نقد و بررسی
نقد دوستدخترها (Girlfriends) | 1978
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و چشمانداز روایت «Girlfriends» ساختهٔ Claudia Weill، بیش از آنکه داستانی دربارهٔ رسیدن به موفقیت هنری یا یافتن عشق باشد، روایتی دقیق از لحظهای است که زندگی روزمره تعادل آشنای خود را از دست میدهد. سوزان، عکاسی جوان در نیویورک، با ازدواج و رفتن آن از آپارتمان مشترک، ناگهان با سکوت خانه و پرسشی دشوار روبهرو میشود: وقتی نزدیکترین همراه زندگی مسیر دیگری را برمیگزیند، خودِ آدم چگونه میتواند مسیرش را پیدا کند؟
فیلم این پرسش را نه با حادثههای بزرگ، بلکه از خلال کار، پول، رابطهها و مکالمههای کوچک دنبال میکند. سادگی پیرنگ، در اینجا محدودیت نیست؛ راهی است برای تمرکز بر تجربهای که معمولاً در روایتهای سینمایی به حاشیه میرود. فیلم بهجای آنکه دوستی زنان را پسزمینهٔ قصهای عاشقانه قرار دهد، آن را در مرکز مینشاند و نشان میدهد پیوند میان دو دوست میتواند به اندازهٔ هر رابطهٔ رمانتیکی پیچیده، پرتنش و تعیینکننده باشد.
این نگاه، اثر را از بسیاری از درامهای همدورهاش متمایز میکند. دوستی بهمثابه رابطهای زنده هستهٔ عاطفی فیلم، دوستی سوزان و آن است؛ رابطهای که با صمیمیت و عادتهای مشترک شکل گرفته، اما از تغییر مصون نیست. ازدواج آن لزوماً به معنای بیمهری یا خیانت نیست، بااینحال سوزان آن را بهصورت ازدستدادن جایگاه خود تجربه میکند.
« فیلم این پرسش را نه با حادثههای بزرگ، بلکه از خلال کار، پول، رابطهها و مکالمههای کوچک دنبال میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در ترسیم این دوگانگی صادق است: میتوان برای دوست خوشحال بود و همزمان از تغییری که زندگی او در رابطه ایجاد کرده، رنجید. نکتهٔ ظریف آن است که فیلم هیچیک از این دو زن را به داور اخلاقی دیگری تبدیل نمیکند. سوزان گاه از استقلال آن دلخور است و آن نیز ممکن است زندگی سوزان را از زاویهای حسرتبار ببیند.
هر دو در برابر دیگری، بخشی از زندگی خود را کمارزشتر میپندارند؛ گویی آزادی و امنیت را نمیتوان همزمان در اختیار داشت. کشمکش میان آنها از همین مقایسههای ناپیدا نیرو میگیرد. در نتیجه، دوستی نه آرمانی بینقص، بلکه رابطهای است که نیازمند مذاکره، سازگاری و پذیرش فاصلههای تازه است.
سوزان و مسئلهٔ استقلال اجرای Melanie Mayron در نقش سوزان به فیلم جان میدهد. او شخصیتی را میسازد که هم باهوش و شوخطبع است و هم آسیبپذیر؛ زنی که خواهان استقلال است، اما از تنهایی و طردشدن نیز میترسد. این تناقض در بازی او با تأکیدهای بزرگ یا لحظههای نمایشی بیان نمیشود. مکثها، نگاهها و واکنشهای کوچک نشان میدهند که سوزان همیشه بهروشنی نمیداند چه میخواهد، اما نسبت به آنچه نمیخواهد حساس است.
« نکتهٔ ظریف آن است که فیلم هیچیک از این دو زن را به داور اخلاقی دیگری تبدیل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
عکاسی برای او صرفاً شغل یا آرزویی مبهم نیست؛ شیوهای است برای نگاهکردن و تعریفکردن جهان. بااینحال، هنرمندبودن در فیلم از دشواریهای مادی جدا نیست. سوزان برای گذران زندگی کارهای سفارشی میپذیرد و همزمان میکوشد به کاری که برایش ارزش هنری دارد نزدیک شود. این کشمکش، استقلال را از یک شعار خوشآهنگ به مسئلهای ملموس بدل میکند: فضای شخصی، درآمد، فرصت شغلی و اعتماد به ارزش کار خویش، همگی در این راه دخیلاند.
تصویر نیویورک و زبان سینمایی نیویورکِ فیلم، شهرِ کارتپستالی و پرزرقوبرق نیست؛ فضایی است که در آن آدمها برای ساختن زندگی خود با محدودیتهای روزمره دستوپنجه نرم میکنند. آپارتمان، رفتوآمدها، محل کار و مهمانیها، جهان سوزان را نه بهصورت پسزمینهای تزئینی، بلکه بهعنوان محیطی زنده و ملموس میسازند.
جزئیات سادهٔ خانه و کار، حس زمانی مشخص و درعینحال صمیمی ایجاد میکنند؛ گویی تماشاگر بهجای دیدن بازسازی تاریخی، چند روز از زندگی واقعی شخصیتها را همراهی میکند. سبک کارگردانی Claudia Weill نیز با همین رویکرد هماهنگ است. فیلم به سکوتها و امور معمولی فرصت میدهد و از تأکید بر اوجهای دراماتیک پرهیز میکند.
