نقد و بررسی
نقد مورتال کامبت (Mortal Kombat) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان افسانه و میدان نبرد فیلم «Mortal Kombat» محصول ۲۰۲۱، به کارگردانی سایمون مککوید، سراغ جهانی میرود که برای مخاطبان بازیهای ویدئویی از پیش آشناست: دو قلمرو در آستانهی رویاروییاند و گروهی از جنگجویان زمین باید در برابر نیروهای دنیای خارج ایستادگی کنند. داستان از کول یانگ آغاز میشود؛ مبارزی که زندگیاش در چارچوب مسابقات هنرهای رزمی ترکیبی میگذرد، اما نشان اژدها بر بدنش او را به ماجرایی فراتر از رینگ میکشاند.
فیلم با همین پیوند میان زندگی روزمره و اسطوره، راه ورود به جهان «مورتال کامبت» را میگشاید؛ جهانی آکنده از خون، جادو، رقابت و خاطرههای بازی. با اینهمه، اثر بیش از آنکه روایتی مستقل و کامل باشد، شبیه درآمدی طولانی برای داستانی بزرگتر عمل میکند. قهرمانان معرفی میشوند، تهدید شکل میگیرد و نیروهای دو سوی نبرد آرایش مییابند، اما آنچه از عنوان فیلم انتظار میرود ــ خود مسابقهی سرنوشتساز ــ در مرکز روایت قرار نمیگیرد.
این انتخاب میتواند برای مخاطبی که با جهان مجموعه آشناست پذیرفتنی باشد، اما برای بینندهای که انتظار دارد داستان به یک رویارویی کامل برسد، نوعی تعلیقِ بیپاداش بهجا میگذارد. آغاز پرقدرت و میراث کینه فیلم در آغاز، با صحنهای تاریخی و خشونتآمیز، لحن خود را بهروشنی اعلام میکند.
تقابل هانزو هاساشی و بیهان نهتنها نمایش مهارتهای رزمی است، بلکه هستهی اسطورهای اثر را نیز بنیان میگذارد: خونخواهی، فقدان و دشمنیای که از نسلی به نسل دیگر امتداد مییابد. این بخش از حیث طراحی صحنه و ضرباهنگ، از بهیادماندنیترین لحظههای فیلم است و نشان میدهد که سازندگان میدانند چگونه میتوانند تاریخچهی عاطفی یک نبرد را در قالب حرکت و خشونت عرضه کنند.
« با اینهمه، اثر بیش از آنکه روایتی مستقل و کامل باشد، شبیه درآمدی طولانی برای داستانی بزرگتر عمل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این افتتاحیه، خشونت صرفاً وسیلهای برای شوکآفرینی نیست؛ به زبان تصویری جهان فیلم بدل میشود. سرما و آتش، سکون و انفجار، و فاصلهی میان انسان و هیولا، از همان ابتدا در برابر هم قرار میگیرند. با وجود این، قدرت آغازین فیلم معیاری دشوار برای ادامهی آن میسازد. بخشهای بعدی گاه از همان تمرکز و وضوح دراماتیک برخوردار نیستند و روایت، بهجای آنکه پیوسته بر نیروی عاطفی آغاز بنا شود، میان معرفی شخصیتها، توضیح قواعد جهان و آمادهسازی نبرد در رفتوآمد میماند.
کول یانگ؛ قهرمانی در حاشیهی افسانه کول یانگ شخصیتی تازه در جهان این مجموعه است؛ انتخابی که در اصل میتوانست راهی سنجیده برای ورود تماشاگر ناآشنا به داستان باشد. او نیز مانند مخاطب باید راز نشان اژدها، تبار خود و مناسبات میان قلمروها را کشف کند. اما مشکل آنجاست که این نقش محوری، بیش از آنکه به قهرمانی صاحبهویت بدل شود، در میان شخصیتهای شناختهشدهی مجموعه گم میشود.
