نقد و بررسی
نقد درامر سابق (Ex Drummer) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آشوبی که خود را به جای نظم جا میزند فیلم بلژیکی «Ex Drummer» ساختهٔ Koen Mortier، بر پایهٔ رمانی از Herman Brusselmans، از همان آغاز اعلام میکند که قرار نیست تماشاگر را به قلمرویی امن و آشنا ببرد. سه نوازندهٔ پانک، هر یک با ناتوانیای که ساززدن را برایشان دشوار میکند، در جستوجوی درامر به سراغ نویسندهای مشهور میروند؛ مردی که تجربهای در نواختن طبل ندارد، اما دعوت را فرصتی برای ورود به جهانی تازه و شاید دستمایهای برای نوشتن میبیند.
این طرح بهظاهر ساده، بهسرعت به میدان بازی قدرت، تحقیر و دستکاری بدل میشود؛ میدانی که در آن موسیقی کمتر وسیلهای برای آشتی است و بیشتر ضربآهنگی برای آشکارکردن خصومتها. شخصیتهایی در حاشیهٔ اخلاق آدمهای فیلم نه قهرمانانی دلپذیرند و نه قربانیانی که بتوان بیدرنگ با آنان همدلی کرد.
اعضای گروه و اطرافیانشان در محیطی آکنده از فقر، خشونت، اعتیاد و بیاعتنایی به یکدیگر زندگی میکنند؛ جهانی که رفتارهای زشت در آن نه استثنا، بلکه بخشی از عادت روزانه است. فیلم از ساختن شخصیتهایی با مسیر تحول روشن پرهیز میکند و بهجای آن، آدمهایی را نشان میدهد که غالباً در بدترین وجه خود ظاهر میشوند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، تجربهای عامدانه ناخوشایند است: تماشاگر نه بهسادگی میتواند از شخصیتها روی بگرداند و نه میتواند در رنج آنان، معنایی تسلیبخش پیدا کند. در میان آنان، Dries جایگاهی ویژه دارد. او از نظر ظاهری و اجتماعی فاصلهای چشمگیر با اعضای گروه دارد، اما این تفاوت او را به ناظر بیطرف بدل نمیکند.
پذیرش دعوتش از سر کنجکاوی و میل به تجربهکردن زندگی دیگران آغاز میشود؛ بااینحال، نگاه او به آدمها رنگی از فاصلهگذاری و بهرهبرداری دارد. فیلم از همینجا پرسشی ناآرامکننده میسازد: آیا ورود به جهان فرودستان، وقتی با میل به تماشا و مصرفکردن رنج آنان همراه است، واقعاً نوعی همدلی است؟
طنز سیاه و مرزهای تحریک طنز «Ex Drummer» از جنس خندهای رهاییبخش نیست. شوخیهایش اغلب از موقعیتهای زشت، توهینآمیز یا تکاندهنده برمیخیزند و تماشاگر را در وضعیتی دوگانه میگذارند: ممکن است لحظهای بخندد، اما همان خنده بلافاصله با احساس شرم یا انزجار همراه شود. فیلم با آداب متعارف کمدی فاصله دارد؛ نه برای آنکه صرفاً لطیفهای بیپرواتر تعریف کند، بلکه برای آنکه نشان دهد در این جهان، مرز میان مضحک و هولناک بهسختی قابل تشخیص است.
« او از نظر ظاهری و اجتماعی فاصلهای چشمگیر با اعضای گروه دارد، اما این تفاوت او را به ناظر بیطرف بدل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
البته شوک بهتنهایی همیشه به بینش تبدیل نمیشود. گاهی فیلم آنقدر بر شدت و بیپروایی تکیه میکند که فرصت تأمل را از تماشاگر میگیرد. برخی لحظهها بهجای آنکه لایهای تازه از شخصیت یا محیط را آشکار کنند، بیشتر به مسابقهای برای عبور از حد تحمل شباهت دارند. همین ویژگی سبب میشود که اثر برای گروهی از مخاطبان جسور و فراموشنشدنی باشد و برای گروهی دیگر، بیهدف و افراطی جلوه کند.
تصویر؛ زبریِ جهان در قاب کارگردانی Mortier در پیِ زیباسازی محیط نیست. قابها و حرکتهای دوربین، بیقراری و بیثباتی جهان فیلم را بازتاب میدهند؛ گویی خود تصویر نیز از آرامگرفتن سر باز میزند. انتخابهای بصری گاه نامتعارف، از جمله نمایش وارونهٔ برخی شخصیتها، حسِ وارونگی اخلاقی و روانی را تقویت میکند.
این شگردها قرار نیست به تماشاگر نقشهای روشن از معنای فیلم بدهند، بلکه او را در فضایی میاندازند که در آن جهتیابی دشوار است. بااینهمه، سبک بصری همیشه به اندازهٔ جسارتش کارآمد نیست. تصاویر پرتلاطم و تغییرهای مکرر لحن میتوانند به خستگی بینجامند؛ بهویژه وقتی آشفتگی قابها با آشفتگی روایت جمع میشود.
