نقد و بررسی
نقد به سوی ستارهها (To the Stars) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان انزوا و آسمانِ دور «To the Stars» در ظاهر قصهای آشنا از بلوغ است: دختری کمحرف در شهری کوچک، زیر نگاه قضاوتگر اطرافیان روزگار میگذراند و با ورود دختری تازهوارد، راهی تازه برای دیدن خود و جهان پیدا میکند. اما فیلم بیش از آنکه بهدنبال پیچشهای پرشمار یا حادثههای بزرگ باشد، بر تغییرات آرامی تمرکز میکند که درون دو نوجوان رخ میدهد؛ تغییراتی که گاه در یک مکث، نگاه یا سکوت کوتاه بهتر از گفتوگویی بلند نمایان میشوند.
داستان در اوکلاهمای دههٔ ۱۹۶۰ میگذرد؛ مکانی که کوچکی و بستهبودنش صرفاً پسزمینه نیست، بلکه نیرویی است که بر رفتار شخصیتها اثر میگذارد. در چنین فضایی، شایعه و قضاوت اجتماعی بهسادگی به بخشی از زندگی روزانه بدل میشوند. فیلم از همین زمینه برای طرح پرسشی ساده اما مهم استفاده میکند: وقتی همه از پیش برای آدمی نقشی تعیین کردهاند، او تا چه اندازه میتواند خودش را از آن نقش بیرون بکشد؟
این پرسش به فیلم عمق میبخشد، هرچند پاسخ آن همیشه به یک اندازه دقیق و سنجیده نیست. دوستی بهمثابه نیروی محرک قلب عاطفی فیلم رابطهٔ آیریس و مگی است. آیریس در آغاز، دختری گوشهگیر و کماعتمادبهنفس به نظر میرسد؛ کسی که عادت کرده خود را از نگاه دیگران بسنجد و از دیدهشدن بترسد. مگی درست در سوی دیگر این طیف قرار دارد: بیپروا، پرانرژی و ظاهراً مسلط بر موقعیت.
بااینحال، فیلم بهسرعت روشن میکند که این تفاوتها به معنای برتری یکی بر دیگری نیست. هر دو دختر در پی یافتن جایی برای تعلقاند، هرچند راههای متفاوتی برای پنهانکردن آسیبپذیری خود برگزیدهاند. جذابیت دوستی آنها در این است که رابطهشان فقط بر پایهٔ تحسین یا وابستگی شکل نمیگیرد.
« در چنین فضایی، شایعه و قضاوت اجتماعی بهسادگی به بخشی از زندگی روزانه بدل میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر یک چیزی را در دیگری تشخیص میدهد که باقی مردم شهر از دیدنش ناتواناند. مگی به آیریس امکان میدهد خودش را با جسارت بیشتری تجربه کند؛ آیریس نیز به مگی فضایی میدهد تا از نمایش همیشگیِ سرسختی فاصله بگیرد. این پیوند، هم گرم و صمیمی است و هم شکننده؛ زیرا در جهانی که برای دختران جوان مرزهای سختی تعیین کرده، نزدیکی آنها ناگزیر با ترس، سوءبرداشت و فشار بیرونی همراه میشود.
فیلم در پرداخت این رابطه، ظرافتی دارد که از بهترین ویژگیهایش به شمار میآید. بازیهایی که به شخصیتها جان میدهند بازی Kara Hayward در نقش آیریس بر کمگویی و جزئیات متکی است. او شخصیت را با تغییرات کوچک میسازد: نحوهٔ ایستادن، مکث پیش از پاسخ، و تردیدی که در نگاهش میماند. نتیجه، تصویری باورپذیر از نوجوانی است که نه بهسادگی در قالب «قربانی» فرو میغلتد و نه ناگهان به شخصیتی کاملاً دگرگونشده بدل میشود.
آیریس مسیر خود را آرام طی میکند و بازی Hayward نیز با همین ریتم هماهنگ است. Liana Liberato در نقش مگی انرژی بیشتری به قاب میآورد. او برای نمایش جسارت شخصیت، به اغراق بینیاز است؛ زیر ظاهر مطمئن مگی، نشانههایی از بیقراری و گریزپایی دیده میشود. هماهنگی این دو بازیگر سبب میشود دوستی مرکزی فیلم تنها یک ایدهٔ داستانی باقی نماند و به رابطهای ملموس تبدیل شود.
