نقد و بررسی
نقد تمام روز و یک شب (All Day and a Night) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی درباره موروثیبودن خشونت «All Day and a Night» ساختهٔ جو رابرت کول، درام جناییای است که از همان ابتدا پرسشی تلخ را پیش میکشد: انسان تا چه اندازه سازندهٔ سرنوشت خویش است و تا چه اندازه محصول محیطی که در آن پرورش یافته؟ جاکور، جوانی محکوم به حبس ابد، در زندان به گذشته بازمیگردد و با مرور کودکی، رابطهٔ پرتنش با پدر و انتخابهایی که او را به این نقطه رساندهاند، میکوشد معنایی برای زندگی خود پیدا کند.
فیلم از این مسیر، خشونت را نه رویدادی منفرد، بلکه زنجیرهای از تجربهها، فقدانها و تصمیمهای بههمپیوسته تصویر میکند. این طرح داستانی ظرفیت عاطفی و اجتماعی چشمگیری دارد؛ بهویژه آنکه جاکور اکنون پدری است که نگران آیندهٔ پسر خردسال خود است. بااینحال، فیلم پاسخ سادهای به پرسش مسئولیت نمیدهد.
گذشتهٔ دشوار شخصیت، رفتارهای او را توضیح میدهد، اما آنها را از پیامدهایشان معاف نمیکند. همین فاصله میان فهمیدن و توجیهکردن، مهمترین میدان اخلاقی اثر است. ساختار زمانی و بازخوانی گذشته روایت میان زمان حالِ زندان و دورههای مختلف زندگی جاکور در رفتوآمد است. این ساختار قرار است گذشته را بهتدریج به اکنون پیوند بزند و نشان دهد که هر انتخاب در بستری از تجربههای پیشین شکل گرفته است.
خاطرهها همچون قطعاتی از یک پرونده کنار هم قرار میگیرند؛ پروندهای که نه فقط دربارهٔ جرم، بلکه دربارهٔ خانواده و جامعهای است که شخصیت در آن رشد کرده است. اما این رفتوبرگشتهای زمانی همیشه به انسجام دراماتیک نمیانجامند. برخی جابهجاییها بهجای آنکه لایهای تازه به فهم جاکور بیفزایند، حرکت داستان را متوقف میکنند یا پیوند میان رخدادها را کمرنگ میسازند.
« بااینحال، فیلم پاسخ سادهای به پرسش مسئولیت نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، فیلم گاه بیشتر شبیه مجموعهای از لحظههای توضیحی به نظر میرسد تا روایتی که تنش آن پیوسته افزایش مییابد. این کاستی بهخصوص در میانهٔ اثر محسوس است؛ جایی که بار عاطفی موضوع همچنان پابرجاست، اما آهنگ روایت قدرت لازم برای پیشبردن آن را ندارد. جاکور؛ شخصیت میان انتخاب و جبر اشتون سندرز نقش جاکور را با خویشتنداری و ظرافت اجرا میکند.
او شخصیت را به هیاهو و نمایش بیرونی خشم فرو نمیکاهد؛ در سکوتها، نگاههای گریزپا و واکنشهای کوتاهش، نوعی فرسودگی و تردید را آشکار میسازد. جاکور مردی است که میخواهد خود را از مسیر پدرش جدا کند، اما گویی ابزارهای لازم برای ساختن راهی دیگر را در اختیار ندارد. سندرز این کشمکش را چنان بازی میکند که شخصیت، هم قابلدرک باشد و هم از مسئولیت رفتارهایش نگریزد.
بااینهمه، شخصیتپردازی جاکور گاهی بیش از حد در خدمت ایدهٔ مرکزی فیلم قرار میگیرد. او بیشتر حامل بحثی دربارهٔ خشونت موروثی و محرومیت است تا شخصیتی که همهٔ ابعاد فردیاش فرصت ظهور یافته باشد. فیلم رنجها و محدودیتهای او را نشان میدهد، اما کمتر به تناقضهای درونی، خواستههای متغیر یا امکانهای ناگهانی انتخاب میپردازد.
بازی سندرز در برابر این محدودیت میایستد و به شخصیت عمق میبخشد، ولی نمیتواند بهتنهایی خلأهای فیلمنامه را پر کند. پدر و پسر؛ چرخهای که باید شکسته شود رابطهٔ جاکور و پدرش، جیدی، مرکز عاطفی فیلم است. جیدی شخصیتی است که حضورش در زندگی پسر، هم سایهای تهدیدکننده دارد و هم فرصتی برای فهمیدن ریشههای درد.
« جاکور؛ شخصیت میان انتخاب و جبر اشتون سندرز نقش جاکور را با خویشتنداری و ظرافت اجرا میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از تقابل سادهٔ «پدر بد» و «پسر قربانی» پرهیز میکند و میکوشد نشان دهد آسیب چگونه از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود؛ گاه از راه خشونت مستقیم و گاه از راه غیبت، اعتیاد و ناتوانی در مراقبت. جاکور در مواجهه با پسر خود، با پرسشی روبهرو میشود که از گذشته فراتر میرود: آیا میتوان چرخهای را که خود در آن پرورش یافته، متوقف کرد؟
این محور به فیلم نیروی اخلاقی میبخشد، زیرا آیندهٔ کودک را نه صرفاً امیدی رمانتیک، بلکه مسئولیتی دشوار نشان میدهد. پدرشدن، گذشته را پاک نمیکند و زندان نیز پیامدهای تصمیمها را از میان نمیبرد؛ بااینحال، همین آگاهی میتواند نخستین گام برای انتخابی متفاوت باشد. رابطهٔ پدر و پسر در بهترین لحظات فیلم، بدون آنکه به احساساتگرایی آشکار پناه ببرد، اندوهی عمیق و ماندگار میآفریند.
