نقد و بررسی
نقد تونی موریسون: تکههایی از من (Toni Morrison: The Pieces I Am) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای از نویسنده و جهانِ او مستند «تونی موریسون: تکههایی که من هستم» بیش از آنکه زندگینامهای خطی و جامع باشد، پرترهای فکری است؛ تلاشی برای نزدیکشدن به نویسندهای که زندگی و ادبیاتش را نمیتوان از تاریخ، نژاد و مناسبات قدرت جدا کرد. فیلم به کارگردانی تیموتی گرینفیلد سندرز، موریسون را در گفتوگو با دوستان، همکاران و منتقدانش قرار میدهد و از دل این مواجهه، مسیرهای گوناگونِ آثار و اندیشههای او را میگشاید.
محور اصلی نه فقط این است که موریسون چه نوشته، بلکه این پرسش نیز هست که از چه جایگاهی به جهان نگاه کرده و چرا تصمیم گرفته روایتهایی را در مرکز قرار دهد که اغلب به حاشیه رانده میشدند. عنوان فیلم، با تأکید بر «تکهها»، بهخوبی با روش آن همخوان است. موریسون در اینجا نه به صورت شخصیتی یکپارچه و تمامشده، بلکه از خلال خاطرهها، گفتهها، تصاویر و بازتابهای دیگران شکل میگیرد.
این انتخاب امکان میدهد که تماشاگر با ابعاد مختلف او روبهرو شود: نویسنده، ویراستار، آموزگار، مادر و روشنفکری که نسبت به زبان و قدرت آن حساس بود. در عین حال، همین ساختار تکهتکه نشان میدهد که یک مستند، هر اندازه هم پرمایه باشد، نمیتواند تمام یک زندگی یا تمام دامنهٔ یک اندیشه را در خود بگنجاند.
روایت از درونِ ادبیات یکی از مؤثرترین تصمیمهای فیلم این است که آثار موریسون را موضوعی جدا از زندگی او نمیبیند. گفتوگو دربارهٔ رمانهایی چون «چشم آبیترین»، «سولا»، «آواز سلیمان» و «دلبند» با خاطرههای نویسنده و زمینههای تاریخی و اجتماعی آنها درهم میآمیزد. بدین ترتیب، کتابها به فهرستی از آثار مهم محدود نمیشوند؛ هر کدام دریچهای میشوند به پرسشهایی دربارهٔ هویت، حافظه، تعلق، خشونت و معنای انسانبودن.
« عنوان فیلم، با تأکید بر «تکهها»، بهخوبی با روش آن همخوان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم یادآوری میکند که ادبیات موریسون صرفاً واکنش به نژادپرستی نیست؛ او میکوشد زندگی شخصیتهای سیاهپوست را با پیچیدگی و عاملیتِ کامل به تصویر بکشد، نه آنکه آنان را تنها از دریچهٔ نگاه سفیدپوستان تعریف کند. این بخش از مستند بهویژه برای مخاطبی سودمند است که با آثار موریسون آشنایی دارد، اما میخواهد نسبت میان تجربهٔ زیسته و انتخابهای ادبی او را بهتر بفهمد.
توضیحهای خود نویسنده دربارهٔ انگیزهها و شیوهٔ داستانگوییاش، در کنار نظرهای دوستان و همکاران، راهی برای ورود به لایههای فکری رمانها فراهم میآورد. با این حال، فیلم معمولاً بیشتر به روشنکردن اهمیت این آثار علاقهمند است تا گشودن اختلافنظرهای تفسیری پیرامون آنها. بنابراین، از بحثی جامع و چندصدایی دربارهٔ هر کتاب خبری نیست؛ تمرکز اصلی بر معرفی جهان موریسون و نیروی اخلاقی و فرهنگی آن است.
نگاه موریسون به تاریخ و قدرت در قلب مستند، تأملی دربارهٔ این قرار دارد که چه کسی حق روایتکردن تاریخ را در اختیار داشته است. موریسون بارها به محدودیتِ «روایت مسلط» اشاره میکند؛ روایتی که تجربهٔ سفیدپوستان را معیار جهانشمول میگیرد و دیگران را در مقام استثنا یا موضوعی فرعی مینشاند.
