نقد و بررسی
نقد اگر این دیوارها میتوانستند صحبت کنند (If These Walls Could Talk) | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که تاریخ را در خود نگه میدارد «If These Walls Could Talk» فیلمی تلویزیونی است که خانه را از پسزمینهای ساده به محور معنایی روایت بدل میکند. سه زن در سه دورهٔ متفاوت، در فضایی مشترک با بارداری ناخواسته روبهرو میشوند؛ اما پیوند میان داستانها صرفاً در تکرار مکان و موقعیت نیست.
خانه گویی حافظهای خاموش دارد: دیوارهایش شاهد تغییر زبان جامعه، دگرگونی مناسبات خانوادگی و جابهجایی مرزهای اختیار زناناند. فیلم با کنار هم نشاندن سالهای ۱۹۵۲، ۱۹۷۴ و ۱۹۹۶، میکوشد نشان دهد تجربهٔ فردی چگونه از شرایط تاریخی جدا نمیشود. این اثر در قالب یک درام سهپاره ساخته شده و کارگردانی بخشها میان نَنسی ساوُکا و شِر تقسیم شده است.
ساختار اپیزودیک، در بهترین لحظههایش، نوعی مقایسهٔ بیواسطه میسازد: هر بار که زمان جلو میرود، خانه همان خانه است، اما امکانهای پیش روی ساکنانش و شیوهٔ سخن گفتن آنان دربارهٔ بدن و آینده تغییر کرده است. روایت از این راه به جای آنکه تاریخ را در قالب توضیحهای مستقیم عرضه کند، آن را در جزئیات زندگی روزمره و محدودیتهای هر دوره مجسم میسازد.
سه زمان، سه شکل از فشار بخش نخست در اوایل دههٔ پنجاه میگذرد و بر زنی تمرکز دارد که پس از فقدانی شخصی میکوشد دوباره زمام زندگی خود را در دست بگیرد. فضای این اپیزود با احساس تنهایی و تنگنای اجتماعی شکل میگیرد؛ گویی هر تصمیم خصوصی، زیر نگاه قواعدی گرفته میشود که امکان انتخاب را محدود میکنند.
« این اثر در قالب یک درام سهپاره ساخته شده و کارگردانی بخشها میان نَنسی ساوُکا و شِر تقسیم شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این بخش، بهجای آنکه شخصیت را صرفاً نمونهای از یک مسئله بداند، ابتدا او را انسانی گرفتار اندوه، مسئولیت و نیاز به استقلال نشان میدهد. داستان دههٔ هفتاد، مسئله را از زاویهای دیگر مینگرد. زنی متأهل و مادرِ چند فرزند میان خواستههای خانوادگی و میل به ادامهٔ حرفهاش گرفتار تعادل دشواری است.
کشمکش او به این پرسش نزدیک میشود که تصمیمهای مربوط به بارداری تا چه اندازه با آرزوهای فردی، مناسبات زناشویی و تقسیم نابرابر مسئولیتها گره خوردهاند. در بخش پایانی، فضای دههٔ نود با حضور یک دانشجوی جوان و زنی که به او کمک میکند، وجهی آشکارتر و عمومیتر پیدا میکند. سه روایت، در مجموع، تجربه را از انزوای فردی به مسئلهای اجتماعی میگسترانند، بیآنکه هر سه را کاملاً همسان جلوه دهند.
بازیها و چهرههای انسانی یکی از امتیازهای فیلم آن است که موضوع جدلی خود را از خلال چهرهها و رابطهها پیش میبرد. دِمی مور در بخش نخست، آسیبپذیری شخصیت را با خویشتنداری همراه میکند؛ بازی او بیش از آنکه متکی به نمایش بیرونی هیجان باشد، بر مکثها و احساساتی تکیه دارد که در گفتار مستقیم مجال بروز نمییابند.
سیسی اسپیسِک در بخش دوم، زنی را تصویر میکند که فشارهای نقشهای خانوادگی را در رفتار روزمرهاش حمل میکند. اجرای او به داستان کیفیتی زمینی و آشنا میدهد. در بخش سوم، شِر و اَن هِشِه دو قطب مهم عاطفی روایت را شکل میدهند. رابطهٔ میان شخصیتهایشان به فیلم امکان میدهد از شرح یک موقعیت فراتر برود و به مسئلهٔ همدلی، اعتماد و مسئولیت در برابر دیگری نزدیک شود.
« داستان دههٔ هفتاد، مسئله را از زاویهای دیگر مینگرد. »
شخصیتها و اجرا
بازیهای گروهی نیز، حتی در نقشهای کوتاهتر، به ساخت فضای اجتماعی هر دوره کمک میکنند. با این همه، فیلم گاهی به شخصیتهای فرعی فرصت چندانی برای پیچیدگی نمیدهد؛ آنان ممکن است بیش از آنکه افرادی مستقل باشند، حامل موضع یا مانعی در مسیر قهرمانان به نظر برسند. فضا، خانه و زبان تصویر فضاسازی فیلم صمیمی و کمادعاست.
خانه به کمک تکرار مکانها و تفاوتهای زمانی، پیوندی دیداری میان سه بخش پدید میآورد؛ تغییر وسایل، پوشش و حالوهوای هر دوره نیز کمک میکند زمان تاریخی بدون تأکیدهای توضیحیِ سنگین احساس شود. این انتخاب با عنوان فیلم تناسب دارد: دیوارها در معنای استعاری خود شاهدند، اما فیلم بیش از آنکه به گذشتهٔ خانه بپردازد، به آنچه انسانها درون آن تجربه میکنند توجه دارد.
