نقد و بررسی
نقد تا انتهای زمین (To the Ends of the Earth) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری بیرونی، اضطرابی درونی «To the Ends of the Earth» ساختهٔ کیوشی کوروساوا، در ظاهر دربارهٔ سفر گروهی تلویزیونی به ازبکستان است؛ اما علاقهٔ اصلی فیلم نه به گردشگری و نه حتی به ثبت جاذبههای دیدنی، بلکه به تجربهٔ ذهنیِ دورافتادگی تعلق دارد. یوکو، مجری جوان برنامه، باید در برابر دوربین چهرهای سرزنده و مسلط به خود نشان دهد، حال آنکه بیرون از قاب با احتیاط، تردید و دشواریِ ارتباط با محیطی ناآشنا دستوپنجه نرم میکند.
همین فاصله میان تصویر عمومی و وضعیت درونی، به فیلم نیرویی آرام و پیوسته میبخشد. کوروساوا برای روایت این سفر، به جای آنکه آن را به سلسلهای از ماجراهای پرشتاب تبدیل کند، از موقعیتهای کوچک و روزمره بهره میگیرد: ضبط برنامه، برخورد با مردم، انتظار، گمشدن در فضا و مواجهه با مسئلههایی که گاه برای دیگران ناچیز به نظر میرسند، اما برای یوکو اهمیتی عاطفی پیدا میکنند.
فیلم از همان آغاز وعدهٔ ماجراجویی متعارف نمیدهد؛ مقصدش بیشتر آشکار کردن فاصلهای است که میان انسان و جهان پیرامونش شکل میگیرد. یوکو؛ میان نقش حرفهای و خودِ پنهان یکی از محورهای اصلی فیلم، دوگانگیِ زندگی یوکو است. او برای برنامهٔ تلویزیونی باید سخن بگوید، هیجان نشان دهد و از سفر تصویری دیدنی بسازد؛ اما در موقعیتهای واقعی، رفتار و واکنشهایش اغلب از ترس و تردید خبر میدهند.
این تضاد، شخصیت را به نمونهای ساده از «مجریِ خوشبرخورد اما خجالتی» تقلیل نمیدهد. برعکس، فیلم نشان میدهد که اجرای یک نقش اجتماعی، حتی وقتی بخشی از کار روزانه است، میتواند راهی برای پنهان کردن اضطراب باشد. آتسوکو مائدا این کیفیت را با بازیای کماغراق و حسابشده منتقل میکند. نگاههای کوتاه، مکثها و احتیاطهای جسمانیِ یوکو گاه بیش از دیالوگها دربارهٔ حال او حرف میزنند.
« همین فاصله میان تصویر عمومی و وضعیت درونی، به فیلم نیرویی آرام و پیوسته میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتش همیشه بلافاصله دوستداشتنی یا آسانفهم نیست؛ بعضی انتخابهایش ممکن است تماشاگر را بیحوصله یا حتی کلافه کند. بااینحال، همین ناهماهنگیها بخشی از باورپذیری اوست: یوکو قرار نیست در هر لحظه تصمیم درست بگیرد یا با شجاعتی بینقص از پس جهان تازه برآید. او انسانی است که در حال آزمودن مرزهای آسودگیِ خود است.
ازبکستان؛ منظرهای زیبا و فضایی ناآشنا تصویر ازبکستان در فیلم، صرفاً پسزمینهای دلانگیز برای سفر نیست. معماری، خیابانها، بازارها و چشماندازهای طبیعی، از یک سو جذابیت بصری دارند و از سوی دیگر بر بیگانگیِ یوکو تأکید میکنند. دوربین گاه فضا را چنان گسترده و باز ثبت میکند که حضور یک فرد در آن کوچک و بیپناه به نظر میرسد.
این شیوه، با سینمایی که از کوروساوا میشناسیم همخوان است: قابهای باز و فاصلههای حسابشده میتوانند بهجای حس آزادی، تنهایی و ناآرامی ایجاد کنند. فیلم در نگاه به مردم محلی نیز از تبدیل آنان به تزئینات گردشگری فاصله میگیرد، هرچند تجربهٔ ازبکستان عمدتاً از زاویهٔ محدود یوکو شکل میگیرد.
