نقد و بررسی
نقد شاهزاده جزر و مد (The Prince of Tides) | 1991
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته، نه گریز از آن «The Prince of Tides» درام روانشناختی و عاشقانهای است که از زخمی خانوادگی آغاز میشود، اما بیش از آنکه صرفاً معمایی درباره گذشته باشد، روایتی است درباره دشواریِ به زبان آوردن رنج. تام وینگو، معلم و مربی فوتبال اهل کارولینای جنوبی، پس از اقدام خواهر دوقلویش، ساوانا، به خودکشی راهی نیویورک میشود تا به روانپزشک او، دکتر سوزان لوئنستاین، در فهم وضعیتش کمک کند.
گفتوگوهای این دو، کمکم خاطراتی را از دل سکوت بیرون میکشند؛ خاطراتی که نه فقط بر زندگی ساوانا، بلکه بر نگاه تام به خودش و خانوادهاش سایه انداختهاند. فیلم در آغاز چنین مینماید که مسیرش روشن است: مردی به شهری بیگانه میآید تا درباره خواهرش حرف بزند. اما هرچه روایت پیش میرود، روشن میشود که این وظیفه ظاهری، راهی برای نزدیکشدن به تجربهای است که خود تام نیز سالها از مواجهه با آن گریخته است.
همین فاصله میان «کمککردن به دیگری» و «روبهروشدن با خویشتن» هسته عاطفی فیلم را میسازد. تام وینگو؛ نیروی مرکزی فیلم درخشانترین عنصر فیلم، بازی نیک نولته در نقش تام است. او شخصیت را نه همچون مردی صرفاً خشن و طعنهزن، بلکه به شکل انسانی میسازد که شوخی و پرخاشگری را همچون سپری در برابر آسیبپذیری به کار میگیرد.
تام در برخورد با نیویورک، با درمانگر خواهرش و با خاطراتی که از او طلب توضیح میکنند، اغلب لحن بذلهگو و رفتاری آسوده دارد؛ بااینحال، زیر این ظاهر، اضطرابی مداوم جریان دارد. جذابیت بازی نولته در همین دوگانگی است. شوخیهای تام به فیلم انرژی میدهند و او را از تبدیلشدن به شخصیتی صرفاً عبوس بازمیدارند، اما بازیگر بهخوبی نشان میدهد که خنده همیشه نشانه رهایی نیست؛ گاه راهی است برای به تعویقانداختن لحظهای که حرفزدن ناگزیر میشود.
« فیلم در آغاز چنین مینماید که مسیرش روشن است: مردی به شهری بیگانه میآید تا درباره خواهرش حرف بزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هنگامی که گذشته از خلال گفتار تام شکل میگیرد، تغییرهای کوچک در صدا، نگاه و حالت بدن او، بار عاطفی صحنهها را افزایش میدهد. فیلم در این لحظات به جای توضیحدادن احساسات، آنها را در رفتار بازیگر مجسم میکند. خاطره بهمثابه روایت یکی از امتیازهای مهم اثر، آشکارشدن تدریجی تاریخ خانواده وینگو است.
خاطرات تام در یکباره و به شکل گزارشی کامل عرضه نمیشوند؛ هر گفتوگو دری را به سوی بخشی تازه میگشاید و تماشاگر ناچار است میان آنچه گفته میشود و آنچه هنوز پنهان مانده، ارتباط برقرار کند. به این ترتیب، گذشته تنها موضوع گفتوگو نیست؛ نیرویی است که شکل روایت را تعیین میکند. فیلم از این ساختار برای ایجاد تعلیق بهره میگیرد، اما تعلیقش از جنس حل یک معمای بیرونی نیست.
