نقد و بررسی
نقد خدایان باید دیوانه باشند (The Gods Must Be Crazy) | 1980
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بطری کوچکی در برابر جهانی بزرگ در «The Gods Must Be Crazy» بطری کوکاکولا از آسمان میافتد و بهسادگی، اما با نیرویی شگفتآور، نظم زندگی گروهی از مردم صحرانشین را به هم میزند. همین ایدهی موجز، موتور اصلی فیلم است: شیئی معمولی در یک جهان، وقتی وارد جهانی دیگر میشود، معنایی تازه و حتی دردسرساز پیدا میکند.
بطری که برای بیننده نشانهای آشنا از مصرفگرایی روزمره است، برای کسانی که پیشتر با آن روبهرو نشدهاند، هم رازآمیز است و هم سودمند؛ اما کمیابیاش رقابت و اختلاف میآفریند. فیلم از همین برخورد ساده، پرسشی گستردهتر میسازد: آیا پیشرفت همیشه زندگی را بهتر میکند، یا گاهی نیازها و کشمکشهایی تازه به وجود میآورد؟
این طرح، بهجای آنکه بر پیچیدگی پیرنگ تکیه کند، بر تضاد میان جهانها و پیامدهای کوچک و زنجیرهای یک اتفاق بنا شده است. داستانِ بطری در کنار ماجراهای دیگر پیش میرود و فیلم بهتدریج از یک حکایت محلی به کمدی ماجراجویانهای چندشاخه بدل میشود. «The Gods Must Be Crazy» ساختهی Jamie Uys است و Nǃxau ǂToma، Marius Weyers و Sandra Prinsloo از بازیگران اصلی آناند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طنزِ برخورد دو جهان یکی از سرچشمههای اصلی طنز فیلم، اختلاف میان آن چیزی است که شخصیتها میدانند و آن چیزی که تماشاگر از پیش میشناسد. بطری برای بیننده کالایی عادی است، اما فیلم موقعیتی میآفریند که همین عادیبودن را زیر سؤال میبرد. خنده نه فقط از ناآشنایی شخصیتها با شیء، بلکه از فاصلهی میان نگاه آنان و عادتهای جهان مدرن پدید میآید.
در سوی دیگر، رفتار آدمهای شهرنشین و دستگاههای ساختهشده برای ساماندادن زندگی نیز با نوعی نگاه بیگانه و شوخطبعانه بازنمایی میشود؛ گویی تمدنِ آشنا را میتوان از بیرون دید و تناقضهایش را دوباره کشف کرد. این جابهجاییِ زاویهی دید، ظرفیت فکری فیلم را افزایش میدهد. اثر تنها نمیگوید که یک شیء ناآشنا میتواند دردسر درست کند؛ از تماشاگر میخواهد بپرسد چه چیزهایی را در زندگی خود بدیهی گرفته است.
بااینحال، نیش انتقادی فیلم همیشه به یک اندازه دقیق نیست. گاه طنز آن بهجای تحلیل ساختارهای اجتماعی، به شوخیهای ساده و تمثیلهای سرراست بسنده میکند. در نتیجه، ایدهی مرکزی بیش از آنکه به استدلالی چندلایه تبدیل شود، همچون حکایتی روشن و خوشساخت عمل میکند. بازیها و نیروی شخصیت مرکزی حضور Nǃxau ǂToma در نقش مرد قبیلهای، از مهمترین عوامل جذابیت فیلم است.
« بطری برای بیننده کالایی عادی است، اما فیلم موقعیتی میآفریند که همین عادیبودن را زیر سؤال میبرد. »
شخصیتها و اجرا
بازی او متکی بر صمیمیت، واکنشهای دقیق و کمگویی است؛ او نیازی ندارد هر لحظه با اغراق یا توضیح، توجه تماشاگر را جلب کند. سادگیِ بازی، به شخصیتش حضوری دلنشین میدهد و کمک میکند تماشاگر مسیر او را با کنجکاوی دنبال کند. در بسیاری از موقعیتها، طنز از تضاد میان آرامش او و شلوغی جهان پیرامونش شکل میگیرد.
بازیگران دیگر به سوی کمدیِ آشکارتر و اغراقشدهتر میروند. Marius Weyers در نقش دانشمند دستوپاچلفتی، بهویژه در لحظههای فیزیکی، بخش مهمی از بار شوخی را بر دوش میکشد؛ درحالیکه Sandra Prinsloo با حضوری متینتر، توازن نسبی میان موقعیتهای عاشقانه و کمدی را برقرار میکند. این تفاوت در شیوهی بازی، گاهی هماهنگ و گاهی ناهماهنگ به نظر میرسد، اما به فیلم رنگوبویی متنوع میدهد.
اثر از یک جنس کمدی واحد پیروی نمیکند و میان شوخی آرام، رفتارهای اغراقآمیز و ماجراهای پرتحرک رفتوآمد دارد. ریتم و پراکندگی روایت ساختار چندشاخهی فیلم هم فرصت است و هم محدودیت. خط اصلیِ بطری و سفر شخصیت محوری، از ابتدا نیروی داستانی روشنی دارد؛ بیننده میفهمد چه چیزی زندگی آرام گروه را مختل کرده و چرا باید پیامدهای آن دنبال شود.
« سادگیِ بازی، به شخصیتش حضوری دلنشین میدهد و کمک میکند تماشاگر مسیر او را با کنجکاوی دنبال کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما روایتهای فرعی، بهخصوص ماجرای آدمربایی و تعقیبوگریز، لحن و ضرباهنگ دیگری وارد فیلم میکنند. این بخشها گاهی انرژی و تنوع میآفرینند، ولی در عوض تمرکز را از ایدهی مرکزی دور میسازند. در نیمههایی از فیلم، احساس میشود داستان به چند قطعهی جداگانه تقسیم شده است که بیش از آنکه از درون به یکدیگر پیوند خورده باشند، در کنار هم قرار گرفتهاند.
