نقد و بررسی
نقد علمِ میانستارهای (The Science of Interstellar) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مستندی میان علم و سینما «The Science of Interstellar» مستندی دربارهٔ فیلم «میانستارهای» است، اما کارکردش فراتر از مرور چند نکتهٔ پشتصحنه میرود: میکوشد نشان دهد چگونه مفاهیم دشوار اخترفیزیک، از نسبیت و فضاـزمان تا کرمچاله و سیاهچاله، به مادهٔ خامِ خیال سینمایی بدل میشوند. در مرکز این کوشش، کیپ تورن قرار دارد؛ دانشمندی که مشاورهٔ علمی فیلم را بر عهده داشت و در مستند نیز یکی از راهنمایان اصلی مخاطب است.
روایت با صدای متیو مککانهی پیش میرود و پیوند میان جهان نظریهها و تصویرهای فیلم را توضیح میدهد. این مستند در حدود پنجاه دقیقه، دامنهای گسترده از موضوعات علمی و زیستمحیطی را در بر میگیرد؛ گستردگیای که هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم علت بخشی از نابرابریهایش. روایت؛ آموزگاری با صدای آشنا انتخاب مککانهی برای روایت، تصمیمی صرفاً تبلیغاتی نیست.
صدای آرام، شمرده و آشنای او به مستند نوعی صمیمیت میدهد و فاصلهٔ میان مخاطب عام و مفاهیم پیچیده را کمتر میکند. لحن او نه هیجانزده است و نه خشک؛ گویی بیننده را به سفری فکری دعوت میکند، نه آنکه صرفاً در برابر تختهای پر از فرمول بنشاند. حضور تورن نیز به روایت وزن و اعتبار میبخشد: او صرفاً چهرهای برای تأیید علمیِ فیلم نیست، بلکه به پرسشهایی میپردازد که از دل جهان داستانی آن برمیآیند.
بااینحال، جذابیت صدا همیشه به معنای روانیِ توضیح نیست. مستند گاه چنان به روایت پیوسته و توضیح مستقیم تکیه میکند که حسِ درسگفتاری پیدا میکند. برای برخی مخاطبان، این لحن همراهیبخش است؛ برای برخی دیگر، ممکن است بیش از اندازه آرام و کمتحرک جلوه کند. در نتیجه، اجرای مککانهی نقطهٔ قوتی آشکار است، اما بهتنهایی نمیتواند همهٔ افتوخیزهای ریتم را جبران کند.
« روایت با صدای متیو مککانهی پیش میرود و پیوند میان جهان نظریهها و تصویرهای فیلم را توضیح میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
علم؛ از مفهوم دشوار تا تصویر سینمایی یکی از ارزشمندترین وجوه مستند، توجه به این پرسش است که علم چگونه بر شکل تصویرهای «میانستارهای» اثر میگذارد. بحث دربارهٔ سیاهچاله، خمیدگی فضاـزمان و کرمچالهها تنها شرحی دربارهٔ مفاهیم داستان نیست؛ تلاشی است برای نشان دادن اینکه تصویر سینمایی میتواند از مشاهده و محاسبهٔ علمی الهام بگیرد.
در اینجا، جلوهٔ بصری صرفاً آرایهای تماشایی نیست؛ بخشی از فرایند اندیشیدن دربارهٔ پدیدهای است که تجربهٔ روزمرهٔ ما راه مستقیمی برای شناختش فراهم نمیکند. همین بخشها معمولاً بیشترین کشش را دارند. مستند کنجکاوی مخاطب را به کار میگیرد: این پدیدهها چه هستند؟ کدام جنبههایشان پشتوانهٔ علمی دارد؟
و چگونه میتوان چیزی را که دیده نشده، به تصویری قابلدرک بدل کرد؟ پاسخها همیشه ساده نیستند، اما کوشش برای پیوند زدن مفهوم و تصویر، مستند را از یک مجموعهٔ تبلیغاتیِ معمول دربارهٔ ساخت فیلم فراتر میبرد. روایتِ همکاری دانشمند و فیلمساز نیز یادآور میشود که دقت علمی الزاماً دشمن تخیل نیست؛ گاهی محدودیتها و پرسشهای علمی، خیال را خلاقتر میکنند.
