نقد و بررسی
نقد تنها (Alone) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با هویتی مستقل «Alone» ساختهٔ جانی مارتین، فیلمی دربارهٔ یک مرد جوان است که در پی شیوع بیماری، در آپارتمانش پناه میگیرد و برای بقا به سهمیهبندی آذوقه و حصارکشی روی میآورد. اما ویژگی متمایز فیلم نه خودِ آخرالزمان زامبیمحور، بلکه کیفیت خاص مبتلایان آن است: موجوداتی که همچنان پارههایی از گفتار و رفتار انسانی را تکرار میکنند.
این انتخاب، دستکم در لحظاتی، فاصلهای میان «Alone» و انبوه آثار مشابه ایجاد میکند؛ تهدید فقط از حملهٔ جسمانی نمیآید، بلکه از بقایای انسانیِ آزاردهندهای برمیخیزد که در صداهای تکرارشونده و حرکات بیاختیارشان به گوش میرسد. با اینهمه، فیلم بهندرت این ایده را تا نهایت ظرفیتش پیش میبرد.
تکرار گفتار میتوانست پرسشی هولناک دربارهٔ حافظه، هویت و زوال آگاهی ایجاد کند؛ اما غالباً در حد تمهیدی برای برانگیختن اضطراب باقی میماند. «Alone» در معرفی این جهانِ آسیبدیده جذابتر از کاوش در پیامدهای آن است: فیلم دری را به سوی ایدهای تیره میگشاید، اما کمتر وارد اتاقهای پنهانش میشود.
« با اینهمه، فیلم بهندرت این ایده را تا نهایت ظرفیتش پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آپارتمان؛ پناهگاه و زندان فضای اصلی فیلم، آپارتمان آیدان، بیش از آنکه مکانی برای کنش باشد، ظرفی برای آشکارشدن فرسایش روانی است. دیوارها، پنجرهها و درِ مسدودشده، مرز میان امنیت نسبی و خطر بیرون را ترسیم میکنند؛ مرزی که هر روز شکنندهتر میشود. محدودیت فضا امکان میدهد ترس از بیرون با اضطراب درونی قهرمان درهم بیامیزد: صدایی در راهرو، سکوتی ناگهانی یا کمشدن ذخایر غذا میتواند به نشانهای از فروپاشی بدل شود.
در این چارچوب، خانه بهتدریج از پناهگاه به زندان تبدیل میشود. آیدان نهفقط از مبتلایان، بلکه از زمان، گرسنگی و انزوای خودش نیز گریزی ندارد. همین تغییر معنای فضا از نقاط قوت فیلم است. با این حال، حبس طولانی در یک مکان، بدون آنکه هر مرحله دگرگونی چشمگیری در وضعیت یا روان شخصیت پدید آورد، به تکرار میانجامد.
آنچه در آغاز حس تنگنا و تعلیق میسازد، در ادامه گاهی به سکون بدل میشود؛ گویی فیلم محیط بسته را انتخاب کرده، اما همیشه نمیداند چگونه از ظرفیت نمایشی آن بهره بگیرد. تنهایی و ریتم روایت عنوان فیلم وعدهٔ مواجهه با تنهایی میدهد و روایت نیز در بخش مهمی از زمان بر همین تجربه متمرکز میماند.
« در این چارچوب، خانه بهتدریج از پناهگاه به زندان تبدیل میشود. »
شخصیتها و اجرا
آیدان برای گذراندن روزها راههایی پیدا میکند تا خود را سرگرم نگه دارد، اما تنهایی در اینجا صرفاً نبودن دیگران نیست؛ مسئله، ناتوانی از سنجیدن آینده و از دسترفتن حس معمول زمان است. بیرون، جهان رو به آشوب میرود، اما درون آپارتمان، روزها با نظمی مصنوعی و شکننده سپری میشوند. فیلم میکوشد این وضعیت را از راه تکرار و کندی بازتاب دهد.
این انتخاب از نظر مضمونی قابل دفاع است: زندگی منزوی و اضطراب دائمی قرار نیست همیشه پرشتاب و پرحادثه باشد. مشکل آنجاست که کندی باید به انباشت معنا یا تشدید انتظار منجر شود. در «Alone»، برخی لحظات بهجای افزودن لایهای تازه به شخصیت یا موقعیت، همان حس پیشین را بازمیگویند. بنابراین، ریتم نه همواره مراقبهوار و هدفمند، بلکه گاه کشدار و دورانی احساس میشود؛ ضعفی که از تأثیر تعلیق میکاهد.
بازیها و مرکز ثقل فیلم تایلر پوزی تقریباً بار اصلی روایت را بر دوش دارد؛ حضور طولانی او در قابها ضروری است، زیرا تماشاگر باید انزوا را تا اندازهای از چشم آیدان تجربه کند. با این حال، بازی او همیشه ظرافت لازم را برای نمایش دگرگونیهای تدریجی این شخصیت پیدا نمیکند. در فیلمی که بخش بزرگی از کشمکش آن درونی است، تفاوت میان ترس، درماندگی، امید و تصمیمگیری باید از جزئیات رفتار و لحن آشکار شود.
