نقد و بررسی
نقد تنپوش شامگاهی (Ménage) | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغاز قصه؛ ورود نیرویی برهمزننده «Ménage» ساختهٔ برتران بلیه، از همان برخورد نخست وعدهٔ یک کمدی جنایی متعارف را نمیدهد. باب، خلافکاری خردهپا با حضوری پرقدرت، در کافه با مونیک و آنتوان روبهرو میشود؛ زوجی که مشاجرهشان نه صرفاً نشانهٔ اختلاف، بلکه دریچهای به ملال و نارضایتیِ زندگی مشترکشان است.
باب میانجیگری میکند، اما نقش او به آرامکردن دعوا محدود نمیماند: او وارد زندگی این دو میشود و قواعد رابطه و روزمرگیشان را بههم میریزد. از آن پس، دزدی و اغواگری در فیلم از هم جدا نیستند؛ هر دو راههایی برای عبور از مرزهای عادت و آزمودن حدود دیگراناند. بلیه این موقعیت را با منطق واقعگرایانه پیش نمیبرد.
شخصیتها گاه بهسرعت از واکنشی به واکنشی دیگر میرسند و رویدادها، پیش از آنکه کاملاً قابلباور شوند، به مسیری تازه میپیچند. همین بیثباتی، بخشی از لذت فیلم است: تماشاگر بهسختی میتواند حدس بزند این جمع نامتعارف در گام بعدی چه خواهد کرد. در عین حال، همان ویژگی گاهی انسجام قصه را هم تضعیف میکند.
کمدیای بر مرز آشوب طنز فیلم از فاصلهٔ میان موقعیتهای روزمره و رفتارهای افراطی شخصیتها نیرو میگیرد. آشنایی در کافه، دلباختگی، دزدی و آموزش فنون خلافکاری، کنار هم چیده شدهاند؛ نه با این هدف که ترکیبی هموار و واقعنما بسازند، بلکه برای آنکه نظم معمول زندگی را به تمسخر بگیرند.
« بلیه این موقعیت را با منطق واقعگرایانه پیش نمیبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اینجا خنده غالباً از ظرافت کلام یا شوخیهای دقیق نمیآید؛ بیشتر حاصل جسارت موقعیتها، واکنشهای پیشبینیناپذیر و جدیگرفتنِ رفتارهایی است که از بیرون مضحک به نظر میرسند. اما این بیپروایی دو لبه دارد. در نیمهٔ نخست، تازگیِ ترکیب رابطه و خلافکاری نیروی محرکهای مؤثر است؛ هر کنش راه را برای موقعیتی تازه باز میکند و فیلم بهآسانی در قالبی آشنا نمیگنجد.
هرچه جلوتر میرود، بااینحال، آشوب گاه به جای آنکه معنا یا تنش تازهای بسازد، صرفاً انباشته میشود. خردهماجراها و شوخیها همیشه به یک خط دراماتیک روشن متصل نمیشوند. در نتیجه، بخشی از تماشاگران ممکن است شجاعت فیلم را با پراکندگیاش اشتباه نگیرند و در بخشهایی احساس کنند که قصه بیش از اندازه به هرجومرج خود دل بسته است.
باب؛ مرکز ثقل فیلم باب مهمترین نیروی نمایشی «Ménage» است؛ شخصیتی که نه قهرمان اخلاقی است و نه صرفاً دزدی حیلهگر. او با اعتمادبهنفسی نمایشی وارد زندگی دیگران میشود و با پیشنهادها و اغواگریهایش، آنها را به حرکت وامیدارد. جذابیتش در همین تناقض نهفته است: هم سرگرمکننده و پرانرژی است، هم سلطهجو و آشفتهکننده.
او تنها آدمی نیست که از موقعیتها سود میبرد؛ به نظر میرسد از برهمزدنِ تعادل دیگران نیز لذت میبرد. بازی ژرار دوپاردیو به باب وزن جسمانی و نمایشی میدهد. او شخصیت را با حرکات و حضوری بزرگمقیاس میسازد؛ گویی هر صحنهای که در آن ظاهر میشود، ناگزیر باید با انرژی او کنار بیاید. همین کیفیت گاه خطرِ غلبهکردن بازیگر بر فیلم را در پی دارد، اما در اینجا با آشوب جهان داستان تناسب پیدا میکند.
« هرچه جلوتر میرود، بااینحال، آشوب گاه به جای آنکه معنا یا تنش تازهای بسازد، صرفاً انباشته میشود. »
شخصیتها و اجرا
باب مثل یک موتور محرک عمل میکند: میل، شوخی و جرم را به هم پیوند میدهد و اجازه نمیدهد روابط در سکون بمانند. مونیک و آنتوان؛ دو واکنش به یک گسست مونیک و آنتوان دو قطب یک رابطهٔ فرسودهاند، اما فیلم آنها را به نقشهای سادهٔ «همسر ناراضی» و «شوهر خجالتی» محدود نمیکند. مونیک از تنگنای زندگیاش خشمگین است و در برابر فرصتهای تازه واکنشی فعال نشان میدهد؛ آنتوان محتاطتر و مرددتر است و در برابر کشش و فشار باب، بیش از آنکه بر موقعیت مسلط باشد، به درون آن کشیده میشود.
تفاوت این دو، به فیلم امکان میدهد تغییر رابطه را نه فقط در گفتوگو، بلکه در واکنشهای متضادشان نمایش دهد. میو-میو در نقش مونیک، تندی و سرخوردگی شخصیت را با نیرویی سرزنده همراه میکند. میشل بلان نیز در نقش آنتوان، از مکثها و دستپاچگیهایش بهره میگیرد و نوعی آسیبپذیری کمیک میسازد.
