نقد و بررسی
نقد نهالی در بروکلین میروید (A Tree Grows in Brooklyn) | 1945
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ریشههایی در خاک سخت «A Tree Grows in Brooklyn» ساختهٔ الیا کازان، درامی خانوادگی است که بهجای تکیه بر حادثههای بزرگ، از لحظههای کوچک زندگی روزمره معنا میسازد. داستان در بروکلینِ آغاز قرن بیستم میگذرد و خانوادهٔ نولان را دنبال میکند: خانوادهای گرفتار تنگدستی که با اینهمه، هنوز برای رؤیا، شادی و مهر جایی در زندگی خود پیدا میکند.
مرکز عاطفی روایت فرانسی است؛ دختری باهوش و خیالپرداز که زندگی اطرافش را نه فقط تحمل میکند، بلکه میکوشد از آن چیزی برای فهمیدن و رشد کردن بسازد. درختی که عنوان فیلم به آن اشاره دارد، صرفاً نشانهای شاعرانه برای زیباتر کردن داستان نیست. تصویر آن بهتدریج با پایداری و میل به زیستن پیوند میخورد؛ با چیزی که در محیطی نامساعد ریشه میدواند و راهی برای رشد مییابد.
فیلم از همین تصویر ساده برای بیان ایدهای محوری استفاده میکند: امید همیشه از دل آسایش نمیآید و گاهی نخستین نشانههایش در همان جایی پدیدار میشود که زندگی کمترین مجال را برای شکوفایی میدهد. فقر بهمثابه تجربهای روزمره یکی از امتیازهای فیلم آن است که فقر را به صحنهای نمایشی برای برانگیختن ترحم تقلیل نمیدهد.
دشواری مالی در شکل انتخابهای روزانه حضور دارد: در حسابوکتاب خانواده، در محدودیتهای خانه و در فاصلهای که میان خواستههای کودکان و امکانات واقعی والدین افتاده است. در چنین روایتی، تنگدستی نه یک مسئلهٔ گذرا، بلکه نیرویی است که شکل روابط، آرزوها و حتی خلقوخوی آدمها را تعیین میکند.
« درختی که عنوان فیلم به آن اشاره دارد، صرفاً نشانهای شاعرانه برای زیباتر کردن داستان نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم خانوادهٔ نولان را به مجموعهای از قربانیان بیاختیار بدل نمیسازد. شخصیتها در برابر فشار زندگی، واکنشهایی متفاوت و گاه متناقض نشان میدهند؛ یکی بار مسئولیت را به دوش میکشد، دیگری در خیالپردازی پناه میگیرد و کودکان میکوشند از میان قواعد نانوشتهٔ بزرگترها مسیر خود را پیدا کنند.
این تنوع واکنشها به داستان جان میبخشد و اجازه نمیدهد تصویری یکدست و سادهانگارانه از فقر شکل بگیرد. خانوادهای میان محبت و فرسودگی رابطهٔ جانی و کیتی نولان هستهٔ تلخ و پیچیدهٔ فیلم است. جانی دوستداشتنی و سرشار از خوشبینی است، اما اعتیاد به الکل و ناتوانیاش در تأمین نیازهای خانواده، همان مردی را که میتواند فضای خانه را روشن کند به منشأ فشار و ناامنی نیز بدل میسازد.
فیلم نه او را به هیولایی بیعاطفه تبدیل میکند و نه دلنشینیاش را بهانهای برای پاک کردن پیامدهای رفتارش قرار میدهد. کشمکش اصلی در همین همزیستی دو حقیقت است: ممکن است کسی دوستداشتنی باشد و در همان حال، به نزدیکترین افراد زندگیاش آسیب بزند. کیتی در برابر این آشفتگی، شخصیتی سختکوش و واقعگراست.
او میکوشد خانه را سرپا نگه دارد، اما این توانایی بهایی دارد: فرسودگی، چشمپوشی از خواستههای شخصی و فاصلهای عاطفی که گاه میان او و فرزندانش شکل میگیرد. دوروتی مکگوایر این فشار را با بازیای کماغراق و پرجزئیات منتقل میکند؛ خستگی و دلسوزی را در کنار انضباط و دلنگرانی نگه میدارد، بیآنکه شخصیت را به تصویری کلیشهای از «مادر رنجکشیده» فروبکاهد.
« بااینحال، فیلم خانوادهٔ نولان را به مجموعهای از قربانیان بیاختیار بدل نمیسازد. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، جیمز دان به جانی آمیزهای از گرمی و درماندگی میبخشد و از همین راه، تناقضهای او را باورپذیر میکند. این بازی برای دان جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را به همراه آورد. فرانسی و رؤیای آموزش فرانسی فقط ناظری کودکانه بر مشکلات بزرگترها نیست؛ او شیوهٔ خاص خود را برای مرتب کردن و معنا دادن به جهان دارد.
توجهش به مدرسه و آرزوی برخورداری از فرصتی بهتر، میل سادهای به پیشرفت نیست؛ بیانگر این باور است که دانش میتواند دریچهای به بیرون از محدودهٔ تنگ زندگی فعلی بگشاید. اما فیلم به این آرزو نگاهی واقعگرایانه دارد: خواستن بهتنهایی کافی نیست و آیندهٔ کودک به تصمیمها و محدودیتهای بزرگترها گره خورده است.
