نقد و بررسی
نقد هیولای جنگ (The Beast of War) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که در زرهی تنگ میشود «The Beast of War» یا «The Beast» ساختهٔ کوین رینولدز، جنگ را از جایگاهی نامتعارف روایت میکند: نه از فراز نقشههای ستاد، که از درون تانکی فرسوده و در درهای دورافتاده. در افغانستانِ سال ۱۹۸۱، تانکی شوروی از یگان خود جدا میافتد و خدمهاش در مسیری بیراهه، هم با تعقیب نیروهای محلی روبهرو میشوند و هم با تنشها و خشونتهای درون گروه.
این موقعیت ساده، موتور اصلی فیلم است؛ فضایی محدود که بهتدریج به صحنهای برای آشکارشدن ترس، خودخواهی و آزمونهای اخلاقی بدل میشود. فیلم از همان ابتدا ما را با جنگی آشنا میکند که هیچکس در آن کاملاً بر اوضاع مسلط نیست. تانک قدرتی فلزی و سهمگین دارد، اما در دل دره، همین ماشینِ ظاهراً شکستناپذیر به موجودی سرگردان و آسیبپذیر تبدیل میشود.
روایت بر همین تناقض بنا شده است: وسیلهای ساختهشده برای تسلط، حالا در جغرافیایی ناآشنا گرفتار است و باید از هر پیچ و هر بلندی بترسد. تانک؛ پناهگاه و زندان مهمترین دستاورد فیلم، انتقال حسِ زیستن درون تانک است. فضای بسته، حرکتهای دشوار و دید محدود، تجربهٔ تماشاگر را به تجربهٔ خدمه نزدیک میکند.
« فیلم از همان ابتدا ما را با جنگی آشنا میکند که هیچکس در آن کاملاً بر اوضاع مسلط نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بیرون، درهای گسترده و تهدیدآمیز قرار دارد؛ درون، محیطی تنگ و پرتنش که آدمها ناچارند نفسبهنفس کنار هم بمانند. هر تصمیم، حتی سکوت یا نگاه، بار بیشتری پیدا میکند، چون راه گریزی از همنشینی با دیگران نیست. تانک در این روایت فقط یک ابزار جنگی نیست؛ استعارهای از ساختار قدرت نیز هست.
فرمانده در رأس زنجیرهٔ فرماندهی قرار دارد و بقیه باید در فضای محدودِ ماشین، پیامدهای تصمیمهای او را تحمل کنند. زره، در برابر گلوله محافظت میکند، اما در برابر ترس، اختلاف و بیرحمی مصونیتی نمیدهد. فیلم با تکیه بر این تضاد، هیجان محاصره و تعقیب را به مسئلهای انسانی پیوند میزند: وقتی راه خروج بسته است، فرمانبرداری تا کجا دوام میآورد؟
تعقیبوگریز و زبان تصویر صحنههای حرکت تانک در گذرگاههای کوهستانی، از نقاط قوت روشن فیلماند. جغرافیای صخرهای، مسیر را به عاملی فعال در درام تبدیل میکند؛ شیبها و تنگهها صرفاً پسزمینه نیستند، بلکه انتخابهای شخصیتها را محدود میکنند و خطر را شکل میدهند. به همین سبب، حتی لحظاتی که درگیری مستقیم رخ نمیدهد، حس تهدید از میان نمیرود.
« هر تصمیم، حتی سکوت یا نگاه، بار بیشتری پیدا میکند، چون راه گریزی از همنشینی با دیگران نیست. »
شخصیتها و اجرا
تعقیبوگریزها نیز از وزن و کندی خود تانک بهره میبرند: هیجان فیلم بیشتر از آنکه بر سرعتی برقآسا تکیه کند، بر سنگینی هر مانور و احتمالِ اشتباه استوار است. فیلم در نمایش ماشین جنگی، جذابیت ملموسی دارد. حرکت زنجیرها، صدای موتور و دشواری هدایت تانک، به کنشها کیفیتی فیزیکی میبخشند.
در نتیجه، تماشاگر فقط شاهد یک تعقیب نیست؛ محدودیتهای وسیله را هم حس میکند. با این حال، همین تأکید بر حادثه و رویارویی گاهی فیلم را به سوی نمایشپردازی پرهیاهو میبرد. بعضی صحنهها آنقدر شلوغ میشوند که ظرافت تنش اولیه جای خود را به هیجان آشکار و کمابیش متعارف میدهد. آدمها در دو سوی جبهه یکی از انتخابهای جذاب روایت آن است که اخلاق را به مرزبندی سادهٔ «ما» و «آنها» فرو نمیکاهد.
در میان خدمهٔ تانک، هم چهرههایی گرفتار ترس و فرمانبرداری دیده میشوند و هم خشونتی که از جایگاه قدرت تغذیه میکند. در سوی دیگر نیز تعقیبکنندگان فقط نیرویی بیچهره نیستند؛ خشم آنان از ویرانی و فقدان سرچشمه میگیرد و با مناسبات و ارزشهای اجتماعی خودشان گره میخورد. این تقابل، ظرفیت دراماتیک فیلم را افزایش میدهد، زیرا جنگ را میدان برخورد آدمهایی میکند که انگیزهها و منش یکسانی ندارند.
