نقد و بررسی
نقد تیرانداز (The Shootist) | 1976
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
واپسین فصل اسطوره «The Shootist» ساختهٔ دان سیگل، وسترنی است که از همان ابتدا بارِ معناییِ خداحافظی را بر دوش میکشد. جان وین در نقش جان برنارد «جی.بی.» بوکس، هفتیرکشی سالخورده و نامآشنا، با بیماریای روبهروست که فرصت چندانی برایش باقی نگذاشته است. او به کارسونسیتی آمده تا از پزشکی قدیمی کمک بگیرد و روزهای باقیمانده را دور از هیاهو بگذراند؛ اما گذشتهٔ خشونتبار و شهرتش، مجال انزوای ساده را از او میگیرند.
فیلم در واپسین حضور سینمایی وین ساخته شد و همین واقعیت، ناگزیر بر تماشای آن سایه میاندازد؛ بااینحال ارزش اثر فقط به جایگاهش در زندگی حرفهای بازیگر محدود نمیشود. این فیلم تأملی دربارهٔ پیری، مرگ و دشواری کنار گذاشتن نقشی است که جهان برای آدمی ساخته است. قصهای آشنا با پرسشی تازه طرح داستانی «The Shootist» در نگاه نخست از الگوی آشنای وسترن پیروی میکند: مردی که گذشتهای پرخطر دارد، به شهری کوچک میآید و با پیامدهای شهرت و کارهای پیشین خود روبهرو میشود.
فیلم نیز از این الگو فاصلهٔ کامل نمیگیرد؛ برخی گرهها و رویاروییها قابل پیشبینیاند و خودِ قصه چندان پیچیده یا نوآورانه نیست. بااینحال، پرسش مرکزی آن چیزی فراتر از این است که چه کسی در دوئل پیروز خواهد شد. مسئله این است که مردی که تمام عمر با سلاح و قانون شخصی خود شناخته شده، در واپسین روزهای زندگی چگونه با ناتوانی، درد و نیاز به دیگران کنار میآید.
ورود بوکس به پانسیون بیوهای به نام باند راجرز و پسرش گیلوم، فیلم را از فضای صرفاً مردانه و خشن وسترن دور میکند. این خانه، هرچند پناهگاهی کامل نیست، امکان نوع دیگری از رابطه را پیش روی شخصیت میگذارد: رابطهای بر پایهٔ همزیستی روزمره، گفتوگو و مراقبت. در برابر شهرتی که بوکس را به افسانهای عمومی بدل کرده، این فضای کوچک او را دوباره به انسانی ملموس تبدیل میکند؛ انسانی که نه فقط نامش در دهان مردم میچرخد، بلکه باید با تنهایی و محدودیت جسمانی خود نیز روبهرو شود.
« این فیلم تأملی دربارهٔ پیری، مرگ و دشواری کنار گذاشتن نقشی است که جهان برای آدمی ساخته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جان وین؛ تصویر آشنا و چهرهای脆弱 بزرگترین کشش فیلم در بازی جان وین است. او همچنان از هیبت و اقتدار آشنای خود بهره میبرد، اما اینبار آن اقتدار پیوسته با نشانههای فرسودگی و آسیبپذیری درآمیخته است. بوکس مردی نیست که یکباره از گذشتهاش جدا شود؛ غرور، صراحت و استقلالش هنوز در رفتار و لحن او حضور دارند.
تفاوت در این است که فیلم اجازه نمیدهد این ویژگیها فقط به نمایش قدرت بدل شوند. پشت آنها خستگی و آگاهی از پایان نیز دیده میشود. وین در نقشآفرینیاش به جای آنکه شخصیت را به نمادی یکبعدی از قهرمانی تبدیل کند، لحظاتی از سکوت و مکث را جدی میگیرد. همین لحظاتاند که تضاد میان اسطوره و انسان را آشکار میکنند: بوکس هنوز میخواهد خود سرنوشتش را تعیین کند، اما بدنش دیگر مطیع ارادهٔ سابق نیست.
اثرگذاری بازی نیز از همین فاصله میآید؛ میان آنچه شخصیت در چشم دیگران نمایندگی میکند و آنچه در تنهایی تجربه میکند. از این رو، فیلم تصویری نرمتر و اندوهگینتر از وین ارائه میدهد، بیآنکه کاریزمای شناختهشدهٔ او را انکار کند. گروه بازیگران و وزن رابطهها در کنار وین، گروه بازیگران شناختهشده به جهان فیلم غنا میبخشند.
لورن باکال در نقش باند راجرز حضوری سنجیده دارد و شخصیتش را به مراقبی منفعل یا صرفاً نمادی از مهربانی فرو نمیکاهد. او میکوشد خانه و فرزندش را از آشفتگی بیرونی حفظ کند و در عین حال با مردی روبهروست که حضورش هم مایهٔ نگرانی است و هم امکان شناخت انسانی متفاوتی را فراهم میآورد. ران هاوارد در نقش گیلوم، نقطهٔ تماس مهمی میان نسل جوان و جهان رو به زوال بوکس است.
« جان وین؛ تصویر آشنا و چهرهای脆弱 بزرگترین کشش فیلم در بازی جان وین است. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ این دو فقط رابطهٔ یک مهمان و پسر صاحبخانه نیست؛ در آن پرسش از میراث و الگوپذیری نیز جریان دارد. گیلوم با مردی مواجه میشود که شهرتش جذاب و هراسانگیز است، اما زندگیاش بهایی داشته که از دور به چشم نمیآید. جیمز استوارت در نقش دکتر هاستلر، با حضور کوتاه اما مؤثرش، سویهای دیگر از پیری و تجربه را وارد فیلم میکند.