پگی اَن گارنر نقش فرانسی را با ترکیبی از حساسیت، کنجکاوی و استواری بازی میکند. شخصیت او در عین کمتجربگی، منفعل نیست؛ جهان را میبیند، دربارهاش پرسش دارد و از تجربههای ناخوشایندش برداشت میسازد. همین نگاه، فیلم را از داستانی صرفاً دربارهٔ دشواریهای والدین به روایتی دربارهٔ شکلگیری آگاهی کودک بدل میکند.
تماشاگر در فرانسی نه قهرمانی بینقص، بلکه انسانی در حال رشد میبیند که هنوز در حال فهمیدن فاصلهٔ میان امیدهایش و واقعیت است. محله و جزئیات زندهٔ زندگی کازان در نخستین تجربهٔ کارگردانی سینماییاش بهجای آنکه محله را به پسزمینهای تزئینی بدل کند، آن را بخشی از بافت داستان میسازد.
« این بازی برای دان جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را به همراه آورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خانهٔ محقر، خیابانها و رفتوآمدهای روزانه، حس زندگیای را میآفرینند که هم محدود است و هم سرشار از حرکت. جهان فیلم از دل جزئیات شکل میگیرد: کنشهای عادی، گفتوگوهای خانوادگی، رفتوآمد همسایهها و لحظههایی که در ظاهر کوچکاند، اما شخصیتها را آشکار میکنند. این رویکرد باعث میشود بروکلین نه صرفاً نام یک مکان، بلکه محیطی اجتماعی باشد که بر انتخابها و امکانهای آدمها سایه میاندازد.
سیاهوسفید بودن تصویر نیز به این فضا کمک میکند. تضاد نور و سایه، دیوارها و اتاقهای تنگ را با حالوهوایی اندوهبار ثبت میکند، اما تصویر را به سیاهی مطلق نمیکشاند. در قابها اغلب نوعی صمیمیت باقی میماند؛ گویی دوربین نمیخواهد فقر را از فاصلهای امن تماشا کند، بلکه میخواهد در محدودهٔ همان خانه و روابط خانوادگی حاضر باشد.
نتیجه، فضایی ملموس و انسانی است که نیروی عاطفی خود را بیشتر از مشاهدهٔ دقیق میگیرد تا از جلوهگری بصری. ریتم، احساسات و محدودیتهای اقتباس روایت فیلم شتابزده نیست و زمان زیادی را به رخدادهای کوچک و آشنایی تدریجی با خانواده اختصاص میدهد. این آرامش در بخشهایی به نفع اثر کار میکند؛ زیرا پیوندهای خانوادگی را باورپذیر میسازد و اجازه میدهد فشار زندگی بهصورت انباشته احساس شود.
اما همین روش گاه به کندی میانجامد، بهویژه هنگامی که روایت بر افول جانی و تکرار گرفتاریهای پیرامون او مکث میکند. برای تماشاگرانی که انتظار کشمکشی پیوسته و پرشتاب دارند، این بخشها ممکن است کشدار به نظر برسد. لحن فیلم نیز همیشه از مرز احساسگرایی فاصله نمیگیرد. بعضی لحظهها آشکارا برای برانگیختن عاطفه طراحی شدهاند و تأکیدشان بر امید، درد را کمی هموار میکند.
« خانهٔ محقر، خیابانها و رفتوآمدهای روزانه، حس زندگیای را میآفرینند که هم محدود است و هم سرشار از حرکت. »
قوتها و کاستیها
این گرایش زمانی مؤثر است که از پیوند شخصیتها و جزئیات زندگیشان برآید، اما گاهی پیچیدگی مسئلهها را به پیامهایی آشنا و دلگرمکننده نزدیک میکند. همچنین اقتباس ناگزیر بخشی از گستردگی رمان بتی اسمیت را فشرده میسازد؛ پیامد این فشردگی، کمرنگتر شدن بعضی ظرافتهای زندگی زنان و جنبههای تلختر تجربهٔ آنان است.
بااینهمه، فیلم بهجای آنکه صرفاً خلاصهای از کتاب باشد، به اثری مستقل با تمرکز روشن بر خانواده و نگاه فرانسی تبدیل میشود. جمعبندی «A Tree Grows in Brooklyn» بیش از آنکه دربارهٔ رهایی آسان از فقر باشد، دربارهٔ دشواریِ ادامه دادن در میانهٔ کمبود و ناامیدی است. دستاورد اصلیاش در نگاه انسانی به شخصیتهایی نهفته است که همزمان محبت میکنند، خطا میکنند، رنج میبرند و میکوشند معنایی برای فردا بیابند.
بازیهای صمیمی، فضای ملموس محله و توجه به تجربهٔ فرانسی، فیلم را به درامی خانوادگی بدل میکند که گرمای خود را از بینقص بودن آدمهایش نمیگیرد، بلکه از امکان دوست داشتن آنها با وجود تناقضهایشان میسازد. کندی برخی بخشها و تمایل گاهبهگاه به سانتیمانتالیسم از تیزی درام میکاهد، اما هستهٔ عاطفی اثر همچنان استوار میماند.
فیلم در بهترین لحظههایش با لحنی آرام یادآوری میکند که رشد همیشه در شرایط مناسب آغاز نمیشود و امید نیز لزوماً به معنای نادیده گرفتن رنج نیست. گاه کافی است کسی، مانند فرانسی، به جهان پیرامونش با دقت بنگرد و برای آیندهای فراتر از مرزهای اکنون خیالپردازی کند.
ثبت دیدگاه