نقد و بررسی
نقد شجرهنامهٔ کریسمسی من (My Christmas Family Tree) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
داستانی دربارهٔ یافتن ریشهها «درخت خانوادگی کریسمس من» از ایدهای ساده اما عاطفاً پُرظرفیت آغاز میشود: زنی جوان که در کودکی مادرش را از دست داده و پدرش را هرگز نشناخته، با نتیجهٔ آزمایش تبارشناسی درمییابد خانوادهای دارد که تا آن روز از وجودشان بیخبر بوده است. ونسا برای دیدار با این خانواده راهی خانهٔ آنان میشود؛ دیداری که قرار است در روزهای منتهی به کریسمس، خلأهای گذشته را با امکانهای تازه پیوند دهد.
فیلم در ظاهر به سنت آشنای روایتهای تعطیلاتی وفادار میماند: بازگشت به خانه، دورهمی خانوادگی، گرمای فصل و جرقهٔ یک رابطهٔ عاشقانه. اما هستهٔ دراماتیکش پرسشی جدیتر را در خود دارد: آیا خویشاوندیِ زیستی بهتنهایی میتواند حس تعلق بسازد؟ و اگر گذشتهای مشترک وجود نداشته باشد، خانواده چگونه شکل میگیرد؟
اثر پاسخ را در لحظههای کوچک و تدریجی جستوجو میکند، نه در خطابههای بزرگ؛ انتخابی که به بخشهای موفق فیلم صمیمیت میبخشد. ونسا و میل به تعلق ونسا صرفاً شخصیتی نیست که به دنبال پدری گمشده باشد؛ او با سابقهٔ پرورش در خانوادههای جایگزین، تجربهای از فقدان و بیریشگی را با خود حمل میکند.
شغلش در حوزهٔ حمایت از کودکان نیز این مضمون را تقویت میکند: او برای دیگران امکان خانه و پیوند فراهم میآورد، حال آنکه خودش هنوز با پرسش تعلق دستوپنجه نرم میکند. این تقارن، اگرچه گاه بیش از اندازه آشکار میشود، به شخصیت عمق و جهت عاطفی میدهد. آیمه تیگاردن ونسا را با گرمی و خویشتنداری بازی میکند.
« اما هستهٔ دراماتیکش پرسشی جدیتر را در خود دارد: آیا خویشاوندیِ زیستی بهتنهایی میتواند حس تعلق بسازد؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
واکنشهای او به خانوادهٔ تازه نه یکدستاند و نه شتابزده: در کنار شگفتی و امید، احتیاط و نوعی اندوه پنهان نیز حضور دارد. این آمیختگی کمک میکند تماشاگر باور کند که دیدار با خویشاوندان ناشناخته، حتی وقتی با استقبال روبهرو میشود، تجربهای ساده و بیتنش نیست. بااینحال، فیلم گاهی از پیچیدگی درونی او فاصله میگیرد و او را بیش از حد در جایگاه دریافتکنندهٔ محبت قرار میدهد.
خانوادهای تازه، رابطههایی تدریجی نقطهٔ قوت اصلی اثر در تصویر کردن خانهٔ هندریکسهاست؛ فضایی که شخصیتهای گوناگون در آن بهتدریج از غریبه به آشنا بدل میشوند. همسر ریچارد، فرزندان او و دوستان خانوادگی هرکدام رنگی به این جمع میافزایند. فیلم بهجای آنکه تنها با یک استقبال باشکوه، پیوند را قطعی اعلام کند، از گفتوگوها و موقعیتهای روزمره کمک میگیرد تا نزدیکی میان ونسا و اعضای خانواده را باورپذیرتر سازد.
