نقد و بررسی
نقد رعشهها (Shivers) | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بدن بهمثابه مرز فروپاشیده «Shivers» ساختهٔ دیوید کراننبرگ، فیلمی است که از همان آغاز، بدن را نه پناهگاهی امن و نه قلمرویی کاملاً شخصی، بلکه سطحی نفوذپذیر و آسیبپذیر تصویر میکند. انگلهای فیلم فقط عامل بیماری نیستند؛ آنها مرز میان میل و اجبار، لذت و تهدید، فردیت و واگیری را مخدوش میکنند.
ترس اصلی از آنجا برمیخیزد که دگرگونی از بیرون تحمیل نمیشود، بلکه درون بدن رخ میدهد و رفتار انسان را از جایی ناشناخته به حرکت درمیآورد. این ایده، با وجود سادگی ظاهری، هستهٔ ناآرامکنندهٔ اثر را میسازد: بدن دیگر چیزی نیست که فرد بتواند بهسادگی بر آن تسلط داشته باشد. آپارتمان؛ آسایش بهمثابه انزوا فضای اصلی فیلم، مجتمع مسکونی بلندمرتبهای است که در ظاهر نو، مجهز و مطلوب به نظر میرسد.
اما همین محیط منظم و بسته، بهتدریج به محفظهای برای گسترش ترس بدل میشود. راهروها، آسانسورها و واحدهای مجزا، ساکنان را از هم جدا میکنند و در عین حال، آنان را در شبکهای مشترک از تماس و سرایت قرار میدهند. ساختمان مثل شهری کوچک است که همهچیزش زیر سقفی واحد میگذرد؛ با این تفاوت که هر در بسته، هم نشانی از حریم خصوصی است و هم امکان پنهانشدن فاجعه.
« اما همین محیط منظم و بسته، بهتدریج به محفظهای برای گسترش ترس بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب مکانی به فیلم کمک میکند تا اضطراب را از دل زندگی روزمره بیرون بکشد. خطر در جنگلی دورافتاده یا مکانی ناشناخته کمین نکرده است؛ در خانه، در فضای آشنا و ظاهراً امن حضور دارد. آپارتمان، با دیوارها و تقسیمبندیهایش، هم پناهگاه است و هم تله. حس خفگیای که از این محیط برمیخیزد، از مؤثرترین عناصر فیلم است و به تهدید جسمانی انگلها بُعدی اجتماعی میبخشد.
میل و بیماری؛ پیوندی که آرامش نمیگذارد «Shivers» میل جنسی را به شکل نیرویی دوپهلو میکاود: چیزی که میتواند با نزدیکی و رهایی همراه باشد، اما در این جهان به مسیر انتقال بیماری و خشونت نیز بدل میشود. فیلم بهجای آنکه میل را صرفاً نیرویی رمانتیک یا طبیعی نشان دهد، آن را در پیوندی شوم با انگل، اجبار و از دسترفتن اختیار قرار میدهد.
این پیوند، اثر را از قصهٔ آشنای شیوع بیماری فراتر میبرد و پرسشی ناخوشایند پیش میکشد: اگر خواستههای انسان از کنترل او خارج شوند، مرز میان رهایی و سلطه کجا قرار میگیرد؟ بااینحال، فیلم همیشه در پرداخت این اندیشه به یک موضع روشن نمیرسد. گاهی میل را چون نشانهای از فروپاشی اخلاقی و گاه چون نیرویی رهاکننده تصویر میکند، بیآنکه تنش میان این دو خوانش را بهاندازهٔ کافی بسط دهد.
« این انتخاب مکانی به فیلم کمک میکند تا اضطراب را از دل زندگی روزمره بیرون بکشد. »
شخصیتها و اجرا
همین ابهام میتواند به تأویلپذیری اثر بیفزاید، اما گاهی نیز این احساس را ایجاد میکند که فیلم بیشتر به تکاندادن تماشاگر دل بسته تا به تحلیل منسجم ایدههایش. وحشت جسمانی و لذتِ چندش جلوههای عملی و موجودات انگلمانند، از شاخصترین وجوه دیداری فیلماند. آنها نه هیولاهایی عظیم و باشکوه، بلکه موجوداتی کوچک، لزج و نزدیک به بدناند؛ همین نزدیکی است که نفرت و هراس را تشدید میکند.
کراننبرگ از بدن برای ساختن تصاویری استفاده میکند که هم دلآشوباند و هم بهسختی از ذهن پاک میشوند. چندش در اینجا صرفاً واکنشی لحظهای نیست؛ راهی است برای مواجهه با شکنندگی جسم و با این تصور که چیزی بیگانه میتواند در نزدیکترین سطح به هویت ما جای بگیرد. فیلم در عین حال، گاه ناخواسته به مرز کمدی سیاه نزدیک میشود.