« البته شوک بهتنهایی همیشه به بینش تبدیل نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی احساس میشود فیلم بیش از آنکه به ساختن پیوندی عمیق میان فرم و معنا بیندیشد، میخواهد تماشاگر را پیوسته غافلگیر کند. این انتخاب، هم بخشی از هویت اثر است و هم یکی از محدودیتهایش. موسیقی؛ ضربانی مستقل در دل ویرانی موسیقی پانک در فیلم عنصری تزئینی نیست؛ نیرویی است که به جهان خشن و بیقرار آن شکل میدهد.
قطعهها انرژی خامی دارند و صداهایشان با فضای کثیف و بیسامان داستان همخوان است. در اینجا موسیقی وعدهٔ رستگاری یا هماهنگی نمیدهد؛ بیشتر شبیه فریادی است که از دل ناتوانی و خشم بیرون میآید. حتی ایدهٔ تشکیل گروهی که اعضایش در ساززدن با دشواری روبهرو هستند، طنزی تلخ دربارهٔ فاصلهٔ میان آرمانِ هنری و واقعیتِ خامِ زندگی میسازد.
همین وجه موسیقایی است که به فیلم نیرویی ماندگار میبخشد. شاید بسیاری از صحنهها برای برخی مخاطبان آزارنده یا فرساینده باشند، اما ضرباهنگ صوتی اثر، حسّی از انرژی و سرکشی ایجاد میکند که با منطق مرتب و صیقلی سینمای متعارف بیگانه است. موسیقی در این فیلم جهان را بهتر نمیکند؛ فقط اجازه نمیدهد سکوتِ رضایت و تسلیم بر آن حاکم شود.
« این انتخاب، هم بخشی از هویت اثر است و هم یکی از محدودیتهایش. »
قوتها و کاستیها
ریتم، روایت و خستگیِ عمدی روایت «Ex Drummer» مستقیم و آرام پیش نمیرود. اتفاقها گاه با شتاب از پی هم میآیند و گاه میان لحظههای عجیب و مکثهای نامتعارف معلق میمانند. این ساختار با شخصیتهایی هماهنگ است که زندگیشان از نظم و چشمانداز روشن تهی شده؛ اما هماهنگی به معنای بینقصبودن نیست.
انباشت موقعیتهای تند و تکاندهنده ممکن است اثرگذاری هرکدام را کاهش دهد، زیرا تماشاگر فرصتی برای هضم یک شوک پیش از رسیدن شوک بعدی پیدا نمیکند. از سوی دیگر، همین بیقراری در خدمت تجربهای است که فیلم میخواهد خلق کند. اثر نمیخواهد تماشاگر را بهنرمی از صحنهای به صحنهٔ دیگر هدایت کند؛ میخواهد او را در ازدحام و ناهماهنگی نگه دارد.
برای برخی، این ریتم نشانهٔ جسارت و وفاداری به جهان فیلم است؛ برای برخی دیگر، طولانیشدنِ آشوبی است که پس از مدتی تازگی خود را از دست میدهد. واکنش دوگانهای که چنین ساختاری برمیانگیزد، از نقاط تعیینکنندهٔ تجربهٔ تماشای فیلم است. جمعبندی «Ex Drummer» فیلمی است که بیش از آنکه بخواهد دوستداشتنی باشد، خواهان بهچالشکشیدن تماشاگر است.
« ریتم، روایت و خستگیِ عمدی روایت «Ex Drummer» مستقیم و آرام پیش نمیرود. »
جمعبندی
طنز سیاهش، موسیقی پرانرژی، تصویرهای ناآرام و شخصیتهای نفرتانگیز، جهانی میسازند که در آن آسودگی بهندرت مجال حضور دارد. در عین حال، افراط در شوک و ریتم پراکنده ممکن است بخشی از مخاطبان را از اثر دور کند یا این تصور را به وجود آورد که تحریکگری جای عمق را گرفته است. ارزش فیلم را باید در همین تنش جستوجو کرد: میان نیروی بیمهار و زیادهروی، میان نقد و تماشاگریِ سرد، و میان خنده و انزجار.
«Ex Drummer» تجربهای آسان یا خوشایند نیست، اما دشواریاش صرفاً به محتوای زننده محدود نمیشود؛ فیلم با پرسشهایی دربارهٔ نگاهکردن به رنج، بهرهبرداری از دیگران و معنای شورشی که راهی برای رهایی نمییابد، در ذهن باقی میماند. پایانبندیاش نیز—بیآنکه نیازی به بازگویی جزئیاتش باشد—به حسّ فروپاشی کلی اثر شدت میبخشد و پس از تماشا، مخاطب را با میل به گفتوگو و اختلافنظر تنها میگذارد.
ثبت دیدگاه