بازیگران نقشهای بزرگسال نیز در شکلدادن به فضای خانوادهها سهم دارند، هرچند برخی از شخصیتهای پیرامونی فرصت کافی برای پیچیدهشدن پیدا نمیکنند. در مجموع، بازیها از فیلمی که در بخشهایی بر سکوت و حالوهوا تکیه دارد، پشتیبانی مؤثری میکنند. حضور Hayward و Liberato در نقشهای اصلی و کارگردانی Martha Stephens از اجزای اصلی ساخت این دراماند.
« هر یک چیزی را در دیگری تشخیص میدهد که باقی مردم شهر از دیدنش ناتواناند. »
شخصیتها و اجرا
شهر کوچک؛ پناهگاه یا زندان؟ یکی از موفقیتهای فیلم، ساختن فضایی است که هم دلنشین و رؤیایی به نظر میرسد و هم تنگ و محدودکننده. شهر کوچک، با خانهها، خیابانها و جمعیت آشنایش، در نگاه نخست ممکن است تصویری نوستالژیک از گذشته ارائه کند؛ اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که این زیباییِ آرام، هزینهای هم دارد.
همه یکدیگر را میشناسند و همین نزدیکی، مرز حریم خصوصی را کمرنگ میکند. برای نوجوانانی که در پی آزمودن هویت خود هستند، چنین نظارتی میتواند به فشاری دائمی بدل شود. فضاسازی فیلم نه تنها دورهٔ تاریخی را بازسازی میکند، بلکه حال درونی شخصیتها را نیز بازتاب میدهد. جهان آیریس اغلب بسته و محدود به نظر میرسد؛ در مقابل، ایدهٔ «رفتن به سوی ستارهها» وعدهٔ فاصلهگرفتن از همین مرزها را در خود دارد.
بااینحال، فیلم این استعاره را به شعاری آشکار تبدیل نمیکند. عنوان اثر بیشتر همچون میل خاموشی در پسزمینه حضور دارد: میل به جهانی گستردهتر، حتی وقتی راه رسیدن به آن روشن نیست. موسیقی و تصویر؛ خلق خاطرهای رؤیایی موسیقی Heather McIntosh به ساختن لحن لطیف و اندکی غریب فیلم کمک میکند.
در لحظههای موفق، موسیقی نه احساسات را به تماشاگر دیکته میکند و نه صحنه را بیش از حد ملودراماتیک میسازد؛ بلکه حالتی معلق ایجاد میکند، گویی خاطرهای از نوجوانی را از فاصلهای دور به یاد میآوریم. این ویژگی بهویژه در بخشهایی که شخصیتها نمیتوانند آنچه را حس میکنند به زبان بیاورند، اهمیت پیدا میکند.
« یکی از موفقیتهای فیلم، ساختن فضایی است که هم دلنشین و رؤیایی به نظر میرسد و هم تنگ و محدودکننده. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی در اینجا گاه جای خالی کلمات را پر میکند. تصویر نیز در پی ثبت واقعیتی سرد و مستندگونه نیست. فیلم بهجای آن، جهان شهر را اندکی رؤیایی و شاعرانه میسازد؛ انتخابی که با تجربهٔ ذهنی دو شخصیت هماهنگ است. البته این زیبایی بصری همیشه به معنای پیشرفت درام نیست. گاهی قابها و مکثها بهتنهایی آنقدر طول میکشند که فیلم از حرکت بازمیماند.
با این همه، ترکیب تصویر و موسیقی از آن دسته عناصر است که پس از پایان فیلم در ذهن باقی میماند و به اثر هویتی فراتر از روایت معمول بلوغ میدهد. ریتمی آرام با مکثهای ناهموار آرامبودن ریتم، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم محدودیت آن. فیلم برای نزدیکشدن به آیریس و مگی شتاب نمیکند؛ اجازه میدهد رابطهشان از برخوردها و لحظههای کوچک شکل بگیرد.
