نقد و بررسی
نقد سوپرمن ۴: در جستجوی صلح (Superman IV: The Quest for Peace) | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای بزرگ در کالبدی کوچک «Superman IV: The Quest for Peace» از آرمانی آغاز میشود که بهسادگی نمیتوان آن را کوچک شمرد: سوپرمن میخواهد جهان را از سلاحهای هستهای پاک کند، پیش از آنکه رقابت قدرتهای بزرگ به فاجعهای جبرانناپذیر بینجامد. این انتخاب، ماجراجویی ابرقهرمانی را به پرسشی سیاسی و اخلاقی پیوند میزند: آیا قهرمانی با قدرتی تقریباً بیحد، حق دارد برای نجات جهان به جای انسانها تصمیم بگیرد؟
فیلم ظرفیت آن را دارد که این پرسش را به هستهٔ دراماتیک خود بدل کند؛ پرسشی دربارهٔ قدرت، مسئولیت و حدود مداخله. اما در عمل، بیشتر به اعلام موضعی ساده و مستقیم بسنده میکند. پیام صلحطلبانه روشن است، ولی بهندرت از سطح شعار فراتر میرود یا به کشمکشی پیچیده میان شخصیتها و دیدگاهها تبدیل میشود.
بااینحال، همین نیت آرمانگرایانه به فیلم گرمایی میدهد که در میان مشکلاتش کاملاً محو نمیشود. روایت پراکنده و ضرباهنگ ناپایدار ساختار داستان، چند مسیر را همزمان پیش میبرد: کارزار سوپرمن علیه جنگافزارهای هستهای، بازگشت لکس لوتر با نقشهای تازه و تغییراتی در فضای روزنامهٔ دیلی پلنت.
« فیلم ظرفیت آن را دارد که این پرسش را به هستهٔ دراماتیک خود بدل کند؛ پرسشی دربارهٔ قدرت، مسئولیت و حدود مداخله. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این خطوط میتوانستند وجوه متفاوت زندگی قهرمان را به هم پیوند دهند؛ اما اتصالشان اغلب سست است. فیلم از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میرود، بیآنکه همیشه رابطهٔ علّی یا عاطفی روشنی میان آنها بسازد. نتیجه، روایتی است که گاهی شتابزده و گاهی کشدار جلوه میکند. برخی اتفاقها برای پیشبرد ماجرا رخ میدهند، نه آنکه از تصمیمها و ویژگیهای شخصیتها بهطور طبیعی بیرون بیایند.
این سستی، تعلیق را کاهش میدهد: تماشاگر بهجای آنکه پیوسته درگیر پیامد انتخابها باشد، ممکن است از خود بپرسد چرا شخصیتها ناگهان به آن نقطه رسیدهاند. فیلم هنوز لحظات پرتحرک و سرگرمکننده دارد، اما میان آنها وقفههایی دیده میشود که انرژی روایت را فرو مینشانند. سوپرمنِ کریستوفر ریو؛ صداقت در برابر اغراق کریستوفر ریو همچنان مهمترین تکیهگاه فیلم است.
اجرای او از سوپرمن بر وقار، مهربانی و نوعی خوشبینی اخلاقی استوار است؛ ویژگیهایی که باعث میشوند قهرمان صرفاً مجموعهای از قدرتهای خارقالعاده نباشد. ریو در نقش کلارک کنت نیز همان دستپاچگی دلنشین و طنز رفتاری آشنا را حفظ میکند و با جابهجایی میان این دو چهره، به اثر پیوستگی میبخشد.
« این خطوط میتوانستند وجوه متفاوت زندگی قهرمان را به هم پیوند دهند؛ اما اتصالشان اغلب سست است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم بار سنگینی بر دوش این حضور میگذارد. هرگاه فیلمنامه به جای پرداختن به کشمکش درونی، مستقیماً به بیان پیام اخلاقی روی میآورد، صداقت بازیگر بهتنهایی نمیتواند آن را به درامی پرمایه تبدیل کند. گاه تأکید بر نیت پاک سوپرمن چنان مستقیم است که شخصیت مجال اندکی برای تردید یا دگرگونی مییابد.
او بیش از آنکه با معضلی دشوار درگیر باشد، حامل موضعی از پیش روشن است؛ و این، بخشی از نیروی انسانی شخصیت را محدود میکند. لکس لوتر و مرد هستهای؛ جذابیت و ناتمامی بازگشت جین هکمن به نقش لکس لوتر از معدود منابع سرگرمی پیوستهٔ فیلم است. لوتر با شوخطبعی، خودنمایی و میل همیشگی به برتری، نیرویی بازیگوش به فضای اثر میآورد.
هکمن بهخوبی میداند چگونه میان تهدید و بذلهگویی حرکت کند؛ ازاینرو حتی وقتی نقشهٔ شخصیت بیش از حد ساده یا نامحتمل به نظر میرسد، حضور او صحنه را زنده نگه میدارد. در سوی دیگر، مرد هستهای قرار دارد؛ دشمنی که قرار است از نظر توان جسمانی و خطر، همتراز سوپرمن باشد. ایدهٔ تقابل این دو ظرفیت تصویری و نمایشی دارد و نبردهایشان گاه به فیلم نیرویی میدهد که روایت در بخشهای دیگر فاقد آن است.
« بااینحال، فیلم بار سنگینی بر دوش این حضور میگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما مرد هستهای بیشتر به مانعی برای قهرمان شباهت دارد تا شخصیتی مستقل با انگیزه و جهانبینی قابلدرک. فیلم از ظاهر تهدیدآمیز او استفاده میکند، بیآنکه به همان اندازه به ساختن هویت و معنای حضورش بپردازد. اجراهای مکمل و جهان انسانی فیلم شخصیتهای آشنایی چون لوئیس لین، پری وایت و جیمی اولسن به جهان فیلم تداوم میبخشند، اما سهم بسیاری از آنان در پیشبرد داستان محدود است.