کارکرد خانه دوگانه است. از یکسو، پناهگاهی خصوصی است که شخصیتها در آن میتوانند با ترسها و خواستههایشان روبهرو شوند؛ از سوی دیگر، محدودهای است که فشارهای بیرون را به درون میآورد. همین تضاد به روایت نیرویی آرام میبخشد. فیلم در لحظههای مؤثرش، بهجای تکیه بر گفتارهای پرطمطراق، اجازه میدهد سکوت، فاصلهٔ میان شخصیتها و جزئیات زندگی خانگی بار عاطفی صحنه را بر دوش بکشند.
قدرت اثر و مسئلهٔ یکسویهنگری «If These Walls Could Talk» آشکارا میخواهد دربارهٔ اختیار و پیامدهای محدود شدن آن سخن بگوید. صراحت موضوعیاش برای فیلم نیرویی اخلاقی و سیاسی فراهم میکند: تصمیمی که معمولاً در خلوت و با بار سنگین عاطفی گرفته میشود، در اینجا در پیوند با قوانین، هنجارها، روابط قدرت و دسترسی به مراقبت دیده میشود.
« بازیهای گروهی نیز، حتی در نقشهای کوتاهتر، به ساخت فضای اجتماعی هر دوره کمک میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کنار هم گذاشتن سه دوره نیز نشان میدهد که تغییر فضای عمومی الزاماً به معنای پایان یافتن فشارهای شخصی نیست. اما همین صراحت، گاه به پاشنهٔ آشیل اثر بدل میشود. فیلم در بخشهایی چنان به سمت رساندن پیام خود متمایل میشود که مجال اندیشیدن مستقل مخاطب کاهش مییابد. برخی مخالفان سقط جنین با انعطاف اندک و در قالب چهرههایی یکبعدی تصویر میشوند؛ ازاینرو تعارض، بهجای آنکه از برخورد دیدگاههای پیچیده شکل بگیرد، گاهی به تقابل موضعها فروکاسته میشود.
در نتیجه، اثر در بیان موضع خود پرقدرت است، اما همیشه در ترسیم گسترهٔ انسانی و فکریِ طرفهای درگیر به همان اندازه ظریف عمل نمیکند. ریتم و پیوند میان اپیزودها تقسیم روایت به سه بخش، هم مزیت اصلی فیلم است و هم منشأ بخشی از ناهماهنگی آن. جهشهای زمانی امکان مقایسه و تأمل میآفرینند، اما ناگزیر مخاطب را چند بار از فضای عاطفیای که تازه شکل گرفته بیرون میبرند.
هر اپیزود شخصیتها و مسئلههای خاص خود را دارد و همین استقلال، گاه پیوند میان بخشها را کمرنگ میکند. تکرار خانه و مضمون مشترک این فاصله را کاهش میدهد، ولی همیشه نمیتواند آن را کاملاً از میان بردارد. از همین رو، ریتم اثر یکنواخت نیست. بعضی بخشها فرصت بیشتری برای مکث و ساخت رابطه دارند، درحالیکه بخشهای دیگر با شتاب بیشتری به رویاروییهای اصلی نزدیک میشوند.
این تفاوت ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار روایتی پیوسته دارند، گسستآفرین باشد؛ اما برای کسانی که به ساختار سهگانه علاقهمندند، همین ناهمسانی میتواند بازتاب تفاوت دورهها و تجربههای زنانه تلقی شود. فیلم در مجموع از پیوند موضوعی خود سود میبرد، هرچند پیوند رواییاش به یک اندازه استوار نیست.
« کنار هم گذاشتن سه دوره نیز نشان میدهد که تغییر فضای عمومی الزاماً به معنای پایان یافتن فشارهای شخصی نیست. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «If These Walls Could Talk» اثری صمیمی، صریح و از نظر عاطفی اثرگذار است که تجربهٔ سه زن را به دریچهای برای دیدن مناسبات فرد و جامعه بدل میکند. ارزش آن بیش از هر چیز در انتخاب ساختار سهدورهای، بازیهای باورپذیر و توجه به جزئیات زندگی خصوصی است؛ خانهای واحد، به فیلم امکان میدهد تفاوت زمانها را کنار هم بگذارد و از تداوم برخی فشارها سخن بگوید.
بااینحال، پیاممحوری گاه جای ظرافت دراماتیک را میگیرد و بعضی شخصیتهای مخالف، بیش از اندازه سادهسازی میشوند. تغییر پیدرپی دورهها نیز ریتم را نابرابر میکند. این کاستیها از اهمیت اثر نمیکاهند، اما نشان میدهند که فیلم در برانگیختن بحث و همدلی موفقتر از ترسیم کامل همهٔ پیچیدگیهای مناقشه است.
حاصل، درامی است که با تکیه بر تجربههای شخصی، مخاطب را به تأمل دربارهٔ اختیار، مسئولیت و بهای اجتماعی تصمیمهای خصوصی دعوت میکند، بیآنکه در پایان به پاسخی ساده بسنده کند.
« تغییر پیدرپی دورهها نیز ریتم را نابرابر میکند. »
ثبت دیدگاه