نقد و بررسی
نقد اسلینگ سنگاپوری (Singapore Sling) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای نامتعارف از نوآر «Singapore Sling» ساختهٔ Nikos Nikolaidis، فیلمی یونانی از سال ۱۹۹۰ است که از همان آغاز، تماشاگر را به قلمرویی میان نوآر، کمدی سیاه، وحشت روانشناختی و سینمای تجربی میبرد. داستان با جستوجوی مردی به نام سینگاپور اسلینگ برای یافتن لورا، زنی از گذشته، آغاز میشود؛ جستوجویی که او را به ویلایی دورافتاده و جهانی بسته و هراسانگیز میکشاند.
فیلم از این طرح آشنا برای ساختن روایتی نامتعارف استفاده میکند، اما علاقهای ندارد که رخدادها را به شکلی روشن و سرراست کنار هم بچیند. آنچه پیش روی مخاطب قرار میگیرد، بیش از آنکه معمایی برای حلکردن باشد، تجربهای حسی و ذهنی است: تماشای جهانی که در آن مرز میان واقعیت، خیال، نمایش و بازی پیوسته لرزان میشود.
فیلم با بهرهگیری از شمایلهای شناختهشدهٔ سینمای نوآر، از کارآگاه سرگردان و زن غایب گرفته تا خانهٔ رازآلود و گذشتهٔ مبهم، انتظارات مخاطب را برمیانگیزد؛ سپس همان انتظارها را به راهی دیگر میکشاند. این فیلم نه تقلیدی وفادار از نوآر کلاسیک است و نه اثری که صرفاً از قواعد آن برای سرگرمی استفاده کند.
بیشتر شبیه کابوسی است که تکههایی از یک داستان جنایی را در خود دارد، اما از منطق معمول داستانگویی سر باز میزند. همین فاصلهگرفتن از الگوهای آشنا، هم سرچشمهٔ جذابیت اثر است و هم یکی از دلایلی که ممکن است گروهی از تماشاگران را از آن دور کند. سیاهوسفید بهمثابهٔ زبان تصاویر سیاهوسفید فیلم صرفاً انتخابی زیباشناختی نیستند؛ آنها بخش مهمی از شیوهٔ روایتاند.
« این فیلم نه تقلیدی وفادار از نوآر کلاسیک است و نه اثری که صرفاً از قواعد آن برای سرگرمی استفاده کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تضاد میان تیرگی و روشنی، فضای ویلا را همچون صحنهای نمایشی جلوه میدهد؛ جایی که اشیا، چهرهها و حرکات گاه بیش از آنکه بخشی از زندگی روزمره باشند، به اجزای یک آیین بیمارگون شباهت دارند. قاببندیها سنجیده و حسابشدهاند، اما این زیبایی تصویری قرار نیست فضا را پاکیزه یا دلپذیر کند.
برعکس، تصویر آراسته در کنار محتوای چرکین و آزارنده قرار میگیرد و از همین تضاد، نوعی کشش ناخوشایند پدید میآورد. ویلای دورافتاده نیز با همین منطق عمل میکند. فضا بسته و محدود است، اما حس محصورشدن در آن بهمرور گسترش مییابد؛ گویی راه خروج فقط از نظر مکانی مسدود نیست و شخصیتها در شبکهای از خاطره، میل و ترس نیز گرفتار شدهاند.
فضای داخلی خانه، باغ و شبِ بیرون از آن، بهجای آنکه مکانهایی واقعگرایانه باشند، بیشتر همچون بخشهای گوناگون یک صحنهٔ کابوسوار به نظر میرسند. این یکدستی بصری به فیلم هویتی روشن میبخشد و حتی در لحظاتی که روایت از حرکت بازمیماند، قابها همچنان توجه را به خود جلب میکنند. بازی با روایت و هویت یکی از انتخابهای متمایز فیلم، شیوهٔ بیان داستان است.
