نقد و بررسی
نقد پیتا (Pieta) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای که از خشونت ساخته شده است «Pieta» ساختهٔ Kim Ki-duk، پیش از آنکه روایتی دربارهٔ رابطهٔ مادر و فرزند باشد، تصویری هولناک از انسانی است که خشونت را به عادت و شیوهٔ زیستن بدل کرده است. گانگدو، مأمور وصول بدهی برای نزولخواران، به سراغ بدهکارانی میرود که توان پرداخت ندارند و با آسیبرساندن به آنان، راه دریافت پول بیمه را هموار میکند.
فیلم از همان آغاز، تماشاگر را در جهانی سرد و بیپناه قرار میدهد؛ جهانی که در آن بدن انسان چیزی بیش از وثیقهای برای بازپرداخت بدهی نیست. این معرفی، با وجود صراحت و خشونت، صرفاً مقدمهای برای یک داستان انتقام یا جنایت نیست. فیلم میکوشد نشان دهد چگونه اقتصادی بیرحم، خشونت را از حاشیه به متن زندگی روزمره میآورد و انسانها را به عامل و قربانیِ چرخهای واحد بدل میکند.
گانگدو نه هیولایی اسطورهای، بلکه محصول محیطی است که در آن پول، معیار سنجش ارزش و حتی امکان بقا شده است. این نگاه، هرچند گاه در بیان مستقیم خود اغراقآمیز میشود، به اثر نیرویی اجتماعی و اخلاقی میبخشد. ورود مادر و دگرگونی رابطه با ورود زنی مرموز به نام میسون، مسیر روایت تغییر میکند.
او خود را مادر گانگدو معرفی میکند؛ مادری که مدعی است سالها پیش فرزندش را ترک کرده است. واکنش گانگدو، آمیزهای از بدگمانی، خشم و انکار است. رابطهٔ آن دو از ابتدا صمیمی یا طبیعی نیست؛ بیشتر شبیه آزمونی دشوار است که در آن هر حرکت میتواند نشانهای از فریب، نیاز یا تمنای دیرینه باشد.
« این معرفی، با وجود صراحت و خشونت، صرفاً مقدمهای برای یک داستان انتقام یا جنایت نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قدرت این بخش در آن است که فیلم از آشتی ساده و آرامشبخش میان مادر و فرزند پرهیز میکند. نزدیکی آنها ناآرام و گاه آزارنده است؛ گویی عاطفه در این جهان نمیتواند بیواسطه و پاکیزه ظاهر شود و ناگزیر از مسیر زخم، ترس و سوءظن میگذرد. میسون برای گانگدو تنها یک مادر احتمالی نیست؛ او فرصتی برای تصور گذشتهای دیگر و بازنگری در هویتی است که سالها با سنگدلی ساخته شده.
همین امکان، هم امیدبخش است و هم تهدیدآمیز: هرچه پیوند تازه مهمتر میشود، وزن خشونتهای پیشین نیز سنگینتر احساس میشود. بازیها و نیروی سکوت Lee Jung-jin در نقش گانگدو، شخصیتی را میسازد که در ظاهر از هرگونه همدلی تهی است، اما این تهیبودن را به حالتی یکنواخت و بیتغییر فرو نمیکاهد.
بازی او بر نگاههای سرد، حرکات کمدامنه و سکوتهای طولانی تکیه دارد. گانگدو در آغاز بهگونهای رفتار میکند که گویی دیگران برایش نه انسان، بلکه موانعی در مسیر انجام کارند. با این حال، بازیگر تغییرات او را بهتدریج در جزئیات چهره و مکثها آشکار میکند؛ جزئیاتی که گاه از گفتوگوها رساترند.
Jo Min-soo نیز در نقش میسون، حضوری چندلایه و بهعمد مبهم دارد. او همزمان میتواند آسیبپذیر، مصمم و رازآلود به نظر برسد. فیلم بخش مهمی از معنا را به چهره و واکنشهای او میسپارد و بازیگر نیز این بار را با ظرافت حمل میکند. رابطهٔ این دو بازیگر، مرکز عاطفی فیلم است؛ رابطهای که نه بهآسانی باورپذیر میشود و نه بهراحتی از ذهن کنار میرود.
