نقد و بررسی
نقد ریکی استانیکی 2024 (Ricky Stanicky) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای خندهدار با ظرفیت ازدسترفته «Ricky Stanicky» از یک موقعیت کمدی ساده اما پربازده آغاز میشود: سه دوست که در کودکی برای رهایی از عواقب یک شوخی، شخصیتی خیالی میسازند و در بزرگسالی همچنان او را سپر دروغها و فرارهایشان میکنند. ایده در نخستین برخورد جذاب است، زیرا هم بر خاطرهسازی و هم بر سازوکار آشنای بهانهتراشی تکیه دارد.
ریکی فقط یک نام ساختگی نیست؛ بهتدریج به بخشی از نظم زندگی این سه نفر تبدیل میشود، راهی برای گریز از مسئولیت و عقبانداختن مواجهه با واقعیت. اما همین ایده، که میتوانست سرچشمهای تقریباً بیپایان برای سوءتفاهم، بداههپردازی و طنز موقعیت باشد، همیشه به بهترین شکل پرورانده نمیشود.
فیلم بارها به ظرفیت بالقوهی ماجرا اشاره میکند، اما کمتر پیش میرود تا آن را با خلاقیت و دقت گسترش دهد. نتیجه، کمدیای است که گاهی از تصور اولیهاش خندهدارتر به نظر میرسد تا از اجرای آن. از شوخی دوران کودکی تا عادت بزرگسالی فیلم بهدرستی میان ریشهی این دروغ و تداوم آن در بزرگسالی پیوند برقرار میکند.
ریکی در آغاز یک راهحل فوری برای فرار از دردسر است؛ بعدها، بهانهای حاضر و آماده میشود تا شخصیتهای اصلی از تعهدهای کاری و عاطفیشان فاصله بگیرند. این گذر زمان، دستمایهای برای پرسشی جدیتر فراهم میکند: چه زمانی شوخی از بازیگوشی عبور میکند و به راهی برای نپذیرفتن مسئولیت بدل میشود؟
« ایده در نخستین برخورد جذاب است، زیرا هم بر خاطرهسازی و هم بر سازوکار آشنای بهانهتراشی تکیه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، «Ricky Stanicky» در پرداخت این پرسش کمی مردد است. هرگاه داستان به پیامدهای دروغهای شخصیتها یا اثر رفتارشان بر نزدیکانشان میپردازد، از لحن سبک و بیپروای کمدی فاصله میگیرد؛ سپس دوباره به شوخیهای تند و موقعیتهای نمایشی بازمیگردد. این رفتوبرگشت مانع شکلگیری یک مسیر عاطفی یکدست میشود.
فیلم میخواهد هم قصهای دربارهی ناپختگی مردانی بزرگسال باشد و هم مجموعهای از شوخیهای بیپروا؛ اما این دو وجه همیشه در خدمت یکدیگر قرار نمیگیرند. ورود ریکی: جان سینا و نیروی محرک فیلم مهمترین عامل زندهماندن فیلم، بازی جان سینا در نقش راد است؛ بازیگری که قرار است ریکیِ خیالی را برای دیگران باورپذیر کند.
جذابیت این نقش در شکاف میان موقعیت مضحک او و جدیتی است که با آن وارد بازی میشود. سینا هرچه نقش نامعقولتر میشود، با اطمینان بیشتری آن را پیش میبرد؛ گویی برای او هیچ حدی در نمایش، تقلید و اغراق وجود ندارد. همین جدیت، تضاد کمدی را پررنگ میکند و بسیاری از لحظههای موفق فیلم را میسازد.
سینا به نقش صرفاً با شلوغکاری جان نمیدهد. تواناییاش در حفظ اعتمادبهنفس و باورپذیری در دل موقعیتهای آشکارا مضحک، به شخصیت نوعی نیروی اجرایی میبخشد. حتی هنگامی که متن به شوخیای کممایه تکیه میکند، حضور او گاهی آن را از بیاثری کامل نجات میدهد. در مقابل، شخصیتهای سه دوست معمولاً بیشتر به کارکرد داستانی خود محدود میمانند و کمتر از راد مجال مییابند که وجهی تازه یا غافلگیرکننده از خود نشان دهند.
« با این حال، «Ricky Stanicky» در پرداخت این پرسش کمی مردد است. »
شخصیتها و اجرا
آوازها و لحظههایی که به یاد میمانند آوازخوانیهای جان سینا از روشنترین نمونههای توانایی فیلم در تبدیل ابتذال به سرگرمی است. این صحنهها بهسبب ترکیب مهارت اجرایی، خودنمایی عمدی و بیپروایی شخصیت، بیش از بسیاری از شوخیهای گفتاری در ذهن میمانند. سینا در این لحظهها از پذیرفتن مضحکبودن نقش ابایی ندارد و درست به همین دلیل، نمایش او انرژی پیدا میکند.
البته این موفقیت، همزمان محدودیت فیلم را هم آشکار میکند. وقتی یک بازیگر و چند صحنهی خاص سهم عمدهای از خنده را بر دوش میکشند، ضعفهای بخشهای دیگر بیشتر به چشم میآیند. لحظههای آوازخوانی میدرخشند، اما بهتنهایی نمیتوانند ریتم کمجان بعضی قسمتها یا تکرار شوخیها را جبران کنند.