روایت گاه بهجای آنکه اطلاعات را از راه کنش و گفتوگوی معمول منتقل کند، به مونولوگ و بازگویی مستقیم متکی میشود. شخصیتها به نظر میرسد هم درون موقعیت حضور دارند و هم از بیرون آن را برای تماشاگر شرح میدهند. این دوگانگی، فاصلهای عجیب میان مخاطب و رخدادها میسازد: ما با داستانی روبهرو هستیم که همزمان اجرا میشود و دربارهٔ خودش توضیح میدهد، بیآنکه همیشه روشن باشد کدام بخش را باید حقیقت قطعی دانست.
« قاببندیها سنجیده و حسابشدهاند، اما این زیبایی تصویری قرار نیست فضا را پاکیزه یا دلپذیر کند. »
شخصیتها و اجرا
چنین روشی میتواند برای تماشاگرانی که به روایت روان و پیوسته خو گرفتهاند، گیجکننده یا حتی خستهکننده باشد. فیلم در پی آن نیست که برای هر رفتار، انگیزهای روشن عرضه کند یا شخصیتها را با جزئیات روانشناختی متعارف توضیح دهد. گاهی عمداً اطلاعات را ناقص میگذارد و تکرارها، مکثها و گسستهای گفتاری را حفظ میکند.
نتیجه، روایتی است که بیشتر از آنکه به سوی پاسخگویی حرکت کند، بر حس بیثباتی تأکید دارد. با این حال، همین انتخاب باعث میشود فیلم در ذهن باقی بماند؛ چون مخاطب را از جایگاه ناظر مطمئن بیرون میآورد و او را وادار میکند دربارهٔ ماهیت آنچه میبیند تردید کند. طنز سیاه در کنار انزجار «Singapore Sling» بارها میان وحشت و مضحکه نوسان میکند.
موقعیتهایی که از نظر محتوا خشونتآمیز یا چندشآورند، گاهی با چنان اغراقی اجرا میشوند که خندهای عصبی را برمیانگیزند؛ خندهای که بلافاصله با احساس انزجار یا ناراحتی درهم میآمیزد. این طنز، آرامشبخش نیست و قرار هم نیست تلخی صحنهها را خنثی کند. کارکردش بیشتر این است که قواعد عادی واکنش را بههم بزند: تماشاگر نمیداند باید بترسد، بخندد، روی برگرداند یا همهٔ این واکنشها را همزمان تجربه کند.
جسارت فیلم در همین برخورد بیپرده میان زیبایی و ابتذال، نظم تصویری و رفتارهای هولناک، نهفته است. گاه فیلم به چنان مرز افراطیای نزدیک میشود که ممکن است تماشاگر احساس کند از او برای تحمل شوک، بیش از آنکه دعوت به تأمل شود، آزمونی گرفتهاند. بعضی صحنهها عمداً چنان نامأنوس و بزرگنماییشدهاند که جدیگرفتنشان دشوار میشود.
« چنین روشی میتواند برای تماشاگرانی که به روایت روان و پیوسته خو گرفتهاند، گیجکننده یا حتی خستهکننده باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما این ضعف همیشه از ناتوانی در ایجاد لحن ناشی نمیشود؛ بخشی از آن به راهبرد فیلم برای تبدیل خشونت به نمایش و کابوس مربوط است. مسئله آن است که این راهبرد برای همه به یک اندازه کار نمیکند. بازیگری و شخصیتهای گرفتار نقشهای اصلی به شخصیتهایی تعلق دارند که بیش از آنکه به آدمهایی با زندگی روزمره و واکنشهای قابل پیشبینی شباهت داشته باشند، گویی از دل یک نمایش کابوسوار بیرون آمدهاند.
مادر و دختر، مرکز فضای آشفتهٔ ویلا هستند و رفتارهایشان همزمان نمایشی، تهدیدآمیز و گاه هولناک است. بازیها بر اغراق و گسست تکیه دارند؛ مکثها و تغییرهای ناگهانی در لحن، حس طبیعیبودن صحنه را کمتر میکنند، اما به همان اندازه بر مصنوعیبودن و غریبگی جهان فیلم میافزایند. سینگاپور اسلینگ نیز قهرمانی متعارف نیست که با تصمیمهایی روشن و کنشهای پیوسته مسیر داستان را کنترل کند.