نقشآفرینیهای این دو بهویژه در برابر حضور پرهیاهوی باب معنا پیدا میکند: یکی از آنها میل خود را با صراحت بیشتری بروز میدهد و دیگری گویی دیرتر میفهمد که قواعد زندگیاش عوض شدهاند. با این همه، فیلم همیشه به هر دو فرصت نمیدهد که بهاندازهٔ باب پیچیدگی پیدا کنند؛ گاهی بیش از آنکه شخصیتهای مستقل باشند، وسیلهای برای پیشبردن بازیِ او به نظر میرسند.
میل، قدرت و مرزهای رابطه زیر لایهٔ کمدی و ماجراهای مجرمانه، فیلم به مسئلهٔ میل و نفوذ میپردازد: چه کسی در رابطه پیشقدم میشود، چه کسی دیگری را به تجربهای تازه میکشاند و چه زمانی دعوت به آزادی به شکلی از کنترل بدل میشود؟ باب برای مونیک و آنتوان امکان گریز از روزمرگی را فراهم میکند، اما این گریز بیهزینه و بیطرف نیست.
« باب مثل یک موتور محرک عمل میکند: میل، شوخی و جرم را به هم پیوند میدهد و اجازه نمیدهد روابط در سکون بمانند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او فقط دری را به روی آنها باز نمیکند؛ بهتدریج میکوشد مسیر حرکتشان را نیز تعیین کند. همین تنش، شخصیتش را از یک اغواگر خوشمشرب فراتر میبرد. بااینحال، فیلم پاسخهای روشن و نظریهپردازانه عرضه نمیکند. روابط و هویتها در منطق سیال و گاه خشنِ اثر شکل میگیرند؛ بخشهایی از این رویکرد امروز ممکن است جسورانه و بازیگوشانه به نظر برسند و بخشهایی دیگر تماشاگر را با پرسشهایی دربارهٔ توازن قدرت و حدود رضایت روبهرو کنند.
ارزش فیلم در آن نیست که همهٔ این پرسشها را با دقتی یکسان بکاود، بلکه در این است که آنها را در دل کمدیای بیقرار وارد میکند. البته همین بیقراری گاه به قیمت ظرافت تحلیلی تمام میشود. ریتم و انسجام؛ هزینهٔ بیپروایی ساختار فیلم بر پیشبینیناپذیری تکیه دارد، اما غافلگیری بهتنهایی نمیتواند ریتم را زنده نگه دارد.
در بعضی بخشها، مکثها و رفتوآمدهای روایی حس انتظار میسازند؛ در بخشهایی دیگر، همان مکثها کشدار میشوند و انرژی اولیه فروکش میکند. این فراز و فرود، بهخصوص هنگامی محسوس است که فیلم میکوشد همزمان رابطهٔ سه شخصیت، شوخیهای جنسی و موقعیتهای دزدی را پیش ببرد. عناصر جذاباند، اما پیوندشان همیشه محکم نیست.
نیمهٔ دوم نمونهٔ روشن همین مسئله است: دامنهٔ موقعیتها وسیعتر میشود، ولی انباشت رخدادها الزاماً به رشد متناسب شخصیتها یا انسجام بیشتر نمیانجامد. ممکن است تماشاگر همچنان از جسارت فیلم لذت ببرد، اما احساس کند فیلم از نیروی اولیهٔ خود برای پیچاندن هر موقعیتی استفاده میکند، بیآنکه همیشه بداند کدامیک از این مسیرها باید مرکز توجه بماند.
« او فقط دری را به روی آنها باز نمیکند؛ بهتدریج میکوشد مسیر حرکتشان را نیز تعیین کند. »
قوتها و کاستیها
این کاستی، اثر را از جذابیت نمیاندازد؛ فقط فاصلهای میان خلاقیت ایدهها و استحکام روایت ایجاد میکند. جمعبندی «Ménage» کمدی جناییای نامتعارف و ناآرام است که جذابیتش را از ترکیب خلافکاری، رابطه و شوخیهای بیپروا میگیرد. حضور باب، با بازی پرانرژی دوپاردیو، به فیلم نیرویی میدهد که حتی در لحظههای پراکنده هم توجه را نگه میدارد؛ میو-میو و میشل بلان نیز با دو واکنش متفاوت به این نیروی مداخلهگر، قصه را زنده میکنند.
در مقابل، نوسان ریتم و شلوغی بخشهایی از روایت مانع میشود همهٔ ایدههای فیلم به یک تجربهٔ یکپارچه تبدیل شوند. این اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که از کمدیهای ساختارشکن و شخصیتهای اخلاقاً مبهم استقبال میکنند و با روایتی که عمداً از مسیرهای آشنا منحرف میشود، کنار میآیند. کسانی که انسجام روایی و تحول تدریجی شخصیتها را در اولویت میگذارند، ممکن است از پراکندگی و مکثهای فیلم خسته شوند.
بااینهمه، «Ménage» بهسبب جسارتش در پیوندزدن میل و جرم، و بهسبب شخصیت مرکزیِ فراموشنشدنیاش، اثری است که حتی وقتی از کنترل خارج میشود، بهندرت معمولی و قابلپیشبینی باقی میماند.
« این کاستی، اثر را از جذابیت نمیاندازد؛ فقط فاصلهای میان خلاقیت ایدهها و استحکام روایت ایجاد میکند. »
ثبت دیدگاه