نقد و بررسی
نقد مرد کامل (The Perfect Guy) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان عاشقانه و تریلر «The Perfect Guy» با موقعیتی آشنا آغاز میشود: لیا وان، زنی موفق و مستقل، پس از جدایی از دیو کینگ با مردی تازه آشنا میشود که در نگاه نخست همان همراه دلخواه به نظر میرسد؛ جذاب، attentive و آمادهٔ ساختن رابطهای جدی. اما این تصویرِ بینقص بهتدریج ترک برمیدارد و داستان از ملودرام عاشقانه به سوی تعلیق روانشناختی حرکت میکند.
فیلم بهجای آنکه راز مرکزیاش را از همان ابتدا پنهان کند، بیشتر بر فاصلهٔ میان چهرهٔ دلپذیر کارتر دانکن و رفتارهای نگرانکنندهاش تکیه دارد؛ فاصلهای که رابطه را از پناهگاه عاطفی به میدان تهدید بدل میکند. خط اصلی روایت، بدون آنکه لازم باشد از پیچشهای مهم آن پرده برداشته شود، در همین جابهجایی میان اعتماد و بیم شکل میگیرد.
قصهای از میل به ثبات فیلم در پسِ ماجرای تعقیب و تهدید، به انتخابهای عاطفی لیا نیز توجه دارد. جدایی او از دیو تنها واکنشی به یک اختلاف ساده نیست؛ نشانهٔ تعارضی بنیادین دربارهٔ آینده، ازدواج و تشکیل خانواده است. لیا خواهان روشنشدن مسیر زندگی است، درحالیکه دیو از تعهدی که او انتظار دارد فاصله میگیرد.
از این رو، ورود کارتر در ابتدا فقط آشنایی تازهای نیست؛ پاسخی ظاهری به خواستهای است که در رابطهٔ پیشین بیپاسخ مانده بود. این تمهید ظرفیت دراماتیک خوبی دارد، اما فیلم فرصت چندانی برای کندوکاو عمیق در آن فراهم نمیکند. انگیزههای لیا و مناسباتش با مردان زندگیاش گاه بیش از آنکه از تجربه و شخصیتپردازی برآیند، به ابزارهایی برای پیشبردن طرح بدل میشوند.
« اما این تصویرِ بینقص بهتدریج ترک برمیدارد و داستان از ملودرام عاشقانه به سوی تعلیق روانشناختی حرکت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطهٔ قدیمی و رابطهٔ تازه، هر دو با سرعتی پیش میروند که مجال شناخت واقعی طرفین را محدود میکند. در نتیجه، تماشاگر میتواند مسیر کلی داستان را دنبال کند، اما همیشه احساس نمیکند که شخصیتها با تمام پیچیدگی انسانی خود در برابر او ایستادهاند. بازیگری و مرکز ثقل فیلم مایکل ایلی در نقش کارتر، مهمترین نیروی اجرایی فیلم است.
او ابتدا با وقار و اعتمادبهنفسی آرام ظاهر میشود؛ حضوری که نه آشکارا تهدیدآمیز است و نه صرفاً اغراقشده و افسونگر. جذابیت نقش از همین کنترل ناشی میشود: کارتر میداند چگونه تصویری مطمئن از خود ارائه کند و بازی ایلی این خودنمایی حسابشده را با جزئیات ظریف همراه میسازد. هنگامی که رفتارهای او تغییر میکند، بازیگر میکوشد نشانی از بیثباتی را در همان ظاهر صیقلی حفظ کند.
حاصل، حضوری بهیادماندنی است که در بسیاری از صحنهها از خود فیلمنامه پررنگتر میشود. سانا لاتن نیز به لیا وقار و هوشیاری میبخشد. او شخصیت را زنی ناتوان و صرفاً گرفتار نشان نمیدهد؛ لیا میکوشد موقعیت خود را بفهمد و برای حفظ امنیتش تصمیم بگیرد. بااینحال، محدودیتهای فیلمنامه اجازه نمیدهد واکنشهای او همواره از پیچیدگی لازم برخوردار شوند.
موریس چستنت در نقش دیو حضوری آرام و مؤثر دارد، اما نقش او در مقایسه با کارتر و لیا کمپروردهتر است. در مجموع، بازیها ــ بهویژه بازی ایلی ــ به فیلم جان میدهند، هرچند نمیتوانند همهٔ خلأهای دراماتیک آن را جبران کنند. تعلیقی که بیشتر بر انتظار تکیه دارد فیلم بهخوبی میفهمد که تهدید همیشه در خشونت آشکار خلاصه نمیشود.
« رابطهٔ قدیمی و رابطهٔ تازه، هر دو با سرعتی پیش میروند که مجال شناخت واقعی طرفین را محدود میکند. »
شخصیتها و اجرا
تماسهای پیدرپی، حضور ناخواسته و احساس زیر نظر بودن میتوانند روزمرگی را به فضایی ناامن تبدیل کنند. روایت از همین اضطراب بهره میگیرد و در بخشهایی، تماشاگر را با این پرسش همراه میسازد که آیا ظاهر دلپذیر کارتر میتواند همچنان پناهی قابلاعتماد باشد یا نه. فضای شهری و خانههای مرتب و شیک نیز به این تقابل کمک میکنند: محیطها در ظاهر آراماند، اما همین نظم صیقلی در کنار تهدید پنهان، نوعی ناآرامی میآفریند.