او زبان و قواعد محیط را بهتمامی نمیشناسد؛ ازاینرو، تماشاگر نیز همیشه به اطلاعاتی بیش از آنچه او میداند دسترسی ندارد. این محدودیت، گاهی حس تعلیق میآفریند و گاهی ممکن است فاصلهای میان مخاطب و فیلم ایجاد کند. در هر حال، ناآشنایی در اینجا فقط تفاوت فرهنگی نیست؛ نوعی وضعیت عاطفی است که یوکو در آن باید به نشانهها اعتماد کند، درحالیکه معنای بسیاری از آنها برایش روشن نیست.
« او انسانی است که در حال آزمودن مرزهای آسودگیِ خود است. »
شخصیتها و اجرا
دوربین تلویزیونی و فاصلهٔ واقعیت با نمایش حضور گروه تصویربرداری، لایهای مهم به روایت میافزاید. سفر یوکو همزمان تجربهای شخصی و محصولی رسانهای است: رویدادها باید قابلیت تبدیل شدن به بخشهایی تماشایی از یک برنامه را داشته باشند. در چنین شرایطی، آنچه برای یوکو واقعاً دشوار یا هراسآور است، ممکن است از نگاه گروه صرفاً مادهٔ خامی برای ضبط باشد.
فیلم از این تضاد بهره میگیرد، بیآنکه به خطابهای مستقیم دربارهٔ رسانه تبدیل شود. دوربین درون فیلم گاه جهان را به مجموعهای از قابهای آماده برای مصرف بدل میکند؛ اما خودِ اثر، با مکثها و لحظات بیحادثهاش، در برابر این منطق مقاومت میکند. آنچه اهمیت دارد همیشه همان چیزی نیست که در برنامهٔ سفر جذاب به نظر میرسد.
لحظههای انتظار، سکوت و آشفتگیِ یوکو ــ یعنی همان بخشهایی که شاید در روایت تلویزیونی کنار گذاشته شوند ــ به مرکز توجه فیلم بدل میشوند. این انتخاب فرمی به اثر کمک میکند تا از یک سو دربارهٔ نمایشگری حرف بزند و از سوی دیگر، تجربهای کمتر نمایشی و شخصیتر بسازد. ریتم کند و دلشورهٔ ماندگار کندی ریتم، مهمترین ویژگی و در عین حال بزرگترین مانع فیلم است.
کوروساوا برای رسیدن به نقطهٔ اثرگذاری، شتاب نمیکند؛ موقعیتها گاه بیشتر از حد انتظار ادامه مییابند و شروع فیلم نیز برای برخی تماشاگران دیر جان میگیرد. در بخشهایی، تکرار موقعیتها به جای افزودن لایهای تازه، حس رکود میآفریند. اگر مخاطب انتظار داستانی پرحادثه و پیشروی روشن داشته باشد، ممکن است احساس کند فیلم بیش از اندازه در مسیر خود مکث میکند.
« دوربین تلویزیونی و فاصلهٔ واقعیت با نمایش حضور گروه تصویربرداری، لایهای مهم به روایت میافزاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، همین کندی در لحظاتی به ابزار مؤثری برای ساختن اضطراب تبدیل میشود. قرار نیست هر سکوت فوراً به اتفاقی بزرگ بینجامد؛ گاهی خودِ ندانستن، انتظار و ناتوانی از پیشبینی، منشأ دلشوره است. فیلم بهجای توضیح دادنِ احساس یوکو، تماشاگر را در زمانی کشدار و موقعیتی نامطمئن نگه میدارد.
این رویکرد برای همه کارآمد نیست، اما وقتی با وضعیت شخصیت همراه شویم، حس تنهاییِ سفر را از سطح ایده به تجربهای ملموس نزدیک میکند. لحظههای طنز و همدلی در کنار فضای محتاط و گاه ناآرام، فیلم لحظههایی از طنزِ موقعیت نیز دارد. این طنز از تمسخر یوکو نمیآید؛ بیشتر از فاصلهٔ میان نیت خوب او و پیامدهای پیشبینینشدهٔ رفتارش شکل میگیرد.
