نقد و بررسی
نقد قاتلان جوان 2023 (Baby Assassins 2) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت دو آدمکش به زندگی عادی «Baby Assassins 2» ساختهی Yugo Sakamoto ادامهی ماجرای چیساتو و ماهیرو است؛ دو آدمکش جوانی که در کار حرفهای خود مهارت دارند، اما در ادارهی زندگی روزمره چندان کامیاب نیستند. این بار، بدهیِ چهار سال حق عضویت در انجمن آدمکشها و خطر اخراج، آنها را به سوی کارهای نیمهوقت میکشاند.
اما فاصلهی میان شغل معمولی و گذشتهی خشنشان چندان زیاد نیست: حادثهای در جریان یک سرقت مسلحانه، دوباره آن دو را در برابر آدمکشهایی قرار میدهد که تعقیبشان میکنند. فیلم این موقعیت را نه بهانهای برای روایتی پیچیده، بلکه بستری برای بازگرداندن دو شخصیت دوستداشتنی و ترکیب کمدی روزمره با اکشن میسازد.
نکتهی مهم آن است که جذابیت فیلم از همان تضاد مرکزیاش میآید: این دو زن در مواجهه با خشونت و خطر، بهطرزی خونسرد و کارآمد عمل میکنند، اما در برابر گرفتاریهای سادهی زندگی مستقل، بارها دستوپا بسته میمانند. همین وارونگی، موتور کمدی اثر است و اجازه میدهد فیلم بدون جدی گرفتن بیش از اندازهی جهان داستانیاش، به موقعیتهایی آشنا و انسانی نزدیک شود.
دوستی؛ نیروی محرک فیلم محور اصلی فیلم نه تعقیبوگریز است و نه طرحی پرپیچوخم دربارهی انجمن آدمکشها؛ آنچه تماشاگر را همراه نگه میدارد، رابطهی چیساتو و ماهیرو است. تفاوت روحیهی این دو، سرچشمهی بخش مهمی از شوخیها و لحظههای صمیمانهی فیلم میشود. یکی میتواند سرزندهتر و اجتماعیتر به نظر برسد و دیگری درونگراتر و کمحوصلهتر؛ اما فیلم رابطهشان را به تقابل سادهی دو تیپ شخصیتی تقلیل نمیدهد.
« این بار، بدهیِ چهار سال حق عضویت در انجمن آدمکشها و خطر اخراج، آنها را به سوی کارهای نیمهوقت میکشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنها با هم راحتاند، از عادتهای یکدیگر خبر دارند و حتی سکوت یا بیحوصلگیشان نیز بخشی از زبان مشترکشان است. این صمیمیت به فیلم کیفیتی شبیه تماشای روزمرگی دو دوست میدهد. گفتوگوها و برخوردهای کوچک، گاه از رویدادهای پرهیجان پیرنگ جذابتر میشوند، زیرا شخصیتها را نه فقط بهعنوان آدمکش، بلکه بهعنوان دو جوان گرفتار اجاره، کار و حسابوکتاب معرفی میکنند.
در نتیجه، خطرهای بیرونی زمانی اثرگذارتر میشوند که تهدیدی برای این زندگی مشترک و پیوند دوستانه باشند. فیلم، بیش از آنکه بخواهد دربارهی معنای دوستی سخنرانی کند، آن را در رفتارهای عادی و واکنشهای کوچک نشان میدهد. کمدی روزمره در کنار خشونت یکی از انتخابهای موفق اثر، جابهجایی مداوم میان موقعیتهای معمولی و خشونت ناگهانی است.
چیساتو و ماهیرو میکوشند با کارهای نیمهوقت از پس هزینهها برآیند، اما مهارتهایی که برای کار حرفهایشان دارند، الزاماً در محیط کار عادی به کارشان نمیآیند. از دل همین ناسازگاری، طنزی شکل میگیرد که نه بر شوخیهای کلامی پیدرپی، بلکه بر اختلاف میان توانایی خارقالعادهی آنها در مبارزه و ناتوانیشان در سازگاری با قواعد روزمره تکیه دارد.