این انتخاب، حس صمیمیت را تقویت میکند و با فضای شهر کوچک سازگار است. تماشاگر فرصت مییابد تغییرات شخصیتها را دنبال کند، نه آنکه تنها از حادثهای به حادثهٔ دیگر پرتاب شود. اما این صبر روایی در همهٔ بخشها به نتیجهٔ یکسان نمیرسد. بعضی صحنهها بیش از اندازه در حالوهوای خود میمانند و اطلاعات یا تحول تازهای به روایت اضافه نمیکنند.
در چنین لحظههایی، سکونِ حسابشده به کندیِ فرساینده نزدیک میشود و ممکن است تمرکز تماشاگر را کاهش دهد. این ضعف بهویژه از آنجا محسوس است که فیلم برای پایان مسیر خود به انرژی و انسجام بیشتری نیاز دارد؛ انرژیای که پیشتر در چند بخش با مکثهای طولانی پراکنده شده است. بلندپروازی در برابر انسجام فیلم در آغاز بیشترین قدرت را زمانی نشان میدهد که به رابطهٔ دو دختر و فشارهای محیط اطرافشان وفادار میماند.
« موسیقی در اینجا گاه جای خالی کلمات را پر میکند. »
قوتها و کاستیها
هر بار که روایت از این مرکز عاطفی فاصله میگیرد، خطر پراکندگی بیشتر میشود. برخی خطهای داستانیِ خانوادگی و عاطفی، ظرفیت آن را دارند که به تجربهٔ آیریس و مگی معنای بیشتری ببخشند؛ بااینحال، فیلم همیشه فرصت کافی برای پرداختن به پیامدهای آنها فراهم نمیکند. در نتیجه، گاه احساس میشود که اثر چند امکان دراماتیک را میگشاید، اما پیش از آنکه به اندازهٔ لازم بررسیشان کند، از کنارشان میگذرد.
این مسئله در بخش پایانی برجستهتر میشود. بیآنکه وارد جزئیات روایت شویم، میتوان گفت پایانبندی شتاب بیشتری از بخشهای پیشین دارد و برخی رابطهها و مسیرهای داستانی را با قطعیتی کمتر از انتظار رها میکند. چنین انتخابی میتواند با فضای مبهم و ناآرام فیلم سازگار باشد، اما اجرای آن برای همه قانعکننده نیست.
مشکل اصلی صرفاً بازماندن پرسشها نیست؛ مسئله آن است که چند خط مهم، پیش از آنکه فرصت به بلوغ دراماتیک برسند، به نقطهٔ توقف میرسند. برای تماشاگرانی که سرمایهٔ عاطفی قابلتوجهی روی مگی گذاشتهاند، این کمپرداختی ممکن است حس محرومشدن از ادامهٔ طبیعی داستان را ایجاد کند. جمعبندی «To the Stars» فیلمی است که ارزش اصلیاش را در حالوهوا و رابطهای مییابد که میان آیریس و مگی شکل میگیرد.
بازیهای ظریف، فضای شاعرانهٔ اوکلاهما، موسیقی اثرگذار و توجه به تنهایی دختران نوجوان، آن را به درامی آرام و ماندگار تبدیل میکند. بااینحال، ریتم نامتوازن و پایانبندی شتابزده مانع میشوند که همهٔ ظرفیتهایش به نتیجهای کاملاً رضایتبخش برسند. این اثر بیش از آنکه روایتی بینقص باشد، تجربهای حسی و عاطفی است: فیلمی که شاید در بعضی لحظهها مسیرش را گم کند، اما تصویر دوستی مرکزیاش تا مدتی در ذهن میماند.
« هر بار که روایت از این مرکز عاطفی فاصله میگیرد، خطر پراکندگی بیشتر میشود. »
جمعبندی
تماشاگرانی که از روایتهای پرحادثه و پاسخهای روشن انتظار دارند، احتمالاً با کندی و ناتمامی آن کنار نخواهند آمد؛ اما کسانی که به سکوتها، فضاهای نوستالژیک و پیوندهای شکنندهٔ انسانی توجه میکنند، در آن لحظههایی صادقانه و تأثیرگذار خواهند یافت.
ثبت دیدگاه