نقد و بررسی
نقد مردی کمی حامله (A Slightly Pregnant Man) | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نامتعارف و وعدهای بزرگ «A Slightly Pregnant Man» ساختهٔ ژاک دمی، کمدیای است که از همان عنوان و موقعیت مرکزیاش اعلام میکند قصد دارد منطق روزمره را اندکی کج کند: مارکو ماتزتی، مربی رانندگی و مردی عادی، پس از تجربهٔ تهوع و سرگیجه به پزشک مراجعه میکند و درمییابد که چهارماهه باردار است.
این تشخیص، زندگی او و ایرن، همسرش، را از حریم خانه بیرون میبرد و به موضوعی عمومی بدل میسازد؛ مارکو به چهرهای مشهور تبدیل میشود و مسئلهای که ابتدا خصوصی به نظر میرسید، در معرض نگاه رسانهها و جامعه قرار میگیرد. فیلم در این بستر، هم کمدی موقعیت میسازد و هم فرصتی برای وارسی نقشهای جنسیتی فراهم میکند.
عنوان فرانسوی فیلم نیز با لحنی پرطمطراق، این رخداد را همسنگ رویدادی تاریخی معرفی میکند؛ تضادی که با سادگی و روزمرگی شخصیت اصلی، طنزی ظریف میآفریند. هجو نقشهای جنسیتی قوت بالقوهٔ ایده در وارونهسازی تجربهای است که معمولاً به زنان نسبت داده میشود. با انتقال بارداری به بدن مرد، فیلم میتواند پرسشهایی دربارهٔ تقسیم مسئولیت، مراقبت، بدن و جایگاه اجتماعی مطرح کند: اگر مردان نیز درگیر پیامدهای جسمانی و اجتماعی بارداری شوند، نگاهشان به آن چه تغییری میکند؟
آیا جامعه با همان جدیتی که از زنان انتظار دارد، از مردان نیز مراقبت خواهد کرد؟ و چگونه یک تجربهٔ شخصی، زیر فشار کنجکاوی عمومی و منافع تجاری، به نمایش بدل میشود؟ دمی این فرصت را بیشتر در قالب طنز و موقعیتهای نامتعارف دنبال میکند تا استدلالی صریح و منظم. همین رویکرد به فیلم سبکی بازیگوشانه میدهد، اما گاه فاصلهای میان ظرفیت اجتماعی موضوع و عمقی که فیلم از آن استخراج میکند پدید میآورد.
« فیلم در این بستر، هم کمدی موقعیت میسازد و هم فرصتی برای وارسی نقشهای جنسیتی فراهم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ایده بارها توجه را به خود جلب میکند، ولی همیشه به پرسشهایش مجال رشد نمیدهد. در نتیجه، هجو نقشهای جنسیتی حضوری محسوس دارد، اما بیش از آنکه به کاوشی پیگیر بدل شود، گاه در حد پژواکی از همان شوخی مرکزی باقی میماند. طنز میان امر خصوصی و نمایش عمومی تغییر مسیر زندگی مارکو، از تشخیص پزشکی تا شهرت، زمینهٔ اصلی طنز فیلم است.
ماجرا نشان میدهد که چگونه خبری عجیب میتواند به سرعت از موضوعی خانوادگی به پدیدهای عمومی تبدیل شود. بدن مارکو دیگر فقط به خودش تعلق ندارد؛ کنجکاوی دیگران، نگاه رسانهای و امکان بهرهبرداری از شهرتش به آن معناهای تازه میبخشند. در این وجه، فیلم نگاهی پیشنگرانه دارد: آدمها چگونه از امر غیرعادی قصه میسازند و چگونه قصه، پیش از آنکه خود فرد بتواند تجربهاش را بفهمد، به دارایی عمومی بدل میشود؟
با این همه، فیلم همیشه از نیروی طنز خود بهخوبی استفاده نمیکند. موقعیت اصلی ظرفیت شوخیهای متنوع و حتی نقد تندتر را دارد، اما بخشهایی از روایت بیشتر بر حضور خود ایده تکیه میکنند تا بر گسترش پیامدهای آن. به این ترتیب، بیننده ممکن است زودتر از فیلم دریابد که تناقض مرکزی چه امکانی دارد، اما منتظر بماند تا روایت آن امکان را به مرحلهای تازه برساند.
