نقد و بررسی
نقد مترسک (The Scarecrow) | 1920
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای که از دلِ خانه آغاز میشود «مترسک» ساختهٔ باستر کیتون و ادوارد اف. کلاین، در ظاهر قصهای ساده دربارهٔ رقابت دو کارگر مزرعه بر سر توجه دختر کشاورز است؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در مثلث عاشقانهاش، بلکه در تخیل تصویری و شیوهٔ بیوقفهٔ تبدیل موقعیتهای عادی به آشوبی حسابشده نهفته است.
فیلم از همان لحظات آغازین نشان میدهد که قرار نیست برای خنداندن به گفتوگو یا شوخی کلامی تکیه کند. اشیا، فضا، بدن بازیگران و واکنشهای دقیق آنان، همه در حکم اجزای یک دستگاه کمیکاند؛ دستگاهی که با هر حرکت، موقعیتی تازه میسازد. در این آغاز، خانهٔ دو کارگر بیش از آنکه فضایی برای زندگی باشد، آزمایشگاهی برای اختراعهای خانگی است.
وسایل تاشو، طنابها و سازوکارهای متصل به هم، کارهای روزمره را به رشتهای از کنشهای غیرمنتظره بدل میکنند. طنز از تضاد میان هدف و نتیجه پدید میآید: ساکنان میخواهند زندگی را آسانتر کنند، اما راهحلهایشان خود به منبعی تازه برای پیچیدگی بدل میشود. این ایده فقط یک مجموعه لطیفه نیست؛ طرحی فشرده از جهان فیلم است، جهانی که در آن هر چیز ممکن است ناگهان نقشی دیگر پیدا کند.
طراحی صحنه بهمثابه نیروی اصلی شوخی در بسیاری از کمدیهای صامت، دکور پسزمینهای برای نمایش بازیگر است. در «مترسک»، دکور عملاً وارد بازی میشود. خانهٔ عجیب فیلم، با اجزای تاشو و کارکردهای چندگانهاش، هم ابزار روایت است و هم منبع مستقل خنده. تماشاگر نهتنها منتظر کنش بعدی بازیگران، بلکه مشتاق کشف کارکرد بعدی هر وسیله میشود.
« کمدیای که از دلِ خانه آغاز میشود «مترسک» ساختهٔ باستر کیتون و ادوارد اف. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین کنجکاوی، به صحنههای ابتدایی حالوهوایی کمنظیر میبخشد: هر جزئی از محیط میتواند سرنخی برای شوخی بعدی باشد. اهمیت این طراحی در آن است که طنز را از سطح ادا و اطوار به سازماندهی فضا میکشاند. حرکت در خانه، رفتوآمد میان وسایل و جابهجایی اجزا، ریتمی دیداری ایجاد میکنند که با تدوین و اجرای بازیگران کامل میشود.
حتی میز غذا، تنها محلی برای نشستن و خوردن نیست؛ صحنهای است که در آن نظم زندگی روزمره مدام برهم میخورد و دوباره، با منطقی تازه، برقرار میشود. نتیجه، کمدیای است که از تماشای روابط میان اشیا لذت میبرد و به مخاطب فرصت میدهد همزمان با شخصیتها، منطق عجیب خانه را کشف کند. بدن، سکون و دقت باستر کیتون بازی باستر کیتون در این فیلم نمونهای روشن از مهارت او در کمدی جسمانی است.
چهرهٔ آرام و کمواکنش او در برابر موقعیتهای نامعقول، تضادی میسازد که خود به سرچشمهٔ خنده تبدیل میشود. او بهجای آنکه آشفتگی را با اغراق عاطفی نشان دهد، اغلب میکوشد با جدیت و خونسردی از پس آن برآید؛ گویی هر حادثه، مسئلهای عملی است که باید بهسرعت حلوفصل شود. همین جدیت، رفتار او را بامزهتر میکند، زیرا جهان اطرافش هر لحظه بیمنطقتر میشود، بیآنکه او دست از تلاش برای یافتن راهی معقول بردارد.
