نقد و بررسی
نقد داستان دو شهر (A Tale of Two Cities) | 1935
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو شهر، میان دو سرنوشت اقتباس سینمایی «A Tale of Two Cities» ساختهٔ ۱۹۳۵، جهان رمان چارلز دیکنز را در قالب ملودرامی تاریخی و پرحادثه بازمیآفریند؛ جهانی که در آن لندن و پاریس فقط دو مکان جغرافیایی نیستند، بلکه دو صورت متفاوت از امنیت، بیعدالتی و امیدند. داستان با آزادی الکساندر مانت از باستیل و پیوستن دوبارهٔ او به دخترش، لوسی، راه میافتد؛ اما این پیوند خانوادگی در بستری شکل میگیرد که زخمهای گذشته، دگرگونیهای اجتماعی و آشوب انقلاب فرانسه پیوسته بر زندگی شخصیتها سایه میاندازند.
فیلم، مانند رمان، از کنار هم گذاشتن سرنوشتهای فردی و بحران تاریخی نیرو میگیرد، هرچند ناگزیر بخشی از گستردگی اثر ادبی را فشرده میکند. تاریخ بهمثابه نیرویی دراماتیک یکی از امتیازهای مهم فیلم آن است که انقلاب را صرفاً پسزمینهای پرهیاهو برای ماجرای عاشقانه نمیگیرد. خاطرهٔ زندان، نابرابری طبقاتی و خشم انباشتهشده در جامعه، در رفتار شخصیتها و مناسبات میان آنان حضور دارند.
فیلم میکوشد نشان دهد خشونت سیاسی چگونه از دل بیعدالتی سر برمیآورد و چگونه میتواند، پس از آغاز، از کنترل بیرون رود. این نگاه به اثر عمقی فراتر از قصهای دربارهٔ یک خانواده و چند دلداده میبخشد: تاریخ در اینجا نیرویی زنده است که به حریم خانه و عاطفهٔ آدمها نفوذ میکند. با این حال، فیلم در تصویر کردن این پیوند همیشه به یک اندازه موفق نیست.
« خاطرهٔ زندان، نابرابری طبقاتی و خشم انباشتهشده در جامعه، در رفتار شخصیتها و مناسبات میان آنان حضور دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه توضیح موقعیتها و گفتگوهای طولانی جای تجربهٔ حسی رخدادها را میگیرد. در نتیجه، بخشهایی از آغاز بیشتر وظیفهٔ مرتب کردن مهرههای داستان را بر عهده دارند تا آنکه تماشاگر را بیواسطه در فضای بحران فرو ببرند. این کندی در برابر بخشهای پرتحرکتر بعدی محسوس است و برای تماشاگر امروز ممکن است فاصلهای میان معرفی شخصیتها و شکلگیری کشش اصلی ایجاد کند.
ساختار روایی و بهای وفاداری به رمان فیلم با مادهٔ داستانی گستردهای روبهروست: چندین شخصیت محوری، رفتوآمد میان دو کشور، سالهایی از دگرگونی سیاسی و گذشتهای که هر بار معنای تازهای پیدا میکند. فیلمنامه میکوشد خطوط اصلی رمان را حفظ کند و در عین حال آنها را در قالب یک فیلم بلند جای دهد.
حاصل، روایتی پرحادثه است که گاهی میان قصهٔ خانوادگی، عشق و درام سیاسی جابهجا میشود، بیآنکه همهٔ این مسیرها از ابتدا ضرباهنگ یکسانی داشته باشند. در آغاز، تمرکز بر پیشینهٔ الکساندر مانت و پیوند تازهاش با لوسی، فضا را برای درام میسازد، اما حرکت فیلم کند و توضیحمحور میماند. ورود سیدنی کارتن به کانون توجه نیز آنقدر دیر رخ میدهد که ممکن است مخاطب پیش از رسیدن به پررنگترین نیروی عاطفی اثر، با چند بخش کمشتاب روبهرو شود.
« گاه توضیح موقعیتها و گفتگوهای طولانی جای تجربهٔ حسی رخدادها را میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، وقتی کارتن جایگاه خود را در روایت پیدا میکند، فیلم انسجام عاطفی بیشتری مییابد. گویی قصه تا آن لحظه در حال آماده کردن زمینهای است که شخصیت او بتواند در آن معنایی فراتر از یک نقش فرعی پیدا کند. سیدنی کارتن و حضور کولمن بازی رونالد کولمن مهمترین تکیهگاه فیلم است. کارتن در آغاز مردی فرسوده و بیاعتنا به خویش به نظر میرسد، اما کولمن زیر این ظاهر، حساسیتی پنهان و نوعی آگاهی تلخ از تباهی زندگی را آشکار میکند.
او شخصیت را به مجموعهای از تکیهکلامها یا نشانههای ظاهری محدود نمیسازد؛ مکثها، نگاهها و تغییرهای ظریف در لحنش به تماشاگر اجازه میدهد شکاف میان بیقیدی بیرونی و ظرفیت عاطفی درونی را احساس کند. این بازی، بدون آنکه اثر را از ریشهٔ ملودراماتیکش جدا کند، به آن کیفیتی انسانی و ماندگار میبخشد.
