نقد و بررسی
نقد شاهزاده و شوگرل (The Prince and the Showgirl) | 1957
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و جهان داستان «شاهزاده و دختر نمایش» فیلمی محصول ۱۹۵۷ به کارگردانی لارنس اولیویه است که بر پایهٔ نمایشنامهٔ «شاهزادهٔ خفته» نوشتهٔ ترنس رتینگن ساخته شد. داستان در لندنِ سال ۱۹۱۱ میگذرد؛ شهری که در آستانهٔ مراسم تاجگذاری پادشاه تازهاش، میزبان شاهزادگان و نمایندگان کشورهای دیگر است.
السی مارینا، هنرمند آمریکاییِ صحنههای موزیکال، در همین فضای تشریفاتی با شاهزادهای از کشور خیالی کارپاتیا روبهرو میشود و بهتدریج پایش به مناسبات خانوادگی و سیاسی دربار باز میشود. فیلم از همان آغاز، برخورد دو جهان را دستمایهٔ کمدی قرار میدهد: جهان آزادتر، بیتکلفتر و عملگرای السی، در برابر محیطی که آداب و مراتب اجتماعی در آن حکم قانون دارند.
این چارچوب ظرفیت یک کمدی عاشقانهٔ تندوتیز یا هجویهای سیاسی را دارد، اما فیلم هیچکدام را تا نهایت دنبال نمیکند. دربار بیشتر صحنهای برای آشکار شدن رفتارها و کشمکشهای شخصی است تا بستری برای تحلیل جدی قدرت. از همین رو، جذابیت اصلی نه در پیچیدگی نقشههای سیاسی، بلکه در تقابل شخصیتها و لحظههای کوچک میان آنها شکل میگیرد.
مرلین مونرو؛ نیروی زندهٔ فیلم حضور مرلین مونرو مهمترین سرچشمهٔ انرژی فیلم است. او السی را صرفاً با زیبایی یا جلوهٔ ستارهوارش به یادماندنی نمیکند؛ بازیاش بر مکثها، نگاهها، آهنگ گفتار و واکنشهای ظریف بنا شده است. السی گاهی سادهدل به نظر میرسد، اما سادگیاش را نباید با ناتوانی در فهم موقعیت اشتباه گرفت.
« دربار بیشتر صحنهای برای آشکار شدن رفتارها و کشمکشهای شخصی است تا بستری برای تحلیل جدی قدرت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او برخلاف بسیاری از شخصیتهای درباری، احساسات و مقاصدش را پنهان نمیکند و همین صراحت، نظم حسابشدهٔ اطرافیان را برهم میزند. مونرو در موقعیتهای کمدی، زمانبندی دقیقی دارد. شوخیهایش اغلب از تضاد میان ظاهر بیخبر و فهم اجتماعی او بیرون میآیند؛ گویی آنچه در نگاه نخست سبک و بیاهمیت جلوه میکند، در عمل از بصیرتی غریزی برخوردار است.
خندهها و حرکاتش به شخصیت رنگ میدهند، بیآنکه او را به مجموعهای از اداهای تکراری تقلیل دهند. بخش بزرگی از کشش فیلم به این وابسته است که مخاطب منتظر بماند السی در برابر موقعیتی تازه چگونه واکنش نشان خواهد داد. رویارویی با لارنس اولیویه لارنس اولیویه شاهزادهای را بازی میکند که وقار و خشکیاش بخشی از ساختار درونی شخصیت است.
او در برابر سبک بازی آزادتر مونرو، کنترلشدهتر و رسمیتر به نظر میرسد. این تفاوت میتواند سرچشمهٔ طنز باشد: یک سو با زبان آداب و منزلت سخن میگوید و سوی دیگر با منطق روزمره و بیپیرایه. در صحنههایی که فیلم این تقابل را به گفتوگو و واکنشهای متقابل محدود میکند، زوج مرکزی لحظههایی سرگرمکننده و گاه دلنشین میسازند.
بااینحال، تفاوت میان دو شخصیت همیشه به شیمی عاشقانهای قانعکننده تبدیل نمیشود. فاصلهٔ سنی و اختلاف جایگاه اجتماعی آنها ممکن است برای تماشاگر امروز آزاردهنده یا دستکم پرسشبرانگیز باشد؛ فیلم نیز این نابرابری را به اندازهای که میتوانست، واکاوی نمیکند. در نتیجه، رابطه بیش از آنکه از تحول عاطفی عمیق و همسنگ دو سوی آن جان بگیرد، به تقابل دو حضور نمایشی وابسته میماند.
« مونرو در موقعیتهای کمدی، زمانبندی دقیقی دارد. »
شخصیتها و اجرا
مونرو اغلب صحنه را با خود میبرد و اولیویه، با وجود اقتدار بازیگریاش، گاهی بیش از اندازه بسته و کمانعطاف جلوه میکند. کمدی، گفتوگو و زمینهٔ سیاسی طنز فیلم بیشتر لطیف است تا نیشدار. تشریفات درباری، عنوانها و قواعد رسمی، در تماس با صراحت السی رنگی مضحک پیدا میکنند؛ اما اثر علاقهای ندارد که این مضحکه را به نقدی تند از سلطنت یا سیاست بدل سازد.
مسئلههای سیاسی در پسزمینه باقی میمانند و عمدتاً برای افزودن فشار به روابط شخصیتها به کار میروند. تماشاگر میتواند مسیر کلی تنشها را دنبال کند، ولی جزئیات سیاسی گاه پراکنده و کمجان به نظر میرسند؛ گویی فیلم بهسرعت بهانهٔ سیاسی را کنار میزند تا دوباره به برخوردهای شخصی بازگردد.
