نقد و بررسی
نقد Split | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای پرکشش میان روانشناسی و هراس «Split» از فرضی روایی آغاز میشود که بهسرعت ذهن را درگیر میکند: مردی با چندین هویت متمایز، سه دختر نوجوان را میرباید و آنان را در فضایی بسته و ناآشنا نگه میدارد. در مرکز این وضعیت، کوین قرار دارد؛ شخصیتی که روانپزشکش، دکتر فلچر، از او بیستوسه هویت را میشناسد، اما هنوز احتمال حضور هویتی دیگر را جدی میگیرد.
فیلم بر همین شکاف میان آنچه شناخته شده و آنچه در آستانه آشکارشدن است بنا میشود. این ایده، در دست M. Night Shyamalan، ظرفیت طبیعی یک تریلر روانشناختی را دارد: مخاطب نهفقط از سرنوشت گروگانها نگران است، بلکه میکوشد بفهمد کدام هویت در هر لحظه کنترل را در دست دارد و قواعد دنیای کوین تا کجا امتداد پیدا میکند.
فیلم از این پرسشها برای ساختن تعلیق بهره میگیرد، هرچند همیشه نمیتواند میان رازآلودگی و توضیحدادن تعادل برقرار کند. جیمز مکآووی؛ نیروی محرک فیلم مهمترین دستاورد «Split» بازی جیمز مکآووی است. او نقشهای گوناگون کوین را نه با تغییرهای سطحی در صدا و حالت چهره، بلکه با تفاوت در ریتم حرکت، شیوه نگاهکردن، طرز ایستادن و میزان تسلط بر فضا از یکدیگر جدا میکند.
گاه فقط با تغییر کوچکی در بدن یا لحن، احساس میکنیم انسانی دیگر در برابرمان ایستاده است؛ و همین دگرگونیهای ناگهانی، بخش مهمی از نیروی ناآرامکننده فیلم را میسازند. اجرای مکآووی در عین حال از دام نمایشگری صرف دور میماند. او میداند که هر هویت باید برای لحظهای باورپذیر باشد، اما در پسِ آن نشانهای از اضطراب و بیثباتی باقی بگذارد.
« فیلم بر همین شکاف میان آنچه شناخته شده و آنچه در آستانه آشکارشدن است بنا میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، شخصیتی است که حضورش پیشبینیناپذیر مینماید و تماشاگر را وادار میکند در هر صحنه دوباره از نو وضعیت را ارزیابی کند. حتی در بخشهایی که روایت کند میشود یا توضیحهای داستانی بیش از اندازه به چشم میآیند، بازی او فیلم را زنده نگه میدارد. کیسی و بُعد انسانی روایت در سوی دیگر ماجرا، کیسی با بازی آنیا تیلور-جوی قرار دارد؛ دختری که در برابر خطر، بیشتر از آنکه به واکنشهای پرهیاهو متوسل شود، مشاهده میکند، میسنجد و برای بقا تصمیم میگیرد.
تیزبینی و خویشتنداری او باعث میشود قربانیبودنش تمام هویت شخصیت را نبلعد. کیسی صرفاً مهرهای برای پیشبردن تعلیق نیست؛ نگاه و رفتار او نشان میدهد که چگونه آدمی در شرایط محدودکننده، اندکاندک راهی برای بازپسگرفتن عاملیت خود پیدا میکند. تقابل او با کوین از بهترین محورهای دراماتیک فیلم است.
یکی درون ذهنی چندپاره و ناپایدار گرفتار است و دیگری میکوشد در محیطی که اختیارش از او گرفته شده، نظم و امکان انتخابی هرچند کوچک بیابد. با این حال، فیلم در پرداخت این موازات همیشه به اندازه کافی ظریف نیست. گاهی پیوند میان دو شخصیت بیش از آنکه از دل کنش و رابطهشان شکل بگیرد، به توضیحهای مستقیم و تأکیدهای روایی وابسته میشود.
تعلیق، فضا و میزانسن بخش مهمی از اثرگذاری فیلم از طراحی فضای محدود آن میآید. اتاقها و راهروها به پسزمینهای خنثی تبدیل نمیشوند؛ تنگی و ناآشناییشان حس محبوسبودن را تشدید میکند. شایامالان با نگهداشتن اطلاعات بیرون از قاب و تأخیر در آشکارکردن جزئیات، از خودِ فضای دیدهنشده نیز برای ساختن اضطراب کمک میگیرد.
« تیزبینی و خویشتنداری او باعث میشود قربانیبودنش تمام هویت شخصیت را نبلعد. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر، مانند دختران، نمیداند در سوی دیگر یک در چه چیزی انتظارش را میکشد. تعلیق فیلم بیشتر بر انتظار و ندانستن تکیه دارد تا بر شوکهای پیاپی. تغییر هویت کوین میتواند مسیر یک صحنه را ناگهان عوض کند و همین امکانِ تغییر، مخاطب را گوشبهزنگ نگه میدارد. اما این شیوه در سراسر فیلم یکدست نیست: بعضی صحنهها بهخوبی از مکث و سکوت بهره میبرند، در حالی که برخی دیگر با تکرار اطلاعات یا امتداد بیش از اندازه موقعیت، از فشار اولیه فاصله میگیرند.
روانپزشکی؛ میان توضیح و بهرهبرداری دراماتیک دکتر فلچر شخصیتی کلیدی در ساختار روایی است، زیرا از خلال گفتوگوهای او با کوین، مخاطب با نظریهها و برداشتهای مربوط به وضعیت این بیمار آشنا میشود. حضور او به فیلم اجازه میدهد از محدوده فضای اسارت فراتر برود و بخشی از ماجرا را از منظر درمان و پژوهش دنبال کند.
