نقد و بررسی
نقد در روز ما (In Our Day) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روزی عادی، دو روایت فیلم «In Our Day» از دو مسیر موازی پیش میرود: سانگوون، بازیگری چهلوچندساله که به کرهٔ جنوبی بازگشته و موقتاً نزد دوستش جونگسو و گربهٔ او زندگی میکند؛ و اویجو، شاعری سالخورده و بیمار که پس از مرگ گربهاش تنها مانده است. در یک روز، هر دو میزبان هنرمندانی جوان میشوند که میخواهند دربارهٔ هنر، کار و شیوهٔ زیستن از آنان چیزی بیاموزند.
اما فیلم از این موقعیت ساده انتظار گرهافکنی پرشتاب یا پاسخهای قاطع ندارد. پرسشها بیشتر بهانهایاند برای آنکه شخصیتها کنار هم بنشینند، غذا بخورند، بنوشند و حرف بزنند؛ و از خلال همین معاشرتهای ظاهراً بیاهمیت، تفاوت نگاه نسلها و تنهایی آدمها آشکار شود. این ساختار دوگانه، بهجای آنکه ما را به سوی یک نقطهٔ اوج پرهیجان ببرد، آرامآرام به شباهتهای پنهان میان دو جهان توجه میدهد.
سادگی بهمثابه شیوهٔ روایت سینمای هونگ سانگسو بارها نشان داده است که برای ساختن معنا، الزاماً به رویدادهای بزرگ نیاز ندارد؛ «In Our Day» نیز از همین منطق پیروی میکند. روایت، بهجای حرکت خطی به سوی حادثهای تعیینکننده، در لحظههای کوچک و گفتوگوهای روزمره مکث میکند. تماشاگر ممکن است ابتدا این مکثها را صرفاً پرکنندهٔ فاصلهها بداند، اما فیلم کمکم پیشنهاد میکند که خودِ فاصلهها موضوعاند: فاصلهٔ میان آنچه از هنر انتظار داریم و آنچه در عمل از دستمان برمیآید؛ میان تجربهٔ زیستهٔ بزرگترها و کنجکاوی بیقرار جوانها؛ و میان گفتنِ یک پاسخ و واقعاً راهنماییکردن دیگری.
« اما فیلم از این موقعیت ساده انتظار گرهافکنی پرشتاب یا پاسخهای قاطع ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دو بخش فیلم با جزئیات و موقعیتهایی بازتابدهنده به هم پیوند میخورند. دیدارهای چندنفره، گفتوگو دربارهٔ زندگی هنری و تکرار بعضی عادتها، بدون آنکه روایت به توضیحی صریح متوسل شود، حس قرینهسازی میسازند. این تکرارها صرفاً بازی فرمی نیستند؛ یادآوری میکنند که آدمها گاهی در موقعیتهای مشابه، پاسخهای متفاوتی میدهند و گاه بیآنکه خود بدانند، در رفتارهای کوچک یکدیگر را تکرار میکنند.
گربه؛ حضوری کوچک با معنایی بزرگ گربه در فیلم تنها عنصری برای افزودن شیرینی یا لحظههای بامزه نیست. حضورش به فضای خانهها گرما میدهد و مکالمهها را از حالت مصاحبهای و رسمی بیرون میآورد. در کنار آن، گربه با نیازهای ساده و روزمرهاش، توجه شخصیتها را به چیزی ملموس و حاضر جلب میکند؛ چیزی که برخلاف پرسشهای انتزاعی دربارهٔ «راه درست زندگی»، به مراقبت و توجهی بیواسطه نیاز دارد.
از همین رو، گفتوگوهای مربوط به او میتوانند هم خندهدار باشند و هم در سکوت خود معنایی عاطفی پیدا کنند. عنوان فیلم نیز در کنار نام گربهٔ جونگسو، امکان بازی معنایی ظریفی فراهم میکند: روزی که میبینیم شاید فقط روز شخصیتهای انسانی نباشد. این برداشت قرار نیست به کلید قطعی برای رمزگشایی داستان تبدیل شود؛ بیشتر دعوتی است به تغییر زاویهٔ دید و جدیگرفتن موجودی که در حاشیهٔ مکالمات انسانی به نظر میرسد.
« دو بخش فیلم با جزئیات و موقعیتهایی بازتابدهنده به هم پیوند میخورند. »
شخصیتها و اجرا
همین تغییرِ کوچک، با رویکرد کلی فیلم همخوان است: اهمیتدادن به آنچه معمولاً از مرکز روایت کنار گذاشته میشود. هنر و پاسخهایی که پاسخ نیستند پرسشهای جوانترها دربارهٔ هنر و حرفه، برای تماشاگر نیز آشناست: چگونه باید هنرمند شد؟ چه چیزی یک بازی یا شعر را صادقانه میکند؟ آیا تجربهٔ بیشتر الزاماً به دانایی بیشتر میانجامد؟
فیلم، برخلاف انتظار، برای این پرسشها نسخهای روشن و کاربردی عرضه نمیکند. شخصیتهای مسنتر گاه با تجربه و گاه با تردید پاسخ میدهند؛ سخنانشان میتواند صمیمانه باشد، اما لزوماً راهگشا نیست. این ناکامیِ عمدی، یکی از وجوه واقعگرایانهٔ اثر است: زندگی کمتر شبیه کلاس درسی است که در پایانش پاسخ درست اعلام میشود.
