نقد و بررسی
نقد اپرای سهپولی (The 3 Penny Opera) | 1931
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهٔ شهر و سازوکار قدرت «The 3 Penny Opera» ساختهٔ گئورگ ویلهلم پابست، بازخوانی سینماییِ اثر برتولت برشت و کورت وایل است؛ اثری که لندن ویکتوریایی را نه چونان پسزمینهای تاریخی، بلکه همچون صحنهای برای نمایش مناسبات قدرت میسازد. در این جهان، دزد، گدا، پلیس و تاجر هر یک به زبانی متفاوت از منفعت سخن میگویند، اما قواعد بازیشان چندان از هم دور نیست.
داستان ازدواج پنهانی مکی با پولی، دختر پیچامِ پادشاه گدایان، زنجیرهای از رقابتها و معاملهها را به راه میاندازد؛ بااینحال، کشش اصلی فیلم نه صرفاً در ماجرای تعقیب و گریز، بلکه در پرسشی تلخ نهفته است: چه کسی حق دارد قانون را تعریف کند، و مرز میان جرم و تجارت را چه چیزی تعیین میکند؟
پابست این پرسش را با لحنی هجوآمیز پیش میبرد. تبهکاری در فیلم به قلمرویی جدا از جامعهٔ محترم تعلق ندارد؛ گویی فقط شکل آشکارتری از همان سازوکارهایی است که در نهادهای رسمی نیز جریان دارند. تهدید، بدهبستان و محاسبهٔ سود در همهجا حاضرند. همین نگاه، فضای داستان را از یک ماجرای جنایی معمول فراتر میبرد و آن را به تمثیلی دربارهٔ جامعهای بدل میکند که در آن اخلاق اغلب زیر فشار منفعت عقب مینشیند.
اقتباس از صحنه به پرده فیلم از نمایش موزیکال مشهور برشت و وایل اقتباس شده، اما نسخهای وفادار و بیواسطه از آن نیست. پابست و همکارانش ساختار و مسیر اثر را تغییر دادهاند و تنها بخشی از ترانههای نمایش را، آن هم با ترتیب متفاوت، به کار گرفتهاند. نتیجه، اثری است که از یک سو از موسیقی و جهان فکری متن اصلی بهره میبرد و از سوی دیگر میکوشد منطق رواییِ سینما را دنبال کند.
« پابست این پرسش را با لحنی هجوآمیز پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این فاصله برای تماشاگرانی که با نمایش آشنایند ممکن است محسوس باشد؛ اما بهتر است فیلم را نه بازتولید صحنه، بلکه تفسیر مستقل و سینماییِ مادهٔ اولیه دانست. در مرکز این تفاوت، کشاکشی دربارهٔ معنای هجو قرار دارد. نمایش برشتی با فاصلهگذاری و تیزی انتقادیاش میکوشد تماشاگر را از همذاتپنداری ساده بیرون بکشد.
فیلم پابست، در مقابل، گاه به شخصیتها گرمایی انسانیتر میدهد و درام را روانتر و سرگرمکنندهتر میکند. این انتخاب، دسترسی به داستان را آسانتر میسازد، اما ممکن است از گزندگی ایدهٔ اصلی بکاهد. فیلم هنوز جامعهای فاسد را تصویر میکند، ولی گاهی به جای آنکه تماشاگر را در برابر تناقضها متوقف سازد، او را با جذابیت شخصیتها و حرکت قصه همراه میکند.
مکی و پیچام؛ دو چهرهٔ جذاب قدرت مکی با بازی رودولف فورستر، ضدقهرمانی است که خطرناکیاش در خشونت عریان خلاصه نمیشود. او بیش از هر چیز مدیری ماهر در شبکهٔ وفاداریها، بدهیها و فرصتهاست. جذابیتش از آنجا میآید که میتواند در موقعیتهای گوناگون چهره عوض کند و همچنان مرکز توجه باقی بماند.
بااینحال، فیلم او را صرفاً قهرمانی کاریزماتیک نمیسازد؛ زیر ظاهر پرنفوذش، منطق سردِ حفظ قدرت دیده میشود. تماشاگر همزمان از مهارت او لذت میبرد و نسبت به جهانی که چنین مهارتی را پاداش میدهد بدگمان میماند. در سوی دیگر، پیچام با بازی فریتس راسپ قرار دارد؛ مردی که گدایان را نه فقط موضوع ترحم، بلکه نیرویی قابل سازماندهی و بهرهبرداری میبیند.
