نقد و بررسی
نقد داستانهایی از تاریکی: فیلم (Tales from the Darkside: The Movie) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهگویی در آستانهی خطر «Tales from the Darkside: The Movie» از همان آغاز، قصهگویی را نه سرگرمیای بیخطر، بلکه ابزاری برای زندهماندن معرفی میکند. پسربچهای در چنگ جادوگری گرفتار شده که قصد دارد او را بخورد؛ او برای خریدن زمان، سه داستان هولناک تعریف میکند. این قاب ساده، به فیلم امکان میدهد میان روایتهایی مستقل رفتوآمد کند و در عین حال، تهدیدی پیوسته را در پسزمینه نگه دارد.
قصهها از اقتباسهایی با سرچشمههای ادبی گوناگون میآیند و جان هریسون هر چهار بخش، از جمله روایت قاب، را کارگردانی کرده است؛ همین وحدتِ کارگردان تا اندازهای به فیلم هویتی منسجم میبخشد، هرچند همهی بخشها به یک اندازه از آن بهره نمیبرند. سازوکار مجموعهداستان اثر در سنت فیلمهای ترسناکِ اپیزودیک قرار میگیرد: به جای آنکه یک پیرنگ بلند را با دقت گسترش دهد، چند جهان کوچک و پرحادثه میسازد و تماشاگر را از یکی به دیگری میبرد.
این ساختار، هم نقطهی قوت فیلم است و هم سرچشمهی نابرابری آن. تنوع موقعیتها اجازه نمیدهد فضای فیلم یکنواخت شود؛ در عوض، تفاوت لحن و ضرباهنگ میان قصهها گاهی بیش از اندازه آشکار است. داستان مومیایی، گربهی مرگبار و هنرمندی که با موجودی سنگی پیمان میبندد، هر یک از قراردادهای متفاوتی بهره میگیرند: انتقام، هراسِ جسمانی و وسوسهی معامله با امر فراطبیعی.
« این ساختار، هم نقطهی قوت فیلم است و هم سرچشمهی نابرابری آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم نه میکوشد این تفاوتها را کاملاً محو کند و نه همیشه موفق میشود آنها را در یک کلیت خوشساخت جای دهد. قصهی نخست و بازی با انتقام داستان مومیایی از ایدهای آشنا آغاز میکند: دانشجویی ناراضی به نیرویی باستانی متوسل میشود تا حسابهایش را تسویه کند. جذابیت این بخش فقط در حضور موجودی مرده و خطرناک نیست؛ فیلم از تضاد میان فضای دانشگاهی و خرافهی کهن نیز استفادهی سرگرمکنندهای میکند.
این برخورد، هم زمینهی شوخی سیاه فراهم میآورد و هم حس بدگمانی را تقویت میکند: هر تصمیمی که برای مهار نیرویی ناشناخته گرفته شود، میتواند خود به منشأ دردسر بدل شود. حضور Steve Buscemi، Christian Slater و Julianne Moore نیز به این اپیزود رنگی ویژه میدهد؛ تماشای بازیگران شناختهشده در فضایی عامدانه اغراقآمیز بخشی از لذت آن است.
گربهای میان چندش و کمدی سیاه قصهی گربه احتمالاً بیش از همه به یاد میماند، چون با انتظارات تماشاگر بازی میکند. مأموریتی که در ظاهر باید حسابشده و حرفهای باشد، در برخورد با حیوانی ظاهراً معمولی به رشتهای از موقعیتهای هراسآور و مضحک بدل میشود. فیلم از جزئیات ناخوشایند و خشونت تصویری برای ایجاد واکنش استفاده میکند، اما لحنش چنان جدی و یکدست نیست که این صحنهها صرفاً تیره و دلآزار شوند؛ طنزی کجومعوج در دل آنها جریان دارد.
« فیلم نه میکوشد این تفاوتها را کاملاً محو کند و نه همیشه موفق میشود آنها را در یک کلیت خوشساخت جای دهد. »
شخصیتها و اجرا
همین ترکیبِ ترس و چندش، اپیزود را صاحب شخصیتی مستقل میکند. با این حال، ایدهی مرکزی ظرفیت بیشتری از آنچه روایت به کار میگیرد دارد. بعضی موقعیتها طول میکشند و تکرار واکنشها از شدت غافلگیری میکاهد؛ گاهی نیز جیغوداد و آشفتگی صحنه، جای تعلیقِ دقیقتر را میگیرد. پیمان با موجود سنگی اپیزود پایانی سراغ هنرمندی میرود که با موجودی سنگی روبهرو میشود و در برابر سکوت، پنهانکاری و وعدهی کامیابی قرار میگیرد.
