نقد و بررسی
نقد Beyond the Infinite Two Minutes | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای کوچک با افقی بیانتها «Beyond the Infinite Two Minutes» از آن فیلمهایی است که نیروی محرک خود را نه از جهانسازی پرهزینه، جلوههای ویژه یا معماهای کیهانی، بلکه از یک فرض ساده و دقیق میگیرد: تلویزیون کافهای کوچک تصاویر دو دقیقه بعد را نشان میدهد. کاتو، صاحب کافه، بهتدریج درمییابد که این پدیده را میتوان با صفحهنمایشی دیگر پیوند داد و افق پیشنگری را گسترش داد.
ایده بهسرعت از یک کنجکاوی سرگرمکننده به ماشینی برای تولید موقعیتهای تازه بدل میشود؛ هر پاسخ، پرسشی دیگر میسازد و هر تصویر از آینده، کنش اکنون را پیچیدهتر میکند. هوشمندی فیلم در آن است که محدودیت زمانی را به مانع تبدیل نمیکند، بلکه آن را موتور روایت قرار میدهد. دو دقیقه آنقدر کوتاه است که پیشبینیها همواره فوری و ملموس بمانند، اما برای شکلگیری سوءتفاهم، تصمیم عجولانه یا فرصتی برای اصلاح رفتار نیز کفایت میکند.
فیلم با همین فاصله اندک، پرسشی آشنا را به بازی درمیآورد: اگر لحظهای بعد را از پیش ببینیم، آیا واقعاً اختیار بیشتری داریم، یا فقط درون حلقهای از واکنشها گرفتار میشویم؟ روایت بهمثابه بازی زمان ساختار فیلم بیش از آنکه بر تعلیق متعارف تکیه کند، بر کشف تدریجی قواعد پدیده بنا شده است.
« هوشمندی فیلم در آن است که محدودیت زمانی را به مانع تبدیل نمیکند، بلکه آن را موتور روایت قرار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها چیزی را میبینند، درباره معنایش حدس میزنند و سپس با آزمودن آن، برداشت قبلی خود را اصلاح میکنند. تماشاگر نیز تقریباً همزمان با آنان در حال فهمیدن سازوکار ماجراست. این همراهی، یکی از سرچشمههای اصلی لذت فیلم است: مخاطب نه صرفاً ناظر یک معما، بلکه شریک بازیای میشود که قواعدش در جریان اجرا آشکار میشوند.
رفتوبرگشت میان اکنون و آینده، بهویژه وقتی آدمها با تصویر پیشرو یا نسخهای از خود روبهرو میشوند، ریتمی شتابان و کمیک میسازد. فیلم از توضیح بیشازحد دوری میکند و ترجیح میدهد ایده را در عمل بیازماید؛ در نتیجه، گفتوگوها و واکنشها اغلب نقش حرکتدهنده داستان را دارند. این انتخاب با فضای کافه و جمع کوچک شخصیتها سازگار است: ماجرا از دل کنجکاوی روزمره آنان رشد میکند، نه از تهدیدی عظیم که ناگهان بر جهان فرود آمده باشد.
میزانسن و فرم اجرایی یکی از وجوه تحسینبرانگیز اثر، پیوند میان محدودیت تولید و شکل روایت است. فیلم در فضایی محدود و با گروهی کوچک پیش میرود و تدوین آن چنان حس پیوستگی میآفریند که گویی دوربین بیوقفه همراه شخصیتها حرکت میکند. حاصل، صرفاً ترفندی نمایشی نیست؛ حرکت دوربین و جابهجایی آدمها در کافه به بخشی از منطق زمانی فیلم بدل میشود.
« شخصیتها چیزی را میبینند، درباره معنایش حدس میزنند و سپس با آزمودن آن، برداشت قبلی خود را اصلاح میکنند. »
شخصیتها و اجرا
هر ورود و خروج، هر نگاه به صفحه و هر جابهجایی میان طبقات، میتواند قطعهای از پازل روایی باشد. این فرم، تماشاگر را به جزئیات حساس میکند. اشیا و جایگاه آدمها اهمیت مییابند، زیرا آنچه در یک لحظه دیده میشود، ممکن است در لحظهای دیگر معنای تازهای پیدا کند. فیلم از این راه، فضای کوچک خود را به صحنهای پرتحرک تبدیل میکند؛ جایی که حرکت بدنها و ترتیب رخدادها به اندازه دیالوگها در پیشبرد قصه سهم دارند.
بااینحال، این شیوه دقت اجرایی بالایی میطلبد. وقتی ترفندها بیش از اندازه به چشم بیایند، ممکن است توجه مخاطب از شخصیتها به مهندسی روایت منتقل شود. کمدی، صمیمیت و بازی گروهی طنز فیلم از تضاد میان بزرگی ایده و کوچکی موقعیتها نیرو میگیرد. با پدیدهای ظاهراً خارقالعاده روبهرو هستیم، اما واکنش شخصیتها اغلب واکنش آدمهایی عادی است که میخواهند بفهمند چه اتفاقی افتاده و چگونه میتوانند از آن استفاده کنند.
همین زمینیبودن، کمدی را دلپذیر میکند. ماجرا بهجای آنکه با جدیتی سنگین درباره سرنوشت جهان سخن بگوید، از کنجکاوی، خودنمایی، نگرانیهای شخصی و تصمیمهای شتابزده شخصیتها تغذیه میکند. بازی گروهی نیز به گرمای اثر کمک میکند. اعضای جمع، هر یک با واکنشی متفاوت به پدیده نزدیک میشوند و همین تفاوت، تنوعی در لحن و رفتار به وجود میآورد.
