نقد و بررسی
نقد مردی از یو.ان.سی.ال.ای. (The Man from U.N.C.L.E.) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاسوسی بهمثابه بازیِ سبک «مردی از یو.اِن.سی.اِل.ای» بیش از آنکه بخواهد تصویری تلخ و واقعگرایانه از جهان جاسوسی ترسیم کند، بهدنبال احیای لذتِ ماجراجوییهای شیک و پرزرقوبرق است. گای ریچی فضای جنگ سرد را به صحنهای برای رقابت، بدگمانی و بازیهای نمایشی بدل میکند؛ جایی که مأموران نهفقط با دشمنان، بلکه با غرور و پیشداوریهای یکدیگر نیز دستوپنجه نرم میکنند.
حاصل، فیلمی سرگرمکننده و خوشلباس است که از همان آغاز روشن میکند جدیت تاریخی قرار نیست بر شوخطبعی و لذت بصریاش غلبه کند. داستان در بستری آشنا شکل میگیرد: تهدیدی جهانی، سازمانی پنهانی و مأمورانی از دو سوی جنگ سرد که ناچارند در یک مأموریت مشترک کنار هم قرار گیرند. این طرح، چنانکه از چنین ماجراجوییای انتظار میرود، بیشتر سکویی برای برخورد شخصیتها و خلق موقعیتهای نمایشی است تا معمایی پیچیده و چندلایه.
فیلم زمینهای کافی برای پیگیری توطئه فراهم میکند، اما جذابیت اصلی آن در پرسشِ «چه کسی برنده میشود؟» خلاصه نمیشود؛ در این است که دو قهرمان چگونه از رقابت و سوءظن، همکاریای ناخواسته میسازند. دو قهرمان و یک میدان رقابت ناپلئون سولو و ایلیا کوریاکین قطبهای متضادی دارند. سولو با خونسردی، ظاهر آراسته و اعتمادبهنفسی حسابشده پیش میرود؛ گویی هر بحران فرصتی برای نمایش تسلط او بر محیط است.
کوریاکین، در مقابل، سختگیرتر و درونگراتر است و احساسات خود را پشت انضباط و سکوت پنهان میکند. تفاوت میان این دو صرفاً به خلقوخو محدود نمیماند: هرکدام جهان را از منظری متفاوت میبیند و همین اختلاف، به کنشهای مشترکشان اصطکاکی زنده میبخشد. هنری کویل و آرمی همر از این تضاد بهره میگیرند و رابطهای میسازند که موتور اصلی فیلم است.
« دو قهرمان و یک میدان رقابت ناپلئون سولو و ایلیا کوریاکین قطبهای متضادی دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کلکلها و رقابتهایشان، بهجای آنکه وقفهای میان صحنههای اکشن باشند، خود بخشی از حرکت روایتاند. یکی با کنایه و آسودگی، دیگری با جدیت و واکنشی تند پاسخ میدهد؛ در نتیجه حتی مأموریتهای خطرناک نیز رنگی از بازی و شوخی پیدا میکنند. فیلم بهخوبی میفهمد که شراکت این دو زمانی جذابتر است که همکاریشان کامل و بیدردسر نباشد.
بااینحال، این رابطه بیش از آنکه در مسیر تحولی عمیق قرار گیرد، بر جذابیت لحظهای تکیه میکند. اختلاف و کشش میان دو مأمور بهخوبی حفظ میشود، اما پیامدهای عاطفی و اخلاقی این نزدیکی چندان کاویده نمیشود. فیلم از شیمی بازیگران بهره میبرد، ولی کمتر میکوشد نشان دهد که تجربهٔ مشترک چه تغییری در درک آنها از یکدیگر ایجاد میکند.
گبی؛ حضورِ مؤثر در میان دو مأمور گبی تلر، با بازی آلیسیا ویکاندر، تنها سرنخی است که دو مأمور را به دل توطئه میبرد، اما نقش او به کارکردی صرفاً روایی محدود نمیشود. او در کنار سولو و کوریاکین، حضوری مستقل و سرزنده دارد و گاه با زیرکی و واکنشهای غیرمنتظره، نظم مردانهٔ مأموریت را برهم میزند.