« در مرکز این تفاوت، کشاکشی دربارهٔ معنای هجو قرار دارد. »
شخصیتها و اجرا
او از آسیبپذیری دیگران دستگاهی اقتصادی و سیاسی میسازد و به همین سبب، در برابر مکی تصویری وارونه اما همسنخ پدید میآورد. تفاوتشان بیشتر در نوع کسبوکار است تا در اصول اخلاقی. تقابل این دو، ستون مهم طنز فیلم است: یکی بر زیرزمین شهر فرمان میراند و دیگری از فقر و نمایش آن برای تحکیم جایگاه خود استفاده میکند.
پولی نیز با بازی کارولا نهر فقط مهرهای در رقابت پدر و شوهر نمیماند. هنگامی که در ادارهٔ بانک مکی نقش میگیرد، داستان امکان دیگری از قدرت را پیش میکشد: قدرتی که از توانایی فهمیدن قواعد بازی و بهکارگرفتن آنها حاصل میشود. فیلم در پرداخت این مسیر گاهی بیش از اندازه به منطق رویدادها تکیه میکند، اما حضور پولی کمک میکند کشمکش از جدال دو مرد بر سر مالکیت و نفوذ فراتر رود.
بازیگری و لحن اجرا بازیها از مهمترین عوامل زندهماندن فضای فیلماند. فورستر به مکی وقار و تهدیدی آرام میبخشد؛ او لازم نیست همواره خشمگین یا پرتحرک باشد تا خطرناک به نظر برسد. راسپ نیز پیچام را با خشکی و حسابگریای میسازد که طنز شخصیت را از اغراق صرف دور نگه میدارد. هر دو بازیگر در ساختن جهانی مؤثرند که در آن آدمها حتی هنگام شوخی نیز در حال سنجیدن موازنهٔ نیروها هستند.
کارولا نهر در نقش پولی، حضوری هوشمند و سنجیده دارد و لوت لنیا در نقش جنی، رنگوبویی متفاوت به فضای فیلم میدهد. لنیا با پیوندی که میان بازی و موسیقی برقرار میکند، یادآور سرچشمهٔ نمایشی اثر است؛ گویی صدای کاباره و خیابان در دل روایت سینمایی همچنان میتپد. بااینهمه، شیوهٔ اجرا گاهی زیر فشار بازیگریِ آغازینِ سینمای ناطق ناهموار میشود.
« تفاوتشان بیشتر در نوع کسبوکار است تا در اصول اخلاقی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مکثها، تأکیدها و نحوهٔ اداکردن جملهها همیشه طبیعی و یکدست نیستند. این ناهمواری تاریخی گاه بخشی از جاذبهٔ اثر است و گاه فاصلهای میان بازیگر و تماشاگر ایجاد میکند. تصویر، فضا و حرکت دوربین فیلم در ساختن جهان زیرزمینی لندن از تضادهای بصری بهره میگیرد: کوچههای تنگ و فضاهای عمومی، پناهگاههای موقت و مکانهایی که قرار است نظم و تشخص را بازنمایی کنند.
این فضاها صرفاً دکور نیستند؛ هر مکان به نحوی از سلسلهمراتب اجتماعی و امکانهای پنهان قدرت خبر میدهد. شهر در چشم پابست، شبکهای از مسیرها و قلمروهاست که آدمها در آن جابهجا میشوند، پنهان میمانند یا به دام میافتند. فیلمبرداری فریتس آرنو واگنر و طراحی صحنهٔ آندره آندرییف به خلق این بافت تیره و پرجزئیات کمک میکنند.
حرکت دوربین نیز در لحظاتی انرژی صحنهها را افزایش میدهد و جهان داستان را از ایستایی صحنهای دور میکند. قابها همزمان میتوانند ظاهری نمایشی داشته باشند و بر جزئیات مادی محیط تأکید کنند: ابزار، لباس، چهره و فضای کار و زندگی. حاصل، تصویری است که نه کاملاً واقعگراست و نه صرفاً تئاتری؛ فیلم در این فاصله، زبان بصری ویژهٔ خود را میجوید.
موسیقی و محدودیتهای سینمای ناطق آغازین موسیقی کورت وایل یکی از سرچشمههای اصلی هویت اثر است. ترانهها به جای آنکه تنها وقفههایی برای سرگرمی باشند، طنین دیگری به فضای اخلاقی فیلم میدهند: لحنی که میتواند هم دلنشین و هم ناآرامکننده باشد. ملودیهای گیرای وایل با جهان تلخ و فرصتطلبانهٔ داستان در تضاد قرار نمیگیرند، بلکه آن را پیچیدهتر میکنند.
