نقد و بررسی
نقد نابغهی شرور (Evil Genius) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که با شوکی مهیب آغاز میشود مستند جنایی «نابغهٔ شرور» از آن پروندههایی سراغ میگیرد که شرح کوتاهشان بهتنهایی برای برانگیختن حیرت کافی است: در سال ۲۰۰۳، در شهر اریِ ایالت پنسیلوانیا، پیک پیتزایی به نام برایان ولز با بمبی قفلشده به گردن وارد ماجرای سرقت از بانک شد؛ ماجرایی که به مرگی تکاندهنده انجامید و پرسشی بزرگ بر جا گذاشت: آیا او مجرم بود، قربانی بود، یا در موقعیتی پیچیدهتر از هر دو قرار داشت؟
مجموعه در چهار قسمت، به جای آنکه حادثه را در حد یک خبر عجیب نگه دارد، به سراغ تحقیقات، مظنونان و روایتهای گوناگون پیرامون آن میرود. قدرت قسمت آغازین در این است که اطلاعات را بهتدریج آشکار میکند. تماشاگر با مجموعهای از جزئیات نامتعارف روبهرو میشود، اما پاسخها بهآسانی در دسترس نیستند.
هر کشف، به جای آنکه الزاماً گرهی را باز کند، ممکن است پرسشی تازه بسازد. این شیوه برای شروع، بسیار مؤثر است: ماجرا از همان ابتدا حالوهوای معمایی پیدا میکند و تماشاگر را وامیدارد به روایتهای رسمی و شخصی با دقت گوش دهد. با این همه، همین سازوکار در ادامه هم مزیت اصلی مجموعه است و هم سرچشمهٔ بخشی از ضعفهای آن.
معما، مظنونان و روایتهای متناقض «نابغهٔ شرور» به جای آنکه داستان را از چشم یک راوی دانای کل و مطمئن تعریف کند، آن را از میان خاطرات و اظهارات کسانی میسازد که هر کدام بخشی از واقعه را دیده یا شنیدهاند. مأموران، نزدیکان افراد درگیر و شاهدان، در کنار اسناد و تصاویر آرشیوی قرار میگیرند.
« قدرت قسمت آغازین در این است که اطلاعات را بهتدریج آشکار میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، روایتی است که در آن حرفها همیشه همجهت نیستند و شنونده ناچار است میان گفتهها، سکوتها و تناقضها فاصله بگذارد. این چندصدایی به تعلیق کمک میکند؛ زیرا مجموعه بهسادگی یک نسخهٔ واحد از حقیقت را تحمیل نمیکند. گاهی لحن یک مصاحبهشونده به اندازهٔ محتوای سخنانش اهمیت دارد: مکث، تأکید یا اعتمادبهنفسی که ممکن است با جزئیات دیگر سازگار نباشد.
اما مستند همیشه از این امکان برای تحلیل شخصیتها بهره نمیبرد. در بعضی بخشها، کنار هم گذاشتن روایتها خود بهمنزلهٔ تحلیل فرض میشود، حال آنکه تماشاگر میتواند همچنان میان اطلاعات فراوان و فهمی روشن از آدمها سرگردان بماند. شخصیتها؛ جذابیت و مسئولیت اخلاقی روایت یکی از عواملی که پرونده را از یک گزارش جنایی معمولی متمایز میکند، حضور آدمهایی است که زندگی و مناسباتشان به اندازهٔ خود حادثه نامتعارف به نظر میرسد.
مجموعه به گذشته، روابط شخصی و رفتارهای افراد نزدیک به پرونده سرک میکشد و از دل این جزئیات تصویری از محیطی شکل میدهد که در آن اعتماد، منفعت، خشونت و آسیبپذیری بهسختی از هم جدا میشوند. این لایهٔ انسانی به داستان عمق میبخشد و آن را از صرف بازسازی یک سرقت فراتر میبرد. در عین حال، مستند گاهی چنان مجذوب شخصیتهای عجیب و رفتارهای تکاندهندهٔ آنان میشود که خطر تبدیلشان به چهرههایی نمایشی افزایش مییابد.
بیننده بهسرعت میخواهد بداند این افراد چه خواهند گفت و بعد چه اتفاقی میافتد؛ اما کنجکاوی دربارهٔ چهرههای نامتعارف همیشه به شناختی دقیقتر از آنان نمیانجامد. گاه مجموعه به جای آنکه پیچیدگی روانی یا اجتماعی اشخاص را واکاوی کند، بر غرابت آنان تکیه میکند. این انتخاب جذابیت روایی میسازد، ولی درک عمیقتر را محدود میکند.
« این چندصدایی به تعلیق کمک میکند؛ زیرا مجموعه بهسادگی یک نسخهٔ واحد از حقیقت را تحمیل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
تدوین و فضای بصری تدوین، میان مصاحبهها، تصاویر آرشیوی و بازسازی یا نمایش جزئیات پرونده رفتوآمد میکند. این رفتوآمد، حس آشفتگی و ناامنی را تقویت میکند: گویی هر قطعهٔ تازه از اطلاعات، امکان تازهای برای برداشت متفاوت از ماجرا فراهم میآورد. فضای تصویری مجموعه نیز با این رویکرد هماهنگ است؛ نه شکوهی پرزرقوبرق دارد و نه میکوشد حادثه را به سرگرمیِ سبک بدل کند.