فیلم اهمیت این موضع را از خلال گفتههای او و نمونههایی از مواجههاش با پرسشهای رایج دربارهٔ نژاد و ادبیات برجسته میکند. پرسش اساسی این نیست که آثار او چگونه برای مخاطب سفیدپوست توضیح داده شوند؛ بلکه این است که چرا چنین مخاطبی اغلب بیآنکه نام برده شود، مرکز مفروضِ گفتوگو قرار میگیرد.
شخصیتها و اجرا
این رویکرد، مستند را از یک شرح حال ساده فراتر میبرد و به آن وجهی انتقادی میبخشد. موریسون در جایگاهِ سوژهای قرار نمیگیرد که دیگران معنایش را تعیین کنند؛ او خود دربارهٔ زبان، تاریخ و شرایط روایت سخن میگوید و مرزهای پرسش را جابهجا میکند. با این همه، فیلم میتوانست بیش از این به تنشهای نهفته در شیوهٔ بازنمایی خود بپردازد.
انتخاب کارگردانی سفیدپوست برای ساخت پرترهٔ نویسندهای که بخش مهمی از کارش نقد نگاه مسلط است، پرسشی مهم دربارهٔ فاصلهٔ میان موضوع و سازنده پیش میکشد. مستند این تضاد را کاملاً حل نمیکند؛ اما حضور پررنگ صدای خود موریسون و تأکید بر عاملیت او، مانع از آن میشود که این مسئله بیتأمل از کنار قاب بگذرد.
صمیمیت، شوخطبعی و حضورِ خودِ نویسنده گرمای فیلم تا اندازهٔ زیادی از حضور موریسون میآید. او نه به هیئت تندیسی رسمی و دستنیافتنی، بلکه بهعنوان انسانی با شوخطبعی، دقت و صراحت دیده میشود. لحظههای خنده و واکنشهای کوتاه، در کنار تأملهای جدی دربارهٔ تاریخ و ادبیات، به فیلم ضربانی انسانی میدهند.
همین تغییر لحن اهمیت دارد: مخاطب با صدایی روبهرو میشود که میتواند هم قاطع باشد و هم بازیگوش، هم آموزنده و هم بیتکلف. نتیجه، پرترهای صمیمی است که نمیکوشد عظمت نویسنده را تنها با لحن خطابی یا ستایشآمیز بسازد. حضور چهرههایی چون آنجلا دیویس، اپرا وینفری، والتر موزلی، فران لبوویتز و دیگر همکاران نیز به تصویر چندصدایی مستند میافزاید.
« این رویکرد، مستند را از یک شرح حال ساده فراتر میبرد و به آن وجهی انتقادی میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سخنان آنان برای نشاندادن تأثیر موریسون بر حوزههای مختلف فرهنگی و فکری به کار میآید و گاه با خاطره یا برداشتی شخصی، وجهی تازه از او را آشکار میکند. اما این مصاحبهها بیشتر گواهِ نفوذ و اهمیت او هستند تا میدانِ جدل یا نقد. ازاینرو، مجموعهٔ گفتوگوها هم به صمیمیت اثر کمک میکند و هم خطرِ یکدستشدن لحن را در خود دارد.
تصویر، آرشیو و ریتم تصاویر آرشیوی و مواد بصری، رابطهٔ زندگی فردی موریسون با تاریخ گستردهتر آمریکا را تقویت میکنند. فیلم گذشته را صرفاً پسزمینهای برای زندگی او نمیگیرد؛ تصویرها و اشارههای تاریخی، یادآور میشوند که نوشتن دربارهٔ حافظه و خشونت، ناگزیر با پرسش از چگونگی ثبت و بازگویی تاریخ همراه است.
طراحی بصری آغاز فیلم نیز با کنار هم نشاندن اجزای یک چهره، با ایدهٔ عنوان و ساختار موزاییکی آن تناسب دارد. به این ترتیب، فرم در مواردی با مضمون گفتوگو میکند، نه آنکه فقط اطلاعات را تزئین کند. با وجود این، رفتوآمد میان گفتوگوها، آرشیو و تصاویر هنری همیشه به ریتمی روان نمیانجامد.