پرسش اصلی این است که تام چه چیزی را میتواند به زبان بیاورد و هر افشاگری چه تغییری در برداشت ما از خانوادهاش ایجاد میکند. این شیوه، به روایت بار احساسی میبخشد و تجربه تماشای آن را به شنیدن شهادتی دشوار نزدیک میکند. در عین حال، وزن سنگین گذشته گاهی چنان بر فیلم غلبه میکند که تماشاگر ممکن است احساس کند بخشهای دیگر داستان، در مقایسه با آن، اهمیت کمتری دارند.
دو جهان، دو حالوهوا تقابل کارولینای جنوبی و نیویورک فقط جابهجایی مکانی نیست؛ فیلم از این دو فضا برای نشاندادن فاصله میان گذشته و اکنون، آشنایی و بیگانگی، استفاده میکند. کارولینای جنوبی در خاطرات تام با ریشههای خانوادگی و زخمی کهنه پیوند دارد، درحالیکه نیویورک نخست برای او شهری غریب و ناآرام است.
« فیلم در این لحظات به جای توضیحدادن احساسات، آنها را در رفتار بازیگر مجسم میکند. »
شخصیتها و اجرا
تام با بدبینی و طنز به محیط تازه واکنش نشان میدهد و همین نگاه، فرصتهایی برای سبکی و شوخطبعی فراهم میکند. قاببندیهای چشمنواز نیز در ساختن این دوگانگی سهم دارند. فیلم به منظره و فضای شهری اجازه میدهد حالوهوایی مستقل پیدا کند؛ تصویرها گاه لطافت و شکوهی کلاسیک دارند و از نظر بصری با لحن پرهیاهوی تام تضاد میسازند.
این زیبایی بصری به اثر دلنشینی میبخشد، اما همزمان به رویکردی نمایشی و رمانتیک نزدیکش میکند. گاهی تصویر، بهجای آنکه با خشونت و پیچیدگی تجربه شخصیتها درگیر شود، بر زیباییِ قاب تکیه میکند و فاصلهای میان سنگینی موضوع و جلوه ملایم صحنه پدید میآورد. کارگردانی و نوسان لحن باربارا استرایسند، که علاوه بر ایفای نقش سوزان کارگردانی فیلم را نیز بر عهده دارد، به روایت وسعتی ملودراماتیک میدهد.
اثر میان زخم خانوادگی، گفتوگوهای درمانی، لحظههای طنز و شکلگیری رابطه عاطفی حرکت میکند. این تنوع در بهترین لحظات، جهان داستان را زنده و چندلایه میسازد: تام میتواند در یک موقعیت خندهدار باشد و اندکی بعد با مسئلهای سنگین روبهرو شود؛ چنین تضادی به شخصیت او و نحوه دفاعش از خود معنا میدهد.
اما جابهجایی لحن همیشه بهخوبی مهار نمیشود. بعضی لحظههای شوخطبعانه چنان ناگهانی در کنار بخشهای دردناک قرار میگیرند که پیوند میان آنها سست به نظر میرسد. طنزِ تام بخشی از شخصیتپردازی اوست، اما فیلم گاهی به جای آنکه این طنز را همچون واکنشی دفاعی در دل صحنه بنشاند، آن را به مکثی مستقل بدل میکند.
« تام با بدبینی و طنز به محیط تازه واکنش نشان میدهد و همین نگاه، فرصتهایی برای سبکی و شوخطبعی فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، ناهمواریهایی در انسجام روایت است؛ گویی فیلم میان درام خانوادگی، کمدی شخصیتمحور و عاشقانهای پرشور، پیوسته در حال مذاکره است. عاشقانهای میان کشش و تحمیل رابطه تام و سوزان به فیلم بُعدی تازه میدهد. دو شخصیت در آغاز با هدفی مشخص به هم نزدیک میشوند: او برای کمک به خواهرش به درمانگر او مراجعه کرده و سوزان میکوشد از طریق گفتوگو راهی به تجربه ساوانا بیابد.
