نقد و بررسی
نقد قرن بیستم (The Twentieth Century) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان زندگینامه و کابوس تاریخی «The Twentieth Century» از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست زندگینامهای تاریخی به معنای آشنا باشد. فیلم به تورنتوی سال ۱۸۹۹ میبرد؛ به روزگاری که ویلیام لاین مکنزی کینگ جوان با اطمینانی تقریباً رؤیاگون خود را شایستهٔ نخستوزیری میداند. اما متیو رنکین، نویسنده و کارگردان اثر، تاریخ را نه همچون رشتهای از واقعیتهای مستند، بلکه مادهای انعطافپذیر برای ساختن هجویهای سیاسی و خیالپردازانه به کار میگیرد.
بسیاری از موقعیتها و جزئیات فیلم ساختهٔ تخیلاند و تاریخنگاری دقیق هدف آن نیست؛ بنابراین بهتر است آن را نه بازسازی گذشته، بلکه بازآفرینی هذیانآمیز تصویری از جاهطلبی، هویت ملی و بازی قدرت دانست. این انتخاب، هم بزرگترین امتیاز فیلم است و هم نخستین مانع آن. تماشاگرانی که به دنبال روایتی منظم و واقعگرا از مسیر سیاسی کینگ باشند، ممکن است خیلی زود دریابند که فیلم تعهدی به معیارهای معمول زندگینامه ندارد.
در عوض، اثر با اغراق و منطق خواب پیش میرود: رویدادها گاه بیش از آنکه علت و معلولی باشند، بهمنزلهٔ تصویرهایی از اضطرابها و تناقضهای شخصیت اصلی عمل میکنند. حاصل، تجربهای است که بیش از آنکه تاریخ را توضیح دهد، آن را به صحنهای برای نمایش پوچی و شکنندگی قدرت تبدیل میکند. چهرهٔ قدرت در قالب هجو در مرکز این جهان، مردی قرار دارد که یقین به سرنوشت خویش را با ناتوانی از شناخت کامل خود همراه کرده است.
کینگ میخواهد به قدرت برسد، اما مسیرش فقط با رقابت سیاسی دشوار نمیشود؛ وسواسها و کشمکشهای شخصیاش نیز پیوسته سد راه او هستند. فیلم از این فاصله میان تصویر بزرگ و باشکوهی که او از آیندهٔ خود میسازد و آسیبپذیریهای کوچک و گاه مضحکش، سرچشمهٔ اصلی طنز را میگیرد. هجویهٔ فیلم تنها متوجه یک سیاستمدار نیست.
« این انتخاب، هم بزرگترین امتیاز فیلم است و هم نخستین مانع آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سازوکار قدرت را همچون مسابقهای پر از آزمونهای خودسرانه، قواعد عجیب و نمایشهای نمایشی تصویر میکند؛ گویی رسیدن به رهبری بیش از شایستگی، به تحمل آیینهایی پوچ و برآوردن توقعات دیگران وابسته است. بااینحال، فیلم پیام سیاسی خود را در قالب استدلالی روشن و یکخطی عرضه نمیکند. بیشتر بهجای آنکه نتیجهگیری را به زبان بیاورد، فضایی میسازد که در آن اقتدار، ملیگرایی و جاهطلبی به شکل مضحک و تهدیدآمیز درهم میآمیزند.
این ابهام به هجو غنا میدهد، اما میتواند برای مخاطبی که انتظار نقدی مستقیمتر دارد، فاصلهگذار باشد. تصویرهایی از کانادایی خیالی قدرت دیداری فیلم یکی از چشمگیرترین دستاوردهای آن است. دکورها قرار نیست جهان واقعی را با جزئیات بازسازی کنند؛ بیشتر به سازههایی نمایشی و هندسی میمانند که فقط نشانهای از یک مکان را در اختیار تماشاگر میگذارند.