برخی گذارها بیش از آنکه مسیر بحث را پیش ببرند، آن را مکثدار میکنند و تماشاگر ممکن است در بخشهایی احساس کند فیلم از مجموعهای از لحظههای ارزشمند ساخته شده که پیوندشان بهاندازهٔ کافی محکم نیست. کندی ریتم در اینجا لزوماً نقصی مطلق نیست؛ موضوع فیلم به تأمل و شنیدن نیاز دارد. اما وقتی مکثها به انباشتِ مواد بدل میشوند، انسجام کلی کاهش مییابد و برخی بخشها بیش از حد طولانی به نظر میرسند.
« اما این مصاحبهها بیشتر گواهِ نفوذ و اهمیت او هستند تا میدانِ جدل یا نقد. »
قوتها و کاستیها
ستایش و محدودیتِ نگاه انتقادی مهمترین محدودیت مستند در فاصلهٔ میان ستایشِ موجه و نقدِ ضروری آشکار میشود. موریسون نویسندهای تأثیرگذار است و فیلم دلایل این اهمیت را با شواهد و گفتوگوهای فراوان بیان میکند؛ اما گاهی تحسینِ مهمانان چنان بر روایت سایه میاندازد که مجال کمتری برای اختلافنظر، تناقض یا پرسشهای دشوار باقی میماند.
فیلم بهندرت وارد ارزیابی انتقادی دقیق از انتخابهای ادبی، محدودیتهای آثار یا تفاوت دیدگاههای منتقدان میشود. این کاستی به معنای بیارزشبودن پرتره نیست، اما روشن میکند که هدف اثر بیشتر بزرگداشت و معرفی است تا داوریِ متوازن دربارهٔ تمام وجوه کارنامه. همچنین، گستردگی موضوع با جامعیت تاریخی یکی نیست.
فیلم به دورههای مهمی از زندگی موریسون و نقشهای گوناگون او، از جمله ویراستاری و تدریس، سر میزند؛ اما برخی فصلها و زمینهها فشرده میمانند. در نتیجه، مخاطبی که انتظار زندگینامهای کامل و منظم دارد، ممکن است پیوندهای زمانی را پراکنده بیابد یا احساس کند بخشی از مسیر حرفهای و شخصی نویسنده تنها به اشارهای کوتاه سپرده شده است.
مستند از همان ابتدا بیشتر به دنبال ساختن پرترهای اندیشهمحور است تا ثبت همهٔ جزئیات، اما این انتخاب بهایی دارد: تصویر نهایی درخشان است، ولی تمامنما نیست. جمعبندی «تونی موریسون: تکههایی که من هستم» مستندی صمیمی و اندیشهبرانگیز است که قدرت اصلیاش را از صدای خودِ موریسون میگیرد.
« ستایش و محدودیتِ نگاه انتقادی مهمترین محدودیت مستند در فاصلهٔ میان ستایشِ موجه و نقدِ ضروری آشکار میشود. »
جمعبندی
فیلم بهخوبی نشان میدهد چرا ادبیات او را نمیتوان از پرسشهای نژاد، تاریخ و حق روایت جدا کرد و چگونه آثارش در پی بازگرداندن پیچیدگی و مرکزیت به زندگیهایی هستند که روایت مسلط اغلب به حاشیه میراند. گرمای شخصیت، شوخطبعی، حضور همکاران و پیوند میان ادبیات و تجربهٔ زیسته، تماشای آن را آموزنده و الهامبخش میکند.
در سوی دیگر، ستایشِ فراوان گاه جای نقد چندجانبه را میگیرد، ریتم در بخشهایی گسسته میشود و برخی دورهها و ابعاد زندگی نویسنده کمرنگ میمانند. اینها کاستیهایی واقعیاند، اما از ارزش فیلم بهعنوان دعوتی برای خواندن دوبارهٔ موریسون نمیکاهند. اثر بیش از آنکه آخرین کلمه دربارهٔ او باشد، دریچهای است به جهان فکریاش؛ دریچهای که تماشاگر را با پرسشهایی ماندگار دربارهٔ حافظه، قدرت و معنای شنیدهشدن تنها میگذارد.
« اینها کاستیهایی واقعیاند، اما از ارزش فیلم بهعنوان دعوتی برای خواندن دوبارهٔ موریسون نمیکاهند. »
ثبت دیدگاه