ریچارد بون و دیگر بازیگران مکمل نیز با هر ورود، بافت اجتماعی شهری را شکل میدهند؛ شهری که مردمش در برابر نام بوکس، هم کنجکاوند و هم حسابگر. کارگردانی، فضا و ریتم دان سیگل فیلم را با شتاب یک وسترن پرحادثه پیش نمیبرد. بخش قابل توجهی از زمان به گفتوگوها، انتظار و زندگی روزمره اختصاص دارد.
این انتخاب به موضوع اثر میخورد: داستانی دربارهٔ روزهای محدود یک مرد، اگر پیوسته با حادثه و تعقیبوگریز پر شود، فرصت چندانی برای حس کردن گذر زمان باقی نمیگذارد. مکثها کمک میکنند وزن نگاهها، سکوتها و تصمیمهای کوچک احساس شود. اما همین خویشتنداری گاهی به کندی میانجامد. بعضی صحنهها بیش از اندازه امتداد مییابند و چند شخصیت فرعی یا برخورد جانبی، آنقدر که باید به مسیر عاطفی فیلم خدمت نمیکنند.
آغاز فیلم نیز با صحنهای نامتعارف، ممکن است لحظهای تماشاگر را از فضای جدی اثر بیرون ببرد؛ طنز یا غرابت آن برای همه بهخوبی با لحن کلی هماهنگ نیست. این لغزشها بهتنهایی فیلم را از هم نمیپاشند، اما نشان میدهند که کنترل ریتم در تمام لحظات یکدست نیست. وسترن در آستانهٔ دگرگونی «The Shootist» دربارهٔ پایان یک زندگی است، اما همزمان پایان نوعی جهان را نیز به تصویر میکشد.
« رابطهٔ این دو فقط رابطهٔ یک مهمان و پسر صاحبخانه نیست؛ در آن پرسش از میراث و الگوپذیری نیز جریان دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شهر و زندگی مدرن آرامآرام جای فضای بیقانونِ مرزهای غربی را میگیرند و قهرمانانی چون بوکس بیش از آنکه متعلق به اکنون باشند، به خاطره و افسانه تعلق دارند. بااینحال فیلم این دگرگونی را با سخنرانی یا توضیح مستقیم پیش نمیبرد؛ آن را در فاصلهٔ میان شهرت قدیمی بوکس و واقعیت روزمرهٔ شهری احساس میکنیم.
در این میان، خشونت دیگر فقط نشانهٔ مردانگی یا توانایی نیست. فیلم میپرسد چه چیزی از خشونت باقی میماند، وقتی نیروی جسمانی رو به افول است و جامعه دیگر به همان شکل پیشین به هفتیرکش نیاز ندارد. بوکس در پی حفظ شأن خویش است، اما اثر او را بیچونوچرا تقدیس نمیکند. گذشتهاش برایش احترام آورده، اما هزینه و عواقب نیز داشته است.
همین نگاه، وسترن را از ستایش سادهٔ قهرمان مسلح دور میکند و به مرثیهای آرام برای روزگاری سپریشده نزدیک میسازد. موسیقی و اندوهِ بیاغراق موسیقی المر برنستین و فضای دیداری فیلم در خدمت اندوهی کمصدا قرار دارند. اثر نمیکوشد در هر لحظه احساسات تماشاگر را با تأکیدهای پررنگ هدایت کند؛ ازاینرو، تلخی داستان بیشتر از دل موقعیتها و بازیها بیرون میآید تا از جلوهگریهای عاطفی.
این خویشتنداری با شخصیت بوکس نیز تناسب دارد. او مردی نیست که آسان به بیان احساسات خود تن دهد، پس فیلم هم برای توضیح اندوهش به گفتارهای طولانی متکی نمیشود. حالوهوای نوستالژیک اثر، البته ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از حد آشنا و آرام به نظر برسد. اما نوستالژی اینجا تنها بازگشت به گذشتهای دلپذیر نیست؛ آمیزهای از دلبستگی و آگاهی از فقدان است.
« در این میان، خشونت دیگر فقط نشانهٔ مردانگی یا توانایی نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلم گذشته را باشکوه میبیند، ولی آن را بیهزینه یا بینقص جلوه نمیدهد. همین دوگانگی، عاطفهٔ پایانی اثر را از ستایش سادهٔ یک قهرمان فراتر میبرد. جمعبندی «The Shootist» وسترنی کمشتاب و گاه نابرابر است؛ داستانش بهتنهایی تازگی چشمگیری ندارد و بعضی بخشهایش میتوانستند فشردهتر باشند.
بااینهمه، فیلم در مرکز خود شخصیتی دارد که جان وین با وقار، صلابت و شکنندگی به آن جان میدهد. حضور باکال، هاوارد، استوارت و دیگر بازیگران نیز به رابطههای انسانی فیلم عمق میبخشد و مانع میشود که اثر صرفاً به بدرقهای تشریفاتی برای یک ستاره تقلیل یابد. قدرت ماندگار فیلم در تیراندازی و حادثه نیست، بلکه در کشمکش مردی با میراثی است که هم او را ساخته و هم از او جدا نمیشود.
«The Shootist» با لحنی اندوهناک و متین، هم به قهرمان وسترن و هم به بازیگری که او را جان بخشیده است ادای احترام میکند؛ بیآنکه نیاز داشته باشد پایان را پیشاپیش آشکار سازد.
« فیلم گذشته را باشکوه میبیند، ولی آن را بیهزینه یا بینقص جلوه نمیدهد. »
ثبت دیدگاه