جیمز تاپر در نقش ریچارد، میان اشتیاق به پذیرفتن دختر تازهیافته و سنگینی خاطرات قدیمی تعادل برقرار میکند. واکنشهای او گاه گرم و گاه محتاطاند؛ همین دوگانگی میتوانست زمینهساز کاوشی ظریفتر دربارهٔ پدر بودن پس از سالها غیبت باشد. فرزندان خانواده نیز به داستان حس زندگی میدهند، هرچند مجال چندانی برای تبدیل شدن به شخصیتهایی مستقل و چندلایه پیدا نمیکنند.
در مجموع، فضای خانوادگی از جنس مهربانی و پذیرش است؛ دلنشین، اما در بخشهایی کمی آرمانی. رمز آزمایش و منطق روایت موتور تعلیق فیلم از تردیدی برمیخیزد که اعتبار آزمایش تبارشناسی و معنای نتیجهاش را زیر سؤال میبرد. این مسیر بالقوه جذاب است، زیرا مسئلهٔ هویت را از سطح احساس به سطح شواهد و اعتماد میکشاند: ونسا و خانوادهٔ تازه بر چه اساسی باید به این پیوند باور کنند؟
« همسر ریچارد، فرزندان او و دوستان خانوادگی هرکدام رنگی به این جمع میافزایند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این امکان برای ایجاد تنش بهره میگیرد، اما در پرداخت آن همیشه به اندازهٔ کافی دقیق نیست. برخی تصمیمها بیش از آنکه از بررسی منطقی شواهد برخیزند، تابع نیاز داستان به حفظ ابهام و پیشبرد موقعیتها هستند. اتکا به نتیجهٔ آزمایش و شباهت ظاهری، بدون پیگیری قانعکننده و سنجیدهٔ راههای دیگرِ اطمینان، میتواند رفتار شخصیتها را ناموجه جلوه دهد.
به این ترتیب، پرسشی که باید مرکز ثقل درام باشد، گاه به گرهی روایی بدل میشود که فیلم از پیچیدگیاش بهره میبرد، بیآنکه تمام پیامدهایش را با همان دقت دنبال کند. این نقد به معنای آشکار کردن سرانجام راز نیست؛ مسئله، شیوهٔ استدلال و واکنش شخصیتهاست، نه پاسخ نهایی. عاشقانهای در حاشیهٔ قصهٔ اصلی حضور کریس، دوست قدیمی خانواده، امکان شکلگیری خطی عاشقانه را فراهم میکند.
نزدیکی او و ونسا از موقعیتی مشترک—هر دو با نوعی فقدان خانوادگی روبهرو بودهاند—نیروی عاطفی میگیرد. اندرو واکر در نقش کریس بازیای نرم و خوشبرخورد دارد و رابطهٔ میان این دو، در لحظههای آرام و گفتوگوهای کوتاه، از صمیمیتی پذیرفتنی برخوردار است. بااینحال، این رابطه در قیاس با پرسش محوری فیلم، یعنی یافتن خانواده و روشن شدن گذشته، گاهی بیش از اندازه فضا اشغال میکند.
عاشقانه بهجای آنکه همواره از دل تجربهٔ تازهٔ ونسا بیرون بیاید، در برخی لحظهها همچون قراردادی آشنا از ملودرامهای مناسبتی به نظر میرسد. فیلم میتوانست با کاستن از تأکید بر این مسیر، زمان بیشتری به دشواریهای اعتماد، پذیرش و ساختن رابطه با اعضای خانواده اختصاص دهد. با وجود این، حضور کریس کاملاً بیکارکرد نیست؛ او آینهای برای تنهایی ونسا و امکانِ شکلگیری پیوندی بر پایهٔ انتخاب، نه فقط نسب، فراهم میآورد.
« فیلم از این امکان برای ایجاد تنش بهره میگیرد، اما در پرداخت آن همیشه به اندازهٔ کافی دقیق نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حالوهوای کریسمسی و زبان بصری فضای کریسمس در فیلم نقشی فراتر از تزئین صحنه دارد. خانه، گردهماییها و آمادگی برای جشن، محیطی میسازند که مضمون پیوند و مهماننوازی در آن طبیعی جلوه میکند. گرمای این فضا با تنهایی گذشتهٔ ونسا تضاد دارد و به همین دلیل، استقبال خانواده از او میتواند بار عاطفی پیدا کند.