فیلم گاهی حالوهوایی نزدیک به آثار روزمرهمحور پیدا میکند: دوربین زمانی از تعقیب قاتلان فاصله میگیرد تا به معاشرت، کار یا دلمشغولیهای سادهی دو شخصیت برسد. چنین وقفههایی برای گروهی از مخاطبان همان جذابیتی را دارند که از معاشرت طولانی با قهرمانان یک مجموعهی تلویزیونی انتظار میرود.
« آنها با هم راحتاند، از عادتهای یکدیگر خبر دارند و حتی سکوت یا بیحوصلگیشان نیز بخشی از زبان مشترکشان است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، این شیوه بیخطر نیست. هرچه روایت بیشتر در لحظههای معمولی مکث کند، احتمال دارد تماشاگر احساس کند داستان از حرکت ایستاده است. شوخیها نیز یکدست نیستند؛ بخشی از آنها از شخصیتپردازی و موقعیت بیرون میآیند، اما بعضی ممکن است بهدلیل تکرار یا تفاوت سلیقه، تأثیر کمتری بگذارند.
روایت؛ میان آسودگی و پراکندگی پیرنگ فیلم خطی و کمتکلف است: فشار مالی، تلاش برای کار، برخورد با خطری تازه و کوشش برای عبور از آن. این سادگی با لحن سبک و بیادعای اثر تناسب دارد و مجال میدهد که شخصیتها مرکز توجه بمانند. اما همین انتخاب باعث میشود بخشهایی از داستان گاه پراکنده به نظر برسند.
موقعیتها بهجای آنکه همواره به شکلی محکم به یکدیگر زنجیر شوند، بعضی وقتها همچون ایستگاههایی برای تماشای شوخی یا دیدار دوباره با شخصیتها عمل میکنند. این رویکرد میتواند برای دوستداران فضای قسمت نخست خوشایند باشد؛ فیلم عجله ندارد که هر صحنه را به پیشبرد بحران اصلی گره بزند. در مقابل، اگر انتظار روایتی فشرده با گسترش چشمگیر جهان داستانی یا تحول عمیق شخصیتها وجود داشته باشد، نتیجه احتمالاً رضایتبخش نخواهد بود.
فیلم بیشتر بر بازآفرینی حالوهوای آشنا تکیه میکند تا دگرگونی بنیادین. این تکرار آگاهانه، هم امتیاز آن است و هم محدودیتش: آشنایی با دو قهرمان، لذت بازگشت را فراهم میکند، اما گاهی حس تازگی را کاهش میدهد. اکشن؛ وضوح، ریتم و بازی با تضاد در صحنههای اکشن، فیلم بهخوبی از تواناییهای چیساتو و ماهیرو بهره میبرد.
« هرچه روایت بیشتر در لحظههای معمولی مکث کند، احتمال دارد تماشاگر احساس کند داستان از حرکت ایستاده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مبارزهها صرفاً رشتهای از برشهای سریع و حرکات مبهم نیستند؛ میزانسن و طراحی حرکات فرصت میدهند تا تماشاگر مسیر درگیری و واکنش شخصیتها را دنبال کند. تفاوت میان مبارزهی مسلحانه و درگیری نزدیک نیز به صحنهها تنوع میبخشد. چنین وضوحی بهویژه مهم است، چون جذابیت اکشن فقط در شدت ضربهها نیست؛ تماشاگر باید بتواند مهارت، ابتکار و تغییر موقعیت را ببیند.
لحن شوخطبعانهی فیلم در دل درگیریها هم حفظ میشود. خشونت در اینجا با جدیتی سنگین و واقعگرایانه ارائه نمیشود؛ حالوهوای بازیگوش اثر اجازه میدهد که بعضی برخوردها بهجای ایجاد هراس، نوعی هیجان سرگرمکننده بسازند. درگیری پایانی اوج این رویکرد است: طولانی، پرتحرک و سرشار از لحظههایی که انرژی اجرا را به رخ میکشند.
فیلم در این بخش نشان میدهد که میتواند از زبان اکشن بهعنوان عنصری نمایشی و کمدی نیز استفاده کند، نه صرفاً راهی برای خاتمه دادن به داستان. بازیها و حضور مکملها بازی Akari Takaishi و Saori Izawa اساس باورپذیری رابطهی مرکزی فیلم است. جذابیت آنها در این نیست که هر لحظه با اغراق و شوخی توجه را جلب کنند؛ بخش مهمی از هماهنگیشان از واکنشهای جزئی، مکثها و تفاوت در شیوهی حضورشان میآید.
