نقد و بررسی
نقد محاکمهٔ گروه بادر ماینهوف (The Baader-Meinhof Gang on Trial) | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دادگاه بهمثابه صحنهٔ اصلی «The Baader-Meinhof Gang on Trial» که با نام آلمانی «Stammheim» نیز شناخته میشود، ساختهٔ راینارد هاوف در سال ۱۹۸۶ است؛ درامی آلمانیزبان که فیلمنامهاش را اشتفان آوست بر پایهٔ پژوهشهای کتاب غیرداستانی خود نوشت. فیلم به محاکمهٔ اعضای نسل نخست گروه بادر–ماینهوف، یا ارتش سرخ، در زندان فوقامنیتی اشتامهایم میپردازد؛ محاکمهای که در مه ۱۹۷۵ آغاز شد و ۱۹۲ روز ادامه یافت.
اما اثر بیش از آنکه بخواهد روایتی جامع از تاریخ گروه یا زندگی اعضایش ارائه کند، به فضای دادگاه وفادار میماند: به صندلیها، سکوتها، اعتراضها و رویاروییهایی که در آن، مسئله فقط اثبات جرم نیست، بلکه معنای خودِ دادرسی نیز زیر سؤال میرود. این محدودیتِ آگاهانه، نخستین انتخاب مهم فیلم است.
هاوف دوربین را از مسیر رویدادهای بیرونی دور میکند و به مکانی میبرد که در آن کلمات، حالت بدن و حتی امتناع از سخنگفتن میتوانند به کنشهایی سیاسی بدل شوند. از همین رو، دادگاه در فیلم تنها محل رسیدگی حقوقی نیست؛ صحنهای است که دولت، متهمان و مدافعان هر یک میکوشند روایت خود را از قدرت، خشونت و مسئولیت پیش ببرند.
« این محدودیتِ آگاهانه، نخستین انتخاب مهم فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت مستندگونه و مسئلهٔ بیطرفی اثر بهجای آنکه با حادثهپردازی پرشتاب تماشاگر را درگیر کند، از روش بازسازی و مشاهده بهره میگیرد. اطلاعات تاریخی در دل گفتوگوها و روند جلسات عرضه میشوند و تماشاگر ناچار است از میان موضعهای متعارض، تصویری از ماجرا بسازد. این شیوه با موضوع فیلم تناسب دارد؛ زیرا محاکمهای سیاسی را نمیتوان تنها با زنجیرهای از وقایع جنایی توضیح داد.
مسئله، هم آن چیزی است که متهمان مرتکب شدهاند و هم شیوهای که نظام قضایی برای مواجهه با آنان برمیگزیند. بااینحال، فیلم کاملاً بیموضع نیست؛ انتخابِ تمرکز تقریباً انحصاری بر دادگاه، خود نوعی موضعگیری فرمی است. تماشاگر بیرون از این فضا را کمتر میبیند و از همین رو، تجربهٔ او به تجربهٔ مشاهدهٔ منازعهای محدود و فشرده نزدیک میشود.
این رویکرد برای تأمل در نسبت میان قانون و سیاست ثمربخش است، اما دامنهٔ فهم تاریخی را هم محدود میکند. زمینههای اجتماعی و زندگی روزمرهٔ بیرون از زندان عمدتاً در حاشیه میمانند و فیلم بیش از آنکه همهٔ ابعاد واقعه را بگشاید، بر تنش درون نهاد قضایی تأکید میکند. بازیگری در فضایی کمتحرک در فیلمی که بخش بزرگی از آن به گفتوگو و حضور ثابت افراد در فضای دادگاه وابسته است، بازیگری باید جای حرکتهای بیرونی را بگیرد.
« مسئله، هم آن چیزی است که متهمان مرتکب شدهاند و هم شیوهای که نظام قضایی برای مواجهه با آنان برمیگزیند. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران نقش متهمان، از جمله اولریش توکور در نقش آندریاس بادر، ترزه آفولتر در نقش اولریکه ماینهوف، زابینه وگنر در نقش گودرون انسلین و هانس کرمر در نقش یان-کارل راسپه، هر یک به شخصیت خود کیفیتی متمایز میبخشند. اهمیت این نقشآفرینیها در تقلید ظاهری صرف نیست؛ بازیگران باید لحن و واکنشهایی را باورپذیر کنند که در فضای دادگاه، گاه از یک سخنرانی بلند پرمعناتر است.
نقش وکلا و مقامهای قضایی نیز در شکلگیری کشمکش سهمی اساسی دارد. بازیها معمولاً از اغراقهای نمایشی فاصله میگیرند و در محدودهٔ رفتاری کنترلشده باقی میمانند؛ انتخابی که با حالوهوای واقعگرای اثر سازگار است. البته همین خویشتنداری ممکن است برای برخی تماشاگران به سردی تعبیر شود.
فیلم کمتر میکوشد از طریق انفجارهای عاطفی، احساسات را بهسرعت منتقل کند و بیشتر بر فشار تدریجیِ رویاروییها تکیه دارد. فضاسازی: سردی، انضباط و محصوربودن فضای فیلم از آن دست عناصری است که هم به قدرت آن کمک میکند و هم حدومرزهایش را آشکار میسازد. محیط بسته، میزان تحرک محدود و حالوهوای اداری و سرد، احساس محصوربودن را تقویت میکنند.
