نقد و بررسی
نقد نیرو 10 از ناوارون (Force 10 from Navarone) | 1978
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در جهان ناوارون «Force 10 from Navarone» ساختهٔ گای همیلتون، دنبالهای بر ماجرای جنگی «توپهای ناوارون» است؛ اما بیش از آنکه صرفاً ادامهای وفادار به فیلم پیشین باشد، ماجراجویی مستقلی با گروهی تازه و مأموریتی چندلایه به شمار میآید. داستان در سال ۱۹۴۳ میگذرد و مالوری و میلر را پس از عملیات ناوارون، به یوگسلاوی میبرد؛ جایی که باید در کنار گروهی از کماندوهای آمریکایی، هم در پی جاسوسی نفوذی باشند و هم مأموریتی نظامی را پیش ببرند.
فیلم از همان ابتدا بر ترکیب آشنای تعلیق، خرابکاری، اسارت و فرار تکیه میکند؛ ترکیبی که به سینمای جنگی ماجراجویانهٔ دههٔ هفتاد تعلق دارد و قرار نیست تجربهای واقعگرایانه یا تلخ از جنگ عرضه کند. ماجراجویی بهجای واقعگرایی فیلم جنگ را بیشتر عرصهای برای آزمون مهارت و ابتکار شخصیتها میبیند تا موضوعی برای واکاوی عمیق تاریخی یا اخلاقی.
عملیات پشت خطوط دشمن، سقوط هواپیما، سوءظن میان اعضای گروه و هدفگرفتن پلی راهبردی، رویدادهایی هستند که پیدرپی داستان را به حرکت درمیآورند. این شتاب، برای تماشاگرانی که از فیلم جنگی انتظار سرگرمی پرحادثه دارند، امتیازی مهم است: فیلم بهندرت اجازه میدهد ماجرا کاملاً از حرکت بایستد.
بااینحال، فراوانی حادثه همیشه به معنای تعلیق مؤثر نیست. گاهی شخصیتها از موقعیتی خطرناک به موقعیت بعدی میروند، بیآنکه فرصت کافی برای شکلگیری اضطراب یا پیامدهای عاطفی آنچه رخ داده فراهم شود. در چنین لحظاتی، فیلم بیشتر شبیه رشتهای از گرفتاریهای نمایشی است تا روایتی که تنش خود را بهتدریج و با ظرافت افزایش دهد.
« بااینحال، فراوانی حادثه همیشه به معنای تعلیق مؤثر نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تفاوت میان «پرماجرا بودن» و «درگیرکننده بودن» یکی از کلیدهای فهم واکنشهای دوگانه به فیلم است. گروه بازیگران و کشش شخصیتها یکی از مهمترین سرمایههای فیلم، کنار هم قرارگرفتن بازیگرانی است که هر یک انرژی متفاوتی به گروه میآورند. رابرت شاو در نقش مالوری، حضوری سنجیده و محکم دارد؛ شخصیتی که تجربه و خویشتنداریاش را بیش از هر چیز از لحن و رفتار منتقل میکند.
ادوارد فاکس در نقش میلر، وجهی خشکتر و محاسبهگرانهتر به گروه میبخشد و تضاد این دو با یکدیگر، به گفتوگوها جان میدهد. هریسون فورد نیز در نقش فرماندهٔ آمریکایی، حضوری نیرومند و پرتحرک دارد؛ ترکیبی از اقتدار نظامی و سرزندگی که کمک میکند مرکز ثقل گروه از دست نرود. کارل ودرز، باربارا باخ و دیگر اعضای گروه نیز به فیلم رنگ و تنوع میدهند، اما همهٔ شخصیتها به یک اندازه مجال پرداخت نمییابند.