تیرگی و خشکی تصویر، بر واقعیت تلخ ماجرا تأکید میگذارد. با وجود این، تدوین همیشه در خدمت ضرباهنگ نیست. برخی جزئیات بارها از زاویههای مختلف بازمیگردند و احساس پیشروی را کند میکنند. تکرار گاهی برای یادآوری ضروری است، بهویژه در پروندهای با چنین شاخههای متعدد؛ اما وقتی همان دادهها بدون چشماندازی تازه بازگو میشوند، اثر تعلیق کمتر میشود و جای خود را به فرسودگی میدهد.
مستند در لحظاتی چنان به گردآوری اطلاعات دل میبندد که فراموش میکند گزینش و نظمبخشیدن به اطلاعات نیز بخشی از هنر روایت است. ساختار روایی؛ از کشش تا فرسودگی چهارقسمتی بودن مجموعه امکان میدهد پرونده در چند مرحله گسترش یابد: از حادثهٔ آغازین به مسیر تحقیق و سپس به مجموعهٔ مظنونان و ادعاهای پیرامون ماجرا.
این گسترش در ابتدا مؤثر است، چون هر قسمت زمینهای تازه برای فهم روابط و انگیزهها فراهم میکند. ایدهٔ مرکزی نیز بهاندازهای غریب هست که ظرفیت یک مستند بلند را داشته باشد. اما «نابغهٔ شرور» همیشه نمیداند چگونه این ظرفیت را به حرکتی منسجم تبدیل کند. بعضی مسیرهای فرعی، به جای آنکه تصویر کلی را روشنتر کنند، بر حجم روایت میافزایند.
« تدوین و فضای بصری تدوین، میان مصاحبهها، تصاویر آرشیوی و بازسازی یا نمایش جزئیات پرونده رفتوآمد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، ریتم مجموعه نوسان دارد. آغازش تند و گیراست، بخشهایی از میانه با انباشت شاهدها و اطلاعات جاذبهٔ خود را حفظ میکنند، اما تکرار و بازگشت به نکات آشنا گاه از نیروی پیشبرندهٔ داستان میکاهد. این مشکل بهویژه برای بینندهای محسوس است که انتظار دارد هر قسمت پرسشهای مهم را محدودتر و پاسخها را روشنتر کند.
در اینجا، هرچه پرونده گستردهتر میشود، لزوماً حسِ وضوح بیشتر نمیشود. عنوانی پرطمطراق و انتظاری بزرگ عنوان «نابغهٔ شرور» از همان ابتدا ذهن مخاطب را به سوی تصویری بزرگ و قاطع میبرد: شخصیتی که ظاهراً با هوشی خارقالعاده، نقشهای استادانه طراحی کرده است. چنین عنوانی برای جلب توجه مناسب است، اما بار معنایی سنگینی دارد.
خود مجموعه بیشتر از آنکه بر نبوغی بیچونوچرا تکیه کند، با آشفتگی، روایتهای متعارض و نقش مجموعهای از افراد روبهروست. به همین دلیل، عنوان ممکن است انتظاری بسازد که روایت، آگاهانه یا ناخواسته، توان برآوردن آن را ندارد. این فاصله میان نام و محتوای اثر، یکی از سرچشمههای ناامیدی احتمالی تماشاگر است.
اگر عنوان را وعدهٔ کشف یک ذهن جنایتکار بیبدیل بدانیم، ممکن است از آنچه واقعاً میبینیم رضایت نداشته باشیم. اما اگر مجموعه را مطالعهای دربارهٔ پروندهای آشفته و آدمهایی با انگیزهها و روایتهای دشوارفهم بدانیم، عنوان بیشتر به بخشی از تبلیغات پرهیاهو بدل میشود تا کلید دقیق تفسیر اثر.
« در اینجا، هرچه پرونده گستردهتر میشود، لزوماً حسِ وضوح بیشتر نمیشود. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «نابغهٔ شرور» مستندی است که با پروندهای غیرعادی و شروعی خیرهکننده، خیلی زود کنجکاوی میآفریند. چندصداییِ روایتها، فضای تاریک و تدوینی که در آغاز قطعات پرونده را با تعلیق کنار هم میچیند، از مهمترین نقاط قوت آناند. مجموعه همچنین یادآوری میکند که حقیقت در پروندههای جنایی همیشه به شکل روایتی یکدست و آسانفهم ظاهر نمیشود؛ شهادتها و خاطرات ممکن است با هم ناسازگار باشند و هر پاسخ، پرسش تازهای به همراه بیاورد.
با این حال، کشش اولیه در ادامه زیر فشار تکرار، پراکندگی و طولانیشدن برخی بخشها قرار میگیرد. اثر گاهی اطلاعات را بیش از آنکه به تحلیل بدل کند، روی هم انباشته میسازد و در ترسیم آدمهایش نیز میان کنجکاوی دربارهٔ غرابت آنان و فهم واقعیشان فاصله میاندازد. بنابراین، این مجموعه برای علاقهمندان به مستندهای جنایی و پروندههای چندلایه دیدنی است، اما تجربهای کاملاً منسجم و بینقص ارائه نمیکند.
«نابغهٔ شرور» بیشتر با پرسشهای ناآرامکننده و مسیر پرپیچوخم خود در ذهن میماند تا با روایتی که همهچیز را بهروشنی سامان دهد.
« جمعبندی «نابغهٔ شرور» مستندی است که با پروندهای غیرعادی و شروعی خیرهکننده، خیلی زود کنجکاوی میآفریند. »
ثبت دیدگاه