کول انگیزهای روشن، یعنی محافظت از خانوادهاش، دارد؛ بااینحال، شخصیتپردازی او چندان ژرف نیست که این انگیزه به سفری درونیِ پرکشش تبدیل شود. این ضعف، در مقایسه با حضور چهرههایی چون سونیا بلید، جکس، لیو کانگ و کانو آشکارتر میشود. هر یک از آنان تصویری از نوعی جنگجو یا آرمان متفاوت به دست میدهند، ولی زمان محدود فیلم اجازه نمیدهد همه به یک اندازه بسط یابند.
کانو با زبان تند و شوخیهایش بیش از دیگران توجه جلب میکند؛ گاه این شوخطبعی ضرباهنگی تازه به صحنهها میبخشد و گاه چنان پررنگ میشود که فضای اسطورهای اثر را سبک میکند. حضور بازیگران شناختهشده برای طرفداران مجموعه جذاب است، اما آشنایی با شخصیتها همیشه جایگزین پرداخت دراماتیک آنها نمیشود.
« در این افتتاحیه، خشونت صرفاً وسیلهای برای شوکآفرینی نیست؛ به زبان تصویری جهان فیلم بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
مبارزه، خون و وفاداری به بازی بزرگترین امتیاز فیلم در صحنههای مبارزه است. نبردها پرانرژیاند و اغلب با حرکتهای واضح و ضربههایی طراحی شدهاند که تماشاگر میتواند مسیرشان را دنبال کند. فیلم از خشونت تصویریِ بازیها فاصله نمیگیرد و فیتالیتیها را به بخشی از هویت خود بدل میکند؛ همان پایانبندیهای خونآلودی که برای طرفداران «مورتال کامبت» نشانهای از جهان بیرحم و اغراقآمیز این مجموعهاند.
در این لحظهها، فیلم به جای پنهانکردن سرچشمهی بازیمحور خود، آن را به نمایش میگذارد. شخصیتهایی که تواناییهایشان در بازی با جلوههای بصری مشخص میشود، در فیلم نیز ظرفیت نمایشی خوبی دارند. تقابل یخ و آتش، قدرتهای فراطبیعی و ابزارهای جنگی، زمینهی نبردهایی را فراهم میکند که به یاد بازی میاندازند، بیآنکه صرفاً بازسازی مستقیم یک مرحله باشند.
بااینحال، کیفیت مبارزهها در سراسر فیلم یکسان نیست. بعضی صحنهها با انرژی و خشونت اثرگذار پیش میروند، اما برخی دیگر در تدوین یا جابهجایی میان نماها وضوح و پیوستگی کمتری دارند. در نتیجه، فیلم گاهی هیجان را با شدت به مخاطب منتقل میکند و گاهی فقط نشانههای ظاهری اکشن را کنار هم میچیند.
ریتم شتابزده و جهانسازی ناتمام روایت فیلم میکوشد در زمانی محدود، هم کول را معرفی کند، هم قهرمانان زمین را گرد آورد، هم قواعد جادویی جهان را توضیح دهد و هم نیروی دشمن را به صحنه بیاورد. حاصل این تراکم، داستانی است که در بخشهایی با شتاب از یک مرحله به مرحلهی بعد میرود. معرفیها گاه کوتاهتر از آناند که اهمیت عاطفی پیدا کنند و آموزش جنگجویان نیز در مقاطعی به توقفی طولانی در میانهی حرکت داستان میماند.
« مبارزه، خون و وفاداری به بازی بزرگترین امتیاز فیلم در صحنههای مبارزه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از یک سو برای آمادهسازی نبرد زمان صرف میکند و از سوی دیگر، به شخصیتها فرصت کافی نمیدهد تا روابط و اختلافهایشان بهدرستی شکل بگیرد. پرسش مهمتر، همان غیبت مسابقهی اصلی است. فیلم از همان ابتدا اهمیت رویارویی میان دو قلمرو را برجسته میکند و تماشاگر را به انتظار رقابتی رسمی و سرنوشتساز مینشاند؛ اما روایت بهجای پرداختن به آن رقابت، مسیر دیگری را دنبال میکند.
