نقد و بررسی
نقد مموریا (Memoria) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
صدایی که روایت را از خواب میپراند «Memoria» با رخدادی کوچک و در عین حال تکاندهنده آغاز میشود: صدایی مهیب که در سپیدهدم جِسیکا را از خواب میپراند و پس از آن، در ذهن و حواس او باقی میماند. از همین لحظه، فیلم به جای آنکه تماشاگر را با زنجیرهای از علتومعلولهای روشن پیش ببرد، او را به تجربهای حسی دعوت میکند؛ تجربهای که در آن شنیدن به اندازهٔ دیدن اهمیت دارد و گاه از آن پیشی میگیرد.
جِسیکا، زنی اسکاتلندی ساکن کلمبیا، میکوشد سرچشمهٔ آن صدا را بیابد، اما جستوجوی او بیش از آنکه معمایی متعارف را حل کند، دریچهای به سوی حافظه، تنهایی و ناپایداری ادراک میگشاید. آپیشاتپونگ ویراستاکول در این فیلم، قصه را بهانهای برای نزدیکشدن به ناشناخته میکند. پرسش اصلی فقط این نیست که آن صدا از کجا میآید؛ فیلم بهتدریج ما را با پرسشهایی بنیادیتر روبهرو میسازد: چه چیزهایی را واقعاً میشنویم؟
آیا تجربهٔ شخصی ما از جهان، از تجربهٔ دیگران جداست؟ و آیا گذشته در مکانها و بدنها اثری بر جا میگذارد؟ پاسخها صریح نیستند، اما همین گشودگی، هستهٔ معنایی فیلم را شکل میدهد. صدا؛ شخصیت پنهان فیلم مهمترین دستاورد «Memoria» طراحی صوتی آن است؛ صدایی که نه تزئینی برای تصویر، بلکه نیرویی روایی و روانی است.
فیلم با دقتی کمنظیر میان سکوت و صدا رفتوآمد میکند و از کوچکترین جزئیات محیطی ــ صدای آب، رفتوآمد، جانوران و فضای اتاق ــ منظرهای شنیداری میسازد. صدای آغازین نیز با هر بار بازگشت، معنای ثابت و سادهای ندارد: گاه هراسآور است، گاه کنجکاویبرانگیز و گاه شبیه نشانهای از چیزی که هنوز نمیتوان نامش را دانست.
« آپیشاتپونگ ویراستاکول در این فیلم، قصه را بهانهای برای نزدیکشدن به ناشناخته میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اهمیت این طراحی در آن است که فیلم نمیکوشد هر صدایی را به تصویری توضیحدهنده پیوند بزند. در بسیاری از آثار، شنیدن مقدمهای است برای دیدن منشأ صدا؛ اینجا اما فاصله میان صدا و منشأ آن حفظ میشود. تماشاگر ناچار است همان تعلیق و ناتمامیای را تجربه کند که جِسیکا درگیر آن است. سکوت نیز صرفاً نبودِ صدا نیست؛ لحظهای است که گوش حساستر میشود و جزئیات روزمره، وزن و حضور تازهای پیدا میکنند.
این شیوه، فیلم را به تجربهای غوطهورکننده بدل میسازد، هرچند ممکن است برای مخاطبی که انتظار روایت پرتحرک دارد، طاقتفرسا باشد. بازی آرام و دقیق تیلدا سوینتن تیلدا سوینتن نقش جِسیکا را با خویشتنداری و ظرافتی چشمگیر ایفا میکند. بازی او بر واکنشهای بزرگ و آشکار تکیه ندارد؛ در عوض، تغییرات کوچک در نگاه، مکث، حالت بدن و نحوهٔ گوشسپردن شخصیت را به مرکز توجه میآورد.
جِسیکا در برابر تجربهای که دیگران لزوماً آن را درک نمیکنند، نه بهسرعت تسلیم وحشت میشود و نه با اطمینان آن را کنار میگذارد. او میان نگرانی، کنجکاوی و پذیرش حرکت میکند و سوینتن این نوسان را بدون اغراق حفظ میکند. این بازی کنترلشده برای جهان فیلم ضروری است. اگر جِسیکا واکنشی نمایشی و آشکار نشان میداد، «Memoria» به سوی تریلری روانشناختی و متعارف سوق پیدا میکرد؛ اما آرامش بازیگر اجازه میدهد تجربهٔ او همچنان مبهم و چندوجهی بماند.