تغییر مسیر از تأمل کمدی دربارهی زندگی روزمره به ماجرای پرتنشتر، برای برخی تماشاگران جذاب خواهد بود؛ برای برخی دیگر، به پراکندگی و کندی میانجامد. روایت در بهترین لحظههایش از تفاوت این لحنها بهره میبرد، اما همیشه نمیتواند آنها را به کلیتی یکدست تبدیل کند. طبیعت، تصویر و روایت فضای بازِ صحرایی و مناظر طبیعی، بخشی جداییناپذیر از تجربهی فیلماند.
گستردگی چشماندازها به روایت مجال تنفس میدهد و در تقابل با شهر و ساختههای انسانی، معنایی فراتر از پسزمینه پیدا میکند. طبیعت در اینجا فقط جای وقوع ماجرا نیست؛ به فیلم کمک میکند اختلاف میان زندگی کمواسطه و جهان پر از ابزار، جاده و تشریفات را محسوس سازد. از سوی دیگر، روایتِ راوی با لحن توضیحی و گاه مستندگونهاش، بخش مهمی از شوخیها را شکل میدهد: همان لحنِ جدی که میتواند رفتارهای شهرنشینان را نیز به موضوعی مضحک بدل کند.
« اما روایتهای فرعی، بهخصوص ماجرای آدمربایی و تعقیبوگریز، لحن و ضرباهنگ دیگری وارد فیلم میکنند. »
قوتها و کاستیها
این شگرد در لحظههای موفق، زاویهای تازه به صحنهها میبخشد و پیوندی میان تماشاگر و جهان فیلم ایجاد میکند. اما استفادهی مداوم از توضیح و تقابلهای آشکار، گاهی پیام را بیش از اندازه روشن میکند؛ گویی فیلم نگران است که بیننده نکتهی طنزآمیز را نگیرد. بااینحال، تصویرهای طبیعت و شیوهی روایت، به اثر هویتی مستقل میدهند و آن را از کمدیهای صرفاً متکی بر گفتوگو جدا میکنند.
نگاهی انتقادی به بازنمایی امروز نمیتوان دربارهی فیلم از شیوهی بازنمایی مردم بومی چشم پوشید. فیلم تصویری از گروهی صلحجو و جداافتاده از جهان مدرن عرضه میکند؛ تصویری که برای ساختن تمثیلِ تقابل «زندگی ساده» و «تمدن پیچیده» کارآمد است، اما خطر سادهسازی و کلیشهپردازی را نیز در خود دارد.
شخصیتهای بومی عمدتاً در چارچوب همان ایدهی تمثیلی تعریف میشوند و کمتر فرصت مییابند با تاریخ، اختلافها و فردیتهای گوناگونشان شناخته شوند. این محدودیت، صرفاً مسئلهای بیرون از فیلم نیست؛ بر چگونگی خواندن شوخیها و نتیجهگیریهای آن نیز اثر میگذارد. همچنین تصویری که فیلم از جامعهی مدرن میسازد، هرچند سرگرمکننده و گاه هوشمندانه است، جای مناسبی برای بررسی تفاوتهای قدرت و نابرابریهای تاریخی باز نمیکند.
« این شگرد در لحظههای موفق، زاویهای تازه به صحنهها میبخشد و پیوندی میان تماشاگر و جهان فیلم ایجاد میکند. »
جمعبندی
فیلم بیش از آنکه به این زمینهها بپردازد، تضاد را در قالب تمثیلی عمومی میان سادگی و پیچیدگی صورتبندی میکند. همین انتخاب باعث میشود اثر برای گفتوگو دربارهی نقد مصرفگرایی جذاب باشد، اما در تصویرکردن زندگی بومیان، محدودیتهایی جدی داشته باشد. این دو جنبه را باید همزمان دید: فیلم میتواند به عادتهای جهان مدرن بخندد و در همان حال، نگاهش به کسانی که در مرکز تمثیل قرار داده، سادهانگارانه باقی بماند.
جمعبندی «The Gods Must Be Crazy» فیلمی نامتعارف است که یک ایدهی کوچک را به بهانهای برای کمدی، ماجراجویی و پرسش از عادتهای تمدن بدل میکند. بازی دلنشین Nǃxau ǂToma، فضای طبیعی، روایت مستندگونه و موقعیتهای اسلپاستیک، به آن لحظههایی ماندگار میبخشند؛ اما پراکندگی داستان، تکرار بعضی شوخیها و بازنمایی سادهشدهی مردم بومی مانع از آن میشوند که فیلم در همهی بخشها به همان اندازه موفق باشد.
ارزش اثر را میتوان در دو سویهی آن یافت: سرگرمیِ بیتکلف و تمثیلی که از تماشاگر میخواهد به آنچه «عادی» میپندارد، دوباره نگاه کند. با گذشت زمان، پرسشهای انتقادی دربارهی نگاه فیلم نیز پررنگتر شدهاند. تماشای امروزین آن، بنابراین، نه فقط فرصتی برای خندیدن به زنجیرهی دردسرهای یک بطری است، بلکه مجالی است برای سنجیدن مرز میان نیت انتقادی و تصویر کلیشهای؛ مرزی که فیلم گاه با کنجکاوی به آن نزدیک میشود و گاه از بررسی دقیقترش بازمیماند.
« فیلم بیش از آنکه به این زمینهها بپردازد، تضاد را در قالب تمثیلی عمومی میان سادگی و پیچیدگی صورتبندی میکند. »
ثبت دیدگاه