نقد و بررسی
نقد آخرین روزهای جنایت آمریکا (The Last Days of American Crime) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جسورانه در خدمت یک فیلم جنایی «The Last Days of American Crime» ساختهٔ Olivier Megaton از فرضیۀ علمیـتخیلی جذابی آغاز میکند: دولت آمریکا میخواهد سیگنالی پخش کند که توانایی ارتکاب آگاهانۀ جرم را از مردم بگیرد. در آستانۀ اجرای این طرح، گروهی از خلافکاران میکوشند پیش از آنکه امکان قانونشکنی از میان برود، نقشهای بزرگ را به سرانجام برسانند.
فیلم با همین پرسش وسوسهانگیز پا میگیرد: اگر جرم با فناوری متوقف شود، آزادی و اختیار فردی چه سرنوشتی پیدا میکنند؟ این پرسش ظرفیت آن را دارد که داستانی پرکشش و تأملبرانگیز بسازد؛ داستانی دربارهٔ مرز میان امنیت و کنترل، و دربارهٔ جامعهای که برای رهایی از خشونت حاضر است بخشی از ارادۀ شهروندانش را واگذار کند.
اما فیلم بیشتر به هیجان خامِ جهان جنایی و آمادهسازی برای یک سرقت تکیه میکند تا به کاوش جدی در پیامدهای ایدۀ مرکزیاش. حاصل، اثری است که در طرح اولیه وعدۀ یک تریلر فکری میدهد، اما در اجرا غالباً به اکشنی آشنا و کمعمق نزدیک میشود. جهان تیره و پرتنش فضای فیلم یکی از امتیازهای آشکار آن است.
شهر و جامعهای که داستان در آن میگذرد، زیر سایۀ خشونت، فساد و هراس از تغییر قرار دارد. نزدیکشدن زمان اجرای طرح دولتی، به قصه نوعی شمارش معکوس میدهد: شخصیتها گویی در آخرین فرصت خود زندگی میکنند و هر تصمیم میتواند راه بازگشت را ببندد. این حس اضطرار با تصویرهای سرد و موقعیتهای خشن همراه میشود و به فیلم حالوهوایی فرسوده و ناآرام میبخشد.
« جهان تیره و پرتنش فضای فیلم یکی از امتیازهای آشکار آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، ساختن فضای تیره بهتنهایی برای خلق جهانی باورپذیر کافی نیست. فیلم نشانههایی از دگرگونی اجتماعی را نشان میدهد، اما کمتر توضیح میدهد که مردم عادی چگونه با این وضعیت کنار آمدهاند یا اجرای چنین طرحی چه تغییراتی در زندگی روزمره پدید آورده است. در نتیجه، جهان داستان بیشتر پسزمینهای برای تعقیبوگریزها و درگیریهای شخصیتها باقی میماند تا محیطی زنده که منطق و پیامدهایش بهتدریج روشن شود.
تعلیق و ریتمی که دیر جان میگیرد فیلم برای ساختن تعلیق به فرصت محدود شخصیتها و نزدیکشدن موعد اجرای سیگنال تکیه دارد؛ اما ریتم طولانی و کشدارش بارها این فرصت را هدر میدهد. مدت فیلم نزدیک به دو ساعتونیم است، ولی بسیاری از لحظات میانی نه اطلاعات تازهای دربارهٔ نقشه میدهند و نه شخصیتها را بهنحو معناداری گسترش میدهند.
صحنهها گاه بیش از اندازه مکث میکنند، بیآنکه این مکثها به افزایش تنش یا شکلگیری تعلیق بینجامند. این کندی، بهویژه در داستانی که بر ضربالاجل بنا شده، تناقضآمیز است. انتظار میرود هرچه زمان کمتر میشود، روایت فشردهتر و پرشتابتر شود؛ اما فیلم در بخشهایی چنان در رفتوآمدهای داستانی و نمایش مناسبات خشن درنگ میکند که فوریت ماجرا کمرنگ میشود.
به همین دلیل، لحظات پرتحرکتر گاهی بهجای آنکه حاصل طبیعی تنشِ انباشته باشند، چون انفجارهایی پراکنده در میان بخشهای کمرمق به نظر میرسند. شخصیتها و بازیها Graham Bricke، با بازی Édgar Ramírez، مرکز روایت است؛ مردی که گذشتهٔ خلافکارانهاش و مناسبات خانوادگیاش او را به دل ماجرا میکشاند.
« با این همه، ساختن فضای تیره بهتنهایی برای خلق جهانی باورپذیر کافی نیست. »
شخصیتها و اجرا
Ramírez حضوری جدی و سنگین دارد و میکوشد به شخصیت وقار و آسیبپذیری ببخشد، اما فیلمنامه برای این تلاش پشتوانۀ کافی فراهم نمیکند. انگیزهها گاه روشناند، ولی تحول درونی شخصیت بهندرت با ظرافت و پیوستگی شکل میگیرد. در نتیجه، قهرمان بیشتر در موقعیتها جابهجا میشود تا آنکه در جریان آنها دگرگون شود.
Michael Pitt در نقش Kevin Cash انرژی متفاوتی وارد فیلم میکند. حضور او در مقایسه با فضای گرفته و یکنواخت بخشهایی از روایت، تندتر و نمایشیتر است و همین تفاوت میتواند به صحنهها ضرباهنگ بدهد. Anna Brewster نیز در نقش Shelby Dupree با شخصیتی روبهرو است که میتوانست نیروی محرکۀ مستقل و پیچیدهای داشته باشد؛ اما روایت بیش از آنکه به خواستها و انتخابهای او بپردازد، او را در نسبت با مردان و خطرهای پیرامونش تعریف میکند.