در کنار او، شخصیتهای دیگر نیز بیشتر بهصورت حضورهایی در مسیر جستوجوی جِسیکا عمل میکنند تا ابزارهایی برای توضیحدادن راز فیلم. همین انتخاب، جهان اثر را باز نگه میدارد، اما گاهی فاصلهٔ عاطفی میان تماشاگر و شخصیتها را نیز افزایش میدهد. کلمبیا؛ منظرهای زنده، نه پسزمینهای تزئینی حرکت فیلم از فضای شهری به سوی طبیعت، صرفاً تغییری جغرافیایی نیست؛ نوعی تغییر در کیفیت ادراک است.
« اهمیت این طراحی در آن است که فیلم نمیکوشد هر صدایی را به تصویری توضیحدهنده پیوند بزند. »
شخصیتها و اجرا
شهر با اتاقها، بیمارستانها، صداهای روزمره و رفتوآمدهایش، نظمی آشنا اما ناآرام دارد. در برابر آن، جنگل و چشماندازهای کلمبیا فضایی گستردهتر و رازآلودتر میسازند؛ جایی که زمان کندتر به نظر میرسد و مرز میان امر عادی و نامعمول بهآسانی جابهجا میشود. فیلم از این مناظر برای خلق کارتپستالهای چشمنواز بهره نمیبرد.
طبیعت در «Memoria» حضوری مستقل دارد؛ گویی پیش از انسان وجود داشته و پس از او نیز ادامه خواهد یافت. قابهای ثابت و طولانی، به مخاطب فرصت میدهند تا به جای انتظار برای برش بعدی، در تصویر بماند و تغییرات ظریف محیط را دریابد. این صبر بصری گاه کیفیتی مراقبهوار پیدا میکند، اما در برخی لحظات نیز به کشآمدن بیدلیل صحنهها نزدیک میشود.
مرز میان تأمل و ملال، در این فیلم باریک است و واکنش هر تماشاگر به آستانهٔ تحمل او برای سکون بستگی دارد. حافظه، بدن و گذشتهٔ نادیدنی عنوان فیلم به حافظه اشاره میکند، اما حافظه در اینجا محدود به خاطرات شخصی و منظم نیست. «Memoria» گذشته را همچون چیزی پراکنده و رسوبکرده میبیند: در بدنها، مکانها، صداها و شاید در تجربههایی که فرد بهتنهایی از سر نگذرانده است.
جِسیکا در مسیر خود با افرادی روبهرو میشود که هر یک نسبتی متفاوت با یادآوری، خواب و دریافت جهان دارند. این مواجههها به فیلم اجازه میدهد از مرز روانشناسی فردی عبور کند و امکان نوعی حافظهٔ مشترک یا جمعی را مطرح سازد. در پس این ابهام، سایهای از تاریخ و زخمهای نهفتهٔ کلمبیا نیز احساس میشود.
« شهر با اتاقها، بیمارستانها، صداهای روزمره و رفتوآمدهایش، نظمی آشنا اما ناآرام دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم به جای آنکه این زمینه را در قالب توضیحهای روشن و مستقیم عرضه کند، آن را در لایههای فضا و تجربه میگنجاند. از همین رو، معنا بیش از آنکه در گفتوگوها بیان شود، در سکوتها و پیوندهای نامنتظر میان انسان و محیط شکل میگیرد. این رویکرد از نظر شاعرانه غنی است، اما ممکن است برای کسی که سرنخهای روایی صریح میخواهد، ناکافی یا حتی مبهم به نظر برسد.