« عکاسی برای او صرفاً شغل یا آرزویی مبهم نیست؛ شیوهای است برای نگاهکردن و تعریفکردن جهان. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب، تماشاگر را به مشاهدهٔ رفتار شخصیتها دعوت میکند؛ اما درعینحال، میتواند ریتم را کند سازد. بعضی صحنهها طولانیتر از آن به نظر میرسند که نیروی عاطفی یا اطلاعات تازهای به روایت بیفزایند. بنابراین، صبر و همراهی با جزئیات روزمره برای ارتباطگرفتن با فیلم ضروری است. رابطههای جانبی و نابرابری در انسجام روابط تازهٔ سوزان، هر یک وجهی از وضعیت او را آشکار میکنند: نیاز به صمیمیت، میل به تجربه و نگرانی از آنکه بار دیگر آزادیاش را در اختیار دیگری بگذارد.
در این میان، ماجرای علاقهاش به خاخام از نظر ظرفیت دراماتیک قابل توجه است، زیرا میان کشش شخصی و موقعیت اجتماعی فاصلهای آشکار وجود دارد. بااینحال، گذارهای عاطفی این خط داستانی همیشه به اندازهٔ کافی بسط نمییابند؛ برخی واکنشهای سوزان بیش از آنکه از تحول تدریجی شخصیت برخاسته باشند، تابع پیشبرد قصه به نظر میرسند.
چند خط فرعی دیگر نیز ناگهان کمرنگ میشوند یا پایان روشنی نمییابند. این پراکندگی با واقعگرایی اثر سازگار است: زندگی همیشه پروندههایش را مرتب و کامل نمیبندد. بااینهمه، از منظر ساختار روایی، گاهی حس میشود برخی برخوردها فقط برای افزودن یک تجربه یا موقعیت تازه وارد شدهاند و پیامدشان به اندازهٔ کافی در ادامه جذب نمیشود.
« این انتخاب، تماشاگر را به مشاهدهٔ رفتار شخصیتها دعوت میکند؛ اما درعینحال، میتواند ریتم را کند سازد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در مشاهدهٔ لحظهها تواناتر از پیوندزدن همهٔ آنها به یک مسیر روایی منسجم است. استقلال در برابر قالبهای متعارف یکی از ارزشهای ماندگار فیلم، امتناع آن از تعریف سادهٔ خوشبختی است. ازدواج، رابطهٔ عاشقانه و موفقیت حرفهای در این جهان لزوماً پاسخ نهایی نیستند؛ هرکدام میتوانند هم امکان و هم محدودیت به همراه آورند.
سوزان بهتدریج درمییابد که حفظ فضای شخصیاش ممکن است به معنای بیعلاقگی به دیگران نباشد. همین تمایز، استقلال او را از فردگرایی خشک جدا میکند: مسئله این نیست که از پیوندها بگریزد، بلکه این است که درون آنها خود را از دست ندهد. از این منظر، فیلم فقط دربارهٔ زنی جوان در نیویورکِ دههٔ هفتاد نیست.
پرسش محوری آن—چگونه میتوان در دوستی و عشق نزدیک ماند، بیآنکه هویت فردی را واگذار کرد—همچنان قابل لمس است. اثر همچنین در مرکز قراردادن تجربهٔ زنان و جدیگرفتن دوستی میان آنان، راهی را برای روایتهایی گشود که بعدها زندگی زنان جوان و هنرمند را در شهرهای بزرگ کاویدند. جمعبندی «Girlfriends» فیلمی آرام، صمیمی و مشاهدهگر است که ارزش اصلیاش در صداقت عاطفی و جزئیات رفتاری آن نهفته است.
« فیلم در مشاهدهٔ لحظهها تواناتر از پیوندزدن همهٔ آنها به یک مسیر روایی منسجم است. »
جمعبندی
بازی طبیعی Melanie Mayron، تصویر ملموس نیویورک و توجه به پیچیدگی دوستی میان سوزان و آن، به اثر نیرویی ماندگار میبخشند. در مقابل، کندی ریتم و رهاشدن بعضی خطهای داستانی از انسجام آن میکاهد و برخی واکنشهای شخصیت اصلی، بهویژه در روابط فرعی، به اندازهٔ کافی اقناعکننده نیستند. بااینحال، این کاستیها بر اهمیت نگاه فیلم سایه نمیاندازند.
اثر بهجای آنکه استقلال را راهحلی آسان یا تنهایی را مجازاتی قطعی معرفی کند، آن را تجربهای دشوار و پرتناقض میبیند. حاصل، درامی انسانی دربارهٔ هنر، تغییر و مراقبت از دوستی است؛ فیلمی که بیش از پاسخهای قاطع، با مشاهدهٔ دقیق زندگی روزمره در ذهن میماند.
« بااینحال، این کاستیها بر اهمیت نگاه فیلم سایه نمیاندازند. »
ثبت دیدگاه