« قدرت این بخش در آن است که فیلم از آشتی ساده و آرامشبخش میان مادر و فرزند پرهیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
در برابر آنان، شخصیتهای فرعی بیشتر کارکردی ساختاری دارند و عمدتاً در مقام قربانیان خشونت گانگدو ظاهر میشوند؛ محدودیتی که از غنای دنیای پیرامون داستان میکاهد. خشونت، بدهی و اقتصاد بیرحم «Pieta» خشونت را برای ایجاد هیجان صرف به کار نمیگیرد، بلکه آن را بخشی از سازوکار اقتصادی جهان داستان میسازد.
بدن بدهکار به پشتوانهای برای وام و بیمه تبدیل شده و آسیبزدن به آن، در منطق بیمار این نظام، راه وصول پول است. فیلم از این راه، مفاهیم انتزاعی چون بهره، قرارداد و ورشکستگی را به تجربهای جسمانی و ملموس بدل میکند. بدهی دیگر عددی روی کاغذ نیست؛ فشاری است که بر اندام و زندگی آدمها فرود میآید.
با این همه، تکرار صحنههای اخاذی و تهدید در بخش قابلتوجهی از فیلم دو اثر متضاد دارد. از یک سو، تکرار نشان میدهد خشونت چگونه به روال روزانه و بخشی از نظم موجود بدل شده است؛ از سوی دیگر، تعدد موقعیتهای مشابه میتواند ریتم را کند کند و حساسیت تماشاگر را فرسوده سازد. فیلم گاه آنقدر بر نمایش قساوت پافشاری میکند که معنای اجتماعی آن زیر فشار خودِ نمایش کمرنگ میشود.
در چنین لحظاتی، اثر میان انتقاد از خشونت و بهرهگیری تکاندهنده از آن در مرز باریکی حرکت میکند. زبان بصری و فضای تیره جهان بصری فیلم با شخصیتهایش همنفس است: فضاهای صنعتی، کارگاههای فرسوده و اتاقهای کمجان، تصویری از زندگیهایی میسازند که زیر بار فقر و بدهی فرسوده شدهاند. قابها عموماً از شکوه و زیبایی متعارف فاصله دارند و به جای آن، نوعی خشکی و گرفتگی را پیش میکشند.
« بدن بدهکار به پشتوانهای برای وام و بیمه تبدیل شده و آسیبزدن به آن، در منطق بیمار این نظام، راه وصول پول است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این محیطها صرفاً پسزمینه نیستند؛ انگار خودِ شهر و مناسبات اقتصادیاش نیز در بازتولید خشونت سهم دارند. پرهیز از نمایش کامل برخی لحظههای آسیبزا، همیشه از شدت اثر نمیکاهد. گاه تصور آنچه رخ میدهد، از تصویر مستقیم هولناکتر است. در عین حال، تیرهگی بصری فیلم چنان پیوسته است که برای مخاطب مجال اندکی از تنفس باقی میگذارد.
این انتخاب با جهانبینی اثر سازگار است، اما ممکن است تجربهٔ تماشای آن را سنگین و طاقتفرسا کند. فیلم بیش از آنکه به تغییر نور و فضا برای تنظیم عاطفه متکی باشد، در فضای خفقانآور خود ماندگار میماند. نمادگرایی مذهبی و مرز ملودرام عنوان فیلم به نقشمایهٔ «پیهتا» اشاره دارد؛ تصویر مریم در سوگ مسیح.
این تداعی، رابطهٔ مادرانهٔ اثر را از سطح یک پیوند خانوادگی فراتر میبرد و به آن رنگی آیینی و نمادین میدهد. فیلم پرسشهایی دربارهٔ گناه، رنج، بخشایش و امکان رستگاری طرح میکند، بیآنکه پاسخهایی آرام و روشن در اختیار مخاطب بگذارد. در این چارچوب، مادر و فرزند تنها دو شخصیت نیستند؛ حاملان بار سنگینتری از رنج و داوری اخلاقیاند.