حرکتهای کیتون دقیق و حسابشدهاند. بدن او در قاب، هم ابزار کنش است و هم بخشی از معماری صحنه؛ از مانعی میگریزد، با سطحی برخورد میکند یا از وسیلهای برای تغییر مسیر استفاده میکند، اما هیچ حرکت به نظر تصادفی نمیرسد. حتی وقتی نتیجهٔ یک کنش به شکست میانجامد، شکست نیز طراحیشده و خوانا است.
« اهمیت این طراحی در آن است که طنز را از سطح ادا و اطوار به سازماندهی فضا میکشاند. »
شخصیتها و اجرا
این دقت به فیلم امکان میدهد در زمانی کوتاه، شوخیهای فراوانی را بدون آشفتگی روایی عرضه کند. در کنار او، جو رابرتس حضوری پرقدرتتر و سنگینتر دارد و تفاوت فیزیکی میان دو بازیگر به تقویت کشمکش کمیک کمک میکند. سایبیل سیلی نیز در فضایی که غالباً به تحرک و تعقیب اختصاص دارد، حضوری روشن و سرزنده دارد.
تعقیبوگریز و ریتمِ بیقرار پس از آن آغاز درخشان، فیلم از فضای بستهٔ خانه به محیطی بازتر میرود و موتور اصلی کمدی، تعقیبوگریز میشود. حضور سگ در این بخشها به فیلم انرژی ویژهای میدهد. شوخیها تنها بر پایهٔ گریختن و دنبالکردن شکل نمیگیرند؛ تفاوت میان برداشت هراسان شخصیت کیتون و رفتار بازیگوشانهٔ سگ، موقعیتی کمیک میسازد که میتواند در شکلهای گوناگون ادامه یابد.
سگ صرفاً وسیلهای برای پیشبرد داستان نیست؛ حضور و واکنشهایش بر ریتم صحنه اثر میگذارد و گاه توجه را از بازیگر اصلی میرباید. تعقیبها با استفاده از موانع، تغییر مسیر و کنشهای فیزیکی گسترش مییابند. در اینجا فیلم بهخوبی نشان میدهد که کمدی صامت تا چه اندازه میتواند به فهم روشنِ حرکت وابسته باشد: تماشاگر باید بداند چه کسی به دنبال چه کسی است، هر مانع چه خطری دارد و شخصیت برای رهایی چه راهی میآزماید.
«مترسک» این اطلاعات را با تصویر منتقل میکند، نه توضیح. بااینحال، ریتم نیمهٔ دوم به قوت شروع نیست. انباشت ماجراها و حرکتهای پرشتاب سرگرمکننده باقی میمانند، اما آن تازگی و غافلگیریِ پیدرپیِ خانه را کمتر دارند. فیلم در ادامه بیشتر بر انرژی اجرای فیزیکی تکیه میکند تا بر کشف یک ایدهٔ بصری تازه.
« این دقت به فیلم امکان میدهد در زمانی کوتاه، شوخیهای فراوانی را بدون آشفتگی روایی عرضه کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
عاشقانهای ساده در خدمت کمدی رقابت دو کارگر برای جلب توجه دختر کشاورز، چارچوبی آشنا و کمعمق فراهم میآورد. رابطهٔ عاشقانه فرصت چندانی برای شکلگیری پیچیده یا عاطفی نمییابد؛ شخصیتها بیش از آنکه درگیر تأمل دربارهٔ عشق باشند، در دل موقعیتهای کمدی به حرکت درمیآیند. از این نظر، روایت عمداً سبک و کمتکلف است.
