نقد و بررسی
نقد مرد منطقی 2023 (A Man of Reason) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت از گذشتهای که پایان نمییابد «مردی از عقل» در ظاهر از الگوی آشنای مردی میگوید که پس از سالها زندان میخواهد گذشتهٔ مجرمانهاش را پشت سر بگذارد و زندگی تازهای بسازد. سو هیوک پس از آزادی درمییابد دختری دارد و آرزو میکند پیش از آنکه دیر شود، جای خود را در زندگی او پیدا کند.
اما گذشته در این فیلم صرفاً خاطرهای تلخ نیست؛ نیرویی فعال است که پیوسته به اکنون هجوم میآورد و هر امکان آرامش را تهدید میکند. این چارچوب، زمینهای مناسب برای یک تریلر اکشن فراهم میآورد: قهرمانی که از خشونت خسته است، اما برای محافظت از خانوادهاش ناچار میشود دوباره به همان مهارتهایی تکیه کند که میخواسته کنار بگذارد.
از همینجا تضاد مرکزی فیلم شکل میگیرد؛ تقابل میان میل به زندگی عادی و واقعیتی که قهرمان را به نقش پیشینش بازمیگرداند. بااینحال، آشنایی این الگو سبب میشود فیلم از همان ابتدا برای غافلگیرکردن مخاطب کار دشواری پیش رو داشته باشد. قصهای آشنا و کمریسک فیلمنامه بیشتر بهجای آنکه مسیر تازهای در ژانر جنایی بگشاید، از مصالحی شناختهشده بهره میگیرد: رئیس سابقی که جدایی را نمیپذیرد، زیردستی گرفتار حسادت و ناامنی، آدمکشانی خطرناک و پدری که برای نجات فرزندش به ورطهٔ خشونت بازمیگردد.
تماشاگر باتجربه معمولاً میتواند جهت کلی وقایع و بسیاری از رویاروییها را پیشبینی کند؛ تعلیق فیلم کمتر از پرسش «چه خواهد شد؟» نیرو میگیرد و بیشتر به انتظار برای شکل و اجرای درگیری بعدی وابسته است. فیلم در ترسیم فاصلهٔ میان گذشتهٔ سو هیوک و آرزوی آیندهاش نیز گاهی شتابزده عمل میکند.
« سو هیوک پس از آزادی درمییابد دختری دارد و آرزو میکند پیش از آنکه دیر شود، جای خود را در زندگی او پیدا کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ایدهٔ پدری که میخواهد برای فرزندش حاضر باشد، ظرفیت عاطفی قابلتوجهی دارد، اما رابطهٔ تازهدرحالشکلگیری او با خانواده فرصت چندانی برای عمقیافتن پیدا نمیکند. در نتیجه، خطرهایی که متوجه دختر است از نظر روایی روشناند، اما پیوند عاطفیای که باید آن خطرها را به تجربهای شخصی و تکاندهنده بدل کند، به همان اندازه بسط نمییابد.
این کمبود، از تأثیر احساسی بخشهایی از داستان میکاهد. نقدهای همزمان انتشار فیلم نیز به ضعف شخصیتپردازی و روایت در برابر جذابیت صحنههای اکشن اشاره کردهاند. آغاز کند و ریتمی نابرابر یکی از دشواریهای فیلم، فاصلهٔ میان مقدمهٔ نسبتاً کشدار و بخشهای پرتحرکتر آن است. فیلم پیش از آنکه به نیروی اصلی خود، یعنی اکشن، تکیه کند، مدتی را صرف معرفی موقعیت و روابط میکند؛ اما این مکثها همیشه به شناخت عمیقتر شخصیتها نمیانجامند.
حاصل، شروعی است که ممکن است برای مخاطبی که انتظار تریلری پرضرباهنگ دارد، کند و کمکشش جلوه کند. با ورود جدیتر خطر، ریتم جان میگیرد و فیلم در صحنههای درگیری انرژی بیشتری پیدا میکند. بااینهمه، رفتوآمد میان سکون و انفجار همواره بهنرمی صورت نمیگیرد. برخی لحظههای آرام، بهجای افزودن لایهای تازه به رابطهٔ پدر و دختر یا روشنترکردن وضعیت اخلاقی قهرمان، بیشتر همچون فاصلهای میان دو قطعهٔ اکشن به نظر میرسند.