نقطهٔ قوت بصری؛ شکوهی که مجال مکث میخواهد بخشهایی که به تصویر سیاهچاله و طراحی جلوههای بصری میپردازند، بهخوبی نشان میدهند چرا تماشای جهان فیلم بر پردهٔ سینما چنین تأثیری دارد. مستند با بازگشت به تصویرهای کیهانی و توضیح روند شکلگیری آنها، چشماندازی میسازد که هم تماشایی است و هم ذهن را به پرسش وامیدارد.
« همین بخشها معمولاً بیشترین کشش را دارند. »
شخصیتها و اجرا
میان آنچه دوربین و رایانه میسازند و آنچه فیزیک امکانپذیر میداند، رابطهای زنده برقرار میشود؛ رابطهای که موضوع اصلی و جذاب مستند است. بااینهمه، تصویرها گاهی بار بیشتری از توضیحات را بر دوش میکشند. مخاطب ممکن است از عظمت بصری پدیدهها تأثیر بگیرد، بیآنکه دقیقاً همهٔ استدلالهای علمیِ همراهشان را دنبال کرده باشد.
مستند در بعضی لحظات بهجای آنکه فرصت کافی برای هضم مفهوم بدهد، از موضوعی به موضوع دیگر میرود. بنابراین تماشایی بودن، هم نیروی اثر است و هم پوششی که میتواند دشواریِ بعضی توضیحات را پنهان کند. دشواریِ سادهسازی مستندی که میخواهد فیزیک نظری را برای مخاطب گسترده توضیح دهد، ناگزیر با مسئلهای دشوار روبهروست: اگر بیش از اندازه تخصصی سخن بگوید، بخشی از بینندگان را از دست میدهد؛ اگر بیش از اندازه ساده کند، ممکن است توضیحها سطحی یا حتی آمرانه به نظر برسند.
«The Science of Interstellar» میان این دو قطب تعادل کاملی برقرار نمیکند. بعضی مفاهیم، بهویژه در بحثهای مربوط به نسبیت، فضاـزمان و سیاهچاله، چنان فشرده مطرح میشوند که دنبالکردن پیوند میان مقدمات و نتیجهها آسان نیست. در مقابل، برخی توضیحات چنان برای مخاطب ناآشنا سادهسازی شدهاند که ممکن است لحنی از بالا به پایین پیدا کنند.
این کاستی بیش از آنکه از بیاهمیتی موضوع ناشی شود، حاصل محدودیت زمان و گستردگی دامنهٔ بحث است. مستند هم میخواهد مفاهیم بزرگ کیهانشناسی را معرفی کند، هم دربارهٔ دستاوردهای تصویری فیلم حرف بزند و هم از بحرانهای زمین و امکان سکونت در جهانهای دیگر بگوید. برای پرداخت همهٔ این موضوعات در زمانی کوتاه، ناچار است گاه از عمق بکاهد.
« بااینهمه، تصویرها گاهی بار بیشتری از توضیحات را بر دوش میکشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، اثری است که کنجکاوی میآفریند، اما همیشه دانشی منسجم و کامل به مخاطب منتقل نمیکند. زمینِ رو به بحران؛ تغییر مسیر از کیهان به خاک یکی از انتخابهای جالب مستند، پیوند دادن ماجراجویی فضایی با مسئلهای زمینی است: فرسایش محیط، غبار و آیندهٔ تمدنی که سیارهاش را زیستپذیر نگه نمیدارد.
این تغییر مسیر کمک میکند بحث دربارهٔ سفر میانستارهای صرفاً خیالپردازی دربارهٔ دوردستها نباشد؛ پرسشی نیز دربارهٔ مسئولیت انسان در برابر خانهٔ کنونیاش مطرح شود. اشاره به امکان گریز از سیارهای گرفتار بحران و بحث دربارهٔ سکونت در مریخ، این تنش را آشکار میکند: آیا جستوجوی خانهای تازه نشانهٔ امید است، یا راهی برای فرار از حل مشکلاتی که خود انسان پدید آورده است؟
بااینحال، گذار از فیزیک کیهانی به بحرانهای زیستمحیطی همیشه یکدست نیست. موضوعات آنقدر متفاوتاند که پیوندشان گاهی بیشتر در سطح ایده باقی میماند تا در ساختار روایت. مستند میخواهد از مقیاس غبار و زمین به مقیاس کهکشان برسد، اما فرصت محدودی برای پروراندن این ارتباط دارد. با وجود این، همین جابهجایی دامنهٔ اثر را گستردهتر میکند و یادآور میشود که علمِ پشت یک فیلم فضایی، فقط دربارهٔ اجرام دوردست نیست؛ دربارهٔ شرایط زندگی روی زمین نیز پرسش میکند.