اما این نزدیکی حرفهای بهتدریج رنگ شخصی پیدا میکند. فیلم از این مسیر میخواهد نشان دهد که مواجهه با رنج دیگری میتواند به صمیمیتی غیرمنتظره بینجامد؛ بااینحال، همین خط داستانی یکی از نابرابرترین بخشهای اثر است. بازی استرایسند به سوزان وقار و هوشمندی میبخشد، ولی رابطه عاشقانه در بخشهایی بیش از اندازه کش میآید و از نیروی دراماتیک داستان اصلی میکاهد.
مسئله فقط طولانیبودن این بخشها نیست؛ گاه پیوند میان جاذبه دو شخصیت و تحولات درونی آنها به اندازه کافی طبیعی و تدریجی احساس نمیشود. در نتیجه، بعضی لحظههای عاشقانه حالتی تحمیلشده پیدا میکنند، بهخصوص وقتی فیلم میکوشد عاطفهای بزرگتر از آنچه صحنهها آماده کردهاند به مخاطب منتقل کند.
این انتخاب در پایانبندی نیز بر حس کلی اثر میگذارد، بیآنکه لازم باشد جزئیاتی از سرانجام روایت گفته شود. ریتم و تعادل درام فیلم زمان قابلتوجهی را صرف گفتوگوها و خاطرات میکند؛ همین فرصت میدهد که شخصیتها بهتدریج شکل بگیرند، اما ریتم در بخشهایی کند میشود. هرگاه گفتوگوها به لایه تازهای از گذشته راه مییابند، کندی به سود فیلم است، زیرا مکث و تردید جزئی از تجربه تاماند.
« عاشقانهای میان کشش و تحمیل رابطه تام و سوزان به فیلم بُعدی تازه میدهد. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، وقتی روایت در تکرار فضای عاطفی یا بسط رابطه عاشقانه متوقف میشود، همان مکثها به کشآمدن بدل میگردند. این تفاوت نشان میدهد که مسئله فیلم صرفاً طولانیبودن نیست، بلکه توزیع نامتوازن توجه است. گذشته خانوادگی، که هم جذابترین سرچشمه تعلیق است و هم مهمترین زمینه روانی شخصیتها، گاه به حاشیه رانده میشود تا خط عاشقانه مجال بیشتری پیدا کند.
اگر فیلم پیوند این دو مسیر را فشردهتر و دقیقتر میساخت، احتمالاً انسجام عاطفیاش افزایش مییافت. بااینهمه، بازی نولته و کنجکاویای که خاطرات تام برمیانگیزند، مانع از آن میشوند که کندی اثر در همه لحظات بر تجربه تماشاگر چیره شود. جمعبندی «The Prince of Tides» فیلمی ناهموار، اما از نظر عاطفی پرکشش است؛ اثری که بهترین لحظاتش را در بازی نیک نولته و در آشکارشدن گامبهگام گذشته یک خانواده مییابد.
قابهای چشمنواز، تقابل جنوب آمریکا با نیویورک و توانایی فیلم در آمیختن شوخی با آسیبپذیری، به آن شخصیتی متمایز میبخشند. در برابر، کندی بخشهایی از روایت، نوسان گاه ناموزون لحن و عاشقانهای که بیش از اندازه امتداد مییابد، از انسجام کلی میکاهند. با وجود این کاستیها، فیلم در بازنمایی سازوکارهای دفاعی تام و دشواریِ سخنگفتن از رنج خانوادگی لحظاتی ماندگار دارد.
اثر زمانی بیشترین تأثیر را میگذارد که به شخصیتها اجازه میدهد سکوت کنند، شوخی کنند یا بهتدریج خاطرهای را آشکار سازند؛ و زمانی ضعیفتر میشود که میکوشد عاطفه را با تأکید و کشدادن صحنهها تضمین کند. حاصل، درامی کلاسیک و پرشور است که نیروی بازی محوریاش از ناهماهنگیهایش فراتر میرود.
« این تفاوت نشان میدهد که مسئله فیلم صرفاً طولانیبودن نیست، بلکه توزیع نامتوازن توجه است. »
ثبت دیدگاه