قابها، نورپردازی و ترکیب رنگها نیز حس تماشای گذشتهای واقعی را پدید نمیآورند، بلکه نوعی خاطرهٔ ساختگی از گذشته میسازند: انگار فیلم از درون یک دستگاه نمایش قدیمی، تصویری رنگباخته و نامطمئن از تاریخ بیرون میکشد. این زیباییشناسیِ آشکارا مصنوعی به فیلم هویتی مستقل میبخشد. نسبت تصویر فشرده و حالوهوای فیلمهای قدیمی، همراه با دکورهای صحنهمانند، باعث میشوند قابها گاه بیش از آنکه پنجرهای به جهان داستان باشند، خود به یک تابلو یا نمایش بدل شوند.
این انتخاب، با مضمون اثر نیز پیوند دارد: سیاست در اینجا چیزی جز صحنهآرایی، نقشآفرینی و اجرای آیینهای عمومی نیست. جهان فیلم بهجای آنکه طبیعی جلوه کند، همواره یادآور ساختگیبودن خود باقی میماند؛ و همین فاصله، امکان میدهد تاریخ همچون افسانهای ملی و قابلدستکاری دیده شود. بااینهمه، این سبک میتواند دوگانه عمل کند.
« بااینحال، فیلم پیام سیاسی خود را در قالب استدلالی روشن و یکخطی عرضه نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
برای تماشاگر، هر قاب ممکن است فرصتی تازه برای کشف جزئیات بصری باشد؛ اما هنگامی که فرم بهطور پیوسته بر داستان سایه میاندازد، دنبالکردن مسیر روایی دشوارتر میشود. زیبایی تصویرها الزاماً به معنای وضوح روایت نیست و فیلم گاهی به نظر میرسد بیشتر از آنکه بخواهد ما را به مقصدی برساند، میخواهد در جهان غریب خود سرگردان نگه دارد.
بازیگری در مرز جدیت و مضحکه دن بیرن نقش کینگ را با خویشتنداری قابلتوجهی بازی میکند. او شخصیت را به کاریکاتوری یکسره خندهدار تقلیل نمیدهد و اجازه میدهد باور صادقانهٔ کینگ به مأموریت شخصیاش در کنار ضعفها و رفتارهای نامتعارف او وجود داشته باشد. همین جدیت است که بسیاری از موقعیتهای مضحک را مؤثر میکند: شخصیتها در جهانی غیرعادی زندگی میکنند، اما خودشان آن را تا حد زیادی جدی میگیرند.
از این راه، فیلم میان خنده و ناراحتی تعادل ظریفی برقرار میکند. بازی بیرن همچنین از افتادن در دام تقلید سطحی میگریزد. کینگ در اجرای او هم جاهطلب است و هم درمانده؛ هم میکوشد سیمای مردی مصمم را حفظ کند و هم بارها در برابر محدودیتهای درونیاش آسیبپذیر میشود. در نتیجه، شخصیت مرکزی فقط هدف شوخیها نیست؛ به نمونهای از انسانی بدل میشود که میان آرزوی تسلط بر جهان و ناتوانی در مهار خویشتن گرفتار است.
بازیهای مکمل نیز به خلق فضای شمایلوار فیلم کمک میکنند، هرچند تمرکز اصلی همواره بر تلاش کینگ برای حفظ تصویر مطلوبش از خود باقی میماند. طنزی که گاه به مقصد نمیرسد جسارت فیلم در شکل و محتوایش انکارناپذیر است، اما جسارت بهتنهایی تضمین نمیکند که هر شوخی اثر کند. طنز «The Twentieth Century» بر اغراق، تکرار، موقعیتهای نامنتظر و لحن خشک و جدی متکی است.
« بازیگری در مرز جدیت و مضحکه دن بیرن نقش کینگ را با خویشتنداری قابلتوجهی بازی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شیوه برای برخی صحنهها نتیجهای خیرهکننده دارد؛ چون تضاد میان رفتارهای عجیب و واکنشهای کاملاً جدی شخصیتها، خودبهخود موقعیتی کمیک میسازد. بااینحال، برای مخاطبی که با این ریتم یا منطق طنز همراه نشود، بسیاری از شوخیها ممکن است بهجای انفجار خنده، صرفاً عجیب یا طولانی به نظر برسند.