یکی میتواند سرزندهتر و بیپرواتر به نظر برسد و دیگری با خجالت یا بیحوصلگی واکنش نشان دهد؛ این تفاوت، گفتوگوهای ساده را نیز زنده میکند. توانایی فیزیکی Izawa به صحنههای مبارزه وزن میدهد، درحالیکه بازی Takaishi وجه پرجنبوجوشتری از شخصیت چیساتو را برجسته میکند. شخصیتهای مکمل در مقایسه با این دو، به همان اندازه پرورده نیستند و بیشتر در خدمت موقعیتها و درگیریها قرار میگیرند.
« تفاوت میان مبارزهی مسلحانه و درگیری نزدیک نیز به صحنهها تنوع میبخشد. »
قوتها و کاستیها
این نابرابری از تمرکز فیلم بر زوج اصلی ناشی میشود، اما در جاهایی که روایت میکوشد توجه را به آدمهای تازه منتقل کند، میتواند محسوس باشد. بااینهمه، حضور رقیبان و آدمکشهای دیگر برای ایجاد تنوع در مبارزهها و به حرکت درآوردن بخشهایی از داستان کارکرد خود را دارد، حتی اگر به همهی آنها عمق برابر داده نشود.
ریتم و محدودیتهای فیلم بزرگترین کاستی «Baby Assassins 2» را باید در ریتم نامتوازن آن جستوجو کرد. فیلم میخواهد فرصت کافی برای معاشرت و کمدی فراهم کند و در عین حال مخاطب را با تعقیب و مبارزه درگیر نگه دارد؛ اما پیوند میان این دو همیشه روان نیست. بعضی صحنهها بیش از اندازه طول میکشند و برخی موقعیتها پس از آنکه شوخی یا نکتهی اصلیشان روشن شده، همچنان ادامه مییابند.
این کشآمدن میتواند از انرژی فیلم بکاهد، خصوصاً برای بینندهای که منتظر پیشرفت ملموس پیرنگ است. از سوی دیگر، کمدی اثر به ظرافتی وابسته است که ممکن است برای همه یکسان عمل نکند. تکرار عادتها و کندی عمدی بعضی لحظهها برای برخی تماشاگران بخشی از لحن دلنشین فیلم است؛ برای برخی دیگر، نشانهی کمتحرکی روایت.
به همین دلیل، فیلم بیش از آنکه با پیچیدگی داستانی یا تعلیق مداوم مخاطب را نگه دارد، بر کیفیت همراهی با دو شخصیت اصلی تکیه میکند. اگر این همراهی شکل نگیرد، ضعفهای ساختاری آشکارتر میشوند. جمعبندی «Baby Assassins 2» دنبالهای است که بیشتر از آنکه بخواهد مسیر تازهای برای مجموعه باز کند، به ویژگیهای محبوب قسمت نخست وفادار میماند: دو قهرمان ناسازگار با زندگی عادی، رابطهای گرم و شوخطبعانه، و اکشنی که در نقطهی اوج با انرژی فراوان عرضه میشود.
« ریتم و محدودیتهای فیلم بزرگترین کاستی «Baby Assassins 2» را باید در ریتم نامتوازن آن جستوجو کرد. »
جمعبندی
داستان گاهی پراکنده و کشدار میشود و همهی شوخیها نیز به یک اندازه اثرگذار نیستند، اما فیلم در چیزی که بیش از همه برایش اهمیت دارد موفق است: لذت تماشای چیساتو و ماهیرو در کنار یکدیگر. برای علاقهمندان به اکشن فشرده و پیرنگی کاملاً منظم، این اثر ممکن است بیش از حد به مکثهای روزمره و حالوهوای آشنا وابسته باشد.
اما تماشاگرانی که از شیمی دو بازیگر، شوخیهای نامتعارف و مبارزههای خوشطراحیشده لذت میبرند، فیلمی سرگرمکننده و دلنشین خواهند یافت؛ اثری که گاهی از حرکت بازمیماند، اما هنگام بازگشت به دوستی و اکشن، دوباره شور خود را پیدا میکند.
ثبت دیدگاه