اما نمادگرایی اثر همیشه به اندازهٔ ابهام مرکزی رابطهٔ دو شخصیت ظریف نیست. برخی نشانههای مذهبی و عاطفی چنان آشکار و سنگین عرضه میشوند که بهجای گشودن راههای تازهٔ تفسیر، معنای موردنظر را تقریباً به تماشاگر اعلام میکنند. ملودرام نیز در لحظاتی بر پیچیدگی روانشناختی غلبه مییابد.
« این محیطها صرفاً پسزمینه نیستند؛ انگار خودِ شهر و مناسبات اقتصادیاش نیز در بازتولید خشونت سهم دارند. »
قوتها و کاستیها
این صراحت میتواند برای برخی مخاطبان بخشی از قدرت تراژیک فیلم باشد، اما برای دیگران از ظرافت آن بکاهد و مرز میان تأثر و اغراق را مبهم سازد. مسئلهٔ تحول شخصیت محوریترین چالش روایی فیلم، دگرگونی گانگدو است. مردی که مدتها با خشونتی عریان و بیتردید زندگی کرده، پس از ورود میسون ناچار میشود نسبت خود را با گذشته و قربانیانش بازبسنجد.
این تغییر، از نظر عاطفی با خلأ درونی شخصیت و نیاز دیرینهاش به تعلق پیوند دارد؛ بااینحال، سرعت و شدت آن گاه قانعکننده نیست. فیلم برای نشاندادن نقطههای حساس این دگرگونی لحظههایی مؤثر میآفریند، اما گذار از بیرحمی به تردید و عاطفه در بعضی بخشها بیش از آنکه حاصل فرایندی تدریجی باشد، به ضرباهنگ ملودرام وابسته میماند.
این لغزش اهمیت دارد، زیرا اگر تحول شخصیت بهقدر کافی تدریجی و ملموس نباشد، پرسش اخلاقی فیلم نیز بخشی از نیروی خود را از دست میدهد. تماشاگر باید بتواند همزمان از گانگدو بیزار باشد و امکان تغییرش را جدی بگیرد. فیلم اغلب این دو واکنش را بهخوبی کنار هم مینشاند، اما در لحظاتی با شتاب روایی خود، فاصلهٔ میان آنها را بیش از اندازه کوتاه میکند.
جمعبندی «Pieta» تجربهای تلخ، خشن و از نظر عاطفی فرساینده است؛ فیلمی که از دل داستان مردی سنگدل و زنی مدعیِ مادری، به مسئلهٔ خشونت اقتصادی و امکان دشوار بازنگری اخلاقی میرسد. بازیهای محوری، فضای تیره و پیوند ناآرام مادر و فرزند، به آن کیفیتی ماندگار میبخشند. در مقابل، تکرار صحنههای تهدید و اخاذی، شتاب برخی تغییرات شخصیتی و نمادگرایی آشکار، از یکدستی اثر میکاهند.
« مسئلهٔ تحول شخصیت محوریترین چالش روایی فیلم، دگرگونی گانگدو است. »
جمعبندی
ارزش فیلم بیش از آنکه در ظرافت بینقص روایت باشد، در جسارتش برای رویارویی با رنج و گناه نهفته است. «Pieta» تماشاگر را به آسودگی یا داوری ساده دعوت نمیکند؛ او را در برابر پرسشی دشوار میگذارد: آیا میتوان پس از ارتکاب خشونت، راهی برای بازشناختن انسانیت یافت، و اگر چنین راهی وجود دارد، بهای آن چیست؟
پاسخ فیلم آرامشبخش نیست، اما همین بیقراری است که آن را پس از پایان تماشا در ذهن زنده نگه میدارد.
« ارزش فیلم بیش از آنکه در ظرافت بینقص روایت باشد، در جسارتش برای رویارویی با رنج و گناه نهفته است. »
ثبت دیدگاه