این شخصیت به فیلم امکان میدهد از الگوی سادهٔ «دو مردِ رقیب در مأموریتی خطرناک» فاصله بگیرد و میان اعضای گروه، پویایی متنوعتری ایجاد کند. بااینهمه، فیلم در پرداخت این ظرفیت بینقص نیست. گبی بهاندازهای توجه میگیرد که به عنصری تزئینی فروکاسته نشود، اما روایت همیشه به او همان عمق و اختیار تصمیمگیریای را نمیدهد که از حضورش انتظار میرود.
« کلکلها و رقابتهایشان، بهجای آنکه وقفهای میان صحنههای اکشن باشند، خود بخشی از حرکت روایتاند. »
شخصیتها و اجرا
در برخی لحظهها، شخصیت او بیشتر برای پیشبردن مأموریت یا تنظیم لحن رابطهٔ دو مرد بهکار گرفته میشود تا آنکه مسیر و انگیزههای مستقلی پیدا کند. با وجود این محدودیت، ویکاندر به شخصیت گرما و تیزی میبخشد و مانع از آن میشود که حضورش در سایهٔ قهرمانان مرد محو شود. جهان بصری و شکوه دههٔ شصت بزرگترین دستاورد فیلم در ساختن جهانی دیدنی نهفته است.
طراحی لباس، دکورها، خودروها و فضاهای داخلی، دههٔ شصت را نه بهصورت بازسازیای خشک و موزهوار، بلکه همچون سبک زندگیای اغراقشده و دلربا عرضه میکند. کتوشلوارهای دقیق، رنگهای چشمنواز و معماری مدرن، به جهان فیلم انسجامی میبخشند که حتی در لحظههای کمرمق داستان نیز تماشاگر را درگیر نگه میدارد.
این زیباییشناسی تنها آرایش سطحی تصویر نیست؛ با شخصیتها و روش کارشان پیوند دارد. ظاهر در این جهان بخشی از ابزار مأموریت است: پوشش، رفتار و حضور اجتماعی میتوانند بهاندازهٔ یک نقشه یا وسیلهٔ جاسوسی اهمیت داشته باشند. فیلم از همین ایده برای بازی با مفهوم نقاب بهره میگیرد. قهرمانان در جهانی فعالیت میکنند که اعتماد دشوار است و هرکس ممکن است چیزی را پنهان کند؛ پس ظاهر شیک و آراسته، هم لذت بصری میآفریند و هم با ماهیت فریبکارانهٔ جاسوسی تناسب دارد.
ریتم، تدوین و شوخی تدوین پرتحرک و بازی با قاببندی، به فیلم امضایی قابلتشخیص میدهند. گای ریچی گاهی کنش را با تقسیم تصویر یا جابهجایی میان چند موقعیت همزمان پیش میبرد و از این راه به صحنهها آهنگی کمیک و پرجنبوجوش میبخشد. این انتخابها با حالوهوای سبکبال فیلم سازگارند و اجازه نمیدهند اکشن، بیش از اندازه سنگین یا جدی جلوه کند.
« جهان بصری و شکوه دههٔ شصت بزرگترین دستاورد فیلم در ساختن جهانی دیدنی نهفته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شوخیها نیز غالباً از تضاد شخصیتها و خونسردی آنها در موقعیتهای خطرناک سرچشمه میگیرند؛ بهویژه طنز خشک و واکنشهای کوتاه، لحن فیلم را از کمدی پرهیاهو دور نگه میدارند. اما همین شیوهٔ بازیگوشانه همیشه به سود ریتم نیست. فیلم در بخشهایی که باید توطئه را گسترش دهد یا اطلاعات تازهای عرضه کند، از شتاب ابتدایی فاصله میگیرد و کشدار میشود.
تدوین چشمنواز بهتنهایی نمیتواند جایگزین تعلیقی شود که از خطر واقعی یا پیچیدگی داستان برمیآید. در نتیجه، بعضی صحنهها از نظر ظاهر سرحالاند، اما از لحاظ دراماتیک پیشرفت چندانی ایجاد نمیکنند. روایت و محدودیتهای آن طرح داستانی فیلم از الگوی آشنای مأموریت جاسوسی پیروی میکند: دو دشمن دیرینه باید همکاری کنند، سرنخها آنها را به شبکهای بزرگتر میکشانند و زمان برای جلوگیری از فاجعه محدود است.