حضور او بیش از آنکه به حرکتدادن داستان از راه ارادهٔ قهرمانانه کمک کند، وسیلهای برای ورود مخاطب به خانه و تجربهٔ قواعد منحرف و نامطمئن آن است. این انتخاب، به تداوم حس درماندگی کمک میکند، ولی گاه از انرژی دراماتیک میکاهد. تماشاگر ممکن است در بخشهایی احساس کند شخصیتها در وضعیتهایی تکراری میچرخند، بیآنکه رابطهها یا تعارضها بهسرعت دگرگون شوند.
از همین رو، بازیگری و ریتم فیلم را نمیتوان جدا از سبک اجرایی آن سنجید: آنچه برای عدهای جسورانه و مسحورکننده است، برای عدهای دیگر تصنعی و فرساینده جلوه میکند. ریتم، جسارت و حدود اثرگذاری فیلم در حدود یک ساعت و پنجاهویک دقیقه امتداد دارد و از نظر ریتم، بهویژه در میانه، ممکن است کشدار احساس شود.
« مسئله آن است که این راهبرد برای همه به یک اندازه کار نمیکند. »
قوتها و کاستیها
صحنهها گاهی بیش از آنکه به سوی نقطهای تازه حرکت کنند، بر تکرار حالوهوا و شدتبخشیدن به فضای بیمارگون تأکید دارند. این مکثها برای ساختن حس خفگی و گرفتارشدن قابلفهماند، اما همیشه به تنش بیشتر نمیانجامند. تماشاگرانی که انتظار دارند هر صحنه اطلاعات تازهای بدهد یا مسیر قصه را جلو ببرد، احتمالاً با کندی اثر مشکل خواهند داشت.
از سوی دیگر، همین کندی بخشی از ریتم کابوسوار فیلم است. خانه بهتدریج مانند فضایی بیزمان جلوه میکند و تکرارها، بهجای آنکه صرفاً روایت را متوقف کنند، حس ماندن در چرخهای ناسالم را تقویت میکنند. این شیوه زمانی مؤثر است که تماشاگر با حالوهوای اثر همراه شود؛ اما اگر تصاویر و بازیها نتوانند او را درگیر کنند، طولانیشدن صحنهها بهراحتی به ملال تبدیل میشود.
بنابراین، «Singapore Sling» از آن فیلمهایی است که رابطهٔ مخاطب با فرم در آن تعیینکننده است: پذیرش منطق نامتعارف فیلم میتواند تجربهای نادر بسازد، و نپذیرفتن آن میتواند تماشایی دشوار و خستهکننده بهجا بگذارد. جمعبندی «Singapore Sling» اثری متعارف، خوشساخت به معنای کلاسیک یا مناسب هر سلیقهای نیست.
قدرت آن در یکپارچگی داستانگویی مرسوم قرار ندارد، بلکه در ترکیب جسورانهٔ تصویرپردازی سیاهوسفید، نوآر، طنز سیاه و موقعیتهای آزارنده است. فیلم جهانی میسازد که در آن زیبایی بصری با کثافت اخلاقی و جسمانی همنشین میشود و همین ناهمخوانی، امضای اصلی آن را شکل میدهد. در مقابل، ریتم کند، اغراقهای گاه دشوارپذیر و محتوای خشن و چندشآور ممکن است برای بسیاری مانع همراهی کامل شود.
« این مکثها برای ساختن حس خفگی و گرفتارشدن قابلفهماند، اما همیشه به تنش بیشتر نمیانجامند. »
جمعبندی
تماشای آن بیش از هر چیز به میزان تحمل مخاطب برای روایتهای گسسته و تصاویر آزارنده بستگی دارد. فیلم را میتوان بهخاطر جسارت و فضای منحصربهفردش به یاد سپرد، حتی اگر همهٔ لحظاتش متقاعدکننده نباشند. «Singapore Sling» اثری است که همزمان دافعه و جاذبه میآفریند: فیلمی که ممکن است تماشاگر را از خود براند، اما احتمالاً بهسادگی از حافظهاش محو نمیشود.
« تماشای آن بیش از هر چیز به میزان تحمل مخاطب برای روایتهای گسسته و تصاویر آزارنده بستگی دارد. »



ثبت دیدگاه