اثر در آفرینش حس آرامش و آسودگی موفق است؛ همان کیفیتی که تماشای یک فیلم خانوادگی تعطیلاتی را دلپذیر میکند. در سوی دیگر، تصویرپردازی و کارگردانی جیسون بورک به زبان متعارف این گونه آثار نزدیک میمانند. فیلم بیشتر بر چهرهها، گفتوگوها و مناسک خانوادگی تکیه دارد تا بر میزانسن یا ابداع بصری.
این سادگی با هدف قصه سازگار است، اما به آن امضای سینمایی ویژهای نمیبخشد. موسیقی و فضای آراستهٔ کریسمسی نیز حالوهوا را تقویت میکنند، هرچند گاه همان حس آشنای محصولی تلویزیونی را ایجاد میکنند که از پیش میدانیم به کدام عاطفه میخواهد برسد. پایانبندی و ناتمامیهای دراماتیک فیلم در مدیریت ابهام، بیش از آنکه بر حلوفصل محکم و مرحلهبهمرحلهٔ مسئله تکیه کند، به تأثیر عاطفی موقعیتها وابسته میشود.
همین انتخاب سبب میشود برخی پرسشهای منطقی در ذهن تماشاگر باقی بمانند و نتیجهٔ آزمایش یا خطای احتمالی آن به اندازهٔ لازم روشن و قانعکننده پرداخت نشود. درامی که بخش مهمی از نیروی خود را از اعتبار یک ادعا میگیرد، نیازمند آن است که واکنش شخصیتها به تردید نیز دقیق باشد؛ اینجا آن دقت همیشه فراهم نیست.
« حالوهوای کریسمسی و زبان بصری فضای کریسمس در فیلم نقشی فراتر از تزئین صحنه دارد. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، فیلم میکوشد بهجای تبدیل شدن به معمایی سرد، بر احساسات آدمهایی تمرکز کند که خواهان خانواده و پذیرشاند. این گرایش با لحن گرم اثر همخوان است، اما بهایش کمرنگ شدن برخی پرسشهای روایی است. بنابراین، ناتمامیها صرفاً به معنای پیچیده یا رازآلود بودن قصه نیستند؛ بیشتر از آنجا ناشی میشوند که فیلم میان منطق معما و آرامش ملودرام خانوادگی، دومی را ترجیح میدهد.
جمعبندی «درخت خانوادگی کریسمس من» فیلمی گرم و خوشنیت دربارهٔ خانوادهای است که گاه با پیوند خونی آغاز میشود و گاه با پذیرش، مراقبت و گذراندن وقت در کنار یکدیگر معنا پیدا میکند. بازی صمیمی آیمه تیگاردن، فضای دلنشین خانهٔ هندریکسها و توجه به تجربهٔ فقدان، اثر را برای مخاطبی که به روایتهای خانوادگی و عاشقانهٔ کریسمسی علاقه دارد، تماشایی میکند.
در مقابل، خط عاشقانه گاهی از مسیر اصلی پیشی میگیرد و منطق مربوط به آزمایش و شناسایی خویشاوندی آن استحکام لازم را ندارد. فیلم در انتقال امید و حس تعلق موفقتر است تا در حل دقیق گره روایی خود. بااینهمه، نیروی عاطفیاش در این تصور نهفته است که خانواده فقط میراثی از گذشته نیست؛ میتواند رابطهای باشد که در اکنون، با کنجکاوی، بخشندگی و آمادگی برای پذیرفتن دیگری ساخته میشود.
« این گرایش با لحن گرم اثر همخوان است، اما بهایش کمرنگ شدن برخی پرسشهای روایی است. »
ثبت دیدگاه