محیط اجتماعی و مرزهای اختیار فیلم در اوکلند میگذرد و فضای پیرامونی جاکور را سرشار از فشار اقتصادی، حضور گروههای خیابانی و چشماندازهای محدود ترسیم میکند. این محیط قرار نیست بهانهای برای رفتار شخصیتها باشد؛ اهمیتش در آن است که نشان میدهد انتخابها در خلأ رخ نمیدهند. جاکور با مجموعهای از نیروهای خانوادگی و اجتماعی مواجه است که مسیرهای پیش رو را نابرابر میکنند.
فیلم در این زمینه تصویری تلخ ارائه میدهد، اما بهجای آنکه همهچیز را به یک علت واحد فروبکاهد، بر درهمتنیدگی شرایط تأکید دارد. بااینحال، همین تصویر در بخشهایی آشنا و قابلپیشبینی میشود. جهان داستان گاه از نشانههای تثبیتشدهٔ درامهای جنایی دربارهٔ فقر و خشونت فراتر نمیرود؛ شخصیتهای فرعی نیز بعضاً بیشتر برای پیشبردن موقعیتها حضور دارند تا آنکه زندگی مستقل و پیچیدهای پیدا کنند.
« جاکور با مجموعهای از نیروهای خانوادگی و اجتماعی مواجه است که مسیرهای پیش رو را نابرابر میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین، فیلم در طرح مسئله جدی است، اما در کشف زاویهای تازه برای پرداختن به آن، جسارت محدودی دارد. کارگردانی و فضای بصری جو رابرت کول فضای اثر را سرد، سنگین و کمزرقوبرق نگه میدارد. تصویرها بیش از آنکه به زیباییپردازی نمایشی متکی باشند، به خلق حس محصوربودن و فرسایش کمک میکنند.
زندان و محیط بیرون، هر دو بهنوعی فضای بستهاند: یکی با دیوارهای آشکار، دیگری با محدودیتهایی که کمتر دیده میشوند اما بر زندگی شخصیتها سایه میاندازند. این انتخاب بصری با مضمون فیلم هماهنگ است و از تبدیل رنج به spectacle یا نمایش تماشایی پرهیز میکند. در بعضی لحظات، میزانسن و حرکت دوربین انرژی بیشتری مییابند و فیلم از سکون روایی فاصله میگیرد؛ اما این لحظهها همواره به ساختاری یکپارچه تبدیل نمیشوند.
موسیقی و تدوین نیز بیشتر در خدمت تقویت فضای اندوهبارند تا ایجاد ضرباهنگی متمایز. نتیجه، فیلمی است که از نظر حالوهوا انسجام دارد، ولی از نظر ریتم و تأثیرگذاری صحنهبهصحنه همواره به یک اندازه موفق نیست. بازیگران و وزن عاطفی اثر در کنار سندرز، جفری رایت در نقش جیدی حضور مؤثری دارد.
اجرای او از پدری آسیبدیده، بهجای آنکه صرفاً بر خشونت یا پشیمانی تکیه کند، لایهای از تلخی و شکست را به شخصیت میافزاید. تقابل این دو بازیگر، بهویژه هنگامی که گذشته و حال در کنار هم قرار میگیرند، به رابطهٔ پدر و پسر عمقی میدهد که گاه از دیالوگها فراتر میرود. یحیی عبدالمتین دوم نیز در نقش بیگ استانا حضوری بهیادماندنی دارد، هرچند مجال شخصیتپردازی او محدود است.
« بنابراین، فیلم در طرح مسئله جدی است، اما در کشف زاویهای تازه برای پرداختن به آن، جسارت محدودی دارد. »
قوتها و کاستیها
بازیها از نقاط قوت اصلی فیلماند، زیرا به جهان داستان وزن انسانی میبخشند. حتی در بخشهایی که فیلمنامه به سمت الگوهای آشنا میرود، بازیگران میکوشند شخصیتها را از تیپهای ساده جدا کنند. البته همهٔ نقشها به اندازهٔ دو شخصیت محوری مجال رشد ندارند و برخی مناسبات داستانی با شتاب یا اختصار پیش میروند؛ امری که تأثیر عاطفی چند رابطه را کاهش میدهد.
جمعبندی «All Day and a Night» درامی جدی و تلخ دربارهٔ مسئولیت، میراث خانوادگی و دشواری گسستن از چرخهٔ خشونت است. فیلم در انتخاب موضوع و نگاه انسانی به شخصیت اصلی، ارزشمند است و بازی خویشتندار اشتون سندرز، همراه با حضور نیرومند جفری رایت، به آن جان میبخشد. رابطهٔ پدر و پسر نیز پرسش اصلی اثر را از سطح بحث اجتماعی به تجربهای شخصی و عاطفی منتقل میکند.
در مقابل، روایت پراکنده و تکیه بر الگوهای آشنا مانع میشود که فیلم همهٔ ظرفیتهایش را به کار گیرد. اثر بیش از آنکه در فرم یا نگاه خود غافلگیر کند، بر نیروی موضوع و بازیها تکیه دارد. بااینهمه، پرسش محوریاش ــ اینکه آیا شناخت ریشههای خشونت میتواند راهی برای پایاندادن به آن بگشاید ــ پس از پایان تماشا همچنان باقی میماند؛ پرسشی دشوار که فیلم پاسخی قطعی برایش نمیسازد و همین، بخشی از صداقت تلخ آن است.
« بازیها از نقاط قوت اصلی فیلماند، زیرا به جهان داستان وزن انسانی میبخشند. »



ثبت دیدگاه