نقد و بررسی
نقد زمانی برای دوست داشتن (A Time for Loving) | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که حافظه میسازد «A Time for Loving» به کارگردانی Christopher Miles، فیلمی بریتانیایی محصول ۱۹۷۲ است که قصهاش را نه حول یک قهرمان واحد، بلکه پیرامون یک استودیوی کوچک در مونمارتر سامان میدهد. ساکنان خانه در طول سالها عوض میشوند، اما مکان باقی میماند؛ اتاقی که برای هر نسل معنایی تازه پیدا میکند و شاهد شکلگیری رابطههایی است که گاه شیریناند و گاه با گذر زمان رنگ میبازند.
این تمهید، به فیلم امکان میدهد از یک داستان عاشقانه منفرد فاصله بگیرد و به مجموعهای از تجربههای انسانی نزدیک شود: دلدادگی، پنهانکاری، حسرت و تلاش برای بازسازی گذشته. فیلمنامه را Jean Anouilh نوشته و بازیگرانی چون Joanna Shimkus، Mel Ferrer، Britt Ekland و Philippe Noiret در فیلم حضور دارند.
ساختار اپیزودیک و پیوند روایتها هستهٔ جذابیت فیلم در انتخاب یک مکان ثابت برای روایت چند دوره و چند رابطه است. استودیو، بهنوعی قاب مشترکی میشود که داستانهای مستقل را در کنار هم نگه میدارد؛ نه آنقدر بر آنها سایه میاندازد که تفاوتشان از میان برود و نه کاملاً از پیوند میانشان غافل میشود.
هر ورود تازه به فضا، امکان بازآفرینی همان تجربه را فراهم میآورد: کسانی میآیند تا عشق قدیمی را دوباره لمس کنند، رابطهای را از چشم دیگران پنهان سازند یا برای لحظهای از فشار زندگی بیرون بزنند. این ساختار، معنایی فراتر از یک حقهٔ روایی دارد. آدمها جای یکدیگر را میگیرند، اما خود اتاق گویی آنچه را بر آن گذشته به یاد میسپارد.
« ساختار اپیزودیک و پیوند روایتها هستهٔ جذابیت فیلم در انتخاب یک مکان ثابت برای روایت چند دوره و چند رابطه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرچند فیلم حافظهٔ مکان را به زبان نمادین و پیچیدهای شرح نمیدهد، تکرار موقعیتها و رفتوآمد نسلها این تصور را زنده میکند که تجربههای شخصی در جایی بزرگتر از خود افراد ثبت میشوند. بااینحال، همین شکل اپیزودیک محدودیتی نیز پدید میآورد: برخی شخصیتها پیش از آنکه مجال یابند از تیپهای آشنا فراتر بروند، از قاب روایت خارج میشوند.
پاریس؛ پسزمینه یا شخصیت؟ پاریس در فیلم صرفاً نشانی جغرافیایی نیست؛ بخشی از خلقوخو و آهنگ روایت است. مونمارتر و فضای شهری، با تصویری نوستالژیک و کمی رؤیایی، به روابط عاشقانه حالوهوایی خاطرهانگیز میدهند. فیلم با عبور از دورههای گوناگون، شهر را نیز در حال تغییر نشان میدهد؛ گویی هر نسل، پاریس خاص خود را دارد و هر دوره قواعد تازهای برای عشق، رازداری و معاشرت میسازد.
اهمیت این فضا در آن است که شهر را نه همچون کارتپستالی بینقص، بلکه بهمثابه محیطی برای برخورد زندگیهای متفاوت عرضه میکند. قرارهای پنهانی، ملاقاتهای دوباره و رفتوآمد میان خانه و خیابان، نشان میدهند که عشق در فیلم همواره در بستری اجتماعی شکل میگیرد. بااینهمه، نگاه نوستالژیک اثر گاهی شهر را بیش از اندازه دلپذیر و نرم میکند.
