نقد و بررسی
نقد داستان جدایی (The Split) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
درام حقوقی در آستانهٔ فروپاشی خانوادگی «The Split» در ظاهر دربارهٔ خانوادهای از وکلای طلاق است؛ زنانی که هر روز با فروپاشی پیوندهای عاطفی دیگران سروکار دارند، اما در زندگی خود از همان آشفتگیها برکنار نیستند. داستان با بازگشت پدری که سه دهه از خانواده دور بوده، گذشتهای مدفون را دوباره به سطح میآورد و اعضای خانوادهٔ دفو را وامیدارد با آنچه از آن گریختهاند روبهرو شوند.
این نقطهٔ آغاز، بهجای آنکه صرفاً زمینهای برای رازگشایی باشد، پرسشی محوری پیش میکشد: آیا شناختن سازوکار جدایی، آدمی را در برابر جداییهای خودش تواناتر میکند؟ خالق مجموعه، Abi Morgan، این دو قلمرو را به هم پیوند میزند: دادگاه و خانه، زبان رسمی قراردادها و زبان ناگفتهٔ رنج. پروندههای حقوقی فقط ماجراهایی مستقل برای پرکردن هر قسمت نیستند؛ آنها اغلب پژواکی از وضعیت عاطفی شخصیتهای اصلیاند و به مخاطب امکان میدهند مسائل خانواده را از زاویهای تازه ببیند.
همین پیوند، به مجموعه هویتی روشن میدهد و آن را از یک ملودرام خانوادگی صرف فراتر میبرد. خانوادهای که رابطههایش را به زبان حقوق میسنجد هانا در یکی از مؤسسههای حقوقی کار میکند، در حالی که مادر و خواهرانش به بنگاه خانوادگی پیوند دارند. این فاصلهٔ حرفهای، مرزی نمادین میان تعلق و استقلال میسازد: هانا از خانواده جدا شده است، اما نه آنقدر که بتواند از تاریخ مشترکشان چشم بپوشد.
« همین پیوند، به مجموعه هویتی روشن میدهد و آن را از یک ملودرام خانوادگی صرف فراتر میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازگشت پدر نیز این فاصله را بیثبات میکند و هر یک از زنان را به شیوهای متفاوت با خاطره، خشم و انتظار روبهرو میسازد. روابط خواهران نیروی زندهٔ روایتاند. آنها نه نسخههای تکراری یکدیگرند و نه صرفاً نقشهایی برای پیشبردن پیرنگ؛ تفاوت در شیوهٔ تصمیمگیری، تابآوری و مواجههشان با تعهد، به گفتوگوها تنش و بافت میدهد.
صمیمیت میانشان با رقابت و دلخوری درهم میآمیزد، و همین آمیزه است که خانواده را باورپذیر میکند. مهر در این جهان لزوماً آرامشبخش نیست؛ گاهی به شکل دخالت، سرزنش یا سکوتی طولانی بروز میکند. پروندههای طلاق؛ آینهای برای زندگی شخصی ساختار پروندهمحور سریال فرصتی فراهم میکند تا گونههای مختلف جدایی را ببیند: جداییهایی که در آنها پول، موقعیت اجتماعی، فرزندان، وفاداری و قدرت درهم تنیدهاند.
هر پرونده وجهی از ازدواج را آشکار میکند که در روایتهای رمانتیک معمولاً پشت پرده میماند؛ آنچه میان دو نفر بوده، هنگام پایان یافتن رابطه به مسئلهای حقوقی و گاه عمومی تبدیل میشود. اثر در بهترین لحظههایش، از این موقعیتها برای داوری ساده دربارهٔ «مقصر» و «بیگناه» استفاده نمیکند، بلکه نشان میدهد حقیقت عاطفی و حقیقت حقوقی همیشه بر هم منطبق نیستند.
« صمیمیت میانشان با رقابت و دلخوری درهم میآمیزد، و همین آمیزه است که خانواده را باورپذیر میکند. »
شخصیتها و اجرا
این پروندهها همچنین به شخصیتها امکان میدهند با مسئلههایی روبهرو شوند که خودشان در خانه از نامبردنشان پرهیز میکنند. وکیل ممکن است در دادگاه با دقتی سرد از حق موکل دفاع کند، اما در زندگی شخصی نتواند خواستهاش را بیپرده بیان کند. این تناقض، هستهٔ دراماتیک مجموعه است: دانستنِ قانون به معنای دانستنِ راه درست زندگی نیست.
گاهی شخصیتها زبان حرفهای را سپری میکنند تا از آسیبپذیری خود فاصله بگیرند. بازیها و ظرافت شخصیتپردازی بازی Nicola Walker در نقش هانا، مرکز عاطفی مجموعه را شکل میدهد. او به شخصیتش نوعی خویشتنداری میبخشد که نه بیاحساسی است و نه آرامش کامل؛ بیشتر شبیه عادتی آموختهشده برای مهار چیزی است که هر لحظه ممکن است سرریز کند.
این بازی در لحظههای خاموش و مکثها بهویژه مؤثر است، زیرا بسیاری از تنشهای سریال در آنچه گفته نمیشود شکل میگیرند. Annabel Scholey و Fiona Button نیز به نینا و رز کیفیتهایی متمایز میدهند و رابطهٔ خواهرانه را از سطح گفتوگوهای توضیحی فراتر میبرند. Deborah Findlay در نقش روث، اقتدار مادری را با آسیبپذیری زنی همراه میکند که سالها برای حفظ ساختار خانواده و کسبوکار کوشیده است.