گویی فیلم در این صحنهها به تصویری دقیق از چیزی میرسد که میتوانست در سراسر اثر باشد: کمدیای متکی بر شخصیتپردازی و اجرای جسورانه، نه صرفاً بر شوک و ابتذال. طنزی بیپروا، اما نه همیشه مؤثر لحن فیلم آشکارا به سوی طنز بزرگسالانه و شوخیهای زمخت میرود. گاهی این انتخاب با ماهیت شخصیتهای نابالغ داستان تناسب دارد و موقعیتهایی واقعاً خندهآور میآفریند.
اما عبور از مرزهای سلیقه، بهخودیخود معادل جسارت یا خلاقیت نیست. بعضی شوخیها آنقدر بر گفتار رکیک یا غافلگیری ارزان تکیه دارند که از شخصیتها و موقعیت جدا میشوند و بیشتر به مانعی برای تداوم خنده بدل میگردند. مشکل اصلی این نیست که فیلم شوخیهای نامتعارف دارد؛ مسئله آن است که همهی این شوخیها از دقت و زمانبندی یکسانی برخوردار نیستند.
« سینا در این لحظهها از پذیرفتن مضحکبودن نقش ابایی ندارد و درست به همین دلیل، نمایش او انرژی پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شوخیای که با مکث، واکنش و شخصیتپردازی ساخته میشود، میتواند حتی در لحن نامؤدبانه هم اثرگذار باشد؛ اما تکرار یک مضمون یا اتکای مداوم به شوک، خیلی زود تازگی خود را از دست میدهد. در نتیجه، خندهها پراکندهاند: بعضی لحظهها بهخوبی میگیرند و بعضی دیگر بیثمر از کنار مخاطب میگذرند.
ریتم کشدار و ساختاری نابرابر «Ricky Stanicky» با ایدهای فشرده آغاز میشود، اما مدتزمان و گسترش داستان گاه بیش از نیاز همان ایده به نظر میرسد. برخی بخشها برای رسیدن به شوخی یا پیامد بعدی بیش از اندازه مکث میکنند؛ صحنههایی که میتوانستند کوتاه و ضربآهنگدار باشند، امتداد مییابند و از نیروی کمیک خود میکاهند.
این کندی بهویژه زمانی محسوس است که فیلم از موقعیتهای راد فاصله میگیرد و بر تکرار الگوی رفتاری دوستان تمرکز میکند. از سوی دیگر، داستان میان کمدیِ آشوبمحور و لحظههای جدیتر تعادل پایداری پیدا نمیکند. هرگاه سویهی عاطفی وارد میشود، فیلم فرصت دارد انگیزهها و رابطهها را عمیقتر کند، اما معمولاً این مسیر را تا اندازهای پیش میبرد و سپس به شوخی بازمیگردد.
چنین ساختاری باعث میشود برخی احساسات بیشتر شبیه توقفی میان دو بخش کمدی باشند تا نتیجهی طبیعی تحول شخصیتها. گروه بازیگران و نابرابری در پرداخت شخصیتها در کنار جان سینا، زک افران نقش Dean را با جدیتی متناسب با جایگاه او در داستان پیش میبرد. این انتخاب مهم است، زیرا حضور شخصیتی نسبتاً متینتر میتواند زمینهی برخوردی مؤثر با آشفتگی راد فراهم کند.
« در نتیجه، خندهها پراکندهاند: بعضی لحظهها بهخوبی میگیرند و بعضی دیگر بیثمر از کنار مخاطب میگذرند. »
قوتها و کاستیها
افران در لحظههای احساسی نیز میکوشد به داستان وزن بدهد، اما دامنهی نقشش در نهایت به اندازهی ایدهی مرکزی گسترش نمییابد. اندرو سانتینو و جرمین فاولر نیز در همراهی با گروه، به حفظ تحرک صحنهها کمک میکنند، اما فیلم کمتر به آنها فرصت میدهد که از قالبهای اولیهشان فراتر بروند.
همسران و شریکان عاطفی نیز در بخشهایی بیش از آنکه شخصیتهایی مستقل باشند، نیرویی برای به حرکت درآوردن بحران داستان به نظر میرسند. این نابرابری در پرداخت، باعث میشود جهان فیلم بهرغم داشتن چند شخصیت پرجنبوجوش، گاهی محدود و یکسویه احساس شود. جمعبندی «Ricky Stanicky» کمدیای نابرابر است که ایدهی مرکزی دلنشینش را به اندازهی ظرفیت آن پرورش نمیدهد.
فیلم از حضور پرانرژی جان سینا، آوازخوانیهای بهیادماندنی و چند موقعیت واقعاً بامزه سود میبرد، اما ریتم کشدار، شوخیهای گاه لوس و زمخت، و تردید میان کمدی بیپروا و داستانی دربارهی مسئولیتپذیری، مانع میشود که اثر به تجربهای یکدست تبدیل شود. این فیلم برای تماشایی سبک در جمع دوستان میتواند لحظههای سرگرمکنندهای فراهم کند، بهخصوص اگر تماشاگر با طنز اغراقآمیز و گاه بیتربیت آن کنار بیاید.
بااینهمه، جذابیت راد و بازی سینا بیش از آنکه در خدمت یک کمدی منسجم باشند، همچون نقاط درخشانی در اثری معمولی ظاهر میشوند؛ اثری که ایدهای بهتر از اجرای نهاییاش دارد.
« جمعبندی «Ricky Stanicky» کمدیای نابرابر است که ایدهی مرکزی دلنشینش را به اندازهی ظرفیت آن پرورش نمیدهد. »
ثبت دیدگاه