کولمن همچنین در کنار الیزابت آلن، بازیگر نقش لوسی، تعادل خوبی ایجاد میکند. آلن شخصیت لوسی را با وقار و مهربانی میسازد؛ حضوری که در فضایی لبریز از تهدید، به نقطهٔ اتکای عاطفی بدل میشود. در مقابل، برخی بازیگران دیگر کماثرترند و شخصیتهایشان بیش از آنکه پیچیدگی مستقلی پیدا کنند، در خدمت پیشبرد ماجرا میمانند.
« بااینهمه، وقتی کارتن جایگاه خود را در روایت پیدا میکند، فیلم انسجام عاطفی بیشتری مییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نابرابری در بازیها یکی از دلایلی است که باعث میشود هر صحنه به یک اندازه جان نگیرد. بااینحال، در مرکز فیلم، حضور کولمن آنچنان پرقدرت است که بسیاری از کاستیهای پیرامونی را جبران میکند. تصویر، دکور و مقیاس جمعیت از حیث طراحی بصری، فیلم جاهطلبی تولیدی آشکاری دارد. دکورهای تاریخی و بازسازی فضاهای عمومی، بهویژه در بخشهای مربوط به باستیل و جمعیت، به داستان مقیاس میدهند و حس میآفرینند که زندگی شخصیتها در دل واقعهای بزرگتر جریان دارد.
فیلم در قابهای شلوغ و صحنههای جمعی توان بیشتری از خود نشان میدهد: بدنهای کنار هم، حرکت تودهها و معماری سنگین، تصویری از قدرت جمعی و اضطراب تاریخی میسازند که در صحنههای آرامتر کمتر دیده میشود. این شکوه بصری البته گاه با نوعی فاصلهٔ صحنهآرایی همراه است. برخی فضاها بیشتر طراحیشده و نمایشی به نظر میرسند تا زیسته و روزمره؛ اما همین کیفیت صحنهای با لحن ملودراماتیک فیلم نیز سازگار است.
فیلم قصد ندارد تاریخ را به شیوهای کاملاً مستند بازسازی کند؛ میخواهد آن را در قالب تصویرهایی روشن و بهیادماندنی در برابر تماشاگر قرار دهد. از همین رو، لحظههای بزرگ و پرجمعیت غالباً بیش از مکالمههای ایستای میان شخصیتها در ذهن میمانند. کارگردانی و ضرباهنگ عاطفی کارگردانی جک کانوی در طراحی بخشهای پرتحرک و حفظ وضوح روایی تواناست، اما در صحنههای آرامتر گاهی انرژی لازم را ندارد.
« این نابرابری در بازیها یکی از دلایلی است که باعث میشود هر صحنه به یک اندازه جان نگیرد. »
قوتها و کاستیها
گفتگوهای طولانی میتوانند ضرباهنگ را متوقف کنند و واکنشهای بازیگران همیشه از نیروی بصری صحنه پشتیبانی نمیکنند. نتیجه آن است که فیلم در بخشهایی بیشتر به روایتگری متکی میشود تا به کنش، میزانسن یا سکوت؛ انتخابی که با سنت سینمایی زمان خود پیوند دارد، اما ممکن است برای تماشاگر معاصر سنگین جلوه کند.
بااینحال، این نابرابری در نیمهٔ دوم کمکم اهمیت کمتری پیدا میکند. با نزدیک شدن روایت به پیامدهای سیاسی و شخصی بحران، فشار عاطفی افزایش مییابد و عناصر پراکندهٔ داستان به سوی اوجی پرتنشتر حرکت میکنند. فیلم در این مسیر بهخوبی از تضاد میان لحظههای خصوصی و رخدادهای عمومی بهره میبرد: یک تصمیم فردی میتواند در سایهٔ جمعیتی خشمگین معنایی بزرگتر پیدا کند.
بهتر است دربارهٔ مسیر نهایی داستان بیش از این گفته نشود؛ قدرت تأثیرگذاری فیلم تا اندازهای به آن وابسته است که تماشاگر خود شاهد شکلگیری این تنش باشد. جمعبندی «A Tale of Two Cities» اثری بینقص نیست: آغاز کند، دیالوگهای کشدار و تفاوت محسوس میان کیفیت بازیها، گاه مانع از آن میشوند که فیلم با تمام ظرفیتش پیش برود.
« بااینحال، این نابرابری در نیمهٔ دوم کمکم اهمیت کمتری پیدا میکند. »
جمعبندی
اما جاهطلبی تاریخی، دکورهای چشمگیر و حضور مسلط رونالد کولمن به آن نیرویی پایدار میدهند. فیلم در بهترین لحظههایش، داستانی دربارهٔ انتخاب و دگرگونی را به تصویری از جامعهای زخمی پیوند میزند؛ جامعهای که در آن بیعدالتی میتواند به خشمی ویرانگر بدل شود و عاطفه، در برابر این آشوب، معنایی اخلاقی پیدا کند.
این اقتباس را بیش از هر چیز باید بهخاطر کارتنِ کولمن و تواناییاش در رساندن قصه به اوجی عاطفی به یاد سپرد؛ اوجی که اثر را از یک بازسازی صرفاً پرخرج و تاریخی فراتر میبرد.
« اما جاهطلبی تاریخی، دکورهای چشمگیر و حضور مسلط رونالد کولمن به آن نیرویی پایدار میدهند. »
ثبت دیدگاه