نقد و بررسی
نقد هیولا (Monster) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
در آستانهٔ یک حکم «Monster» درامی جنایی و دادگاهی به کارگردانی Anthony Mandler است که در سال ۲۰۲۱ منتشر شد و داستان استیو هارمون، دانشآموز هفدهسالهای را دنبال میکند که به مشارکت در قتلی هنگام وقوع یک سرقت متهم شده است. این وضعیت، برای او تنها آغاز یک پروندهٔ قضایی نیست؛ لحظهای است که زندگی آشنایش ناگهان به دو بخش تقسیم میشود: پیش از اتهام و پس از آن.
فیلم از همان ابتدا پرسشی دشوار پیش میکشد: وقتی دیگران پیشاپیش دربارهٔ تو داوری کردهاند، چگونه میتوانی خودت را تعریف کنی؟ عنوان فیلم، بیش از آنکه پاسخ روشنی به این پرسش بدهد، خودِ فرایند برچسبزدن را به مرکز توجه میآورد. «هیولا» در ذهن چه کسی شکل میگیرد؛ در نگاه جامعه، در زبان دادگاه، یا در تصویری که شخصیت از خودش میسازد؟
اثر از این امکان بهره میگیرد که یک واژه میتواند انسانی را از فردی با گذشته، خانواده و آرزوهای شخصی به موضوعی برای قضاوت عمومی بدل کند. همین محور، فیلم را از یک معمای ساده دربارهٔ مجرم یا بیگناه فراتر میبرد؛ هرچند گاهی میلش به توضیحدادن همین مضمون، به صراحتی بیش از اندازه میانجامد.
استیو؛ نوجوانی پشت پرونده بازی Kelvin Harrison Jr. مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است. او استیو را نه قهرمانی بینقص میسازد و نه چهرهای مرموز که مخاطب را صرفاً با کنجکاوی دربارهٔ سرنوشتش دنبال خود بکشد. در عوض، شخصیتی را عرضه میکند که در برابر فشار موقعیت، گاه میکوشد خونسرد و حسابگر بماند و گاه اضطراب و درماندگیاش از پشت این ظاهر بیرون میزند.
« عنوان فیلم، بیش از آنکه پاسخ روشنی به این پرسش بدهد، خودِ فرایند برچسبزدن را به مرکز توجه میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین نوسان، سن و脆弱 بودن او را ملموس میکند: استیو هنوز در حال ساختن فهمی از خودش است، اما ناچار میشود در فضایی پاسخگو باشد که از او تعریف ثابتی میطلبد. فیلم همچنین او را به جایگاه اتهام تقلیل نمیدهد. مدرسه، خانواده و علاقهاش به فیلمسازی نشانههایی از زندگیای هستند که پیش از ورود پرونده به آن وجود داشته است.
این جزئیات کمک میکنند خطر پیشروی او فقط در قالب مجازاتی حقوقی دیده نشود؛ مسئله، تهدیدِ آیندهای است که هنوز فرصت شکلگرفتن نیافته. بازیگر با مکثها و واکنشهای کوچک، فاصلهٔ میان آن نوجوان و تصویری را که دیگران از او میسازند آشکار میکند. به همین سبب، حتی لحظاتی که فیلمنامه معنای صحنه را با دیالوگ توضیح میدهد، اجرای او همچنان به شخصیت جان میدهد.
دادگاه و مسئلهٔ حقیقت بخش مهمی از کشش «Monster» از برخورد روایتهای متفاوت دربارهٔ یک رویداد میآید. دادگاه فضایی است که در آن جزئیات زندگی افراد به شاهد و مدرک بدل میشود و گذشته، نه بهعنوان تجربهای شخصی، بلکه بهعنوان چیزی قابل تفسیر و بازجویی بازمیگردد. فیلم با قرار دادن استیو در مرکز این روند، فاصلهٔ میان تجربهٔ زیسته و روایتی را برجسته میکند که دیگران از آن میسازند.
پرسش تنها این نیست که چه اتفاقی افتاده؛ بلکه این است که چه کسی فرصت دارد معنای اتفاق را بیان کند و کدام روایت نزد شنوندگان باورپذیرتر جلوه میکند. این رویکرد، به مضمون نژاد و پیشداوری اجتماعی نیز میرسد، بیآنکه اثر بهکلی به بیانیهای سیاسی تبدیل شود. فشار بر شخصیتها از دل شرایط داستانی و نگاههای پیرامون آنان پدید میآید؛ از این رو، مسئلهٔ بیعدالتی از زندگی فردی جدا نمیشود.