کمدی گاه با ظرافت میدرخشد، اما پیوستگی و شدت آن ثابت نمیماند. بازیها و باورپذیری موقعیت مارچلو ماسترویانی در نقش مارکو، بهجای آنکه موقعیت را به اغراق نمایشی بسپارد، با خونسردی و نوعی حیرت روزمره به آن نزدیک میشود. این انتخاب مهم است: اگر بازی او از ابتدا بر شگفتی و واکنشهای بزرگ تکیه میکرد، جهان فیلم به هزلی پرهیاهو و کمدوام تبدیل میشد.
« ایده بارها توجه را به خود جلب میکند، ولی همیشه به پرسشهایش مجال رشد نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
ماسترویانی میان سردرگمی، پذیرش و تأثر تعادل برقرار میکند و همین بازی کنترلشده، تا اندازهای باورپذیری عاطفی به پیشفرض ناممکن فیلم میبخشد. کاترین دونوو نیز در نقش ایرن حضوری مکمل دارد. همراهی این دو بازیگر، رابطهٔ زوج را از کاریکاتور صرف دور میکند و کمک میکند پیامدهای ماجرا در زندگی مشترکشان وزن انسانی پیدا کند.
هماهنگی بازیها از مهمترین دلایل دلنشینبودن فیلم است؛ حتی در جاهایی که فیلمنامه از پرداخت کامل موقعیت بازمیماند، حضور بازیگران اجازه میدهد صحنهها بیروح نشوند. بازی میشلین پرسل در نقش پزشک نیز به فضای نامعمول اثر حالوهوایی آرام و تا حدی خشک میدهد که با طنز موقعیت سازگار است.
رنگ، لحن و امضای دمی «A Slightly Pregnant Man» جهانی واقعگرا به معنای سختگیرانهٔ کلمه نمیسازد؛ فیلم از همان ابتدا با قراردادی خیالپردازانه پیش میرود و انتظار ندارد تماشاگر هر جزئیات را با معیار پزشکی یا عقل روزمره بسنجد. آنچه اهمیت دارد، پذیرفتن بازی روایی است. رنگارنگی فضا و لحن نامتعارف، فاصلهای میان واقعیت و شوخی ایجاد میکند؛ فاصلهای که به اثر امکان میدهد از موضوعی بالقوه سنگین، کمدی بسازد، بیآنکه کاملاً به هزل بیقیدوشرط فروبغلتد.
حضور موسیقی میشل لوگران نیز بخشی از هویت صوتی فیلم را شکل میدهد و با فضای سبک و نمایشی آن تناسب دارد. بااینحال، لحن اثر همیشه به یک اندازه منسجم نیست. گاهی رنگ و موسیقی در خدمت یک جهان فانتزیِ کنترلشدهاند و گاهی خودنمایی موقعیت، از پیوند میان صحنهها میکاهد. نتیجه، فیلمی است که بیش از آنکه با واقعنماییاش متمایز شود، با آمیزهٔ خیال، شوخی و لطافت شناخته میشود؛ آمیزهای جذاب، هرچند نه همیشه یکپارچه.
« کاترین دونوو نیز در نقش ایرن حضوری مکمل دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و محدودیتهای فیلمنامه کندی ریتم یکی از موانع اصلی اثر است. فیلم زمان قابلتوجهی را صرف واکنشها و موقعیتهایی میکند که میتوانستند با ضرباهنگی فشردهتر، اثر کمیک بیشتری داشته باشند. این کندی بهخودیخود ایراد نیست؛ گاه مکث و سکون میتواند طنز خشک و نگاه مشاهدهگرانهٔ فیلم را تقویت کند.