« فیلم در نمایش ماشین جنگی، جذابیت ملموسی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فیلم در پرداخت دو سوی درگیری همسنگ نیست. خدمهٔ تانک فرصت بیشتری برای اختلاف، تردید و دگرگونی دارند؛ درحالیکه شخصیتهای افغان گاه بیشتر در خدمت نیروی انتقام و پیشبرد تعقیب قرار میگیرند. در برخی لحظات، آنان از فردیت کامل فاصله میگیرند و به تصویرهایی آشنا از جنگجویان مصمم و جمعی بدل میشوند.
این نابرابری، بهویژه در فیلمی که میخواهد نشان دهد انسانیت و خودخواهی در هر دو سوی جنگ وجود دارند، محدودیتی محسوس است. فیلم دریچهای میگشاید، اما همیشه تا پایان از کلیشههای پیرامون مردم افغانستان فاصله نمیگیرد. فرماندهی، خشونت و قهرمانسازی فرماندهٔ تانک، داسکال، حضوری مسلط دارد و خشونت او تنش را از بیرون به درون گروه منتقل میکند.
خطر فقط در کمین نیروهای تعقیبکننده نیست؛ در همان فضای بسته، میان افرادی که باید به یکدیگر تکیه کنند نیز جریان دارد. این ویژگی به فیلم امکان میدهد جنگ را نه صرفاً مجموعهای از نبردها، بلکه نظامی از فرمانبرداری، ارعاب و مسئولیت نشان دهد. پرسش محوری آن است که فرد در ساختاری خشن چه اندازه اختیار دارد و چه زمانی سکوت یا اطاعت به همراهی با خشونت تبدیل میشود.
« بااینحال، فیلم در پرداخت دو سوی درگیری همسنگ نیست. »
قوتها و کاستیها
اما در نیمههایی از روایت، گرایش به الگوی سربازِ ناجی و قهرمانِ اخلاقی پررنگ میشود. این جابهجایی، از ظرفیت ابهام میکاهد: فیلمی که با فضای بسته و بیرحم خود وعدهٔ درامی پیچیده میدهد، گاهی راهحلهایی آشناتر و هالیوودیتر پیش میگیرد. در نتیجه، برخی دگرگونیهای شخصیتی بیش از آنکه از دل تضادهای پیشین برآیند، به تمایل روایت برای ساختن نقطهای روشن در دل تاریکی شباهت پیدا میکنند.
این لغزش نه تمام دستاورد فیلم را از میان میبرد و نه بیاهمیت است؛ زیرا بر نحوهٔ فهم ما از مسئولیت و امکان رستگاری اثر میگذارد. ریتم و ناهمواریهای درام ریتم فیلم یکنواخت نیست. آغاز اثر با معرفی موقعیت، فضای بسته و شکلگیری تهدید، کششی گیرا میسازد؛ اما در ادامه، بعضی بخشها بیش از اندازه مکث میکنند یا در انبوهی از کنش و واکنش گم میشوند.
این نوسان برای تماشاگرانی که به درام جنگی پرتحرک علاقه دارند شاید کمتر آزاردهنده باشد، ولی از انسجام تجربه میکاهد. فیلم گاهی میان تعلیق روانشناختی، ماجرای تعقیبوگریز و ملودرام اخلاقی رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه گذار میان این لحنها طبیعی باشد. با وجود این، افتوخیزها کاملاً بیثمر نیستند.
« اما در نیمههایی از روایت، گرایش به الگوی سربازِ ناجی و قهرمانِ اخلاقی پررنگ میشود. »
جمعبندی
مکثها فرصت میدهند فرسایش روانی گروه احساس شود و صحنههای پرتحرک، فشار بیرونی را دوباره به مرکز بیاورند. مشکل هنگامی پدیدار میشود که صحنهای طولانی نه بر تنش میافزاید و نه شخصیتها را روشنتر میکند. آنگاه محدودیت زمانی و مکانی که پیشتر سرچشمهٔ اضطراب بود، به کشآمدن روایت نزدیک میشود.
جمعبندی «The Beast of War» فیلمی جنگی است که بهترین لحظاتش را از برخورد میان ماشین عظیم و انسانهای گرفتار در آن میگیرد. فضای خفهٔ تانک، تعقیبوگریزهای ملموس و توجه به اختلافهای اخلاقی در هر دو سوی جنگ، به اثر هویتی متمایز میبخشند. در مقابل، افت ریتم، شلوغی برخی صحنهها، قهرمانسازیهای آشنا و بازنمایی نهچندان رها از کلیشهٔ شخصیتهای افغان، مانع از آن میشوند که فیلم به پیچیدگی کاملِ وعدهدادهشده برسد.
بااینهمه، اثر در ساختن حس محاصره و نشاندادن فرسودگی انسان در دل جنگ موفق است. ارزش آن نه در ارائهٔ تصویری بینقص یا کاملاً بیطرفانه، بلکه در تواناییاش برای تبدیل یک تانکِ سرگردان به جهان کوچکی از قدرت، ترس و انتخاب نهفته است؛ جهانی که هرچند گاه به راهحلهای آشنا پناه میبرد، همچنان پس از پایان تماشا در ذهن میماند.
« مکثها فرصت میدهند فرسایش روانی گروه احساس شود و صحنههای پرتحرک، فشار بیرونی را دوباره به مرکز بیاورند. »
ثبت دیدگاه