این نابرابری ریتمی، مانع از آن میشود که تنش در سراسر فیلم بهتدریج انباشته شود؛ گویی اثر در بخشهایی میداند چگونه هیجان بسازد، اما در پیوندزدن این هیجان با درام شخصی اطمینان کمتری دارد. اکشن؛ مهمترین برگ برنده نقطهٔ قوت اصلی فیلم، صحنههای اکشن آن است؛ صحنههایی که با تکیه بر حرکت بدن، طراحی درگیری و استفاده از محیط، از تکرار صرفِ ضربه و تیراندازی فاصله میگیرند.
« این کمبود، از تأثیر احساسی بخشهایی از داستان میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
تعقیبوگریزها و مواجهههای مسلحانه، هرچند در چارچوبی آشنا قرار دارند، به فیلم تحرک و نیروی بصری میبخشند. در این لحظهها، فیلم بیش از آنکه به پیچیدگی داستانی وابسته باشد، بر وضوح کنش و جذابیت اجرا حساب میکند. درگیری چاقو و چراغقوه نمونهای شاخص از همین رویکرد است. محدودبودن ابزارها، فضای تاریک و ضرورت واکنش سریع، صحنه را از یک نمایش متعارف قدرت به نبردی دیدنی و ملموس تبدیل میکند.
طراحی حرکت در آن، ویژگیهای فیزیکی سو هیوک را به بخشی از میزانسن بدل میسازد: قامت بلند و حرکات حسابشدهٔ او در فضای محدود، به کنشها شکل و هویت میدهد. این صحنه از آن لحظههایی است که فیلم با تصویر و حرکت چیزی را بهتر از گفتوگوهایش بیان میکند. گزارشهای مربوط به فیلم نیز این رویارویی با چاقو و چراغ را از نمونههای برجستهٔ اجرای اکشن آن دانستهاند.
بازیها و شخصیتهای پیرامونی Jung Woo-sung در نقش سو هیوک، قهرمانی کمحرف و مهارشده ارائه میدهد. سکوت و خویشتنداری او با تصویری که فیلم از مردی خسته از خشونت میسازد تناسب دارد؛ بازیگر میکوشد احساسات شخصیت را بیشتر از راه نگاه و مکث منتقل کند تا توضیحهای کلامی. این انتخاب در صحنههای فیزیکی مؤثر است و به قهرمان وقاری سرد میدهد، اما همان فاصلهگذاری در بخشهای دراماتیک گاه به دورماندن شخصیت از تماشاگر میانجامد.
احساسات او قابلفهماند، ولی همیشه بهروشنی در ما رسوخ نمیکنند. در سوی دیگر، Kim Nam-gil بهعنوان آدمکشی نامتعارف، حضوری پررنگ و متفاوت دارد. شخصیت او با ترکیب بیرحمی، رفتارهای پیشبینیناپذیر و لحظههایی از طنز سیاه، میتواند صحنه را از یکنواختی بیرون بکشد. گاه همین کیفیت بازی، مرز میان تهدید و سرگرمی را باریک میکند؛ انتخابی که ممکن است برای برخی تماشاگران جذاب و برای برخی دیگر بیشازحد نمایشی باشد.
« تعقیبوگریزها و مواجهههای مسلحانه، هرچند در چارچوبی آشنا قرار دارند، به فیلم تحرک و نیروی بصری میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران نقشهای مکمل نیز مواد اولیهٔ مناسبی برای تقویت درگیریهای گروهی فراهم میکنند، هرچند فیلمنامه همیشه فرصت کافی برای تبدیل این شخصیتها به آدمهایی فراتر از کارکرد رواییشان نمیدهد. لحن بصری و موسیقی گوتیک فیلم به تیرگی و جدیت بصری علاقهمند است و میکوشد فضای تبهکاری را با تصویری سرد و سنگین همراه کند.