بااینهمه، تعلیق فیلم همیشه به هیجان کامل نمیرسد. بخشی از جذابیت آن از انتظار برای آشکارشدن رفتار بعدی کارتر حاصل میشود، اما این انتظار گاهی با کشآمدن صحنهها یا تکرار اطلاعاتی که پیشتر روشن شدهاند تضعیف میشود. فیلم از نظر حالوهوا بیشتر در قلمرو درام رابطهای باقی میماند و تنها در مقاطع محدودی به تریلری پرشتاب بدل میشود.
بنابراین، کسانی که انتظار ضرباهنگی پیوسته و پرحادثه دارند، ممکن است فاصلهای میان وعدهٔ ژانری فیلم و تجربهٔ واقعی تماشایش احساس کنند. فیلمنامه؛ میان کلیشه و فرصت ازدسترفته طرح کلی «The Perfect Guy» از الگوی آشنای داستانهای رابطهٔ وسواسآمیز پیروی میکند: شیفتگی اولیه، آشکارشدن نشانههای خطر و تلاش برای پایاندادن به رابطهای که دیگر امن نیست.
آشنایی این الگو بهخودیخود ایراد نیست؛ یک روایت آشنا نیز میتواند با شخصیتهای دقیق، تغییرات تدریجی و موقعیتهای باورپذیر تأثیرگذار شود. مشکل آنجاست که فیلم گاهی بهجای ساختن تدریجی دگرگونی، آن را با شتاب به مخاطب اعلام میکند. فاصلهٔ میان مرد آرمانیِ آغاز داستان و تهدیدِ آشکارِ بعدی کوتاه است و در نتیجه، گذار روانشناختی او کمتر از آنچه میتوانست قانعکننده باشد به نظر میرسد.
« تماسهای پیدرپی، حضور ناخواسته و احساس زیر نظر بودن میتوانند روزمرگی را به فضایی ناامن تبدیل کنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همچنین برخی رخدادها بیشتر برای نگهداشتن موتور داستان طراحی شدهاند تا آنکه از زنجیرهای محکم از علت و معلول برآیند. این انتخاب، در لحظاتی از فیلم میتواند سرگرمکننده باشد، زیرا مخاطب را بهسرعت از یک بحران به بحران دیگر میبرد؛ اما در لحظات دیگر حس تصنع ایجاد میکند. فیلم گاهی راهحلها و واکنشها را بیش از اندازه آسان یا ناگهانی عرضه میکند و همین امر از واقعنمایی خطر میکاهد.
پایانبندی نیز، بیآنکه جزئیاتش فاش شود، میتوانست فرصت بیشتری برای نشستن پیامدهای عاطفی داستان در اختیار بگذارد؛ شتاب آن ممکن است برای برخی تماشاگران رضایتبخش نباشد. ظاهر، فضا و لحن کارگردانی دیوید ام. روزنتال به فیلم ظاهری صیقلی و مرتب میدهد. قابها و فضاها غالباً با دقت انتخاب شدهاند و شبها و نورپردازی کمرمقتر، حالوهوایی رازآلود به جهان داستان میبخشند.
این زیبایی بصری با تصور اولیهٔ زندگی منظم و موفق لیا سازگار است، اما گاه بیش از آنکه اضطراب را عمیق کند، سطحی شیک بر آن میکشد. در لحظاتی که فیلم به آشفتگی و خطر نزدیک میشود، همین آراستگی ممکن است با شدت عاطفی صحنهها فاصله پیدا کند. لحن فیلم نیز میان دو میل در نوسان است: از یک سو میخواهد تصویری جدی از خطر در رابطهای ظاهراً عاشقانه ارائه دهد، و از سوی دیگر به جذابیت یک سرگرمی عامهپسند و پرحادثه تکیه میکند.
این دو رویکرد همیشه در یک مسیر قرار نمیگیرند. گاهی فیلم از ظرفیت موضوع خود برای پرداختن به مرزهای اعتماد، رضایت و امنیت استفاده میکند؛ گاهی نیز از این پرسشهای مهم عبور میکند تا زودتر به بحران بعدی برسد. به همین دلیل، اثر بیش از آنکه تجربهای کاملاً یکدست باشد، آمیزهای از لحظات مؤثر و فرصتهای ازدسترفته است.
« روزنتال به فیلم ظاهری صیقلی و مرتب میدهد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «The Perfect Guy» فیلمی خوشتماشا و پرکشش در چارچوب داستانی آشناست که تکیهگاه اصلیاش بازی پرجاذبهٔ مایکل ایلی و فضای تهدیدآمیز رابطهای است که از ابتدا بیخطر به نظر میرسد. سانا لاتن نیز به شخصیت مرکزی استحکام میبخشد و مسیر او را از دلشکستگی تا تلاش برای بازپسگرفتن اختیار زندگیاش قابلدنبالکردن میکند.
بااینحال، پیشبینیپذیری، شتاب در تحول شخصیتها، منطق ناپایدار بعضی موقعیتها و ریتمی که گاه کش میآید، مانع از آن میشود که فیلم از مرز یک تریلر سرگرمکننده فراتر رود. اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که از داستانهای رابطهای پرتنش و تقابل میان جذابیت و خطر لذت میبرند، حتی اگر برخی گرهها را زود حدس بزنند.
برای کسانی که در تریلر بیش از هر چیز به تعلیق پیوسته، شخصیتپردازی عمیق و انسجام علّی نیاز دارند، فیلم احتمالاً تجربهای نابرابر خواهد بود. ارزش اصلی آن نه در تازگی طرح، بلکه در حضور بازیگری است که به نقش تهدیدآمیزش نیرویی نافذ میبخشد و در لحظات بهتر، فضای آشنای قصه را زنده نگه میدارد.
ثبت دیدگاه