نقد و بررسی
نقد زمان باقیمانده (Time to Leave) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمانِ باقیمانده؛ مواجههای بیهیاهو با مرگ فیلم «زمانِ رفتن» ساختهٔ فرانسوا اوزون، داستان مردی جوان را در آستانهٔ مرگ دنبال میکند؛ اما برخلاف بسیاری از روایتهای بیماری، مرکز ثقل آن نه درمان و مبارزهای قهرمانانه، بلکه انتخابِ شیوهٔ مواجهه با پایان است. رومن، عکاس مدِ سیویکساله، پس از آگاهی از بیماری لاعلاجش شیمیدرمانی را نمیپذیرد و میکوشد فاصلهاش را با نزدیکان حفظ کند.
او فقط مادربزرگش را از حقیقت باخبر میسازد و در سکوت، به روزهایی میاندیشد که برایش باقی ماندهاند. اوزون این موقعیت را بهانهای برای خطابهای دربارهٔ مرگ نمیکند؛ در عوض، تماشاگر را به خلوت شخصیتی میبرد که حتی در بحرانیترین لحظهٔ زندگیاش نمیتواند بهسادگی از خود و عادتهایش عبور کند.
رومن؛ شخصیتی دشوار، نه قهرمانی بینقص رومن از همان آغاز شخصیتی نیست که بتوان بهسادگی دوستش داشت. غرور، خودمحوری و گاه رفتاری آزارنده دارد؛ خبر بیماری نیز ناگهان او را به انسانی مهربان و بخشنده بدل نمیکند. این انتخاب، یکی از نقاط قوت فیلم است: اوزون بهجای آنکه شخصیت اصلی را در قالب قربانیِ پاک و بیگناه محصور کند، اجازه میدهد تناقضها و خصلتهای ناخوشایندش باقی بمانند.
« او فقط مادربزرگش را از حقیقت باخبر میسازد و در سکوت، به روزهایی میاندیشد که برایش باقی ماندهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رومن گاهی دیگران را پس میزند و گاه در موقعیتهایی ظاهر میشود که از او انتظار همدلی نداریم. همین رفتارها تماشاگر را وامیدارد میان درک رنج او و تأییدکردن تصمیمهایش فاصله بگذارد. چنین فاصلهای برای فیلم ضروری است. بیماری در اینجا وسیلهای برای تقدیس شخصیت نیست؛ مرگ، منش آدمی را پاکسازی نمیکند و ناگهان همهٔ روابط را به آشتیهای دلپذیر نمیرساند.
رومن با همان خودخواهی و脆ندگیای که پیشتر در او وجود داشته، با موقعیت تازه روبهرو میشود. فیلم بهجای صدور حکم دربارهٔ او، رفتارش را در قاب نگه میدارد و از مخاطب میخواهد با دشواریهایش کنار بیاید. بازی ملویل پوپو؛ احساس در سکوت نقشآفرینی ملویل پوپو ستون اصلی فیلم است. بازی او بر نمایشهای پرقدرت و فورانهای عاطفی تکیه ندارد؛ بیشتر اوقات، احساسات رومن از چشمها، مکثها و تغییرات ظریف چهرهاش خوانده میشود.
او میتواند در یک نگاه هم غرور مردی را نشان دهد که نمیخواهد محتاج دیگران باشد و هم ترس پنهانی را که پشت این استقلالطلبی جا خوش کرده است. در این اجرا، سکوت جای گفتوگویی را میگیرد که شخصیت حاضر نیست به زبان بیاورد. پوپو همچنین از تبدیل بیماری به نقشآفرینیِ نمایشی پرهیز میکند.
« رومن گاهی دیگران را پس میزند و گاه در موقعیتهایی ظاهر میشود که از او انتظار همدلی نداریم. »
شخصیتها و اجرا
اندوه شخصیت همیشه روی سطح نیست و رومن الزاماً در هر صحنه آمادهٔ اعتراف یا گریستن نمیشود. در نتیجه، آسیبپذیری او نه با نشانههای آشکار و پررنگ، بلکه از شکاف میان آنچه میگوید و آنچه از گفتنش میگریزد پدیدار میشود. بازیگر نقش را جذاب میکند، اما فیلم فقط بر ظاهر او تکیه ندارد: همین ظاهرِ فریبنده، در کنار تنهایی و فرسودگی درونی، تضادی میسازد که شخصیت را ملموستر میکند.
ریتم و تصویر؛ آرامش بهمثابه شیوهٔ روایت «زمانِ رفتن» ریتمی آهسته دارد و این کندی بخشی از انتخاب زیباییشناختی آن است. فیلم قرار نیست تماشاگر را با رخدادهای پیدرپی یا بحرانهای ناگهانی سرگرم کند؛ توجهش بیشتر به لحظات گذرا، فاصلههای میان آدمها و رفتارهای روزمرهای است که در سایهٔ دانستنِ پایان، معنایی تازه پیدا میکنند.
فضای آرام و صمیمی فیلم، فرصت میدهد تنهایی رومن را نه بهعنوان یک مفهوم انتزاعی، بلکه به شکل تجربهای حسی درک کنیم. این سکون، بااینحال، برای همه کارساز نیست. برخی صحنهها چنان کمشتاب پیش میروند که ممکن است تماشاگر احساس کند فیلم بهجای تعمق، درجا میزند. گاهی نیز تداوم لحن آرام، تفاوت میان لحظات مهم و کماهمیت را کمرنگ میکند.
