نقد و بررسی
نقد کامیون بستنی (The Ice Cream Truck) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به محلهای که دیگر آشنا نیست «The Ice Cream Truck» ساختهٔ Megan Freels Johnston، با بازگشت مری به زادگاه حومهنشینش آغاز میشود؛ اما این بازگشت نه به پناهگاهی آرام، بلکه به فضایی میانجامد که آشناییاش بهتدریج رنگ تهدید میگیرد. مری پیش از پیوستن خانوادهاش به خانهٔ تازه، تنها در محله ساکن است و فرصت مییابد همسایهها، خیابانهای خلوت و قواعد نانوشتهٔ زندگی جمعی را از نزدیک ببیند.
کامیون بستنیفروشی که در خیابانها میگردد، در نگاه نخست عنصری معمولی و نوستالژیک است؛ اما تکرار حضورش و پیوندش با مرگ همسایهها، آن را به نشانهای ناآرام بدل میکند. فیلم با همین تضاد ساده کار میکند: آنچه باید بیخطر باشد، در محیطی بهظاهر امن به چیزی مشکوک تبدیل میشود. این اثر را Megan Freels Johnston نوشته و کارگردانی کرده و Deanna Russo نقش مری را بازی میکند.
حومهٔ شهر بهمثابه صحنهٔ اضطراب مهمترین دستاورد فیلم، ساختن حالوهوایی است که در آن سکون و خطر همزمان حضور دارند. محله نه جنگلی تاریک است و نه خیابانی متروک؛ خانهها، همسایهها و رفتوآمد روزمره، بهجای آنکه ترس را از میان ببرند، آن را پنهانتر میکنند. این انتخاب، فیلم را از الگوی سادهٔ «قربانی در مکان دورافتاده» دور میکند و به محیطی میبرد که همهچیز در آن عادی به نظر میرسد، جز آنکه این عادیبودن اندکی بیش از حد منظم و نمایشی است.
کامیون بستنی نیز از همین بازی با انتظارها نیرو میگیرد. صدای آن و ظاهر قدیمیاش یادآور کودکی و آسودگی است، اما حضورش در خیابان معنایی دوگانه پیدا میکند. فیلم از این تضاد برای ایجاد نوعی ناآرامی بهره میبرد، نه برای آنکه در هر لحظه تماشاگر را با شوکی ناگهانی بترساند. در بهترین لحظهها، فضای محله پیش از آنکه اتفاقی رخ دهد، احساس خطر را به ذهن منتقل میکند.
« فیلم با همین تضاد ساده کار میکند: آنچه باید بیخطر باشد، در محیطی بهظاهر امن به چیزی مشکوک تبدیل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در لحظههای ضعیفتر، همین تأکید بر فضا به درنگی بیش از اندازه بدل میشود و فیلم را از پیشرفتن بازمیدارد. میان اسلشر و کمدی سیاه انتظارِ اسلشری پرشتاب و خونبار از «The Ice Cream Truck» ممکن است به ناامیدی بینجامد. فیلم با عناصر آشنای این گونه بازی میکند، اما هدفش صرفاً تکرار کشتارهای پیدرپی یا ساختن سلسلهای از تعقیبوگریزها نیست.
لحن اثر میان ترس، طنز تلخ و موقعیتهای نامتعارف حرکت میکند؛ گاه اتفاقی هولناک در کنار رفتاری روزمره قرار میگیرد و همین همنشینی، بیش از خود خشونت، حس ناخوشایندی میسازد. این انتخاب امتیاز و محدودیت فیلم را همزمان شکل میدهد. از یک سو، آن را از اسلشرهای متعارف جدا میکند و به کامیون بستنیفروشی حضوری بهیادماندنی میبخشد.
از سوی دیگر، پیوند میان کمدی و وحشت همیشه بهاندازهٔ کافی دقیق نیست. بعضی صحنهها نه آنقدر خندهدارند که طنز سیاه را کامل کنند و نه آنقدر تهدیدآمیز که اضطراب را به اوج برسانند. حاصل، لحنی عجیب و گاه دلنشین است که برای تماشاگر علاقهمند به آثار نامتعارف جذابتر خواهد بود تا کسی که از فیلم ترسناک انتظار تعلیق مداوم دارد.