ریتم کند و خطر فرسودگی تماشاگر کندی «Memoria» صرفاً انتخابی برای ایجاد حالوهوا نیست؛ بخشی از منطق آن است. فیلم میخواهد زمان را از سرعت معمول روایت سینمایی جدا کند و توجه تماشاگر را به لحظههای ظاهراً بیاهمیت بازگرداند. در بهترین لحظات، این مکثها باعث میشوند محیط را نه بهعنوان پسزمینه، بلکه همچون حضوری زنده تجربه کنیم.
تماشاگر از جایگاه ناظر صرف بیرون میآید و در سکوت سالن، به صداها و حرکتهای جزئی حساس میشود. اما این راهبرد همیشه به نتیجهای یکسان نمیرسد. تکرار صدای محوری و امتداد بعضی صحنهها ممکن است حس انتظار را به بیحوصلگی بدل کند. شمار رخدادهای داستانی محدود است و فیلم عمداً از توضیحدادن و پیشروی پرشتاب پرهیز میکند؛ در نتیجه، کسانی که به روایت پرحادثه، گرهگشایی روشن یا شخصیتپردازی متعارف خو گرفتهاند، ممکن است احساس کنند اثر بیش از اندازه درجا میزند.
این ضعف را نمیتوان بهسادگی از ویژگی سبکی فیلم جدا کرد: همان سکونی که برای گروهی hypnotic و تأملبرانگیز است، برای گروهی دیگر فرساینده خواهد بود. ابهام بهمثابه انتخاب، نه معما «Memoria» پرسشهایی مطرح میکند، اما الزاماً وعده نمیدهد که همهٔ آنها را حل کند. ابهام در این اثر، برخلاف معمایی که سرنخهایش سرانجام کنار هم قرار میگیرند، بخشی از تجربهٔ تماشاست.
« ریتم کند و خطر فرسودگی تماشاگر کندی «Memoria» صرفاً انتخابی برای ایجاد حالوهوا نیست؛ بخشی از منطق آن است. »
قوتها و کاستیها
فیلم از مخاطب نمیخواهد فقط دربارهٔ معنای رویدادها داوری کند؛ او را به پذیرفتن امکانهایی دعوت میکند که شاید نتوان آنها را به یک توضیح قطعی فروکاست. این انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ ناکامی آن برای برخی تماشاگران. اگر پایانبندی یا رخدادهای نامتعارف را همچون پاسخ نهایی و رمزگشای تمام جزئیات بخوانیم، احتمالاً با پرسشهای بیشتری روبهرو خواهیم شد.
اما اگر به فیلم اجازه دهیم تجربهای حسی و شاعرانه باقی بماند، ابهام آن میتواند به جای سردرگمی، نوعی گشودگی ایجاد کند. «Memoria» بیش از آنکه توضیحی دربارهٔ جهان عرضه کند، حس مواجهه با چیزی فراتر از فهم روزمره را منتقل میسازد. جمعبندی «Memoria» اثری است که قدرت اصلی خود را از صدا، سکوت، تصویر و مکث میگیرد.
تیلدا سوینتن با بازی کمادعا و دقیقش مرکز ثابتی برای این جهان لغزان فراهم میکند و فیلمبرداریِ آرام، کلمبیا را به فضایی زنده و رازآلود بدل میسازد. در عین حال، کندی شدید، تکرارها و روایت کمتوضیح میتوانند تماشاگر را خسته یا سردرگم کنند؛ فیلم برای همهٔ سلیقهها ساخته نشده و از مخاطب میخواهد به جای دنبالکردن داستانی پرحادثه، به تجربهای حسی تن بدهد.
اگر از سینمایی استقبال میکنید که پاسخهای روشن را به تعویق میاندازد و معنا را در کیفیت شنیدن و دیدن میجوید، «Memoria» میتواند پس از پایان نیز در ذهن و بدن باقی بماند؛ همچون صدایی که منشأ آن را نمیشناسیم، اما حضورش را نمیتوان انکار کرد. اگر انتظار دارید هر نشانه به توضیحی قطعی برسد و هر صحنه داستان را آشکارا جلو ببرد، همین ویژگیها احتمالاً به نقطهٔ ضعف فیلم تبدیل خواهند شد.
« این انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ ناکامی آن برای برخی تماشاگران. »
ثبت دیدگاه