رابطهها و موقعیتهای روزنامهنگارانه میتوانستند بُعدی زمینیتر به ماجرا بدهند؛ بااینحال، این بخشها همیشه در خدمت خط اصلی قرار نمیگیرند و گاه بیشتر شبیه رشتهای فرعی و کماثرند. بازیگران مکمل نیز اغلب با مصالحی روبهرو هستند که عمق چندانی برای پرورش شخصیت فراهم نمیکند. مشکل فقط در اجرای افراد نیست؛ فیلمنامه به بسیاری از نقشها فرصت نمیدهد تا خواستهها، تناقضها یا تغییراتشان را بهروشنی نشان دهند.
در نتیجه، برخی چهرهها بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی دراماتیک: وارد میشوند، وظیفهای را انجام میدهند و کنار میروند. همین امر باعث میشود بخشهایی از فیلم، برخلاف مقیاس جهانی تهدید، از نظر عاطفی کوچک و کمجان بمانند. جلوههای ویژه و فاصلهٔ میان خیال و تصویر دنیای سوپرمن به تصویرهایی وابسته است که پرواز، سرعت و قدرت را باورپذیر سازند.
« اما مرد هستهای بیشتر به مانعی برای قهرمان شباهت دارد تا شخصیتی مستقل با انگیزه و جهانبینی قابلدرک. »
قوتها و کاستیها
در این فیلم، جلوههای ویژه ــ بهویژه در صحنههای پرواز ــ اغلب ارزان و آشکارا مصنوعی به نظر میرسند. مشکل صرفاً کهنهشدن فناوری نیست؛ مهمتر آن است که تصویرها گاهی با وزن و پیوستگی لازم ساخته نشدهاند. حرکت قهرمان میان نماها یکدست نیست و پسزمینهها یا ترکیببندیها میتوانند تماشاگر را از خیال بیرون بکشند.
این ضعف در صحنههای پرتحرک بیش از همه به چشم میآید، زیرا فیلم از تماشاگر میخواهد خطر و هیجان را از طریق همان جلوهها احساس کند. هرچه مقیاس نبرد بزرگتر میشود، فاصلهٔ میان آنچه داستان وعده میدهد و آنچه تصویر عرضه میکند محسوستر است. بااینهمه، برخی رویاروییهای سوپرمن و مرد هستهای هنوز بهواسطهٔ ایدهٔ سادهٔ برخورد دو نیروی همسنگ جذابیت دارند؛ حتی اگر اجرای فنی نتواند تمام شکوه لازم را به آنها ببخشد.
لحن، طنز و میراث مجموعه «سوپرمن چهار» میان جدیت مسئلهٔ جنگ هستهای و طنز ماجراجویانهٔ شخصیتهایش در رفتوآمد است. این ترکیب، در اصل با روح مجموعه سازگار است: جهانی که در آن تهدیدهای بزرگ میتوانند در کنار شوخی و انساندوستی قرار گیرند. اما تغییر لحن همیشه کنترلشده نیست. گاهی فیلم میخواهد همزمان حماسی، هجوآمیز و احساساتی باشد، بیآنکه گذار میان این حالتها را بهاندازهٔ کافی نرم کند.
« در این فیلم، جلوههای ویژه ــ بهویژه در صحنههای پرواز ــ اغلب ارزان و آشکارا مصنوعی به نظر میرسند. »
جمعبندی
در نتیجه، برخی لحظات بیش از آنکه عمداً طنزآمیز باشند، ناخواسته مضحک جلوه میکنند. از سوی دیگر، حضور نشانههای آشنا و بازگشت بازیگران قدیمی، حسی از پیوند با فیلمهای پیشین ایجاد میکند. این پیوند برای هواداران میتواند ارزشمند باشد؛ اما نوستالژی بهتنهایی جای انسجام و پرداخت را نمیگیرد.
فیلم گاهی چنان به آشنایی با شخصیتها تکیه میکند که فراموش میکند باید در همین داستان تازه نیز به آنها قوس و معنا ببخشد. جمعبندی «Superman IV: The Quest for Peace» اثری است با هستهای شریف و اجرایی نابرابر. ایدهٔ تلاش برای جهانی عاری از سلاحهای هستهای، به داستان هدفی انسانی میدهد و بازی صادقانهٔ کریستوفر ریو، همراه با لکس لوترِ سرگرمکنندهٔ جین هکمن، بخشهایی از فیلم را زنده نگه میدارد.
تقابل سوپرمن و مرد هستهای نیز لحظاتی دارد که میتواند علاقهمندان به ماجراجوییهای ابرقهرمانی را سرگرم کند. در مقابل، روایت پراکنده، شخصیتپردازی محدود، منطق سست برخی رخدادها و جلوههای ویژهٔ کماقناعکننده، مانع از آن میشوند که فیلم به ظرفیت ایدهٔ مرکزی خود نزدیک شود. حاصل نه یک فاجعهٔ بیاستثنا، بلکه اثری ناهموار است: فیلمی که آرمانهایش از ساختارش بزرگترند و گاه جذابیتش بیشتر از نیت خوب و حضور بازیگرانش میآید تا از انسجام سینماییاش.
« در نتیجه، برخی لحظات بیش از آنکه عمداً طنزآمیز باشند، ناخواسته مضحک جلوه میکنند. »
ثبت دیدگاه