نقد و بررسی
نقد زیرِ بوتهزار (The Undergrowth) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان روزمرگی و افسون «The Undergrowth» از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست تماشاگر را با پیرنگی متعارف پیش ببرد. فیلم بهجای آنکه رویدادها را به زنجیرهای از علت و معلول پیوند بزند، ما را در کنار سه خواهر در جزایر قناری مینشاند؛ میان کارهای روزانه، سکوتها، نگاهها و خاطرههایی که در خانه و زمین رسوب کردهاند.
Macu Machín، در نخستین فیلم بلند خود، مستندنگاری را با صحنهپردازی و لحظههای بازسازیشده درهم میآمیزد؛ از همین رو آنچه میبینیم نه ثبت بیواسطهٔ واقعیت است و نه قصهای کاملاً ساختگی، بلکه فضایی میان این دو است. این آمیختگی، منطق اصلی فیلم را شکل میدهد. جادو در آن رخدادی جدا از زندگی واقعی نیست؛ در دل کارهای عادی و طبیعت پیرامون سر برمیآورد.
قابلمهای که روی آتش میجوشد، رفتوآمد در زمین، صدای حیوانات و حرکت دستها بهتدریج کیفیتی آیینی پیدا میکنند. فیلم از تماشاگر نمیخواهد این لحظهها را به نمادی با معنایی یگانه فروبکاهد. بهتر است به آنها فرصت داد تا در کنار یکدیگر بنشینند و احساس کلی جهان فیلم را بسازند: جهانی آرام، اما نه بیتنش؛ روزمره، اما سرشار از نشانههای ناپیدا.
سه خواهر و میراثی چندوجهی پیوند سه خواهر، کانون عاطفی و اجتماعی فیلم است. زمین به آنان ارث رسیده، اما این میراث فقط دارایی یا پشتوانهای اقتصادی نیست؛ وظیفهای مداوم، باری بر دوش خانواده و درعینحال راهی برای پابرجا ماندن در جهان است. کارمن همچنان زمین را پرورش میدهد، درحالیکه بازگشت السا و ماورا مناسبات مراقبت و مسئولیت را پررنگتر میکند.
« این آمیختگی، منطق اصلی فیلم را شکل میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ماورا به مراقبت نیاز دارد و السا بخشی از این بار را برعهده گرفته است؛ بااینحال فیلم رابطهٔ آنان را به تعریفی ساده از مراقب و مراقبتشونده محدود نمیکند. در این جمع خانوادگی، نزدیکی خواهران نه از راه گفتوگوهای توضیحی، بلکه از طریق حضور مشترک، مکثها، حرکات بدن و جزئیات کوچک آشکار میشود.
گاه یک نگاه یا رفتار ساده بیش از گفتاری طولانی از مهر، فرسودگی یا اختلاف خبر میدهد. همین شیوه به فیلم لطافتی بیتکلف میبخشد و اجازه میدهد عاطفه نه بهصورت اعلامشده، بلکه در تجربهٔ تماشاگر شکل بگیرد. لحظههایی که خواهران از مراقبت و آیندهٔ یکدیگر سخن میگویند، در چنین بستری وزن پیدا میکنند: رابطهای که هم پناه است و هم مسئولیتی سنگین.
بدن بهمثابه روایت «The Undergrowth» کمحرف است و بدن را به یکی از ابزارهای اصلی روایت بدل میکند. قامتها، دستها، طرز نشستن و شیوهٔ حرکت در فضا، تاریخ کار و زندگی را بیآنکه به شرححال تبدیل شود به تصویر میکشند. این انتخاب برای اثری که میان مشاهده و اجرا در رفتوآمد است اهمیت ویژه دارد: شخصیتها فقط آنچه میگویند نیستند؛ بدنشان حامل تجربهای است که گاهی کلام از بیانش ناتوان میماند.
فیلم بهجای آنکه گذشته را با توضیحهای مفصل بازگو کند، میگذارد در رفتار امروز و رابطهٔ خواهران رسوب کرده باشد. از سوی دیگر، این رویکرد میتواند برای تماشاگرانی که انتظار شخصیتپردازی روانشناختی متعارف دارند، فاصلهساز باشد. فیلم کمتر میکوشد انگیزههای هر خواهر را صریح و کامل روشن کند.
« گاه یک نگاه یا رفتار ساده بیش از گفتاری طولانی از مهر، فرسودگی یا اختلاف خبر میدهد. »
شخصیتها و اجرا
ما با انسانهایی روبهرو هستیم که در حال زیستناند، نه شخصیتهایی که برای پیشبرد داستان، پیوسته دربارهٔ خود توضیح میدهند. دستاورد این انتخاب، صداقتی حسی و پرهیز از روانشناسیِ بیشازحد روشن است؛ بهایش نیز آن است که برخی از مناسبات خانوادگی و معنای بعضی لحظهها مبهم باقی میماند.
جزیره، زمین و حضور آتشفشان جزایر قناری در فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا برای زندگی خواهران نیست. زمین، درختان، جانوران و فضای خانه بخشی از تجربهٔ روزمرهاند و در عین حال با میراث خانوادگی و گذر زمان پیوند دارند. طبیعت در اینجا رام و تزئینی نیست؛ حضوری زنده دارد که هم امکان معاش فراهم میکند و هم محدودیت و آسیبپذیری را به یاد میآورد.
نزدیک بودن آتشفشان به همین جهان معنایی دوگانه میدهد: نیرویی طبیعی که در فاصلهای بیرون از زندگی عادی به سر میبرد، اما سایهاش بر آن افتاده است. فیلم این حضور را به ترفندی برای ساختن تعلیق داستانی تبدیل نمیکند. آتشفشان بیشتر مانند نیرویی است که در بافت زمان و مکان نفوذ کرده؛ تهدیدی که میتواند در پسِ آرامش روزانه احساس شود، بیآنکه هر صحنه را به انتظار حادثهای بزرگ بدل کند.