« فیلم همچنین او را به جایگاه اتهام تقلیل نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم همیشه به ظرافتی که موضوعش میطلبد دست نمییابد. بعضی دیالوگها چنان آشکارا برای بیان مضمون طراحی شدهاند که به جای آنکه مخاطب را به کشف معنا دعوت کنند، آن را برایش صورتبندی میکنند. در این لحظات، سخن شخصیتها اندکی از صدای طبیعی خود فاصله میگیرد. روایتِ دو زمان ساختار فیلم میان فضای دادگاه و گذشتهٔ استیو رفتوآمد میکند و از این راه، تعلیق میسازد.
هر بازگشت به گذشته میتواند تصویری تازه از شخصیتها یا مناسبات میان آنان پیش چشم بگذارد؛ در سوی دیگر، صحنههای دادگاه به ما یادآوری میکنند که خاطرهها در خلأ روایت نمیشوند و هر تکه از گذشته ممکن است در اکنون معنایی تازه پیدا کند. این رفتوبرگشت، با علاقهٔ استیو به فیلمسازی نیز تناسب دارد: او میکوشد تجربهاش را همچون روایتی قابلفهم مرتب کند، درحالیکه زندگی واقعی بهآسانی از نظم یک فیلمنامه پیروی نمیکند.
اما همین ابزار که در ابتدا نیروی پیشبرندهٔ فیلم است، گاه بیش از اندازه تکرار میشود. هنگامی که هر بازگشت اطلاعات یا زاویهٔ تازهای نمیافزاید، ضرباهنگ کند میشود و فلشبکها کشدار به نظر میرسند. برخی گذارها چنان پیدرپیاند که بهجای عمیقترکردن حس بلاتکلیفی، توجه را به خودِ شگرد روایی جلب میکنند.
فیلم در بهترین لحظات، این ساختار را برای پیچیدهکردن داوری مخاطب به کار میگیرد؛ در لحظات کماثرتر، گویی برای حفظ تعلیق همان حرکت را دوباره اجرا میکند. گروه بازیگران و جهان پیرامون اجرای Harrison ستون اصلی اثر است، اما بازیگران دیگر نیز فضای انسانی پرونده را گسترش میدهند. Jeffrey Wright و Jennifer Hudson در نقش پدر و مادر استیو، نگرانی والدینی را بازتاب میدهند که ناچارند در برابر بحرانی بزرگتر از توان فردی خود بایستند.
« بااینحال، فیلم همیشه به ظرافتی که موضوعش میطلبد دست نمییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Jennifer Ehle در نقش وکیل مدافع، و Tim Blake Nelson در نقش معلم استیو، دو سوی متفاوت جهان بزرگسالان را نمایندگی میکنند؛ کسانی که هر یک میکوشند به شیوهای بر فهم نوجوان اثر بگذارند، اما هیچکدام نمیتوانند ساده و بیواسطه همهچیز را حل کنند. حضور چهرههایی چون John David Washington و A$AP Rocky نیز به شبکهٔ روابط پیرامون پرونده وزن میدهد.
نقطهٔ قوت گروه بازیگران، بیش از آنکه در نمایشهای پرهیجان باشد، در ایجاد حس فشار و نااطمینانی است. بااینحال، محدودیت برخی شخصیتهای فرعی محسوس میماند: آنان گاهی بیشتر برای تقویت مضمون یا پیشبردن پرونده حضور دارند تا آنکه زندگی مستقلی در جهان فیلم پیدا کنند. این مسئله بهویژه وقتی به چشم میآید که اثر میخواهد دربارهٔ پیچیدگی انسانها سخن بگوید، اما برای بعضی از آنان فرصت کافی برای فراتررفتن از نقش رواییشان فراهم نمیکند.
فرم بصری و لحن فیلم با برشهای میان زمانها و استفاده از حالوهوایی متفاوت در صحنههای گذشته و دادگاه، میکوشد ذهن استیو را به تجربهٔ دیداری بدل کند. این انتخاب با شخصیت نوجوانی که جهان را از دریچهٔ تصویر و روایت میبیند هماهنگ است. دوربین و تدوین در صحنههای دادگاه گاه حس محصوربودن را تقویت میکنند؛ گویی محیط، راهی برای گریز از نگاه دیگران باقی نمیگذارد.