در بعضی لحظات، فیلم بیش از اندازه بر ایدهای واحد مکث میکند و از تکرار آن انتظار دارد که شدت طنز را افزایش دهد. اما تکرار همیشه به اوج نمیرسد؛ گاهی فقط زمان میگیرد و حرکت فیلم را کند میکند. نتیجه آن است که تجربهٔ تماشای اثر میتواند نوسان داشته باشد: یک تصویر یا موقعیت ممکن است بهسبب تازگیاش جذاب باشد، اما شوخی بعدی همان نیروی غافلگیرکننده را نداشته باشد.
این مسئله نقصی حاشیهای نیست، زیرا کمدی موتور اصلی فیلم است؛ اگر شوخیها مخاطب را نگیرند، فاصلهٔ میان او و جهان اثر بیشتر میشود. ابهام بهمثابه انتخاب، و محدودیت آن بخش مهمی از لذت یا دشواری فیلم به میزان آشنایی تماشاگر با زمینهٔ کانادایی آن بازمیگردد. اثر با نشانهها و ارجاعاتی بازی میکند که برای مخاطب آشنا با تاریخ و فرهنگ سیاسی کانادا ممکن است لایههای بیشتری داشته باشند.
بااینحال، حتی بدون این آشنایی نیز میتوان منطق کلی هجو را دریافت: ملیت در فیلم نه مجموعهای از حقیقتهای ثابت، بلکه داستانی است که قدرت آن را شکل میدهد و بازگو میکند. از سوی دیگر، همین وابستگی به زمینههای خاص میتواند بعضی شوخیها را برای مخاطبان بیرون از آن فضا کماثر یا نامفهوم کند.
« اما تکرار همیشه به اوج نمیرسد؛ گاهی فقط زمان میگیرد و حرکت فیلم را کند میکند. »
قوتها و کاستیها
ابهام روایی نیز همیشه به رازآلودگی ثمربخش نمیانجامد. گاهی مخاطب احساس میکند فیلم عمداً از توضیحدادن پرهیز میکند، بیآنکه هر بار جایگزینی درخور برای توضیح عرضه کند. چنین انتخابی با روح سوررئال اثر سازگار است، اما ممکن است در نهایت به سردرگمی بینجامد، نه کشف. اینجا همان شکافی پدیدار میشود که فیلم را برای برخی تماشاگران تجربهای بهیادماندنی و برای برخی دیگر مجموعهای از تصویرهای زیبا اما پراکنده میکند.
پایانبندی را نیز بهتر است در چارچوب همین منطق کلی دید: فیلم بیش از آنکه به جمعبندی روایی متعارف متعهد باشد، بر حالوهوا و تأثیر تصویری تکیه دارد. جمعبندی «The Twentieth Century» فیلمی است که بهجای حرکت در مسیر امن زندگینامهٔ تاریخی، گذشته را به بازی میگیرد و از دل آن نمایشی سوررئال دربارهٔ جاهطلبی، هویت و مضحکهٔ قدرت میسازد.
طراحی صحنهها و قاببندیهای متمایز، به اثر جهانی خیالانگیز و فوراً قابلشناسایی میبخشند؛ بازی دن بیرن نیز به شخصیت اصلی لطافت و آسیبپذیری میدهد، بیآنکه وجه مضحک او را پنهان کند. اما همین سبک نامتعارف، در کنار شوخیهایی که گاه کش میآیند و روایتی که عمداً از وضوح میگریزد، ممکن است تماشاگر را بیش از آنکه سرگرم کند، گیج یا بیاعتنا سازد.
این فیلم برای هر مخاطبی ساخته نشده است و موفقیتش را نمیتوان تنها با میزان خنده سنجید. ارزش آن بیشتر در ساختن جهانی سینمایی نهفته است که ظاهر و لحنش با قواعد معمول فاصله دارد و تاریخ را به کابوسی رنگآمیز و هجوآلود بدل میکند. اگر این فاصلهگذاری و طنز خشک با سلیقهٔ تماشاگر همراه شود، فیلم تجربهای یگانه و ماندگار خواهد بود؛ اگر نه، ممکن است زیبایی قابها بیش از معنای روایت در خاطر بماند.
« ابهام روایی نیز همیشه به رازآلودگی ثمربخش نمیانجامد. »



ثبت دیدگاه