این بخش، نسبت به دو داستان پیشین حالوهوایی افسانهایتر دارد و از مضمون آشنای معامله با نیروهای فراطبیعی بهره میبرد. ایدهی هنرمندی که برای رهایی از تنگناهای زندگی به راهی خطرناک تن میدهد، میتوانست بستری برای بررسی جاهطلبی، سازش اخلاقی و بهای موفقیت باشد. فیلم این مضمونها را پیش میکشد، اما همیشه به آنها مجال کافی نمیدهد تا عمق پیدا کنند.
در عوض، بر تصویر و رخداد تکیه میکند؛ از همین رو، لحظات خونین و جلوهی موجود در ذهن میمانند، حال آنکه تحول درونی شخصیت کموبیش فشرده و گذراست. بازیگران و حالوهوای اجرایی یکی از امتیازهای فیلم، حضور گروهی از بازیگران است که هر کدام به جهان کوچک خود رنگ میدهند. Debbie Harry در نقش جادوگرِ روایت قاب، حضوری نمایشی و غریب دارد؛ بازی او بیش از آنکه بر ظرافت روانشناختی تکیه کند، از لحنِ قصههای عامیانه و شخصیتپردازی اغراقشده نیرو میگیرد.
« همین ترکیبِ ترس و چندش، اپیزود را صاحب شخصیتی مستقل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب با فضای فیلم سازگار است، گرچه خود روایت قاب، در قیاس با قصههایی که به آن وصل میشود، چندان پیچیده نیست. James Remar نیز در بخش پایانی، حالوهوای تلختر و اندکی ملودراماتیک آن را همراهی میکند. در مجموع، فیلم به بازیگرانش اجازه میدهد در محدودهی ژانر بازی کنند: گاه با جدیت، گاه با چشمکی طنزآمیز و گاه با شور نمایشیای که از همان ابتدا اعلام میکند اینجا قرار نیست واقعگرایی معیار اصلی باشد.
جلوهها، ریتم و پیوندهای ناتمام فیلم از جلوهها و چهرهپردازیهایی بهره میبرد که امروز ممکن است ساده یا کهنه به نظر برسند، اما همین دستساختگی بخشی از جذابیت آن است. هیولاها و خشونت تصویری بیش از آنکه حاصلِ پنهانکاری و القای نامرئی باشند، خود را به نمایش میگذارند؛ بنابراین، ترس فیلم بیشتر به بازی با اغراق و غافلگیری وابسته است تا وحشتی واقعگرایانه.
این ویژگی برای تماشاگر امروز میتواند دو نتیجهی متفاوت داشته باشد: جلوهها شاید قدرت هراسآفرینی کمتری داشته باشند، اما به فیلم نوعی گرمای نوستالژیک و لحنِ کمی شلخته میدهند. مسئلهی مهمتر، ریتم نامتوازن است. بعضی بخشها با ایدهای روشن و موقعیتهای متنوع پیش میروند، اما برخی دیگر کش میآیند و پیوند میان روایت قاب و داستانهای درون آن نیز همیشه نرم و طبیعی نیست.
« James Remar نیز در بخش پایانی، حالوهوای تلختر و اندکی ملودراماتیک آن را همراهی میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم با انرژی و تخیل، این گسستها را تا حدی میپوشاند، ولی کاملاً بر آنها غلبه نمیکند. جمعبندی «Tales from the Darkside: The Movie» بیش از آنکه مجموعهای بینقص از داستانهای ترسناک باشد، تجربهای سرگرمکننده از قصهگوییِ اغراقآمیز و بیپرده است. جذابیتش در تغییر پیدرپی فضاها، طنز سیاهش، حضور بازیگران و تمایلش به نمایش هیولاها و خشونت بدون شرمندگی نهفته است.
در سوی دیگر، نابرابری کیفیت اپیزودها، کشآمدن بعضی روایتها و سستی گاهبهگاه قاببندی مانع میشود که فیلم به کلیتی کاملاً منسجم تبدیل شود. با این همه، اثر بهخوبی میفهمد که قرار نیست هر قصه را به تأملی فلسفی بدل کند: گاهی کافی است ایدهای نامتعارف، تصویری ناخوشایند و چرخشی سرگرمکننده را کنار هم بگذارد.
برای مخاطبی که از ترسِ قدیمی، کمی بنجل و آمیخته به شوخی سیاه لذت میبرد، این فیلم همچنان دعوتی دلپذیر به تاریکی است.
« فیلم با انرژی و تخیل، این گسستها را تا حدی میپوشاند، ولی کاملاً بر آنها غلبه نمیکند. »
ثبت دیدگاه