همین خویشتنداری به تصویرها اجازه میدهد همزمان زمینی و اسطورهای باشند. فیلم بیش از آنکه دربارهٔ فاجعهای قریبالوقوع باشد، دربارهٔ زندگی در جوار نیروهایی است که انسان نه بر آنها تسلط دارد و نه میتواند نادیدهشان بگیرد. تصویر و صدا؛ معماریِ حس قدرت ماندگار فیلم بیش از هر چیز در ساختن فضاست.
« جزیره، زمین و حضور آتشفشان جزایر قناری در فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا برای زندگی خواهران نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویرها با توجه به بافت مکان و جزئیات زندگی روزانه پیش میروند؛ اما صداست که این فضا را به تجربهای جسمانی تبدیل میکند. صدای آتش، جوشیدن دیگ، باد، جانوران و محیط پیرامون، تزیین پسزمینه نیست؛ بخشی از روایت است. این صداها به ما یادآوری میکنند که زندگی خواهران در خلأ نمیگذرد و جهان بیرون، با ریتم و مادهٔ خاص خود، مدام در کنار آنان حضور دارد.
در نتیجه، تماشای فیلم گاهی بیشتر به گوش سپردن و مکث کردن شباهت دارد تا دنبال کردن حوادث. جزئیاتی که در روایتی پرشتاب شاید کنار گذاشته شوند، اینجا فرصت مییابند معنا بسازند: خشخش، ضرباهنگ کار، برخورد اشیا و سکوتی که میان دو لحظه شکل میگیرد. چنین رویکردی میتواند تصویری را مدتها در ذهن نگه دارد، حتی اگر تماشاگر نتواند آن را به گزارهای روشن ترجمه کند.
فیلم بهجای انتقال اطلاعات، حالتی از حضور میسازد؛ تجربهای که اثرگذاریاش از جمع تصویر و صدا میآید. ریتم آرام و مرز میان تأمل و فرسودگی آرامش فیلم هم بزرگترین امتیاز آن است و هم آشکارترین مانع برای بخشی از مخاطبان. ریتم کند و کمشماریِ رویدادهای داستانی، به تماشاگر فرصت میدهد در جزئیات بماند و تغییرهای ظریف را دریابد.
اما همین صبر، اگر تماشاگر درگیر کیفیت مشاهدهگرانهٔ اثر نشود، ممکن است به احساس کشآمدن بینجامد. فیلم از جهشهای روایی و توضیحهای راهگشا پرهیز میکند؛ بنابراین کسی که انتظار دارد هر صحنه اطلاعات تازهای دربارهٔ پیرنگ بدهد، احتمالاً با اثری کماتفاق و پراکنده روبهرو خواهد شد. این انتقاد را نباید صرفاً به بیحوصلگی نسبت داد.
« صدای آتش، جوشیدن دیگ، باد، جانوران و محیط پیرامون، تزیین پسزمینه نیست؛ بخشی از روایت است. »
قوتها و کاستیها
ابهام فیلم واقعی است و بعضی پیوندها بهاندازهای روشن نمیشوند که بتوان از ساختاری کاملاً منسجم سخن گفت. بااینحال، پراکندگی آن نیز همیشه به معنای بیهدفی نیست. فیلم ظاهراً ترجیح میدهد بهجای توضیحدادنِ زندگی، قطعههایی از آن را کنار هم بگذارد: صحنه، مشاهده، خاطره و لحظهای صحنهپردازیشده.
این روش گاهی به کیفیتی شاعرانه میرسد و گاهی تماشاگر را از پیوند عاطفی با روایت دور میکند. موفقیت فیلم در گرو آن است که مخاطب بپذیرد انسجامش بیشتر حسی است تا داستانی. جمعبندی «The Undergrowth» فیلمی برای تماشای شتابزده یا جستوجوی پاسخهای روشن نیست. ارزش آن در مشاهدهٔ زندگی سه خواهر، در شیوهٔ پیوند دادن بدن و خاطره، و در تبدیل صداهای روزمره به بخشی از جهان عاطفی اثر نهفته است.
رابطهٔ خواهران به فیلم گرما میدهد و حضور زمین و آتشفشان افق آن را از محدودهٔ خانه فراتر میبرد. در بهترین لحظههایش، سادگی روزمره به نوعی افسون آرام میرسد؛ احساسی که بهجای توضیح یک معنا، میان تصویر، صدا و سکوت شکل میگیرد. در مقابل، کندی ریتم و ابهام روایی ممکن است این افسون را برای برخی به فاصله و سردرگمی بدل کند.
فیلم پیرنگی پرکشش یا ساختاری کلاسیک عرضه نمیکند و همهٔ نشانههایش را نیز رمزگشایی نمیکند. اما اگر تماشاگر با منطق تأملی آن همراه شود، اثر نه بهسبب انبوه رویدادها، بلکه بهواسطهٔ ماندگاری چند تصویر، چند صدا و کیفیت رابطهٔ خواهران در ذهن میماند. این اثری است که بیش از آنکه دربارهٔ اتفاقی مشخص باشد، دربارهٔ شیوهٔ زیستن در کنار خانواده، زمین و گذر زمان تأمل میکند.
« ابهام فیلم واقعی است و بعضی پیوندها بهاندازهای روشن نمیشوند که بتوان از ساختاری کاملاً منسجم سخن گفت. »



ثبت دیدگاه