مشکل زمانی پدید میآید که مکثها به انباشت معنا یا تحول شخصیت منجر نمیشوند. در آن لحظهها، فیلم نه آنقدر تند است که به کمدی پرتحرک بدل شود و نه آنقدر عمیق که سکونش به تأملی پرمایه بینجامد. همچنین، شخصیتها در برابر اتفاقی که باید نظم زندگیشان را زیرورو کند، گاه واکنشهایی کمرمق دارند.
بخشی از این آرامش با جهان فانتزی فیلم سازگار است، اما گاهی از شدت درام میکاهد و اجازه نمیدهد فشارهای عاطفی و اجتماعی ماجرا بهتمامی احساس شوند. فیلمنامه ایدهای دارد که میتوانست از منظر خانواده، رسانه، سیاست بدن و مناسبات قدرت شاخههای بیشتری بگشاید، اما اغلب به شوخی اصلی بازمیگردد.
همین محدودیت، فاصلهٔ میان وعدهٔ اولیه و دستاورد نهایی را آشکار میکند. ارزش امروزین فیلم با گذشت زمان، ایدهٔ مرکزی فیلم همچنان بهسادگی توجهبرانگیز است؛ نه فقط بهسبب ناممکنبودنِ ظاهریاش، بلکه بهدلیل پرسشی که دربارهٔ تقسیم تجربههای بدنی و مسئولیتهای خانوادگی پیش میکشد. نگاه امروزین میتواند در فیلم ظرفیتهایی ببیند که شاید در زمان ساخت بهطور کامل بسط نیافتهاند: بازنمایی بدن، تبدیل تجربهٔ خصوصی به خبر عمومی و شیوهای که جامعه برای افراد نقش تعیین میکند.
« ریتم و محدودیتهای فیلمنامه کندی ریتم یکی از موانع اصلی اثر است. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، فیلم را نباید با اثری نظری یا بیانیهای اجتماعی اشتباه گرفت. دمی بیشتر به بازی با امکانها علاقهمند است تا تدوین پاسخی نهایی. از این منظر، ناهمواری فیلم بخشی از جذابیت تاریخی آن نیز هست. اثر گاه جسورانه پیش میرود و گاه از پیامدهای جسارتش عقب مینشیند. آنچه باقی میماند، کمدیای است که ایدهای درخشان دارد، لحظاتی شیرین و بازیهایی خوشنشسته ارائه میکند، اما برای تبدیل آن ایده به روایتی کاملاً پخته، پیوستگی لازم را همیشه به دست نمیآورد.
جمعبندی «A Slightly Pregnant Man» فیلمی نامتعارف و بازیگوش است که با یک فرض جسورانه، هم کمدی موقعیت میآفریند و هم امکان هجو نقشهای جنسیتی را پیش میکشد. جذابیت آن در ترکیب لحن رنگارنگ، طنز ظریف و بازی هماهنگ ماسترویانی و دونوو است؛ ضعفش در این است که ایدهٔ مرکزی را بیش از اندازه بهعنوان سرچشمهٔ شوخی به کار میگیرد و کمتر به بسط کامل پیامدهایش میپردازد.
ریتم کند و واکنشهای گاه کمفروغ نیز از نیروی موقعیت میکاهند. بااینحال، فیلم بهسبب تخیل نامعمول و پرسشهایی که—even اگر پاسخشان را پیگیری نکند—در ذهن میگذارد، اثری قابلتوجه در کارنامهٔ ژاک دمی باقی میماند؛ کمدیای که بیش از آنکه کاملاً به ثمر بنشیند، با وعدهٔ جسورانهاش در یاد میماند.
« در عین حال، فیلم را نباید با اثری نظری یا بیانیهای اجتماعی اشتباه گرفت. »
ثبت دیدگاه