فاصلهٔ میان جدیت موقعیت و نامتعارفبودن تصاویر، لحظاتی میآفریند که تماشاگر ممکن است همزمان پس بزند و بخندد. این دوگانگی از جذابیتهای تجربهٔ تماشای فیلم است، هرچند همیشه حاصل کنترل دقیق لحن نیست. برخی صحنهها بهسبب خامی اجرا یا اغراق در نمایش، بیشتر غریب و خندهآور جلوه میکنند تا هولناک؛ اما همین ناهمواری نیز بخشی از هویت ناآرام اثر شده است.
« وحشت جسمانی و لذتِ چندش جلوههای عملی و موجودات انگلمانند، از شاخصترین وجوه دیداری فیلماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جنسیت، خشونت و نگاه مسئلهساز بخش دشوارتر فیلم، شیوهٔ نمایش زنان و خشونت جنسی است. «Shivers» برای ساختن شوک و انتقال حس تباهی، بار زیادی بر بدن زنان میگذارد و گاه آنان را بیش از آنکه شخصیتهایی مستقل باشند، به ابزار تصویرسازی هراس یا برانگیختن واکنش تماشاگر تبدیل میکند. این انتخاب فقط مسئلهای اخلاقی بیرون از فیلم نیست؛ از درون نیز به محدودیتهای نگاه اثر مربوط میشود.
فیلم میخواهد دربارهٔ میل، بیماری و قدرت سخن بگوید، اما در بعضی لحظات خود در همان نگاه ابزاری گرفتار میشود که ظاهراً قصد افشای آن را دارد. در نتیجه، خشونت جنسی نه همیشه به تأملی دقیق دربارهٔ سلطه میانجامد و نه برای هر تماشاگری قابلتحمل است. اثر گاهی بهجای آنکه پیامدهای این خشونت را با عمق روانشناختی دنبال کند، از شدت تصویری آن برای ایجاد شوک بهره میگیرد.
این بخش از فیلم میتواند تجربهٔ تماشای آن را آزاردهنده کند و شایسته است در ارزیابی اثر نادیده گرفته نشود. شخصیتها و محدودیتهای روایت راجر سنتلوک بهعنوان پزشکی که میکوشد منشأ بحران را بفهمد و از گسترش آن جلوگیری کند، نقش محور روایی را دارد؛ اما خود او و بسیاری از شخصیتهای پیرامونش چندان مجال نمییابند که از قالبهای آشنا فراتر روند.
« جنسیت، خشونت و نگاه مسئلهساز بخش دشوارتر فیلم، شیوهٔ نمایش زنان و خشونت جنسی است. »
قوتها و کاستیها
شخصیتها بیشتر در خدمت پیشبردن موقعیتها هستند تا آنکه زندگی درونی مستقل و متمایزی پیدا کنند. از همین رو، بحران ساختمان از نظر ایده و فضا پررنگتر از واکنشهای شخصی ساکنان به نظر میرسد. روایت نیز خام و گاه شتابزده است. اطلاعات دربارهٔ انگلها و سازوکار بحران، در مقاطعی بیشتر برای حرکتدادن داستان عرضه میشوند تا برای ساختن جهانی یکپارچه.
برخی رشتههای روایی بهسرعت ظاهر میشوند و پیش از آنکه به عمق برسند، کنار میروند. این پراکندگی باعث میشود فیلم در لحظاتی میان وحشت جسمانی، هجو اجتماعی و داستان علمیتخیلی در رفتوآمد باشد، بیآنکه همیشه این وجهها را به ترکیبی کاملاً سنجیده برساند. جمعبندی «Shivers» اثری خام، ناهنجار و در عین حال بهیادماندنی است؛ فیلمی که قدرتش بیش از هر چیز در تصویر مرکزی و فضای بستهاش نهفته است.
پیوند انگل، میل و بیماری، بدن را به میدان کشمکشی هولناک بدل میکند و مجتمع مسکونیِ منزوی، این آشوب را به تصویری از جامعهای شکننده گسترش میدهد. فیلم در شخصیتپردازی و انسجام روایی ضعف دارد و برخوردش با زنان و خشونت جنسی نیز بهحق میتواند تماشاگر را پس بزند. بااینهمه، جسارت تصویری و ایدهٔ نامتعارفش آن را از وحشتهای متعارف جدا میکند.
« شخصیتها بیشتر در خدمت پیشبردن موقعیتها هستند تا آنکه زندگی درونی مستقل و متمایزی پیدا کنند. »
جمعبندی
تماشای آن بیش از آنکه تجربهای بیدردسر یا صرفاً سرگرمکننده باشد، مواجههای ناخوشایند با بدنی است که دیگر نمیتوان آن را کاملاً از بیماری، میل و ترس جدا دانست.
ثبت دیدگاه