« این تناقض، هستهٔ دراماتیک مجموعه است: دانستنِ قانون به معنای دانستنِ راه درست زندگی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در سوی دیگر، حضور Anthony Head در نقش پدر، نیرویی برهمزننده دارد: ورود او گذشته را از خاطرهای دور به عاملی فعال در زمان حال بدل میکند. بااینحال، همین نیروی دراماتیک گاه چنان پررنگ میشود که توجهی بیش از اندازه به او اختصاص مییابد و فرصت پرداخت برابر به همهٔ شخصیتها کاهش پیدا میکند.
لحن میان تلخی، طنز و ملودرام «The Split» از طنزی خشک و موقعیتهایی حقوقی برای تعدیل تلخی موضوعش بهره میگیرد. شوخیها معمولاً برآمده از شخصیتها و تناقضهای زندگی حرفهایاند؛ از این رو، به نظر نمیرسد برای سبککردن مصنوعی فضا به داستان تحمیل شده باشند. این لحظههای طنز یادآور میشوند که حتی در دل بحران نیز آدمها به عادتهای روزمره، طعنه و خنده پناه میبرند.
بااینهمه، تعادل میان اندوه و اغراق همواره یکسان نیست. بعضی رخدادها و رویاروییها با شدتی ملودراماتیک پیش میروند و احساسات را به سطحی آشکارتر از آنچه لازم است میبرند. در چنین لحظههایی، مجموعه بهجای اعتماد به پیچیدگی موقعیت، بر انباشتن تنش تکیه میکند. این گرایش گاهی از ظرافت اثر میکاهد، هرچند لحن کلی همچنان میان حرفهایگری سرد و آشوب عاطفی خانواده رفتوآمدی جذاب دارد.
« لحن میان تلخی، طنز و ملودرام «The Split» از طنزی خشک و موقعیتهایی حقوقی برای تعدیل تلخی موضوعش بهره میگیرد. »
قوتها و کاستیها
ریتم روایت و محدودیتهای آن پروندههای هر قسمت به قصه ضرباهنگ میدهند، اما این ساختار در کنار خطهای متعدد خانوادگی بار سنگینی بر دوش روایت میگذارد. برخی تعارضها سریعتر از آنچه برای شکلگیری و حلشدنشان لازم است پیش میروند؛ گویی داستان برای رسیدن به نقطهٔ بعدی، از مکثهایی که میتوانستند شخصیتها را پیچیدهتر کنند صرفنظر میکند.
در نتیجه، بعضی راهحلها آشنا به نظر میرسند و اثر از ظرفیت بالقوهٔ خود برای غافلگیری عاطفی فاصله میگیرد. این شتاب بهویژه در لحظاتی محسوس است که شخصیتها پس از سالها فاصله باید ناگهان با مسئلهای بنیادی روبهرو شوند. چنین مواجههای میتواند باورپذیر باشد، اما برای آنکه وزن عاطفیاش کامل منتقل شود، به زمان و پیامد نیاز دارد.
سریال گاهی این پیامدها را میبیند و گاهی از کنارشان عبور میکند؛ تفاوتی که باعث میشود کیفیت قسمتها و خطهای داستانی یکدست نباشد. جمعبندی «The Split» در پیوند دادن حرفه و زندگی شخصی، ایدهای پرمایه پیدا میکند: زنانی که پایان ازدواجهای دیگران را صورتبندی میکنند، در خانه با پرسشهایی دستوپنجه نرم میکنند که قانون پاسخی برایشان ندارد.
« در نتیجه، بعضی راهحلها آشنا به نظر میرسند و اثر از ظرفیت بالقوهٔ خود برای غافلگیری عاطفی فاصله میگیرد. »
جمعبندی
نیروی اصلی مجموعه در روابط پیچیدهٔ خواهران، بازیهای کنترلشده و پروندههایی است که بحران خانوادگی را از زاویهای تازه بازتاب میدهند. طنز خشک آن نیز از تبدیلشدن درام به اندوهی یکنواخت جلوگیری میکند. در مقابل، شتاب در پرداخت بعضی تعارضها، راهحلهای آشنا و غلبهٔ گاهوبیگاه ملودرام بر مشاهدهٔ دقیق، مانع از آن میشوند که همهٔ خطهای داستانی به یک اندازه پخته شوند.
بازگشت پدر موتور مؤثری برای بیدارکردن کهنهزخمهاست، اما حضور پرقدرتش گاهی فضای شخصیتهای دیگر را محدود میکند. با وجود این نابرابریها، مجموعه تصویری گیرا از خانوادهای میسازد که میتواند برای دیگران صورتجلسهٔ جدایی تنظیم کند، اما برای فهمیدن پیوندهای خودش به چیزی دشوارتر از قانون نیاز دارد: صداقت، زمان و آمادگی برای شنیدن آنچه سالها ناگفته مانده است.
« طنز خشک آن نیز از تبدیلشدن درام به اندوهی یکنواخت جلوگیری میکند. »



ثبت دیدگاه