نقد و بررسی
نقد تروم (Dik Trom) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو شهر، میان دو شیوهٔ زندگی «دیک تروم» ساختهٔ آرنه تونن، کمدی خانوادگی هلندیای است که تضاد را در مرکز جهان داستانی خود مینشاند: یک سو دیکدام، شهری که خوراک و خوشگذرانی بخشی از هویت جمعی مردم است؛ سوی دیگر دانهوون، جایی که ورزش و مراقبت از بدن به معیار پذیرفتهشدهٔ زندگی بدل شدهاند.
دیک، نوجوانی فربه و سرزنده، همراه خانوادهاش ناچار میشود از محیط آشنای نخست به شهر دوم کوچ کند؛ جابهجاییای که هم منبع شوخیهای فیلم است و هم موقعیتی برای طرح پرسشهایی دربارهٔ تعلق، تفاوت و قضاوت اجتماعی. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست با درامی پیچیده یا تحلیلی تلخ از بدن و جامعه روبهرو باشیم.
جهان آن ساده، رنگارنگ و اغراقآمیز است؛ جهان قصهای خانوادگی که تعارضهایش را به شکلی قابلفهم برای مخاطب کمسنوسال عرضه میکند. همین انتخاب، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم حد آن: «دیک تروم» آسان و بیدردسر تماشا میشود، اما کمتر به لایههای دشوار موضوعی که پیش میکشد نزدیک میشود. طنزِ تضاد و جهانسازی مهمترین تمهید فیلم، روبهرو کردن دو فرهنگ متضاد است.
در دیکدام، خوردن و لذتبردن نه عادت شخصی، بلکه بخشی از فضای عمومی و معاشرت مردم است؛ در دانهوون، نظم ورزشی و حساسیت به تندرستی به هنجاری سختگیرانه تبدیل شده. برخورد این دو جهان موقعیتهایی کمیک میسازد: خانوادهای که با شور و اشتهای همیشگیاش وارد محیطی میشود که حتی ظاهر و عادتهایش را زیر نگاه داورانه میبرد.
« فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست با درامی پیچیده یا تحلیلی تلخ از بدن و جامعه روبهرو باشیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تقابل از نظر بصری نیز به فیلم هویتی روشن میدهد. فضای پرنشاط رستوران و خانهٔ خانوادهٔ تروم با محیط منظمتر و ورزشمحور شهر تازه تفاوت دارد و همین جدایی، به مخاطب کمک میکند بیدرنگ منطق طنز را دریابد. بااینحال، فیلم در ترسیم دو شهر گاه بیش از اندازه به دوگانهسازی تکیه میکند: یکی نماد لذت بیقیدوشرط میشود و دیگری نمایندهٔ وسواس سلامتی.
چنین سادهسازیای برای ساخت کمدی مؤثر است، اما پیچیدگی هر دو سوی تقابل را کاهش میدهد. دیک؛ صمیمیت در برابر داوری مایکل نیرسه در نقش دیک، مرکز عاطفی فیلم را شکل میدهد. بازی او بر صمیمیت و سرزندگی استوار است و شخصیت را نه به مجموعهای از شوخیهای مربوط به وزن، بلکه به نوجوانی خوشقلب و دارای کنجکاوی و خواستههای عادی بدل میکند.
دیک میخواهد در محیط تازه پذیرفته شود، دوست پیدا کند و زندگی خانوادگیاش را حفظ کند؛ خواستههایی که برای مخاطب کودک یا نوجوان ملموساند و به فیلم امکان میدهند زیر لایهٔ کمدی، اندکی احساسات انسانی بگنجاند. بااینهمه، نگاه فیلم به بدن دیک همیشه از دام شوخیهای مبتنی بر ظاهر دور نمیماند.
در بخشهایی، وزن او همچنان وسیلهای برای تولید خنده یا برجستهکردن تفاوتش با دیگران است. اثر میکوشد با نمایش مهربانی و اعتمادبهنفس دیک از تحقیر مستقیم فاصله بگیرد، اما گاهی میان پذیرش شخصیت و خندیدن به ویژگی جسمانیاش مرزی کاملاً روشن نمیکشد. این تناقض، بهویژه برای تماشاگر بزرگسال، میتواند از لطافت پیام فیلم بکاهد.
« این تقابل از نظر بصری نیز به فیلم هویتی روشن میدهد. »
شخصیتها و اجرا
خانواده و احساس تعلق خانوادهٔ تروم، با وجود آشفتگی ناشی از کوچ، در کلیت خود پناهگاه دیک باقی میماند. رؤیای پدر برای ادارهٔ رستوران، تصمیم به نقل مکان را به انگیزهای قابلباور تبدیل میکند و نشان میدهد که تغییر همیشه از سر میل به گسستن از گذشته نیست؛ گاهی امید به ساختن آیندهای بهتر آن را ناگزیر میکند.
در این میان، فیلم از خانواده تصویری گرم و همراه ارائه میدهد: اعضای آن ممکن است با محیط تازه هماهنگ نباشند، اما پیوندشان بر پایهٔ پذیرش و پشتیبانی است. این وجه خانوادگی به اثر لطافتی میبخشد که از شوخیهای موقعیتی فراتر میرود. در عین حال، رابطهها غالباً با شتاب و سادگی پیش میروند.
برخی شخصیتهای فرعی بیشتر کارکردی داستانی دارند تا فردیتی مستقل؛ برای همین، انگیزهها و دگرگونیهایشان همیشه فرصت کافی برای شکلگیری پیدا نمیکند. فیلم آنقدر به حرکت رو به جلوی قصه وابسته است که گاه از مکث بر احساسات یا اختلافهای خانوادگی میگذرد. مدرسه و مناسبات قدرت مدرسه در دانهوون، فضای کوچکی از جامعهٔ بزرگتر است؛ جایی که تفاوت دیک فوراً دیده میشود و ظاهر میتواند بهانهای برای برچسبزدن و طردکردن باشد.