یوکو میکوشد کارش را بهدرستی انجام دهد و در عین حال با موقعیتهایی روبهرو میشود که کنترلشان از دستش بیرون است. نتیجه گاهی خندهدار است، اما خنده بهآسانی با دلسوزی درهم میآمیزد. بخش مربوط به سواری، نمونهای گویا از این ترکیب است: تکرار تجربهای جسمانی و ناخوشایند، در پیوند با الزامهای کار تلویزیونی، هم جنبهای مضحک پیدا میکند و هم درماندگیِ یوکو را آشکار میسازد.
ارزش این لحظات در آن است که فیلم برای ساختن صمیمیت، به شوخیهای پررنگ یا توضیحهای عاطفی متوسل نمیشود. کافی است ببینیم شخصیت تا چه اندازه در برابر دوربین ناچار است ادامه دهد، درحالیکه واکنشهای واقعیاش چیز دیگری میگویند. رؤیا، صدا و امکان دگرگونی در پس مشغلههای روزمرهٔ سفر، فیلم به آرزوهایی اشاره میکند که یوکو هنوز با اطمینان به زبان نمیآورد.
« بااینهمه، همین کندی در لحظاتی به ابزار مؤثری برای ساختن اضطراب تبدیل میشود. »
قوتها و کاستیها
میل او به خوانندگی، در کنار وظیفهٔ حرفهایاش، سویهای از شخصیت را آشکار میسازد که نمیتواند به نقش مجری فروکاسته شود. موسیقی در فیلم راهی برای بیان چیزی است که در گفتوگوی عادی بهسادگی بیان نمیشود؛ نه راهحلی جادویی برای همهٔ تردیدها، بلکه شکافی در نظم همیشگیِ نقشها و وظایف.
این وجه، به سفر معنایی فراتر از تغییر مکان میدهد. یوکو به سرزمینی دیگر آمده، اما دگرگونیِ مورد نظر فیلم در مواجههٔ او با خود شکل میگیرد: با ترسهایی که همراهش بودهاند، با آرزوهایی که به تعویق انداخته و با محدودیتهایی که شاید بیش از آنکه بیرونی باشند، در ذهنش ریشه دارند. فیلم این تحول را ناگهانی یا بیهزینه جلوه نمیدهد.
مسیرش بیشتر مجموعهای از آزمونها و لغزشهاست؛ فرایندی که پایانبندیِ آن، بینیاز از افشای جزئیات، برای خط سیر عاطفی شخصیت رضایتبخش به نظر میرسد. جمعبندی «To the Ends of the Earth» فیلمی دربارهٔ کشف جاذبههای یک کشور نیست؛ اثری است دربارهٔ دشواریِ بودن در جایی که قواعدش را نمیشناسیم و دربارهٔ فاصلهای که میان چهرهٔ عمومی و خواستههای پنهان شکل میگیرد.
نگاه دقیق کیوشی کوروساوا به قاب، سکوت و فضای خالی، سفر را به تجربهای ذهنی بدل میکند و بازی آتسوکو مائدا به این تجربه چهرهای انسانی میدهد. ازبکستان در فیلم هم چشماندازی چشمنواز است و هم فضایی که یوکو را با آسیبپذیریاش روبهرو میکند. اثر از کندی و شروع دیرهنگام آسیب میبیند و برخی تصمیمهای شخصیت ممکن است صبر تماشاگر را بیازمایند.
« این وجه، به سفر معنایی فراتر از تغییر مکان میدهد. »
جمعبندی
بااینحال، برای مخاطبی که با ریتم آرام و روایت موقعیتمحور همراه شود، فیلم لحظاتی ماندگار از تنهایی، طنز و دلشوره فراهم میکند. حاصل، سفری کمهیاهو اما تأملبرانگیز است؛ سفری که مقصدش نه فقط نقطهای دوردست، بلکه امکان نگاهی تازه به خویشتن است. کارگردانی و بازیگران اصلی در اطلاعات فیلم ثبت شدهاند.
« کارگردانی و بازیگران اصلی در اطلاعات فیلم ثبت شدهاند. »
ثبت دیدگاه