از منظر مجموعهسازی، این تصمیم میتواند راهی برای گسترش جهان و ادامهی داستان باشد؛ از منظر یک فیلم مستقل، اما نوعی کاستی در ساختار ایجاد میکند. پایانبندی بیشتر حس آغاز مرحلهای بعدی را دارد تا فرجامی رضایتبخش برای آنچه در این قسمت مطرح شده است. لحن، شوخی و هویت بصری لحن «Mortal Kombat» میان جدیت اسطورهای و سرگرمی عامهپسند نوسان میکند.
فیلم از یک سو دربارهی سرنوشت جهان، میراث خانوادگی و نبرد با نیرویی اهریمنی است و از سوی دیگر، با شوخیهای آشکار و گاه بیپروا میکوشد فضای خود را سبکتر کند. این تضاد همیشه به سود فیلم نیست. شوخیهای کانو در بعضی صحنهها به شخصیت او رنگ میدهند، اما تکرار تکهپرانیها میتواند از سنگینی و رمزآلودگی جهان بکاهد؛ بهویژه زمانی که صحنهای قرار است تهدیدی جدی را تثبیت کند.
از نظر بصری، فیلم به رنگها و نشانههای آشنای بازی وفادار است، ولی در بخشهایی تصویرپردازیاش بیش از اندازه تیره و کمتنوع به نظر میرسد. این انتخاب به فضای خشن اثر کمک میکند، اما همیشه به تمایز جهانها و مکانها نمیانجامد. فیلم در صحنههای مبارزه، با حرکت و جلوههای ویژه جان میگیرد؛ در بخشهای توضیحی و گفتوگومحور، گاه به اندازهی لازم هویت بصری مشخصی ندارد.
« پرسش مهمتر، همان غیبت مسابقهی اصلی است. »
قوتها و کاستیها
موسیقی و طراحی صدا نیز بیشتر نقش تقویتکنندهی هیجان را بر عهده دارند تا ساختن تجربهای متمایز و ماندگار. جمعبندی «Mortal Kombat» اثری است که درک روشنتری از خواستهی طرفدارانش در لحظههای اکشن دارد تا در معماری داستان. مبارزههای پرتحرک، خشونت وفادار به بازی، فیتالیتیها و حضور شخصیتهای آشنا، آن را به تجربهای سرگرمکننده برای دوستداران این مجموعه بدل میکند.
افتتاحیهی قدرتمند و چند رویارویی بهیادماندنی نشان میدهند که این جهان ظرفیت سینمایی فراوانی دارد؛ ظرفیتی که هرگاه فیلم بر حرکت و تصویر تکیه میکند، بهخوبی آشکار میشود. در سوی دیگر، شتاب روایت، پرداخت محدود شخصیت تازهی محوری، نوسان لحن و غیبت مسابقهای که داستان وعدهاش را میدهد، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً منسجم و خودبسنده تبدیل شود.
حاصل کار بیشتر دعوتی به ادامهی مسیر است تا داستانی که بهتنهایی به نقطهی کمال برسد. برای تماشاگرانی که بهدنبال اکشنی خونآلود، شخصیتهای آشنا و بازتابی از فضای بازی هستند، فیلم لحظههای لذتبخشی فراهم میکند؛ اما کسانی که در کنار مبارزه، انتظار قصهای پرورده و فرجامی کامل دارند، احتمالاً با روایتی ناتمام روبهرو خواهند شد.
« موسیقی و طراحی صدا نیز بیشتر نقش تقویتکنندهی هیجان را بر عهده دارند تا ساختن تجربهای متمایز و ماندگار. »
ثبت دیدگاه