نقد و بررسی
نقد چراغ آبی (The Blue Light) | 1932
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که از دل کوهستان سر برمیآورد «The Blue Light» یا «Das blaue Licht» فیلمی آلمانی به کارگردانی Leni Riefenstahl است که در ۱۹۳۲ ساخته شد. در مرکز داستان، یونتا قرار دارد؛ زنی منزوی که روستاییان به او بدگماناند و تواناییاش در صعود به کوهستان را نه مهارت، بلکه نشانهای از جادوگری میدانند.
در ارتفاعات، غاری هست که هنگام بدر کامل ماه نوری آبی از آن میتابد؛ نوری که جوانان روستا را به سوی خود میکشاند و برایشان خطرناک میشود. فیلم از همین تصویر ساده، افسانهای میسازد درباره ترس از ناشناختهها، قدرت طبیعت و دشواری زندگی کسی که با قواعد جمع سازگار نیست. روایت در قالب داستانی درونداستانی عرضه میشود و همین چارچوب، حالوهوایی شبیه ورقزدن قصهای کهن به آن میبخشد.
تصویر، نیروی اصلی فیلم بزرگترین دستاورد فیلم در تصویرپردازی آن است. کوهستان در اینجا پسزمینهای زیبا برای ماجرا نیست؛ نیرویی مستقل و تعیینکننده است که آدمها را به چالش میکشد و معنای رفتارشان را دگرگون میکند. صخرهها، شیبهای تند و ارتفاعات، هم شکوه طبیعت را نشان میدهند و هم یادآور脆弱 بودن انسان در برابر آناند.
« تصویر، نیروی اصلی فیلم بزرگترین دستاورد فیلم در تصویرپردازی آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین با قاببندیهایی که گاه پیکر انسان را در برابر پهنه عظیم کوه کوچک میسازند، فاصله میان فرد و جهان پیرامونش را برجسته میکند. سیاهوسفید بودن تصویر به فیلم امکان میدهد بر بافت سنگ، مه، آسمان و چهرهها تأکید کند. نور آبیِ عنوان نیز بیش از آنکه صرفاً عنصری داستانی باشد، به نشانهای بصری بدل میشود: چیزی جذاب و هراسانگیز که امید کشف را با تهدید ناشناخته درمیآمیزد.
فیلمبرداری در مکانهای واقعی کوهستانی و استفاده از مواد حساس به فروسرخ، به تصویرها کیفیتی نامأنوس میدهد؛ منظرهها گاهی به جهان افسانه نزدیکترند تا ثبت واقعگرایانه یک مکان. یونتا؛ غریبهای در برابر جمع یونتا شخصیتی است که بیش از آنکه با توضیحهای روانشناختی شناسانده شود، از خلال نگاه دیگران و جایگاهش در چشمانداز فیلم معنا پیدا میکند.
روستاییان او را به دلیل تفاوتش طرد میکنند؛ زنانی که به او بدگماناند، رفتار غیرمعمولش را با جادوگری پیوند میزنند، و توانایی جسمانی او نیز به جای آنکه تحسین شود، به سرچشمه هراس بدل میشود. فیلم در این نقطه، پرسشی روشن طرح میکند: آیا جامعه از یونتا میترسد چون او واقعاً تهدیدی است، یا چون درک تواناییها و استقلالش برای آنان دشوار است؟
« سیاهوسفید بودن تصویر به فیلم امکان میدهد بر بافت سنگ، مه، آسمان و چهرهها تأکید کند. »
شخصیتها و اجرا
Leni Riefenstahl در نقش یونتا حضوری بدنی و نمایشی دارد. شخصیت او در حرکت، سکوت و مواجهه با کوهستان شکل میگیرد، نه در گفتوگوهای طولانی. این انتخاب به نقش نوعی رمزآلودگی میدهد، اما همزمان عمق درونی او را محدود میکند. تماشاگر بیشتر با تصویری از زنِ سرکش و منزوی روبهروست تا با شخصیتی که خواستهها، تردیدها و تناقضهایش بهتفصیل گشوده شده باشد.
همین فاصله میان جذابیت نمادین یونتا و کمبود جزئیات روانی، یکی از ویژگیهای دوگانه فیلم است. تقابل خرافه و میل به دانستن فیلم روستاییان را جمعی نشان میدهد که برای توضیح رویدادهای هراسآور به باورهای خرافی پناه میبرند. این تصویر گاه تند و یکسویه است، اما به موضوعی ماندگار اشاره دارد: وقتی حادثهای از چارچوب فهم روزمره بیرون میرود، جامعه ممکن است به جای جستوجوی علت، مقصر یا نیرویی ماورایی بیابد.
یونتا در چنین فضایی نه فقط یک فرد، بلکه سطحی برای فرافکنی ترسهای دیگران میشود. با این حال، فیلم افسانه را به معمایی صرف تقلیل نمیدهد. نوری که مردم را میفریبد و به سوی کوهستان میکشاند، هم میل به دانستن را نمایندگی میکند و هم خطر آن را. تماشاگر نیز به شکلی مشابه جذب راز میشود، اما فیلم پیوسته یادآور میشود که کنجکاوی بیمحابا میتواند پیامد داشته باشد.