فیلم علاقهٔ بیشتری به تقابل و همکاری عملی میان افراد دارد تا شرح دقیق گذشته و انگیزههای آنان. بنابراین، جذابیت گروه عمدتاً از حضور بازیگران و شیوهٔ برخوردشان با هم میآید، نه از تحول شخصیتی مفصل. برای تماشاگرانی که از فیلمهای گروهمحور لذت میبرند، همین تفاوت صداها و خلقوخوها میتواند کافی باشد؛ اما اگر پیوند عاطفی عمیقتری با شخصیتها بخواهیم، محدودیت فیلمنامه محسوس میشود.
طنز و لحن سبک «Force 10 from Navarone» برخلاف بسیاری از آثار جنگی جدی، در میانهٔ خطر نیز جا برای شوخی و بذلهگویی باز میکند. این انتخاب گاه به نفع فیلم تمام میشود: گفتوگوهای طعنهآمیز، خشکی فضای نظامی را میشکنند و رابطهٔ میان افراد را از حالت صرفاً وظیفهمحور بیرون میآورند. شوخیها بهویژه هنگامی جواب میدهند که از تفاوت شخصیتها و غرور حرفهایشان سرچشمه بگیرند، نه آنکه صرفاً برای سبککردن هر صحنه به آن افزوده شده باشند.
« این تفاوت میان «پرماجرا بودن» و «درگیرکننده بودن» یکی از کلیدهای فهم واکنشهای دوگانه به فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
اما همین لحن سبک، گاهی مرز روشنی با نامحتملبودن ندارد. برخی موقعیتها چنان اغراقآمیزند که تماشاگر ممکن است نداند فیلم عمداً با کلیشههای ژانر بازی میکند یا بیآنکه متوجه باشد، به همان کلیشهها تن داده است. در نتیجه، طنز همواره یکدست عمل نمیکند؛ گاهی همراه ماجراجویی است و گاهی از شدت خطر صحنه میکاهد.
این دوگانگی بهخصوص برای مخاطبی که انتظار درامی سختگیرانه و واقعگرا دارد، ممکن است مسئلهساز شود. کارگردانی و صحنههای اکشن گای همیلتون که تجربهٔ کارگردانی فیلمهای پرتحرک را داشت، صحنهها را با تکیه بر وضوح کنش و تغییر مداوم موقعیتها پیش میبرد. عملیات گروهی، تعقیبوگریز و خرابکاری، اجزای اصلی ریتم فیلماند و قرار است تماشاگر را در جریان تصمیمهای فوری شخصیتها نگه دارند.
فیلم از این نظر به سنت کلاسیک ماجراجویی نزدیک است: خطرها قابلفهماند، هدفها روشناند و هر مرحله مانعی تازه پیش پای قهرمانان میگذارد. بااینهمه، اجرای صحنهها همیشه به اندازهٔ ایدههایشان قانعکننده نیست. بعضی لحظات از نظر طراحی و تأکید بر انفجار یا خطر، بیش از آنکه هراسآور باشند، حالتی نمایشی و حتی سرگرمکننده پیدا میکنند.
این ویژگی میتواند برای کسی که فیلم را بهعنوان ماجرایی پرهیجان تماشا میکند، بخشی از لذت آن باشد؛ اما برای تماشاگر خواهان تعلیق دقیق، ضعف در پیوند میان اتفاقها و پیامدهایشان به چشم میآید. گروهی از منتقدان نیز فیلم را در مجموع اثری نامتوازن دانستهاند: ماجراجویی و بازیگرانش جذاباند، اما کارگردانی و فیلمنامه در همهٔ لحظات از ظرفیت این عناصر بهره نمیگیرند.
« اما همین لحن سبک، گاهی مرز روشنی با نامحتملبودن ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلمنامه، تعلیق و ریتم فیلمنامه چند خط روایی را همزمان پیش میبرد: شناسایی جاسوس، انجام مأموریت نظامی، بقا در قلمرو دشمن و مدیریت بیاعتمادی درون گروه. روی کاغذ، این عناصر میتوانند تعلیقی چندلایه بسازند؛ زیرا خطر فقط از سوی دشمن بیرونی نمیآید و پرسش دربارهٔ اعتماد نیز در کنار مأموریت قرار میگیرد.