با این همه، کارکرد توضیحی او گاه بر شخصیتپردازیاش غلبه میکند: فلچر در بعضی صحنهها بیشتر سخنگوی ایدههای فیلم است تا انسانی با زندگی و کشمکش مستقل. محدودیت مهمتر، شیوهای است که فیلم از اختلال روانی برای افزایش هراس استفاده میکند. «Split» بهجای آنکه همواره میان رنج روانی و تهدید بیرونی مرزی روشن نگه دارد، گاه تفاوت و گسست را به منبعی برای هراس و شگفتی تبدیل میکند.
از این رو، هرچند فیلم از نظر سینمایی در ساختن تعلیق موفق است، تصویرش از اختلال هویت تجزیهای را نباید شرحی واقعگرایانه یا نماینده تجربه افراد مبتلا دانست. این انتخاب، هم به منطق تریلر کمک میکند و هم پرسشهایی درباره بهای دراماتیککردن بیماری روانی بهوجود میآورد. ریتم و پرداخت داستان روایت با شروعی مؤثر، مخاطب را سریع وارد موقعیت بحرانی میکند؛ اما پس از تثبیت فضای اسارت، گاهی در چرخشی میان چند خط داستانی گرفتار میشود.
« تماشاگر، مانند دختران، نمیداند در سوی دیگر یک در چه چیزی انتظارش را میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ملاقاتهای درمانی، تلاشهای دختران برای فرار و آشکارشدن تدریجی وضعیت کوین، همگی مواد مناسبی برای پیشبرد داستاناند، ولی پیوند میان آنها همیشه روان نیست. در بخشهایی، فیلم بهجای آنکه اطلاعات را از دل رفتار و تصمیم شخصیتها منتقل کند، بیش از اندازه به گفتوگو و شرح مستقیم تکیه میکند.
این مسئله بر ریتم نیز اثر میگذارد. هرگاه فیلم بر تغییرهای شخصیت کوین یا واکنشهای هوشمندانه کیسی متمرکز است، کشش آن افزایش مییابد؛ اما صحنههایی که صرفاً برای بسط ایدهها یا نگهداشتن وضعیت موجود به کار میروند، ممکن است طولانی و کمرمق به نظر برسند. در نتیجه، «Split» فیلمی نیست که تنش آن در تمام مسیر با شدت یکسان حفظ شود؛ گاهی مجذوبکننده است و گاهی از حرکت بازمیایستد.
پایانبندی و انتظار تماشاگر پایان فیلم، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود، از جنس فرجامهایی است که میخواهند تجربه تماشاگر را دوباره در چارچوبی بزرگتر قرار دهند. این رویکرد برای برخی مخاطبان میتواند هیجانانگیز و معنادار باشد، بهویژه اگر از سینمای شایامالان و علاقه او به پیوندهای روایی آشنا باشند.
برای گروهی دیگر، همین جهتگیری ممکن است ناگهانی یا بیش از اندازه متکی به غافلگیری جلوه کند. از همین رو، واکنشهای دوگانه به پایان قابل درک است: فیلم در طول مسیر وعده تریلری روانشناختی و نسبتاً متمرکز را میدهد، اما در واپسین بخش، افق رواییاش را گسترش میدهد. اگر این تغییر با انتظار مخاطب همسو باشد، میتواند لذت تماشای فیلم را بیشتر کند؛ اگر نباشد، احتمال دارد حس ناتمامماندن یا توی ذوقزدگی به جا بگذارد.
« برای گروهی دیگر، همین جهتگیری ممکن است ناگهانی یا بیش از اندازه متکی به غافلگیری جلوه کند. »
قوتها و کاستیها
بهتر است این پایان را بخشی از انتخاب کلی فیلم در ترکیب تعلیق با جهانسازی دانست، نه راهحلی که همه ضعفهای پیشین را برطرف میکند. جمعبندی «Split» بیش از هر چیز با بازی چشمگیر جیمز مکآووی و حضور ماندگار آنیا تیلور-جوی به خاطر میماند. ایده مرکزی آن کنجکاویبرانگیز است، فضای بستهاش تعلیق میآفریند و دگرگونیهای ناگهانی کوین بارها مسیر صحنهها را از پیشبینیپذیری دور میکنند.
در مقابل، پرداخت نابرابر، افتوخیز ریتم و تکیه گاهبهگاه بر توضیحهای مستقیم مانع میشود که فیلم به اندازه ایدهاش منسجم و عمیق باشد. حاصل، تریلری جذاب اما ناتمامالاثر است: فیلمی که اجرا و فضای خود را با اطمینان پیش میبرد، اما در روایت و نحوه صورتبندی موضوع روانشناختیاش لغزشهایی دارد.
اگر نقطه قوت اصلی آن را بازی مکآووی بدانیم، نقطه ضعفش فاصله میان جسارت ایده و ظرافت پرداخت است. «Split» میتواند تماشاگر را تا مدتها با شخصیتها و انتخابهایش درگیر کند، هرچند همه اجزایش به یک اندازه قانعکننده از کار درنمیآیند.
« جمعبندی «Split» بیش از هر چیز با بازی چشمگیر جیمز مکآووی و حضور ماندگار آنیا تیلور-جوی به خاطر میماند. »
ثبت دیدگاه