ریتم و ساختار؛ اطلاعات بسیار، حرکت اندک ساختار مستند بیشتر بر توضیح و گردآوری موضوعات استوار است تا بر کشمکش روایی. ازاینرو، ریتم آن یکسان پیش نمیرود: بحثهای مربوط به سیاهچاله و چگونگی پدید آمدن تصویرهایش معمولاً پرکششترند، اما بخشهایی که توضیحهای متوالی و کموقفه ارائه میکنند، ممکن است حوصلهبر شوند.
« حاصل، اثری است که کنجکاوی میآفریند، اما همیشه دانشی منسجم و کامل به مخاطب منتقل نمیکند. »
قوتها و کاستیها
برای مخاطبی که از پیش به علم و سینما علاقه دارد، این تراکم اطلاعات میتواند لذتبخش باشد؛ برای کسی که انتظار مستندی پرتحرک و داستانمحور دارد، گاه خوابآور خواهد بود. حضور چهرههای گوناگون نیز به اثر تنوع میدهد، اما همهٔ حضورها به یک اندازه در بافت کلی جا نمیافتند. در لحظاتی، ورود ناگهانی یک چهره یا تغییر موضوع، رشتهٔ تمرکز را قطع میکند؛ از همین رو، حتی مخاطبی که از بحث علمی لذت میبرد، ممکن است احساس کند برخی اجزا بهجای آنکه در یک مسیر روشن جای بگیرند، کنار هم چیده شدهاند.
تدوین میتوانست با مکثهای هدفمندتر و پیوندهای روشنتر میان بخشها، تجربهٔ تماشای منسجمتری بسازد. مخاطب و ارزش تماشا این مستند بیش از آنکه جایگزینی برای تماشای «میانستارهای» باشد، مکملی برای آن است. آشنایی با فیلم به بیننده کمک میکند اهمیت بحث دربارهٔ طراحی بصری و مشاورهٔ علمی را بهتر دریابد؛ بااینحال، مستند برای هر کسی که به فضا، کیهانشناسی و نسبت میان علم و هنر علاقه دارد نیز نکتههایی برای پیگیری فراهم میکند.
لازم نیست بیننده همهٔ اصطلاحات را از پیش بداند، اما باید آمادگی داشته باشد که بعضی توضیحات را با تمرکز دنبال کند و از این واقعیت نرنجد که اثر همیشه فرصت شرح مفصل نمییابد. در بهترین لحظات، تماشاگر با یک پرسش تازه از مستند بیرون میآید: چه مقدار از تصویرهای علمیتخیلی میتواند بر دانستههای واقعی تکیه کند، و کجا تخیل ناگزیر از عبور از مرزهای دانش شناختهشده است؟
همین پرسش، مهمترین دستاورد اثر به شمار میرود. حتی آنجا که توضیحها ناقص یا سنگیناند، کنجکاویِ مخاطب دربارهٔ علمِ پشت تصاویر را بیدار میکنند. جمعبندی «The Science of Interstellar» مستندی آگاهانه و کنجکاویبرانگیز است که میکوشد میان علم، سینما و دغدغهٔ آیندهٔ زمین پیوند برقرار کند.
« حضور چهرههای گوناگون نیز به اثر تنوع میدهد، اما همهٔ حضورها به یک اندازه در بافت کلی جا نمیافتند. »
جمعبندی
روایت مککانهی، حضور کیپ تورن و توجه به پشتوانهٔ علمیِ جلوههای بصری، به آن اعتبار و جذابیت میبخشند. بحث دربارهٔ سیاهچالهها و فضاـزمان، درخشانترین بخشهای اثر است؛ در مقابل، فشردگی مفاهیم، سادهسازی گاه آزاردهنده و ریتم نامتوازن، از تأثیر کلی آن میکاهند. این مستند نه درسنامهای کامل دربارهٔ اخترفیزیک است و نه اثری پرشتاب دربارهٔ پشتصحنهٔ فیلم؛ تجربهای میان این دو است: گاهی دشوار و کند، اما در لحظههای موفق، الهامبخش و برانگیزانندهٔ پرسش.
« روایت مککانهی، حضور کیپ تورن و توجه به پشتوانهٔ علمیِ جلوههای بصری، به آن اعتبار و جذابیت میبخشند. »
ثبت دیدگاه