« Leni Riefenstahl در نقش یونتا حضوری بدنی و نمایشی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این جهت، کشش بصری نور آبی با کشش روایی داستان همجهت است: هر دو ما را به سوی چیزی میبرند که هم وعده کشف میدهد و هم آرامش را برهم میزند. ریتم و کاستیهای روایت ساختار روایی فیلم ساده و عمدتاً خطی است. این سادگی با حالوهوای افسانهای اثر سازگار است، اما گاهی به کمبود کشش دراماتیک میانجامد.
بخشهایی از فیلم بیشتر به تماشای حرکت در منظره و تأمل بر فضا اختصاص دارند تا پیشبرد ماجرا. چنین لحظاتی میتوانند در فیلمی متکی بر تصویر، فرصت تنفس و تأمل باشند؛ با این حال، بعضی از آنها بیش از اندازه طول میکشند و پیوندشان با تحول شخصیتها یا تنش داستانی کمرنگ میشود. کمگویی نیز نتیجهای دوگانه دارد.
از یک سو، سکوت و گفتوگوی اندک به اثر کیفیتی نزدیک به سینمای صامت میدهد و اجازه میدهد تصویر بار اصلی روایت را بر دوش بکشد. از سوی دیگر، شخصیتهای پیرامونی و رابطههای میان آنان فرصت کافی برای شکلگیری پیدا نمیکنند. به همین دلیل، بخشهایی از تقابل عاطفی فیلم بیش از آنکه از دگرگونی تدریجی شخصیتها حاصل شود، به طرح کلی افسانه وابسته میماند.
« ریتم و کاستیهای روایت ساختار روایی فیلم ساده و عمدتاً خطی است. »
قوتها و کاستیها
فیلم هرگاه به مناظر و حرکتهای بدنی تکیه میکند، زندهتر است؛ هرگاه به شخصیتپردازی روایی نیاز پیدا میکند، محدودیتهایش آشکارتر میشود. کارگردانی و زمینه تاریخی این فیلم از تجربههای آغازین Riefenstahl در کارگردانی بلند داستانی است و تسلط او بر تصویر از همانجا آشکار میشود. علاقه به بدنهای در حرکت، مقیاس چشمگیر طبیعت و ترکیببندیهای حسابشده، به اثر هویتی متمایز میدهد.
فیلم در عین حال در بیرون از الگوی معمول استودیویی ساخته شد و از بازیگران غیرحرفهای محلی نیز بهره برد؛ تصمیمهایی که به فضای مکانی و حس ملموس زندگی کوهستانی کمک میکنند. تماشای فیلم امروز، از زندگی حرفهای بعدی Riefenstahl جدا نیست؛ او بعدها با آثار تبلیغاتیاش برای رژیم نازی شناخته شد.
این دانسته بر برداشت ما از فیلم سایه میاندازد، اما بهتنهایی جای تحلیل خود اثر را نمیگیرد. بهتر است همزمان دو نکته را در نظر داشت: توانایی چشمگیر فیلم در آفرینش تصویر و پرسشبرانگیز بودن میراث هنری سازندهاش. همچنین در بازنشرهای پس از قدرتگیری هیتلر، اعتبار نگارش Béla Balázs ــ که یهودی بود ــ از برخی نسخهها حذف شد؛ نکتهای که نشان میدهد تاریخ نمایش فیلم نیز از سیاست زمانه برکنار نمانده است.
« علاقه به بدنهای در حرکت، مقیاس چشمگیر طبیعت و ترکیببندیهای حسابشده، به اثر هویتی متمایز میدهد. »
جمعبندی
جمعبندی «The Blue Light» اثری است که بیش از هر چیز با تصویرهایش در خاطر میماند. کوهستان در آن هم مکان ماجراجویی است و هم جهانی رازآلود؛ نوری که از غار میتابد نیز هم وعده شناخت میدهد و هم بیمِ خطر را زنده میکند. داستان یونتا، با وجود شخصیتپردازی نسبتاً کمعمق و ریتمی که گاه از حرکت بازمیایستد، پرسشی تأثیرگذار درباره طردشدن و بدگمانی جمعی پیش میکشد.
این فیلم را باید در درجه نخست تجربهای بصری و افسانهپردازانه دانست، نه درامی که همه پیچیدگیهای شخصیتهایش را بپروراند. ارزش آن در پیوند میان منظره، نور و افسانه است؛ پیوندی که حتی هنگام کندشدن روایت، نیروی خود را حفظ میکند. نتیجه اثری ناهموار اما بهیادماندنی است: فیلمی که ممکن است از نظر داستانی فاصلهای میان خود و تماشاگر ایجاد کند، اما جهان تصویریاش همچنان برای کشفکردن وسوسهانگیز باقی میماند.
« جمعبندی «The Blue Light» اثری است که بیش از هر چیز با تصویرهایش در خاطر میماند. »
ثبت دیدگاه