این الگو برای ساختن ماجراجوییای روان و قابلفهم کارآمد است، اما فیلم کمتر میکوشد آن را به مسیری غافلگیرکننده تبدیل کند. پیچشها و جابهجاییهای روایی بهاندازهای نیستند که چشمانداز تازهای به جهان داستان بدهند و گاه میتوان حدس زد روایت به کدام سمت میرود. ضعف دیگر، تفاوت میان بزرگی تهدید و وزن دراماتیک آن است.
خطر هستهای در پسزمینه، دامنهای جهانی دارد، اما فیلم بیشتر به شوخیها، رقابتها و جذابیت موقعیتها دل میبندد تا به پیامدهای هولناک آن. این انتخاب با لحن سبکبال اثر سازگار است، ولی از میزان تعلیق میکاهد. تهدید، گاه بیشتر بهانهای برای گردهمآوردن شخصیتها بهنظر میرسد تا نیرویی که واقعاً سایهای سنگین بر تصمیمهایشان بیندازد.
« اما همین شیوهٔ بازیگوشانه همیشه به سود ریتم نیست. »
قوتها و کاستیها
ضدقهرمان و وزنِ تهدید در برابر زوج مرکزی، نیروی شرور فیلم حضور کمرنگتری دارد. دشمنان از نظر جایگاه در طرح، خطرناک و اثرگذار معرفی میشوند، اما شخصیتپردازیشان به همان اندازه بسط نمییابد. انگیزهها عمق کافی پیدا نمیکنند و به همین دلیل، رویارویی نهاییِ روایت بیش از آنکه برخوردی میان دیدگاهها یا ارادههای قدرتمند باشد، بخشی از سازوکار معمول ماجراجویی جاسوسی باقی میماند.
این کمبود در فیلمی که بر جذابیت قهرمانانش تکیه دارد، چندان غافلگیرکننده نیست؛ بااینحال، تعادل درام را برهم میزند. هرچه دو مأمور اصلی پرجاذبهتر باشند، جای خالی حریفی بهیادماندنیتر آشکارتر میشود. اگر نیروی مقابل از پیچیدگی یا کاریزمای بیشتری برخوردار بود، همکاری دو قهرمان نیز در برابر مانعی محکمتر شکل میگرفت و تعلیق مأموریت عمق بیشتری مییافت.
جمعبندی «مردی از یو.اِن.سی.اِل.ای» فیلمی است که سبک را با اطمینان برمیگزیند و از این انتخاب سود میبرد. شیمی هنری کویل و آرمی همر، حضور دلنشین آلیسیا ویکاندر، طراحی چشمنواز دههٔ شصت، تدوین سرزنده و شوخیهای خشک، اثری خوشتماشا میسازند که بیش از هر چیز از لذت همراهی با شخصیتهایش نیرو میگیرد.
بااینحال، روایت کلیشهای، افتوخیز ریتم، تعلیق محدود و ضدقهرمانی کماثر، مانع میشوند که این جذابیت ظاهری به تجربهای دراماتیک و ماندگارتر بدل شود. فیلم در مقام سرگرمیِ شیک و بازیگوش، بهویژه هنگامی که دو مأمور اصلی در حال رقابت و طعنهزنیاند، موفق است؛ اما در مقام تریلری جاسوسی، آنقدر که وعده میدهد پیچیده یا پرتنش نمیشود.
« ضدقهرمان و وزنِ تهدید در برابر زوج مرکزی، نیروی شرور فیلم حضور کمرنگتری دارد. »
جمعبندی
ارزش آن بیش از آنکه در تازگی داستان باشد، در حالوهوا و اجرای سبک نهفته است: ماجراجوییای که لباس خوشدوخت میپوشد، لبخندی زیرکانه بر لب دارد و میداند گاهی خودِ همراهیِ شخصیتها از مقصد مأموریت جذابتر است.
ثبت دیدگاه