البته همین ویژگی ممکن است برای مخاطبی که انتظار دارد گفتوگوها به نتیجهای مشخص برسند، ناامیدکننده باشد. جوانها میپرسند، بزرگترها جواب میدهند، اما آن جوابها همیشه اطمینانبخش یا حتی قانعکننده نیستند. فیلم در این فاصله، از یکسو شوخطبعیِ موقعیت را حفظ میکند و از سوی دیگر نشان میدهد که تجربهٔ زندگی لزوماً به تواناییِ سادهکردن آن برای دیگران نمیانجامد.
« همین تغییرِ کوچک، با رویکرد کلی فیلم همخوان است: اهمیتدادن به آنچه معمولاً از مرکز روایت کنار گذاشته میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی بزرگترها فقط میتوانند از تردیدهای خود حرف بزنند؛ و گاهی آنچه برای یکی حقیقتی شخصی است، برای دیگری نصیحتی نامفهوم به نظر میرسد. بازیها و صمیمیت موقعیتها بازیها از جنس نمایشهای پرتحرک و پرزرقوبرق نیستند؛ ارزششان بیشتر در طبیعیبودن و واکنشهای ظریف است. کیم مینهی، در نقش سانگوون، با مکثها و تغییرهای کوچک در لحن، شخصیتی را میسازد که هم از تجربه برخوردار است و هم در برابر آنچه هنوز نمیداند، آسیبپذیر میماند.
کی جوبونگ نیز در نقش شاعر سالخورده، خستگی و بیماری را به حضوری آرام و بیادعا تبدیل میکند. در کنار آنان، بازیگران جوان نقش پرسشگرانی را دارند که میان شیفتگی به هنرمند محبوب و نیاز شخصی به یافتن راه خودشان در نوساناند. این بازیهای کمتأکید با فضای خودمانی فیلم تناسب دارند. دورهمیها نه بهمنزلهٔ صحنههایی برای نمایش احساسات بزرگ، بلکه همچون نشستهایی واقعی جلوه میکنند که ممکن است در آن حرفی بامزه، اعترافی ناگهانی یا سکوتی طولانی رخ دهد.
همین صمیمیت است که باعث میشود فیلم برای برخی تماشاگران شبیه گذراندن یک عصر آرام در کنار آدمهایی آشنا باشد؛ گرمایی که از گفتوگو و حضور میآید، نه از حادثه یا موسیقیِ احساسبرانگیز. ریتم آرام و بهای روزمرگی آرامش فیلم، هم بزرگترین امتیاز آن است و هم روشنترین محدودیتش. صحنهها زمان میگیرند تا نفس بکشند و روایت عجلهای برای رسیدن به نتیجه ندارد.
« کی جوبونگ نیز در نقش شاعر سالخورده، خستگی و بیماری را به حضوری آرام و بیادعا تبدیل میکند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب به تماشاگر فرصت میدهد به لحنها، نگاهها و جزئیات خانه توجه کند؛ اما اگر کسی به قصهای پرحادثه یا تغییرهای پیدرپی در موقعیتها عادت داشته باشد، همین مکثها ممکن است کشدار شوند. در بخشهایی، گفتوگوها بیشتر از آنکه اطلاعات تازهای دربارهٔ شخصیتها بدهند، حالوهوای یک روز معمولی را تداوم میبخشند.
از همینجا فاصلهٔ سلیقهها شکل میگیرد. برای گروهی، کماتفاقبودن فیلم راهی است برای دیدن ارزشهای نادیدهماندهٔ زندگی؛ برای گروهی دیگر، به معنای کمبود حرکت و تکرار است. اثر نمیکوشد این اختلاف را با افزودن هیجان مصنوعی حل کند. برعکس، بر انتخاب فرمی خود پافشاری میکند و از مخاطب میخواهد به جای انتظار برای حادثهٔ بعدی، در همان زمانِ اکنون بماند.
موفقیت این انتخاب به میزان آمادگی تماشاگر برای چنین مکثی وابسته است. جمعبندی «In Our Day» فیلمی است دربارهٔ یک روز، اما نه به این معنا که روزی سرشار از وقایع مهم را دنبال کند؛ اهمیتش را از جزئیات کوچک، گفتوگوهای معمولی و حضور موجودی دوستداشتنی در خانه میگیرد. فیلم در باب هنر و زندگی پرسشهایی مطرح میکند، اما از تبدیل آنها به آموزههای قطعی سر باز میزند.
« اثر نمیکوشد این اختلاف را با افزودن هیجان مصنوعی حل کند. »
جمعبندی
این امتناع میتواند هم صادقانه و دلنشین باشد و هم برای کسانی که دنبال پاسخ روشناند، ضدحالآور. اگر مخاطب از ریتم کند و داستان کمحادثه استقبال کند، اثر همچون استراحتی آرام و گرم عمل میکند؛ فرصتی برای نشستن کنار شخصیتها و شنیدن حرفهایی که شاید در ظاهر معمولی باشند، اما در مجموع تصویری از تنهایی، مراقبت و ناتمامیِ دانایی میسازند.
اگر چنین مکثی با ذائقهٔ بیننده سازگار نباشد، همان روزمرگی میتواند به کشآمدن روایت بدل شود. ارزش فیلم در همین دوگانگی است: به ما وعدهٔ کشفی بزرگ نمیدهد، اما نشان میدهد گاهی آنچه به دل مینشیند، نه پاسخ نهایی، بلکه خودِ همراهی در یک روز ساده است.
« این امتناع میتواند هم صادقانه و دلنشین باشد و هم برای کسانی که دنبال پاسخ روشناند، ضدحالآور. »
ثبت دیدگاه