« هر ورود و خروج، هر نگاه به صفحه و هر جابهجایی میان طبقات، میتواند قطعهای از پازل روایی باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کاتو مرکز ماجراست، اما فیلم بیش از آنکه بر یک قهرمان پرصلابت تکیه کند، از انرژی جمعی بهره میگیرد. بااینهمه، بازی کمواکنش بازیگر نقش اصلی ممکن است برای بعضی مخاطبان فاصلهای عاطفی ایجاد کند. این خونسردی گاهی با طنز خشک فیلم تناسب دارد، اما در لحظاتی که انتظار میرود تنش یا دگرگونی درونی آشکارتر شود، مانع از شکلگیری پیوندی عمیقتر با کاتو میشود.
تکرار؛ هم ابزار روایت، هم نقطهضعف بازگشت به رخدادهایی که پیشتر دیدهایم، بخش جداییناپذیر بازی زمانی فیلم است. رویدادها گاهی از زاویهای تازه یا در پیوند با اطلاعاتی که بعدتر به دست میآید بازخوانی میشوند. این تکرار، در بهترین لحظات، هوشمندانه است: یک رفتار ساده معنای دیگری مییابد و تماشاگر درمییابد که آنچه دیده، تنها بخشی از زنجیره بوده است.
در این نقاط، فیلم از حافظه مخاطب و توجه او به جزئیات بهخوبی استفاده میکند. اما ترفندی که ابتدا جذاب است، ممکن است با تکرار بیش از اندازه نیروی خود را از دست بدهد. برخی بازگشتها به صحنههای قبلی، اطلاعات تازهای به اندازه کافی نمیافزایند و بیشتر یادآور سازوکار فیلم میشوند تا گسترشدهنده معنای آن.
« کاتو مرکز ماجراست، اما فیلم بیش از آنکه بر یک قهرمان پرصلابت تکیه کند، از انرژی جمعی بهره میگیرد. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، شتاب کلی روایت در میانه گاه به کشآمدن میانجامد. مخاطب ممکن است پیش از شخصیتها رابطه میان رخدادها را فهمیده باشد و انتظار داشته باشد فیلم زودتر به مرحله بعدی برسد. این نوسان میان ابتکار و تکرار، مهمترین چالش ساختاری اثر است. شخصیتها و مضمونهای ناتمام «Beyond the Infinite Two Minutes» بیش از هر چیز به چگونگی بازیکردن آدمها با دانستههایشان علاقه دارد؛ اینکه اطلاع از آینده چه اثری بر رفتار روزمره میگذارد و چگونه پیشبینی، خود به عاملی در تحقق رخدادها تبدیل میشود.
فیلم در این زمینه پرسشهای جذابی مطرح میکند، اما همیشه برای بسط آنها مکث نمیکند. گاه منطق سرگرمکننده ترفندهای زمانی از پرداخت شخصیتها پیشی میگیرد و آدمها بیشتر به مهرههایی برای پیشبرد سازوکار داستان شباهت مییابند تا شخصیتهایی با تحول درونی روشن. این انتخاب لزوماً ایراد مطلق نیست؛ فیلم از ابتدا وعده یک کمدی علمیتخیلی چابک و بازیگوش را میدهد، نه درامی روانشناختی.
بااینحال، لحظاتی وجود دارد که ظرفیت عاطفی موقعیتها میتوانست بیشتر شکوفا شود. رابطههای میان شخصیتها و خواستههای شخصی آنان گاه پشت هیجان حلکردن مسئله زمانی کمرنگ میماند. همچنین چند صحنه پایانی، با وجود حفظ حالوهوای سبک اثر، از نیروی تأثیرگذاری یک جمعبندی پرمعنا برخوردار نیستند؛ انگار فیلم پس از آنهمه دقت در چیدن قطعات، در واپسین گام کمتر به پژواک عاطفی آنها توجه میکند.
« از همین رو، شتاب کلی روایت در میانه گاه به کشآمدن میانجامد. »
جمعبندی
جمعبندی «Beyond the Infinite Two Minutes» تجربهای خلاق، گرم و خوشریتم است که از ایدهای ساده، بازی روایی پرتحرکی میسازد. جذابیت اصلی آن در ترکیب کنجکاوی، کمدی و مهارت اجرایی است: کافهای کوچک به آزمایشگاهی برای مواجهه با آینده بدل میشود و محدودیت تولید، به بخشی از هویت بصری فیلم راه مییابد.
اثر در بهترین لحظاتش نشان میدهد که برای سرگرمکردن تماشاگر، الزاماً به مقیاس بزرگ نیاز نیست؛ ایدهای خوب، اجرای دقیق و گروهی هماهنگ میتوانند جهانی فشرده اما سرزنده بسازند. در مقابل، تکرار برخی موقعیتها، کمعمقی نسبی شخصیتپردازی و پایانبندی کماثرتر از ظرفیت ایده، مانع از آن میشوند که فیلم از سرگرمی هوشمندانه به اثری عاطفاً ماندگارتر ارتقا یابد.
بااینحال، این کاستیها جذابیت بنیادین آن را از میان نمیبرند. فیلمی است برای تماشاگرانی که از کشف قواعد یک بازی روایی لذت میبرند و به کمدی علمیتخیلی صمیمی و کمادعا علاقه دارند؛ اثری که دو دقیقه را چنان پر میکند که زمان، برای مدتی، واقعاً بیانتها به نظر میرسد.
« بااینحال، این کاستیها جذابیت بنیادین آن را از میان نمیبرند. »
ثبت دیدگاه