« نقش وکلا و مقامهای قضایی نیز در شکلگیری کشمکش سهمی اساسی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دادگاه به فضایی بدل میشود که هر حرکت در آن زیر نگاه دیگری قرار دارد و حتی سکون نیز معنایی بالقوه تهدیدآمیز پیدا میکند. این کیفیت برای روایت محاکمهای در زندانی فوقامنیتی مناسب است: جهان فیلم بهتدریج همانقدر تنگ و کنترلشده میشود که فضای پیرامون شخصیتها. واقعگرایی اثر در اینجا به معنای زرقوبرقزدایی است.
فیلم میکوشد از تبدیل محاکمه به نمایشِ پرهیجان و سرگرمکننده پرهیز کند و به جای آن، خشکی و سنگینی موقعیت را حفظ کند. اما تداوم همین فضای بسته، پس از مدتی میتواند اثر معکوس بگذارد. تفاوت بصری صحنهها اندک است و تکرارِ موقعیتهای مشابه، بخشی از نیروی تنش را فرسوده میکند. فضاسازی سرد، در آغاز خصلتی معنادار دارد؛ در ادامه، گاه به یکنواختی نزدیک میشود.
سیاست در قالب گفتوگو نقطهٔ قوت ماندگار فیلم، طرح پرسشهایی است که پاسخ سادهای ندارند: چه زمانی دادرسی از رسیدگی حقوقی به میدان منازعهٔ سیاسی بدل میشود؟ آیا میتوان متهمانی سیاسی را صرفاً در جایگاه مجرمان دید، یا همین جداسازیِ جرم از زمینهٔ سیاسی، بخشی از کشمکش است؟ و اگر متهمان از دادگاه برای بیان مواضع خود بهره بگیرند، نهاد قضایی چگونه میتواند همزمان به قانون پایبند بماند و به صحنهای برای نمایش قدرت تبدیل نشود؟
« واقعگرایی اثر در اینجا به معنای زرقوبرقزدایی است. »
قوتها و کاستیها
هاوف این پرسشها را بیشتر از خلال رفتار و گفتوگو پیش میبرد تا با توضیح مستقیم. تماشاگر ممکن است در برابر اصرار متهمان بر سیاسیکردن دادرسی، یا در برابر تلاش دادگاه برای حفظ چارچوب رسمی، احساس همدلی و مخالفت را بهطور همزمان تجربه کند. فیلم بهجای آنکه اختلاف را یکسره حل کند، آن را در فضای محدود دادگاه نگه میدارد.
این تصمیم، از نظر فکری پربار است، هرچند گاه به بهای فاصلهگرفتن از شخصیتها تمام میشود. محدودیتهای روانشناختی و ریتم ضعف اصلی فیلم در پرداخت درونی شخصیتهاست. تماشاگر رفتارهای بیرونی متهمان را میبیند و موضعهایشان را از گفتهها و واکنشها درمییابد، اما کمتر به خلوت ذهنی، تردیدها یا پیچیدگی عاطفی آنان راه پیدا میکند.
در نتیجه، شخصیتها گاه بیش از آنکه انسانهایی با زندگی درونی چندلایه باشند، نمایندگان مواضع سیاسی و حقوقی به نظر میرسند. این فاصله میتواند با ماهیت مستندگونهٔ روایت توجیه شود، ولی از جذابیت دراماتیک آن میکاهد. ریتم نیز از همین محدودیت تأثیر میپذیرد. تمرکز بر دادگاه کشمکش را از ابتدا تا انتها زنده نگه میدارد، اما روایت خشک و کمتحرک است و تکرار جلسات، برای تماشاگرانی که انتظار دگرگونی مداوم در موقعیتها دارند، یکنواخت میشود.
« هاوف این پرسشها را بیشتر از خلال رفتار و گفتوگو پیش میبرد تا با توضیح مستقیم. »
جمعبندی
فیلم از ابزارهای معمول تعلیق و هیجانسازی فاصله میگیرد؛ بنابراین ارزش آن بیشتر در اندیشه و فضای تاریخیاش نهفته است تا در حرکت روایی پرکشش. این رویکرد برای علاقهمندان به درامهای دادگاهی و تاریخ سیاسی جذابتر خواهد بود تا کسانی که در پی روایتی شخصیتمحور و پرشتاباند. جمعبندی «The Baader-Meinhof Gang on Trial» اثری سرد، جدی و آگاهانه محدود است که دادگاه را به میدان برخورد قانون، قدرت و کنش سیاسی بدل میکند.
بازیهای باورپذیر و فضاسازی واقعگرا به آن استحکام میبخشند و تمرکز بر محاکمه، تنشی فکری پدید میآورد که با ملودرام تفاوت دارد. در مقابل، محیط تقریباً ثابت، ریتم کمتحرک و پرداخت محدودِ انگیزههای درونی شخصیتها مانع از آن میشوند که فیلم برای همهٔ مخاطبان تجربهای پرکشش باشد. ارزش اثر در این نیست که تصویری فراگیر و نهایی از تاریخ ارتش سرخ ارائه دهد؛ قوتش در آن است که تماشاگر را با موقعیتی روبهرو میکند که در آن، خودِ دادگاه نیز بخشی از پرسش تاریخی است.
فیلم برای بینندهای که به سینمای سیاسی، بازسازیهای مستندگونه و منازعهٔ میان قانون و ایدئولوژی علاقه دارد، اثری قابلتأمل است؛ هرچند صبوری در برابر خشکی و تکرار فرمی آن ضروری خواهد بود.



ثبت دیدگاه