در سوی دیگر، خاطرهها میتوانند حالتی سیالتر داشته باشند، هرچند فیلم همیشه میان زیبایی بصری و ضرورت دراماتیک تعادل برقرار نمیکند. لحن اثر نیز میان درام شخصی و نقد اجتماعی حرکت میکند. این دو وجه در بهترین لحظات به هم نیرو میبخشند: تجربهٔ یک نوجوان، به دریچهای برای دیدن سازوکارهای قضاوت تبدیل میشود، بیآنکه از فردیت او کاملاً جدا شود.
« حضور چهرههایی چون John David Washington و A$AP Rocky نیز به شبکهٔ روابط پیرامون پرونده وزن میدهد. »
قوتها و کاستیها
اما در برخی صحنهها، توضیحهای مستقیم و دیالوگهای گلدرشت، ظرافت تصویر را کمرنگ میکنند. فیلم بهجای اعتماد کامل به نگاهها، سکوتها و پیامدهای موقعیت، گاه معنای اخلاقی صحنه را با کلام برجسته میسازد. فشار دوستان و مرز مسئولیت یکی از درگیرکنندهترین وجوه فیلم، نحوهٔ پرداختن به نفوذ محیط و فشار جمعی است.
اثر نه بهآسانی همهچیز را به «انتخاب فردی» فرو میکاهد و نه مسئولیت را چنان میان عوامل بیرونی پخش میکند که دیگر هیچ پرسشی باقی نماند. استیو در میان روابط و موقعیتهایی قرار میگیرد که درک آنها برای فهمیدن تصمیمها اهمیت دارد، اما فهمیدن زمینه الزاماً به معنای رفع مسئولیت نیست. همین تنش است که فیلم را از موعظهای ساده دربارهٔ دوست بد یا انتخاب نادرست دور میکند.
مخاطب در نتیجه، ناچار میشود پرسش را از سطح حکمدادن به سطح اندیشیدن منتقل کند: چه چیزی را دربارهٔ این نوجوان میدانیم، چه چیزی را فقط از دیگران شنیدهایم و کدام بخش از تصویرمان حاصل پیشداوری است؟ فیلم پاسخ نهایی را به شکل خطابه عرضه نمیکند، اما در ساختن این تردید موفق است. البته تعلیق آن گاهی به تکرار همان پرسش وابسته میشود و بعضی صحنهها اطلاعات عاطفی تازهای به بحث نمیافزایند.
جمعبندی «Monster» اثری استوار بر بازی محوری درخشان، موقعیتی اخلاقاً پیچیده و روایتی که میکوشد فاصلهٔ میان حقیقت شخصی و قضاوت عمومی را به نمایش بگذارد. فیلم بهدرستی یادآور میشود که یک پرونده، فقط مجموعهای از شواهد و ادعاها نیست؛ سرگذشت انسانهایی نیز هست که آیندهشان زیر فشار روایتهای دیگران قرار میگیرد.
« اما در برخی صحنهها، توضیحهای مستقیم و دیالوگهای گلدرشت، ظرافت تصویر را کمرنگ میکنند. »
جمعبندی
پرداختن به فشار دوستان، بیگناهی و تقصیر، و نگاه جامعه به نوجوانان، به اثر عمقی فراتر از یک درام دادگاهی معمولی میبخشد. در مقابل، تکرار رفتوبرگشتهای زمانی، کشآمدن برخی فلشبکها و دیالوگهایی که گاه مضمون را بیش از حد آشکار میکنند، از انسجام و ظرافت آن میکاهند. بااینهمه، اجرای Kelvin Harrison Jr.
و پرسشهای اخلاقی فیلم تا پایان ذهن را درگیر نگه میدارند. «Monster» شاید در همهٔ لحظات به پیچیدگی موضوعش دست نیابد، اما تماشاگر را با داوری آسان رها نمیکند؛ و همین ناآرامی، ماندگارترین دستاورد آن است.
« و پرسشهای اخلاقی فیلم تا پایان ذهن را درگیر نگه میدارند. »
ثبت دیدگاه