این محدودکردنِ عاملیت، نهفقط به شخصیت Shelby آسیب میزند، بلکه ظرفیت دراماتیک داستان را هم کاهش میدهد. اکشن و خشونت در لحظاتی که فیلم از گفتوگوهای طولانی فاصله میگیرد و وارد تعقیب، درگیری یا آشوب میشود، انرژی بیشتری پیدا میکند. خشونت صریح و ضرباهنگ صحنههای اکشن میتواند تماشاگر را برای مدتی از رخوت روایت بیرون بکشد.
در این بخشها، فیلم به وعدۀ یک تریلر جنایی خشن نزدیکتر میشود و فضای تهدیدآمیزش کارکرد ملموستری پیدا میکند. اما اکشن نیز همیشه بهاندازۀ کافی منسجم یا تأثیرگذار نیست. شدت خشونت جای طراحی دقیق تعلیق را نمیگیرد و صحنههای پرتنش، چون پیوند کافی با دگرگونی شخصیتها ندارند، گاه تنها مکثهایی پرهیاهو در مسیر داستان به نظر میرسند.
« انگیزهها گاه روشناند، ولی تحول درونی شخصیت بهندرت با ظرافت و پیوستگی شکل میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم لحظاتی دارد که میتوانند دوستداران اکشن را سرگرم کنند، اما میان این لحظات و بخشهای طولانیتر و کمتحرکترش تعادل برقرار نمیشود. فیلمنامه و فرصت ازدسترفته مهمترین کاستی فیلم در پرداخت ایدهٔ مرکزی آن است. امکان جلوگیری فناوریمحور از جرم، پرسشهایی اخلاقی و سیاسی پیش میکشد: آیا نبودِ امکان تخلف به معنای عدالت است؟
آیا دولتی که ذهن شهروندان را مهار میکند، امنیت میآفریند یا شکل تازهای از استبداد؟ فیلم این پرسشها را پیش روی مخاطب میگذارد، اما بهندرت آنها را به خط اصلی درام تبدیل میکند. ایدۀ جذاب بیشتر بهانهای برای ساختن ضربالاجل و فراهمکردن زمینهٔ یک سرقت است تا نیرویی که تمام اجزای قصه را شکل دهد.
از سوی دیگر، بسیاری از روابط و کشمکشها به الگوهای آشنای فیلمهای خلافکاری وابستهاند: مردان خطرناک، معاملههای ناپایدار، خیانت و گذشتهای که در لحظۀ نامناسب بازمیگردد. کلیشهها ذاتاً مانع سرگرمکنندهبودن نیستند، اما برای تازهشدن به شخصیتپردازی یا اجرای خلاقانه نیاز دارند. اینجا، روایت نه بهاندازۀ کافی از الگوهای آشنا فاصله میگیرد و نه آنها را با پرداختی دقیق به تجربهای تازه بدل میکند.
همین ضعف باعث میشود بخشهایی از داستان گیجکننده باشند، بیآنکه ابهامشان به تعلیق یا چندلایگی بینجامد. پایانبندی و اثر نهایی بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت فیلم در جمعبندی نیز نمیتواند همۀ وعدههای آغازینش را به نتیجه برساند. با توجه به زمان طولانی روایت، انتظار میرود پایان حاصلِ روشن و قانعکنندۀ کشمکشهای پیشین باشد؛ اما ضرباهنگ و تأثیر آن برای بسیاری از مخاطبان کمرمق به نظر میرسد.
« فیلمنامه و فرصت ازدسترفته مهمترین کاستی فیلم در پرداخت ایدهٔ مرکزی آن است. »
قوتها و کاستیها
مسئله فقط انتخاب مسیر داستان نیست، بلکه این است که فیلم پیشتر آنقدر به شخصیتها و ایدۀ مرکزیاش عمق نداده که جمعبندی بتواند وزن عاطفی و فکری کافی پیدا کند. «The Last Days of American Crime» میان چند هویت سرگردان میماند: تریلری جنایی، اکشنی خشن و داستانی علمیـتخیلی دربارهٔ کنترل اجتماعی.
هرکدام از این مسیرها میتوانست به فیلمی پرکشش منتهی شود، اما پیوند میانشان کامل شکل نمیگیرد. در نتیجه، فیلم گاه هیجانانگیز و تماشایی است و گاه بهسبب کشداربودن و سردرگمی قصه، از نفس میافتد. جمعبندی این فیلم برای مخاطبی که از فضای جنایی تیره، خشونت صریح و چند صحنۀ اکشن پرتنش لذت میبرد، لحظاتی سرگرمکننده دارد؛ بازیگران نیز در بخشهایی به اثر انرژی میبخشند.
بااینحال، ایدۀ مرکزیِ پربار آن در سطح میماند، شخصیتها بهاندازۀ کافی بسط پیدا نمیکنند و ریتم طولانی، تأثیر صحنههای بهتر را کاهش میدهد. فیلم نه کاملاً از جذابیت فرضیۀ خود بهره میبرد و نه بهعنوان یک اکشن پیوسته و پرشتاب عمل میکند. حاصل، اثری نامتوازن است: پرهیاهو در لحظههای محدود، اما کمجان در مسیر کلی؛ فیلمی که ایدۀ آن بیش از اجرای آن در خاطر میماند.
« هرکدام از این مسیرها میتوانست به فیلمی پرکشش منتهی شود، اما پیوند میانشان کامل شکل نمیگیرد. »



ثبت دیدگاه