پاریس بیشتر در خدمت حس و خاطره است تا مشاهدهٔ دقیق واقعیت روزمره؛ انتخابی که به جذابیت شاعرانهٔ فیلم میافزاید، اما ممکن است برای تماشاگر خواهان تصویری زمینیتر، اندکی سبکپردازانه به نظر برسد. عشق، زمان و بازگشت به گذشته یکی از محورهای معنادار فیلم، فاصلهٔ میان خاطرهٔ عشق و واقعیت کنونی آن است.
« پاریس در فیلم صرفاً نشانی جغرافیایی نیست؛ بخشی از خلقوخو و آهنگ روایت است. »
شخصیتها و اجرا
گاهی آدمها میکوشند گذشته را در همان مکانی زنده کنند که زمانی شاهد شور و شوقشان بوده است؛ اما زمان فقط صحنه را عوض نمیکند، خود آدمها را نیز تغییر میدهد. در چنین موقعیتهایی، فیلم بهآرامی یادآور میشود که تکرار یک قرار یا بازگشت به یک اتاق، الزاماً بازگشت به احساس پیشین نیست.
این نگاه، از فیلم اثری تأملبرانگیزتر از یک مجموعهٔ سادهٔ ماجراهای عاشقانه میسازد. عشق در اینجا همیشه باشکوه و پیروزمند نیست؛ گاه با مصلحت، تفاوت سنی، پنهانکاری یا فشارهای تاریخی گره میخورد. فیلم بهجای آنکه همهٔ این رابطهها را در قالب یک حکم اخلاقی واحد جا دهد، آنها را در موقعیتهایشان میسنجد.
البته چون هر روایت فرصت محدودی دارد، سویههای روانی برخی انتخابها تنها طرح میشوند و به کاوشی کامل نمیرسند. حاصل، تصویری دلنشین اما نابرابر از عشق است: بعضی داستانها در ذهن میمانند و برخی دیگر زودتر از آنچه باید پایان میگیرند. طنز و تلخی در کنار هم فیلم میکوشد کمدی و درام را در یک مسیر مشترک حرکت دهد.
بخشی از طنز آن از موقعیتهای انسانی و دشواریهای عملی روابط پنهانی یا قرارهای ناموفق برمیآید؛ نه از شوخیهایی که ناگهان بیرون از جهان داستان قرار بگیرند. نمونهٔ شاخص این رویکرد را میتوان در روایت دوران اشغال پاریس دید: گرفتاریهای رفتوآمد و کوشش شخصیتها برای رسیدن به چند قرار و مهمانی، در کنار واقعیت خشن زمانه، موقعیتهایی کمیک میآفریند.
« این نگاه، از فیلم اثری تأملبرانگیزتر از یک مجموعهٔ سادهٔ ماجراهای عاشقانه میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تضاد میتواند مؤثر باشد، زیرا نشان میدهد حتی در دورههای دشوار نیز زندگی خصوصی با نیازها و آشفتگیهای روزمره ادامه پیدا میکند. اما توازن لحن همیشه پایدار نمیماند. شوخیهای سبک و موقعیتهای بازیگوشانه، گاهی در کنار اندوه یا تهدید تاریخی، چنان سریع قرار میگیرند که پیوند عاطفی میان دو فضا کامل شکل نمیگیرد.
در چنین لحظههایی، فیلم بهجای آنکه تلخی را از دل طنز بیرون بکشد، ممکن است صرفاً میان دو لحن جابهجا شود. این ناهماهنگی بهویژه هنگامی محسوس است که یک داستانک هنوز فرصت کافی برای ساختن زمینهٔ احساسی خود نیافته و فیلم به سراغ ماجرای بعدی میرود. بازیها و طراحی شخصیتها گروه بازیگران، با حضور چهرههایی از سنتهای مختلف بازیگری، به فیلم گسترهای مناسب برای روایت چند نسل میدهد.