« بیرون، جهان رو به آشوب میرود، اما درون آپارتمان، روزها با نظمی مصنوعی و شکننده سپری میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرگاه این تمایزها کمرنگ میشوند، شخصیت از انسانی گرفتار به نقطهای برای پیشبرد داستان تقلیل مییابد. حضور دونالد ساترلند، هرچند محدود، کیفیت دیگری به فیلم میدهد. او با وقار و تسلطی که در بازیاش دیده میشود، به صحنههای خود وزن و تهدید میبخشد؛ حضوری که حس میشود فیلم در آن لحظهها به ناگاه از اعتمادبهنفس بیشتری برخوردار شده است.
در مقابل، روابط و گفتوگوهای میان آیدان و اوا گاه از دل وضعیت اضطراری فاصله میگیرند و به مسیری آشناتر و ملودراماتیک میلغزند. این بخشها میتوانند یادآور نیاز انسان به ارتباط باشند، اما پرداختشان همیشه به اندازهٔ ایدهٔ تنهایی قانعکننده نیست. مقایسه با نسخهٔ کرهای مقایسهٔ «Alone» با فیلم کرهای «#Alive» تقریباً اجتنابناپذیر است؛ دو اثر به مواد روایی نزدیک و یکسانی تکیه دارند، اما در لحن و جزئیات تفاوتهایی نشان میدهند.
نسخهٔ آمریکایی میکوشد داستان را در محیط و بافتی تازه بازآرایی کند و در عین حال بر تنهایی، بقا و شکل متفاوت مبتلایان تکیه داشته باشد. بااینحال، برای بسیاری از تماشاگرانی که نسخهٔ کرهای را دیدهاند، این تغییرها بهاندازهای نیست که تجربهای کاملاً تازه بسازد. مسئله فقط تقدم یا برتری یک نسخه نیست؛ تفاوت در میزان انرژی و انسجام روایی نیز اهمیت دارد.
« هرگاه این تمایزها کمرنگ میشوند، شخصیت از انسانی گرفتار به نقطهای برای پیشبرد داستان تقلیل مییابد. »
قوتها و کاستیها
«Alone» گاهی در مقایسه با «#Alive» کمرمقتر به نظر میرسد، زیرا کشمکشهایش دیرتر اوج میگیرند و مسیر شخصیت اصلی کمتر قدرت اقناع دارد. اما کنارگذاشتن مقایسه نیز فیلم را از کاستیهای خودش معاف نمیکند. اثر باید بتواند مستقل از پیشینهاش، درون جهان خود تعلیق و همدلی بسازد؛ در این زمینه، نتیجه یکدست نیست.
تعلیق، وحشت و صدا فیلم بیش از آنکه بر نمایش مداوم خشونت متکی باشد، از انتظار برای خطر بهره میگیرد. صداهای بیرون، فریادها و تکرار کلمات مبتلایان، امکان میدهند تهدید حتی در غیاب تصویر نیز حس شود. این رویکرد در فضای آپارتمانی تناسب دارد: آیدان نمیتواند بداند آنسوی دیوار چه میگذرد، و همین نادانی به بخشی از وحشت بدل میشود.
مبتلایانی که پژواکهایی از گفتار انسان را حفظ کردهاند، در بهترین لحظات فیلم هم هراسانگیزند و هم اندوهبار. اما همین تمهید اگر بیش از اندازه تکرار شود، نیروی نخستینش را از دست میدهد. صدا دیگر نه نشانهای نگرانکننده، بلکه الگویی آشنا میشود که تماشاگر میتواند زمان و کارکردش را پیشبینی کند.
« اما کنارگذاشتن مقایسه نیز فیلم را از کاستیهای خودش معاف نمیکند. »
جمعبندی
در نتیجه، برخی صحنهها بهجای افزایش تنش، آن را در سطحی ثابت نگه میدارند. فیلم گاهی فضای لازم برای انفجار تعلیق را میسازد، اما همیشه از آن به اوجی مؤثر نمیرسد. این کاستی بهویژه برای اثری که بخش زیادی از جاذبهاش به انتظار و حبس وابسته است، محسوس میشود. جمعبندی «Alone» فیلمی است با هستهای جذاب و چند انتخاب بهیادماندنی، اما با اجرایی که پیوسته به اندازهٔ ایدههایش جان نمیگیرد.
زامبیهایی که گفتار و رفتار انسانی را تکرار میکنند، فضای محصور آپارتمان و حضور کوتاه اما مؤثر دونالد ساترلند، به اثر هویتی قابل تشخیص میبخشند. در سوی دیگر، بازی نابرابر تایلر پوزی، ریتمی که گاه در تکرار گرفتار میشود و رابطهای که همیشه از دل موقعیت بقا برنمیآید، از قدرت دراماتیک آن میکاهند.
این فیلم برای تماشاگرانی که از روایتهای آخرالزمانیِ کممقیاس و شخصیتمحور استقبال میکنند، لحظاتی درخور توجه دارد؛ بهخصوص وقتی صدا و فضای بسته جایگزین نمایش مستقیم خطر میشوند. بااینحال، «Alone» در تبدیل انزوا به تجربهای پیوسته و فزاینده موفقیتی کامل به دست نمیآورد. حاصل، اثری است که طرح و چند ایدهٔ جذابش در ذهن میمانند، اما مسیر رواییاش گاه بیش از اندازه در محدودهٔ همان آپارتمان دور خود میچرخد.
« در نتیجه، برخی صحنهها بهجای افزایش تنش، آن را در سطحی ثابت نگه میدارند. »



ثبت دیدگاه