« مکثها، تأکیدها و نحوهٔ اداکردن جملهها همیشه طبیعی و یکدست نیستند. »
قوتها و کاستیها
شنونده ممکن است به آهنگ جذب شود، در حالی که معنای صحنه از او میخواهد نسبت به همان جذابیت بدگمان بماند. بااینحال، کاهش شمار ترانهها و تغییر جایگاهشان، بخشی از پیوند انداموار میان موسیقی و ساختار نمایش را سست میکند. افزون بر آن، فناوری صدای سینمای آن دوره هنوز در حال شکلگیری بود.
ضبط و بازتولید صدا گاهی به نرمی و وضوحی که روایت موسیقایی نیاز دارد نمیرسد و این مسئله، همراه با اجرای بعضی بازیگران، بر تجربهٔ شنیداری اثر سایه میاندازد. این محدودیتها را میتوان در بستر تاریخی فیلم فهمید، اما فهمیدنشان لزوماً از اثرشان بر تماشا نمیکاهد. ریتم و نوسانهای روایی روایت در بسیاری از لحظات با انرژی پیش میرود: ازدواج پنهانی، واکنش پیچام، فشار پلیس و تهدید گدایان، موقعیتهایی فراهم میکنند که طنز و تعلیق در کنار هم قرار گیرند.
شخصیتها نیز هر یک هدفی روشن دارند و همین، کشمکش را خوانا نگه میدارد. اما ریتم فیلم کاملاً یکنواخت نیست. بعضی بخشها با مکث و گسترش بیش از اندازه همراهاند، در حالی که جابهجاییهای دیگر نسبتاً سریع رخ میدهند. در نتیجه، پیوند میان علتها و پیامدها گاه استحکام لازم را ندارد و وزن صحنهها به یک اندازه احساس نمیشود.
این نوسان، تا اندازهای از گذار میان سنت نمایش موزیکال و روایت سینمایی ناشی میشود. فیلم در پی آن است که هم به لحظات نمایشی مجال بدهد و هم زنجیرهای از رویدادهای روایی بسازد. هرجا این دو خواسته همسو میشوند، اثر به شکلی گیرا میان آواز، هجو و ماجرا تعادل برقرار میکند؛ هرجا از هم فاصله میگیرند، مکثهای روایی و ناپیوستگیهای لحن آشکارتر میشوند.
« شنونده ممکن است به آهنگ جذب شود، در حالی که معنای صحنه از او میخواهد نسبت به همان جذابیت بدگمان بماند. »
جمعبندی
جمعبندی «The 3 Penny Opera» فیلمی است که ارزشش تنها در روایت جنایی یا ترانههای مشهورش خلاصه نمیشود. پابست از دل قصهٔ مکی، پولی و پیچام تصویری از جامعهای میسازد که در آن مرز میان قدرت رسمی و قدرت مجرمانه پیوسته جابهجا میشود. بازیهای متمایز، فضاسازی تیره و توانایی فیلم در آمیختن موسیقی با طنز اجتماعی، آن را به اثری ماندگار از سینمای ناطق آغازین بدل میکند.
در مقابل، حذف بخشهایی از ترانههای نمایش، تغییر مسیر اقتباس، نوسان ریتم و محدودیتهای صوتی دوره، مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای فیلم به یک اندازه نیرومند باشند. با وجود این ناهمواریها، فیلم هنوز تماشایی است، زیرا به جای ارائهٔ حکمی ساده دربارهٔ نیکی و بدی، جهانی میآفریند که در آن همه برای بقا یا سلطه معامله میکنند.
هجوی که از این جهان برمیخیزد، نه فقط متوجه دزدان و گدایان، بلکه متوجه نظمی است که آنان را در خود جای داده و گاه از آنان بهره میبرد. این پیچیدگی، اثر پابست را از یک اقتباس تاریخی فراتر میبرد و به تأملی سینمایی دربارهٔ جذابیت قدرت و بهای اخلاقی آن تبدیل میکند.
« جمعبندی «The 3 Penny Opera» فیلمی است که ارزشش تنها در روایت جنایی یا ترانههای مشهورش خلاصه نمیشود. »
ثبت دیدگاه