در چنین ساختاری، هنر بازیگران فقط در ساختن یک شخصیت مستقل نیست؛ باید در مدت محدود، تفاوت سن، منزلت اجتماعی، خلقوخو و نوع رابطه را روشن کنند. بازیها عمدتاً در خدمت همین نیاز رواییاند و فیلم بهجای تمرکز بر یک اجرای قهرمانانه، بر تنوع برخوردها و رنگآمیزی شخصیتها تکیه میکند. بااینحال، محدودیت زمان در پرداخت شخصیتها اثر خود را میگذارد.
شماری از آدمها بیشتر بهعنوان حامل یک موقعیت یا نمایندهٔ یک دوره باقی میمانند تا انسانهایی با لایههای متناقض و مسیر تحول روشن. این کاستی را باید تا اندازهای پیامد انتخاب ساختاری فیلم دانست: هر داستان برای رسیدن به تصویر کلی از گذر زمان، بخشی از عمق فردی خود را واگذار میکند.
« در چنین لحظههایی، فیلم بهجای آنکه تلخی را از دل طنز بیرون بکشد، ممکن است صرفاً میان دو لحن جابهجا شود. »
قوتها و کاستیها
فیلمنامهٔ Anouilh با گردآوری روابط و موقعیتهای متنوع، از گوناگونی برخوردار است، ولی همیشه نمیتواند برای هر شخصیت فرصتی برابر فراهم آورد. زبان و فاصلهٔ فرهنگی فیلم به زبان انگلیسی ساخته شده و این انتخاب، در قصهای که در پاریس میگذرد، مسئلهای مهم پدید میآورد. اگر دیالوگها در برخی لحظهها طبیعی یا باورپذیر به گوش نمیرسند، بخشی از این دشواری به فاصلهٔ میان زبان، محیط و شیوهٔ بیان بازمیگردد.
دیالوگ باید هم کارکرد داستانی خود را انجام دهد و هم حس تعلق شخصیتها به فضای فرانسوی را حفظ کند؛ هرجا این دو خواسته کاملاً بر هم منطبق نمیشوند، نوعی تصنع در گفتوگوها پدیدار میشود. این مسئله صرفاً نقصی فنی نیست، زیرا در فیلمی متکی بر صمیمیت رابطهها، طبیعیبودن مکالمه بر باور تماشاگر به شخصیتها اثر میگذارد.
در عین حال، ناهماهنگی زبانی تمام ظرفیت اثر را از میان نمیبرد. تصویر شهر، ساختار چنددورهای و موقعیتهای روشن روایی همچنان پیوند میان داستانها را حفظ میکنند. بااینهمه، برای تماشاگر حساس به گفتار و بافت فرهنگی، فاصلهٔ میان زبان فیلم و جهان پاریسی آن یکی از محدودیتهای محسوس اثر خواهد بود.
جمعبندی «A Time for Loving» فیلمی است که بیش از آنکه بر انسجام یک خط داستانی واحد تکیه کند، از ایدهٔ پیوند زمانها و آدمها در یک فضای مشترک نیرو میگیرد. استودیوی مونمارتر، پاریس نوستالژیک و بازگشت مکرر به عشق در شکلهای متفاوت، به اثر لطافتی شاعرانه میبخشند. لحظههای کمیک نیز مانع از آن میشوند که روایت به تلخی یکدست فروغلتد.
« در عین حال، ناهماهنگی زبانی تمام ظرفیت اثر را از میان نمیبرد. »
جمعبندی
در سوی دیگر، نوسان میان کمدی و درام، کوتاهماندن بعضی داستانکها و گاه تصنع دیالوگها، از یکپارچگی تجربه میکاهند. با وجود این ناهمواریها، فیلم برای مخاطبی که از روایتهای موزاییکی و عاشقانههای آمیخته به حسرت لذت میبرد، اثری قابلتوجه است. ارزش اصلی آن نه در پاسخ قطعی به معنای عشق، بلکه در کنار هم نشاندن لحظههایی از دلدادگی و ناکامی است؛ لحظههایی که میگذرند، اما مکانِ وقوعشان همچنان پابرجا میماند.
ثبت دیدگاه