این لحن در صحنههای اکشن، بهویژه هنگامی که محیط به بخشی از طراحی درگیری تبدیل میشود، نتیجهبخش است. قاببندی و حرکت بدنها گاه کیفیتی کنترلشده و چشمنواز پیدا میکند؛ خشونت فقط رویدادی برای پیشبرد قصه نیست، بلکه به نمایشی حرکتی بدل میشود که فیلم به آن اهمیت میدهد. اما موسیقی گوتیک که بارها برای تأکید بر تاریکی و شکوه صحنهها بازمیگردد، همیشه به سود اثر عمل نمیکند.
تکرار بیشازحد یک تم، بهجای آنکه فضا را پیوسته غنیتر کند، ممکن است حس اغراق را پررنگ سازد و حتی در بعضی لحظهها ناخواسته خندهآور شود. مشکل نه در انتخاب موسیقی تیره، بلکه در اصرار بر تکرار آن و فاصلهٔ میان جدیت موردنظر فیلم و اثری است که این تکرار عملاً بر مخاطب میگذارد. خشونت بهمثابه راهی برای محافظت در مرکز فیلم تناقضی اخلاقی قرار دارد: سو هیوک میخواهد از خشونت دور شود، اما امکان محافظت از خانوادهاش را هنوز در همان قلمرو مییابد.
این تضاد میتوانست بنیان درامی پیچیدهتر باشد؛ اینکه آیا رهایی از گذشته ممکن است، وقتی تنها ابزار مؤثر قهرمان برای مقابله با تهدید، مهارتهای آموختهشده در گذشته است؟ فیلم این پرسش را پیش میکشد، اما پاسخ آن بیشتر در کنشها دیده میشود تا در کندوکاوی عمیق دربارهٔ مسئولیت، پشیمانی و امکان تغییر.
« این لحن در صحنههای اکشن، بهویژه هنگامی که محیط به بخشی از طراحی درگیری تبدیل میشود، نتیجهبخش است. »
قوتها و کاستیها
به همین دلیل، خشونت در فیلم همزمان جذاب و محدودکننده است. از یکسو، منبع اصلی هیجان و بخش مهمی از هویت بصری اثر است؛ از سوی دیگر، گاهی جای پرداخت عاطفی را میگیرد. قهرمان با بدنش و درگیریهایش سخن میگوید، اما قصه کمتر به او مجال میدهد تا معنای زندگی عادی یا بهای بازگشت به خشونت را با عمقی متناسب با ایدهٔ مرکزی تجربه کند.
نتیجه، فیلمی است که تضاد اخلاقی خوبی در اختیار دارد، اما آن را به نهایت ظرفیتش نمیرساند. جمعبندی «مردی از عقل» اثری دیدنی اما نابرابر است: در روایت، به مسیرهای آشنای تریلر جنایی تکیه میکند؛ در آغاز، گاه بیش از اندازه مکث میکند؛ و در موسیقی، از تأکیدهای تکراری آسیب میبیند. در مقابل، صحنههای اکشن پرانرژی، بازیهای مؤثر و طراحی جذاب درگیری چاقو و چراغقوه به آن هویتی سرگرمکننده میبخشند.
این فیلم بیش از آنکه بهواسطهٔ قصهاش در یاد بماند، با برخی لحظههای پرتحرک و تصویرپردازی صحنههای مبارزه اثر میگذارد. برای تماشاگرانی که از تریلرهای اکشن کرهای و قهرمانان تنها و خاموش لذت میبرند، فیلم میتواند تجربهای قابلقبول باشد؛ بهخصوص اگر انتظار داستانی تازه یا درامی خانوادگی با پرداخت عمیق وجود نداشته باشد.
اما برای مخاطبی که در کنار اکشن، شخصیتپردازی پرمایه و روایتی غافلگیرکننده میخواهد، اثر احتمالاً کمتر از ظرفیت ایدهٔ اصلیاش ظاهر میشود. در نهایت، فیلم در اجرا لحظههایی بهیادماندنی دارد، اما قصهاش آنقدر آشناست که این لحظهها بهتنهایی نتوانند آن را از محدودهٔ یک سرگرمی معمولی فراتر ببرند.
« به همین دلیل، خشونت در فیلم همزمان جذاب و محدودکننده است. »



ثبت دیدگاه