گفتوگوها در بهترین لحظاتشان سبک و خوشریتماند و شخصیتها را از طریق تفاوت لحن و منش معرفی میکنند. بااینحال، متن همیشه از این ظرفیت بهرهٔ کامل نمیبرد. بعضی صحنهها بیش از اندازه به تکرار همان تضاد آشنا بسنده میکنند و بهجای افزودن لایهای تازه، موقعیت را اندکی طولانیتر میسازند.
همین مسئله توضیح میدهد چرا فیلم، با وجود لحظههای بامزه و بازی درخشان مونرو، برای برخی تماشاگران کند یا کمحادثه جلوه میکند. میزانسن، لباس و فضای دربار فضای دیداری فیلم از امتیازهای آشکار آن است. لباسهای مجلل، تالارهای رسمی و چیدمانهای درباری، تضادی چشمگیر با خاستگاه نمایشی و زندگی روزمرهٔ السی ایجاد میکنند.
« کمدی، گفتوگو و زمینهٔ سیاسی طنز فیلم بیشتر لطیف است تا نیشدار. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تقابل فقط جنبهٔ تزیینی ندارد: لباس و محیط نشان میدهند هر شخصیت تا چه اندازه در نقش اجتماعی خود محصور است. السی، حتی وقتی در فضایی رسمی قرار میگیرد، نوعی سرزندگی شخصی را با خود حفظ میکند؛ حال آنکه درباریان گویی بخشی از دکور و آیینهایی هستند که پیرامونشان شکل گرفته است. کارگردانی اولیویه به نمایشنامهٔ اصلی وفادار میماند و گاه حس صحنهپردازی تئاتری را حفظ میکند.
محدود ماندن بخشهایی از کنش در فضاهای داخلی، به تمرکز بر بازیها و مکالمهها کمک میکند، اما در سوی دیگر، حرکت بصری فیلم را محدود میسازد. این انتخاب در لحظههای دونفره جواب میدهد، ولی در صحنههای طولانیتر ممکن است حس ایستایی را تشدید کند. جامهها و شکوه محیط گاه چیزی را به فیلم میافزایند که در روایت کمرنگ است: نوعی لذت تماشایی و بافتی رؤیایی که بیننده را در فضای اشرافی نگه میدارد.
ریتم و انسجام روایی بزرگترین کاستی اثر، ریتم ناهماهنگ آن است. فیلم زمان قابلتوجهی را صرف حضور شخصیتها در فضاهای تشریفاتی و گفتوگوهای کشدار میکند، بیآنکه هر صحنه به همان اندازه اطلاعات تازه یا تغییر عاطفی عرضه کند. برخی لحظهها بهخوبی فرصت مییابند تا شوخی یا واکنشی ظریف را پرورش دهند؛ اما در بخشهایی دیگر، طول صحنه از نیروی طنز آن پیشی میگیرد.
بدینترتیب، آنچه قرار است مکثی دلپذیر باشد، گاهی به کندی بدل میشود. این ضعف بهویژه زمانی محسوس است که فیلم میان کمدی عاشقانه و کشمکش سیاسی رفتوآمد میکند. داستان سیاسی به اندازهٔ کافی پرورش نمییابد تا تعلیق و پیچیدگی مستقل ایجاد کند، و خط عاشقانه نیز همیشه عمق عاطفی لازم را پیدا نمیکند.
« این تقابل فقط جنبهٔ تزیینی ندارد: لباس و محیط نشان میدهند هر شخصیت تا چه اندازه در نقش اجتماعی خود محصور است. »
قوتها و کاستیها
حاصل، اثری است که بیشتر با جذابیت بازیگران و کیفیت لحظههای پراکندهاش در ذهن میماند تا با معماری روایی یکپارچه. بااینهمه، این نابرابری به معنای بیارزش بودن فیلم نیست؛ گاه درست در لحظههایی که قصه از حرکت بازمیماند، بازی مونرو دوباره آن را جان میبخشد. جمعبندی «شاهزاده و دختر نمایش» کمدی عاشقانهای است که بیش از هر چیز بر حضور مرلین مونرو تکیه دارد.
او به السی گرما، شوخطبعی و نوعی هوش بیتکلف میبخشد و بارها صحنه را از سکون بیرون میکشد. در برابر او، اولیویه شخصیتی سرد و رسمی میسازد که تقابلش با السی منشأ بخشی از طنز فیلم است، هرچند رابطهٔ میان این دو بهسبب تفاوت سن و منزلت و نیز ضعف پرداخت عاطفی، ممکن است برای همه باورپذیر نباشد.
اثر در پوششهای دیدنی، فضای باشکوه و شوخیهای ملایم موفق است، اما از کندی ریتم و کمرمقی زمینهٔ سیاسی آسیب میبیند. برای تماشاگرانی که به بازی مونرو و کمدیهای مبتنی بر تفاوت منش علاقه دارند، فیلم لحظههای دوستداشتنی و تماشایی فراهم میکند؛ اما نباید از آن انتظار روایتی پرشتاب یا عشقی کاملاً متوازن داشت.
ارزش ماندگارش بیش از آنکه در قصهٔ درباریاش باشد، در توانایی مونرو برای تبدیل سادگی ظاهری به حضوری سرزنده و مسلط نهفته است.
« جمعبندی «شاهزاده و دختر نمایش» کمدی عاشقانهای است که بیش از هر چیز بر حضور مرلین مونرو تکیه دارد. »
ثبت دیدگاه