نقد و بررسی
نقد ماترو کی بجلی کا ماندولا (Matru Ki Bijlee Ka Mandola) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهان روستایی در آستانه دگرگونی «Matru Ki Bijlee Ka Mandola» فیلمی هندی به نویسندگی و کارگردانی ویشال بهاردواج است که در روستایی در هاریانا میگذرد؛ جایی که زمین برای ساکنانش نه صرفاً دارایی، بلکه بخشی از هویت، معاش و حافظه جمعی آنان است. در مرکز روایت، هری ماندولا، صنعتگری ثروتمند، دخترش بیجلی و ماترو، دستیار وفادار هری، قرار دارند.
تصمیم بیجلی برای پیوند با پسر یک سیاستمدار، مناسبات میان این سه نفر را به حرکت درمیآورد و زمینه برخورد منافع شخصی با کشمکشهای اجتماعی و سیاسی را فراهم میکند. فیلم از همان ابتدا روشن میسازد که قصهاش تنها درباره خانواده و دلبستگی نیست: پرسش اصلی، نسبت میان قدرت، مالکیت و آینده مردمی است که ممکن است در تصمیمهای بزرگ هیچ سهمی نداشته باشند.
طنزی با ریشه در تضاد موتور اصلی اثر بر تضادی کمیک و در عین حال تلخ بنا شده است. هری در مقام صاحب قدرت و سرمایه، با منطق سود و توسعه سخن میگوید؛ اما رابطهاش با مردم روستا و زمین، وجه دیگری از شخصیت او را آشکار میکند. همین دوگانگی، به فیلم امکان میدهد تا طنز را به ابزاری برای نمایش تناقضهای اجتماعی بدل کند، نه صرفاً وسیلهای برای خنداندن.
« در مرکز روایت، هری ماندولا، صنعتگری ثروتمند، دخترش بیجلی و ماترو، دستیار وفادار هری، قرار دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم به شعارهای پرطمطراق درباره پیشرفت بدگمان است و میپرسد چه کسانی هزینه آن را میپردازند و چه کسانی از آن بهره میبرند. با این حال، نگاه سیاسی اثر همیشه به یک بیان منسجم و عمیق تبدیل نمیشود؛ گاه ایدهها در قالب شوخیهای نمایشی مطرح میشوند و پیش از آنکه فرصت گسترش بیابند، جای خود را به خط روایی دیگری میدهند.
بازیگری و نیروی شخصیت محوری پانکاج کاپور در نقش هری مهمترین نیروی بازیگری فیلم است. او شخصیتی را میسازد که هم مضحک و سرگرمکننده است و هم در لحظاتی نگرانکننده و خودخواه جلوه میکند. تغییر حالتهای هری صرفاً ترفندی برای ایجاد موقعیتهای خندهدار نیست؛ بلکه به فیلم اجازه میدهد فاصله میان چهره عمومی یک صاحبقدرت و انگیزههای واقعی او را به نمایش بگذارد.
کاپور با تسلط بر لحن، حرکات و زمانبندی کمدی، به اثری که گاه از پراکندگی رنج میبرد انسجامی موقت میبخشد. حضور او بهخصوص در صحنههای جمعی، انرژی و جذابیتی ایجاد میکند که در بخشهایی از فیلم کمرنگ میشود. ایمران خان در نقش ماترو، شخصیتی آرامتر و کمنمایشتر دارد و نقش او بیش از آنکه بر خودنمایی استوار باشد، بر پیوندش با هری و مردم روستا تکیه میکند.
« بازیگری و نیروی شخصیت محوری پانکاج کاپور در نقش هری مهمترین نیروی بازیگری فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
آنوشکا شارما نیز برای بیجلی سرزندگی و استقلالی آشکار فراهم میآورد، هرچند بازی پرتحرک او همیشه با ظرافت و خویشتنداری همراه نیست. شابانا اعظمی در نقش سیاستمداری بانفوذ، به جهان فیلم وزن سیاسی میافزاید، اما شخصیتپردازی او گاه در حد کارکردش در طرح باقی میماند. در مجموع، فیلم از بازیهای پررنگ و پرانرژی سود میبرد، ولی همه شخصیتها به یک اندازه مجال رشد نمییابند.
روستا؛ منظرهای فراتر از پسزمینه یکی از امتیازهای فیلم، فضای روستایی آن است. چشماندازهای باز، زمینهای کشاورزی و فاصله میان زندگی روزمره اهالی و برنامههای کلان صاحبان سرمایه، به قصه بُعدی مکانی میدهند. روستا صرفاً محل وقوع ماجرا نیست؛ صحنهای است که در آن تفاوت میان زبان رسمی توسعه و واقعیت معیشت مردم آشکار میشود.
همین فضا به اثر حالوهوایی نامتعارف میبخشد و آن را از بسیاری از کمدیهای شهری و متعارف سینمای هند جدا میکند. از سوی دیگر، فیلم آگاهانه به سوی اغراق و خیالپردازی میرود و میکوشد جهان خود را به واقعگرایی روزمره محدود نکند. این انتخاب، در بهترین لحظهها به طنزی هجوآمیز و تصویری خیالانگیز میانجامد؛ اما در لحظههایی دیگر، فاصلهای میان تماشاگر و کشمکشهای انسانی ایجاد میکند.