فیلم بهجای آنکه بر روانشناسی خواستگاران یا دشواریهای رابطه تمرکز کند، از رقابت آنان برای ساختن سوءتفاهم، تعقیب و آشفتگی بهره میگیرد. این سادگی گاهی محدودیت فیلم به نظر میرسد. اگر تماشاگر انتظار داستانی عاشقانه با تحول عاطفی یا شخصیتپردازی پرجزئیات داشته باشد، احتمالاً چیزی درخور آن انتظار نخواهد یافت.
اما در منطق این کمدی کوتاه، عاشقانه بیشتر نقش چارچوب را دارد: موقعیتی آشنا که میتوان آن را به سرعت به بازیهای بدنی و بصری گره زد. فیلم در پی آن نیست که عشق را موضوعی جدی و مستقل کند؛ علاقه و رقابت را بهانهای میگیرد تا شخصیتها را وارد زنجیرهای از تصمیمهای عجولانه و پیامدهای خندهآور کند.
عنوانی که وعدهاش را کامل ادا نمیکند نام فیلم انتظار حضوری پررنگ برای مترسک میسازد، اما این عنصر به مرکز روایت بدل نمیشود. مترسک در مقایسه با خانه، سگ و تعقیبوگریزها، سهم محدودتری از خاطرهٔ تماشاگر دارد. این فاصله میان عنوان و محتوای غالب، یکی از کاستیهای قابلتوجه فیلم است: نیروی تخیل آنقدر که صرف سازوکارهای خانه و بازیهای حرکتی شده، بر عنصر عنوانی متمرکز نمیشود.
« عاشقانهای ساده در خدمت کمدی رقابت دو کارگر برای جلب توجه دختر کشاورز، چارچوبی آشنا و کمعمق فراهم میآورد. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، همین محدودیت نشان میدهد که عنوان در اینجا لزوماً راهنمایی دقیق برای مرکز ثقل اثر نیست. آنچه در ذهن میماند، بیشتر مجموعهای از اختراعهای بصری و جابهجاییهای پرتحرک است تا یک تصویر واحد از مترسک. بنابراین فیلم در این بخش به وعدهای که نامش میدهد بهطور کامل وفادار نمیماند، اما در عوض هویت خود را بر پایهٔ ایدههای کمیک دیگری بنا میکند؛ ایدههایی که در آغاز، بهویژه، چنان نیرومندند که کمبود حضور عنصر عنوانی را تا حدی به حاشیه میرانند.
جمعبندی «مترسک» کمدی صامتی پرجنبوجوش و مبتکرانه است که درخشانترین دستاوردش را در طراحی خانه و تبدیل وسایل روزمره به اجزای یک ماشین خنده پیدا میکند. دقت جسمانی باستر کیتون، تقابل بازیگران، حضور مؤثر سگ و شوخیهای دیداری، فیلم را به تجربهای سرزنده بدل میسازند؛ تجربهای که بدون اتکا به گفتار، با وضوح و آهنگ تصویری پیش میرود.
در سوی دیگر، داستان عاشقانه ساده باقی میماند، مترسک حضور محوری پیدا نمیکند و نیمهٔ دوم، هرچند پرحادثه و سرگرمکننده است، به تازگی آغاز فیلم نمیرسد. با وجود این کاستیها، ارزش فیلم در همان تواناییاش برای یافتن طنز در اشیا و حرکتهاست. «مترسک» یادآوری میکند که کمدی تصویری هنگامی به اوج میرسد که جهان صحنه فقط محل وقوع شوخی نباشد، بلکه خود در ساختن آن مشارکت کند.
آغاز فیلم چنان سرشار از ایده است که تماشاگر را وامیدارد با دقت به هر وسیله و هر حرکت نگاه کند؛ سپس، با تکیه بر انرژی بازیگران و زنجیرهای از موقعیتهای فیزیکی، این شوق را تا پایان حفظ میکند.
« بااینهمه، همین محدودیت نشان میدهد که عنوان در اینجا لزوماً راهنمایی دقیق برای مرکز ثقل اثر نیست. »
ثبت دیدگاه