اما فیلم در پرداخت این ظرفیت، یکدست نیست. برخی بخشها با سرعت و جذابیت پیش میروند، درحالیکه برخی دیگر بیشتر بهانهای برای رساندن شخصیتها به صحنهٔ بعدی به نظر میرسند. این ضعف، بیش از آنکه از کمبود رویداد ناشی شود، به نحوهٔ پیوند آنها مربوط است. فیلم گاهی جزئیات لازم برای باورپذیرشدن تصمیمها را فدا میکند تا جریان حادثه متوقف نشود.
از سوی دیگر، با نزدیکشدن به بخشهای پایانی، طول بعضی صحنهها میتواند از ضرباهنگ کلی بکاهد. بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت پایانبندی ظرفیت تأثیرگذاری دارد، اما مسیر رسیدن به آن برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه خوشریتم نخواهد بود. در مجموع، فیلم بیشتر به نیروی بازیگران و جذابیت موقعیتها متکی است تا استحکام کامل ساختار روایی.
تجربهٔ تماشای امروز تماشای فیلم امروز، آشنایی با نوعی سینمای جنگی را فراهم میکند که در آن قهرمانان با مهارت فردی، جسارت و همکاری گروهی از مانعها عبور میکنند. این جهان سینمایی فاصلهای محسوس با روایتهای جنگی معاصر دارد؛ نه به این معنا که الزاماً از ارزش سرگرمیاش کاسته شده، بلکه چون قواعدش آشکارتر و نمایشیترند.
« اما فیلم در پرداخت این ظرفیت، یکدست نیست. »
قوتها و کاستیها
اگر تماشاگر با همین انتظار سراغ فیلم برود، بعید است از اغراقهای آن غافلگیر شود. اما ارزش فیلم فقط به نوستالژی یا حضور ستارگان محدود نیست. همنشینی بازیگران، شوخیهای پراکنده و مأموریت چندوجهی، آن را برای علاقهمندان به ماجراجوییهای گروهی جذاب میکند. در مقابل، مخاطبی که به دنبال شخصیتپردازی عمیق، واقعگرایی نظامی یا تعلیق پیوسته است، ممکن است فاصلهای میان وعدهٔ داستان و اجرای آن احساس کند.
واکنشهای تماشاگران نیز همین دوگانگی را بازتاب میدهند: برخی از بازیگران، شوخیها و هیجان ماجرا لذت بردهاند و برخی دیگر، فیلم را کمرمق یا خستهکننده یافتهاند. جمعبندی «Force 10 from Navarone» فیلمی خوشبازیگر و پرحادثه است که بیش از آنکه بخواهد تصویری سنگین و واقعگرایانه از جنگ بسازد، به سرگرمیِ کلاسیک و ماجراجویی گروهی دل میبندد.
رابرت شاو، ادوارد فاکس و هریسون فورد به فیلم نیرویی میدهند که بعضی کاستیهای فیلمنامه را جبران میکند؛ طنز نیز در بهترین لحظات، به رابطهٔ میان شخصیتها گرما میبخشد. در سوی دیگر، ریتم نامتوازن، پرداخت ناکافی بعضی رویدادها و کشآمدن بخشهایی از روایت مانع میشود که فیلم به اثری کاملاً منسجم تبدیل شود.
این دنباله برای تماشاگرانی مناسبتر است که از عملیات جنگی، گروههای پرشخصیت و لحن ماجراجویانه لذت میبرند و لازم نمیبینند هر اتفاقی با واقعگرایی سختگیرانه همراه باشد. ممکن است قصه برای برخی کمرمق جلوه کند، اما حضور بازیگران و حالوهوای سبک آن هنوز میتواند تماشایش را به تجربهای سرگرمکننده بدل سازد.
« اگر تماشاگر با همین انتظار سراغ فیلم برود، بعید است از اغراقهای آن غافلگیر شود. »
ثبت دیدگاه