« در مجموع، فیلم از بازیهای پررنگ و پرانرژی سود میبرد، ولی همه شخصیتها به یک اندازه مجال رشد نمییابند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وقتی فضای روستا بیشتر به صحنهای برای نمایش ایدهها بدل میشود تا محیطی زنده با جزئیات اجتماعی، ظرفیت عاطفی داستان کاهش مییابد. عشق، وفاداری و منافع شخصی خط عاطفی فیلم از رابطه بیجلی و ماترو و نیز از پیوند دیرینه میان ماترو و هری شکل میگیرد. این روابط قرار نیست قصه را به ملودرامی ساده تبدیل کنند؛ بلکه در کنار نزاع بر سر زمین و نفوذ سیاسی، پرسشی درباره وفاداری میسازند: وفاداری به یک فرد تا کجا میتواند با وفاداری به جامعه و باورهای شخصی جمع شود؟
تصمیم بیجلی، در این چارچوب، فقط محرک ماجرایی عاشقانه نیست؛ انتخابی است که تعادل میان شخصیتها را بر هم میزند و هرکدام را ناگزیر میکند جایگاه خود را دوباره تعریف کنند. با این همه، رمانس فیلم همیشه به اندازه طنز و بازی کاپور قوت ندارد. برخی لحظات عاطفی بهسرعت از کنار شخصیتها میگذرند و فرصت کافی برای شکلگیری صمیمیتی پیچیده نمییابند.
در نتیجه، بخشی از بار احساسی روایت بیشتر بر انتظار تماشاگر از رابطهها تکیه دارد تا بر تحول تدریجی آنها. موسیقی و لحن نامتوازن موسیقی ویشال بهاردواج بخشی از هویت اثر است و در کنار تصویر روستایی، به فضای سرزنده و گاه نامعمول آن کمک میکند. آهنگها و لحظات نمایشی، در بعضی بخشها جهان فیلم را از واقعگرایی خشک دور میکنند و به آن کیفیتی نمایشی میبخشند.
« با این همه، رمانس فیلم همیشه به اندازه طنز و بازی کاپور قوت ندارد. »
قوتها و کاستیها
با این حال، موسیقی و شوخیها همیشه در خدمت پیشبرد روایت قرار نمیگیرند؛ گاه به جای آنکه مضمون یا شخصیت را عمیقتر کنند، ریتم را متوقف میسازند. مسئله اصلی فیلم در همین نوسان لحن نهفته است. اثر میان کمدی، رمانس، هجو سیاسی و درام اجتماعی جابهجا میشود، اما گذار میان این قلمروها همیشه نرم و سنجیده نیست.
بعضی شوخیها بهخوبی در دل نقد اجتماعی جا میگیرند، در حالی که برخی دیگر مستقل از خط داستانی به نظر میرسند. این ناهمواری باعث میشود فیلم، با وجود ایدههای جذاب، گاه نتواند نیروی خود را بر یک محور واحد متمرکز کند. ریتم و ساختمان روایت آغاز فیلم با معرفی شخصیتها، روابط و جهان روستا زمینهچینی گستردهای دارد؛ اما همین مقدمه در بخش نخست از شتاب لازم برخوردار نیست.
زمان میگذرد تا کشمکش اصلی به نیرویی مؤثر بدل شود و تماشاگر را با خود همراه کند. در ادامه نیز، با آنکه موقعیتهای سرگرمکننده و لحظههای پرانرژی کم نیستند، روایت در چند نقطه میان خردهماجراها و ایدههای جانبی پراکنده میشود. مدتزمان نسبتاً طولانی اثر این ضعف را محسوستر میکند.
« مسئله اصلی فیلم در همین نوسان لحن نهفته است. »
جمعبندی
صحنههایی که میتوانستند شخصیتها یا مضمون را بسط دهند، گاه تنها فضای میان دو نقطه داستانی را پر میکنند. این مسئله بهویژه برای فیلمی که میخواهد هم داستانی عاشقانه تعریف کند و هم به مناسبات اقتصادی و سیاسی بپردازد، اهمیت دارد: هر مسیر روایی به زمان نیاز دارد، اما پراکندگی اجازه نمیدهد همه مسیرها به یک اندازه به بلوغ برسند.
فیلم در لحظههایی پرجنبوجوش و تماشایی است، ولی در کلیت خود بیش از آنکه حرکتی پیوسته داشته باشد، از فراز و فرودهای ناهموار عبور میکند. جمعبندی «Matru Ki Bijlee Ka Mandola» اثری نامتعارف و پرایده است که میخواهد کمدی را با نقد اجتماعی و قصهای عاشقانه درهم بیامیزد. فضای روستایی، نگاه طنزآمیز به قدرت و توسعه، و بیش از همه بازی پرجاذبه پانکاج کاپور، آن را از کمدیهای معمول متمایز میکنند.
در مقابل، کندی آغاز، طولانیشدن روایت، صحنههای پراکنده و جابهجایی ناهماهنگ میان لحنها از اثرگذاری نهایی آن میکاهند. حاصل، فیلمی بینقص و یکپارچه نیست، اما در جهان خیالپردازانهاش لحظههایی دارد که هم سرگرمکنندهاند و هم تلخی واقعیت اجتماعی را به یاد میآورند؛ فیلمی که بیش از آنکه با صیقل رواییاش به خاطر بماند، با جسارت در آمیختن لحنها و حضور پرقدرت شخصیت محوری خود توجه جلب میکند.
« صحنههایی که میتوانستند شخصیتها یا مضمون را بسط دهند، گاه تنها فضای میان دو نقطه داستانی را پر میکنند. »



ثبت دیدگاه