آشنایی او با سژاک و رویارویی با ویکتور، مسیرهایی آشنا در روایتهای نوجوانانهاند: دوستی با فردی آسیبپذیر، ایستادگی در برابر زورگویی و تلاش برای یافتن جایگاهی در جمع. این آشناییها داستان را از سطح تقابل شهری فراتر میبرند و مسئلهٔ پذیرش را به تجربهای شخصی تبدیل میکنند. اما همین آشناییبودن، پیشبینیپذیری را نیز تقویت میکند.
« خانواده و احساس تعلق خانوادهٔ تروم، با وجود آشفتگی ناشی از کوچ، در کلیت خود پناهگاه دیک باقی میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نقشهای فرعی معمولاً در چارچوبهای آشنای قهرمان مهربان، دوست نیازمند حمایت و رقیب زورگو باقی میمانند. بازی برخی بازیگران در این نقشها نیز کمجانتر از آن است که به شخصیتها عمق ویژهای ببخشد. بنابراین، بخش مدرسه بیش از آنکه با پیچیدگی روانشناختی پیش برود، به کارکرد روشن و آموزشی خود وفادار میماند.
کارگردانی، ریتم و لحن آرنه تونن لحن اثر را بهروشنی در قلمرو کمدی خانوادگی نگه میدارد. ریتم سرراست است و فیلم برای فهماندن موقعیتها به توضیحهای پیچیده نیاز ندارد. گگها و برخوردهای اغراقشده، برای مخاطبی که دنبال سرگرمی سبک و بیتکلف است، جذابیت دارند؛ از سوی دیگر، همین تأکید بر شوخیهای نمایشی ممکن است برای تماشاگر بزرگسال تکراری یا بیش از اندازه کودکانه جلوه کند.
سادهبودن روایت در نیمهٔ نخست به روانی تماشا کمک میکند، اما هرچه داستان جلوتر میرود، مسیر کلی آن آسانتر حدس زده میشود. فیلم به جای غافلگیری یا پیچاندن قواعد ژانر، به الگوی آشنای کمدی خانوادگی تکیه میکند: قهرمان با محیطی ناسازگار روبهرو میشود، سوءتفاهمها و مخالفتها شکل میگیرند و امید به تفاهم در مرکز ماجرا باقی میماند.
این انتخاب به اثر انسجام میدهد، ولی دامنهٔ تعلیق و کشف را محدود میکند. بدن، سلامت و پیام اجتماعی در پسِ شوخیهای فیلم، پرسشی جدیتر نهفته است: چه کسی حق دارد دربارهٔ بدن دیگری داوری کند و «سلامت» تا چه اندازه میتواند به معیار ارزشگذاری انسانها تبدیل شود؟ «دیک تروم» بهطور ضمنی با تحقیر و طرد مخالفت میکند و بر مهربانی و پذیرش تفاوتها تأکید دارد.
« نقشهای فرعی معمولاً در چارچوبهای آشنای قهرمان مهربان، دوست نیازمند حمایت و رقیب زورگو باقی میمانند. »
قوتها و کاستیها
این پیام، برای فیلمی خانوادگی، روشن و قابلدریافت است؛ مخاطب بهسادگی میفهمد که تفاوت ظاهری نباید مبنای تمسخر یا محرومکردن کسی از دوستی باشد. بااینحال، فیلم از پرداختن دقیقتر به همین موضوع پرهیز میکند. جدال میان لذت غذایی و زندگی سالم گاهی چنان ساده صورتبندی میشود که انگار تنها دو انتخاب وجود دارد: خوشیِ بیقید یا انضباط خشک.
در واقع، امکان میانهروی و تفاوتهای فردی کمتر مجال بروز مییابند. به این ترتیب، اثر پیام اخلاقی جذابی دارد، اما آن را در قالبی سبک و ساده نگه میدارد و از کندوکاو عمیقتر دربارهٔ انگ اجتماعی یا پیچیدگی سلامت جسمانی فاصله میگیرد. جمعبندی «دیک تروم» فیلمی شاد، خانوادگی و خوشنیت است که با تقابل دو شهر، موقعیتهایی سرگرمکننده میآفریند و به لطف بازی صمیمانهٔ مایکل نیرسه، قهرمانی دوستداشتنی در مرکز خود دارد.
گرمای روابط خانوادگی و تأکید بر پذیرش تفاوتها، به آن نیروی عاطفی میبخشد؛ اما داستان ساده و قابلپیشبینی، شخصیتپردازی محدود برخی نقشهای فرعی و شوخیهای گاه اغراقآمیز مانع از آن میشوند که فیلم به اثری چندلایه تبدیل شود. این اثر بیش از آنکه برای مخاطبی خواهان طنزی ظریف یا درامی اجتماعی با پیچیدگیهای جدی مناسب باشد، برای تماشای خانوادگی و سرگرمی سبک ساخته شده است.
«دیک تروم» در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که تعلق و مهربانی نباید مشروط به شباهت ظاهری یا پیروی از یک سلیقهٔ واحد باشند؛ در محدودترین لحظههایش نیز همین اندیشه را با چنان سادگیای بیان میکند که جایی برای پرسشهای دشوارتر باقی نمیماند.
« بااینحال، فیلم از پرداختن دقیقتر به همین موضوع پرهیز میکند. »
ثبت دیدگاه