« اندوه شخصیت همیشه روی سطح نیست و رومن الزاماً در هر صحنه آمادهٔ اعتراف یا گریستن نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین انتخاب، با وضعیت شخصیتی که زمان را دیگر نه به شکل آیندهای باز، بلکه همچون فرصتی محدود تجربه میکند، پیوند دارد. فیلم نمیکوشد زمان را با تدوین پرشتاب فشرده کند؛ میگذارد سنگینی آن در مکثها و روزمرگیها احساس شود. خانواده و صمیمیت؛ فاصلهای که از ترس میآید رومن بیماریاش را از بیشتر نزدیکانش پنهان میکند و بهجای پذیرفتن همدلی آنان، در بسیاری از موقعیتها فاصله میگیرد.
این راز، رابطههای او را به میدان کشمکشی خاموش تبدیل میکند: اطرافیان میخواهند به او نزدیک شوند، اما او نمیخواهد در جایگاه بیمار یا موضوع دلسوزی قرار بگیرد. فیلم این رفتار را سادهسازی نمیکند. پنهانکاری او هم میتواند نوعی دفاع از استقلال باشد و هم راهی برای فرار از گفتوگویی که تاب تحملش را ندارد.
در این میان، پیوند او با مادربزرگش اهمیت ویژهای دارد. بازی ژان مورو، با وقاری آرام و حضوری بیتکلف، فضایی میآفریند که در آن حرفزدن از پایان زندگی ممکنتر به نظر میرسد. این رابطه فیلم را به سوی امیدی آسان نمیبرد؛ بیشتر نشان میدهد که بعضی حقیقتها را میتوان تنها نزد کسی بر زبان آورد که لازم نیست در برابرش نقشِ آدمی شکستناپذیر را بازی کرد.
« فیلم نمیکوشد زمان را با تدوین پرشتاب فشرده کند؛ میگذارد سنگینی آن در مکثها و روزمرگیها احساس شود. »
قوتها و کاستیها
باقی رابطهها نیز از این زاویه اهمیت مییابند: رومن گاه با پسزدن دیگران میخواهد از آنان محافظت کند، اما این تصمیم به همان اندازه که رنگ مراقبت دارد، از ترسِ مواجهه با اندوه مشترک نیز سرچشمه میگیرد. فیلمنامه؛ اندیشهای نافذ با قصهای آشنا درونمایهٔ اصلی فیلم ــ روبهروشدن با مرگ و یافتن معنایی برای زمانِ باقیمانده ــ ظرفیت عاطفی فراوانی دارد.
بااینحال، مسیر روایی گاه آشنا و قابلپیشبینی جلوه میکند. شماری از موقعیتها به الگوهای شناختهشدهٔ درام بیماری نزدیک میشوند و فیلم همیشه نمیتواند از این آشنایی فراتر برود. گاهی نیز لطافت و غمانگیزی فضا به مرز احساساتیشدن نزدیک میشود؛ آنجا که تماشاگر ممکن است بهجای کشف تجربهٔ شخصیت، از پیش برای واکنش عاطفی هدایت شود.
اوزون با پرهیز از هیجانسازی مفرط، بخشی از این خطر را مهار میکند، اما آن را بهکلی از میان نمیبرد. در برخی لحظهها، ظرافت فیلم به نفع تأکید عاطفی عقب مینشیند و غمِ روایت آشکارتر از آن میشود که نیاز است. در مقابل، همین نرمی برای گروهی از مخاطبان سرچشمهٔ اثرگذاری فیلم خواهد بود: «زمانِ رفتن» بیش از آنکه با پیچیدگیهای روایی غافلگیر کند، با حالوهوایی اندوهگین و صمیمی در ذهن میماند.
« بااینحال، مسیر روایی گاه آشنا و قابلپیشبینی جلوه میکند. »
جمعبندی
مهمترین کشش آن نیز در همین فاصله میان قصهای نسبتاً ساده و تجربهای عاطفی نهفته است. جمعبندی «زمانِ رفتن» فیلمی دربارهٔ بیماری به معنای متعارفِ روایتهای درمان و پیروزی نیست؛ اثری است دربارهٔ دشواریِ پذیرفتنِ پایان، ناتوانی در بیان حقیقت و شیوههای متناقضی که آدمی برای محافظت از خود و دیگران میسازد.
ملویل پوپو با اجرایی ظریف و آسیبپذیر، رومن را از یک تصویر کلیشهای از مردی محکوم به مرگ دور میکند و او را انسانی پیچیده، گاه خودخواه و درعینحال شکننده نشان میدهد. ریتم آهسته، قصهٔ نسبتاً آشنا و لحن گاه بیش از اندازه ملایم میتوانند مانع ارتباط برخی تماشاگران شوند؛ اما برای کسی که با سینمای کمحادثه و تأملمحور همراه میشود، فیلم تجربهای ماندگار فراهم میکند.
اندوه آن از آن نوعی نیست که با یک لحظهٔ نمایشی پایان یابد؛ آرام پیش میرود و پس از تماشای فیلم نیز در ذهن باقی میماند.
« مهمترین کشش آن نیز در همین فاصله میان قصهای نسبتاً ساده و تجربهای عاطفی نهفته است. »
ثبت دیدگاه