مری و کشمکش با زندگی بزرگسالانه مری فقط شاهد وقایع نیست؛ فیلم بخش مهمی از توجه خود را به بیقراری و نارضایتی او اختصاص میدهد. بازگشت به زادگاه، او را با نسخهای از زندگی روبهرو میکند که ظاهراً باید آرام، مرتب و خانوادگی باشد، اما برایش احساس گرفتاری و بیگانگی میآورد. در همین زمینه، ارتباط او با همسایهها و جوانان محله اهمیت پیدا میکند.
« در لحظههای ضعیفتر، همین تأکید بر فضا به درنگی بیش از اندازه بدل میشود و فیلم را از پیشرفتن بازمیدارد. »
شخصیتها و اجرا
این روابط به فیلم لایهای دربارهٔ فاصلهٔ میان بلوغ اجتماعی و میل به فرار از مسئولیت میافزایند، هرچند این خط داستانی همیشه با ماجرای قاتل و کامیون بستنی بهخوبی یکی نمیشود. Deanna Russo در نقش مری، بیش از آنکه شخصیتی قهرمانوار و بینقص بسازد، زنی را به تصویر میکشد که گاه سردرگم، تنها و نامطمئن است.
این ویژگی میتواند به فیلم حس انسانی بدهد، زیرا مری در برابر خطر صرفاً به دستگاهی برای واکنش نشاندادن تبدیل نمیشود. با این حال، بازیها و نحوهٔ پرداخت برخی شخصیتهای فرعی یکدست نیستند. در چند صحنه، اجراها بیش از حد تصنعی به نظر میرسند و دیالوگها نیز گاهی چنان ناهنجار ادا میشوند که فضای ساختهشده را تضعیف میکنند.
فیلم در لحظههایی که به رفتارهای کوچک و حسهای متناقض مری نزدیک میشود، باورپذیرتر است؛ در گفتوگوهای توضیحی و مواجهههای نمایشی، کمتر. روایت پراکنده و مسئلهٔ انگیزه ضعف اساسی فیلم در چگونگی پیوند دادن خطهای داستانی آن دیده میشود. از یک طرف، ما با زنی روبهرو هستیم که در محلهای تازهـآشنا احساس ملال و سرگشتگی دارد؛ از طرف دیگر، با مردی مرموز طرفیم که حضورش با مرگ همسایهها گره میخورد.
این دو مسیر بالقوه میتوانند یکدیگر را تقویت کنند: اضطراب درونی مری میتواند با تهدید بیرونی محله بازتاب پیدا کند. اما روایت همیشه چنین پیوندی را روشن و منسجم نمیسازد. گاهی صحنهها بیش از آنکه داستان را پیش ببرند، کنار هم قرار گرفتهاند و تماشاگر باید خودش ارتباط میان آنها را حدس بزند.
« با این حال، بازیها و نحوهٔ پرداخت برخی شخصیتهای فرعی یکدست نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کمبود توضیح دربارهٔ انگیزهها نیز به ابهام فیلم میافزاید، اما هر ابهامی الزاماً رازآلودگی ثمربخش نیست. راز زمانی مؤثر است که کنجکاوی ایجاد کند و نشانههای پراکنده به برداشتی منسجم برسند. اینجا بخشی از ابهام بهجای آنکه تعلیق را افزایش دهد، حس بیسامانی میسازد. نتیجه آن است که تماشاگر ممکن است نه از شدت پیشبینیناپذیری، بلکه از نامشخصماندن منطق وقایع فاصله بگیرد.
ریتم کند نیز این مشکل را پررنگتر میکند: مکثهای طولانی فقط وقتی کار میکنند که در برابرشان تغییری در تنش یا شخصیتپردازی رخ دهد؛ فیلم همیشه چنین پاداشی نمیدهد. سبک بصری و اثرِ ناتمامی فیلم بهجای تکیه بر نمایش مداوم خشونت، از سکون محیط، حضور تکرارشوندهٔ کامیون و فاصلهٔ میان رخدادها بهره میگیرد.
این رویکرد با حالوهوای عجیب اثر تناسب دارد و به آن اجازه میدهد از قراردادهای اسلشر فاصله بگیرد. گاهی استفاده از محدودیتهای تولید مستقل نیز به سود فیلم تمام میشود: صحنههایی که همهچیز را آشکار نمیکنند، فرصت میدهند تخیل تماشاگر جای خالی را پر کند. اما همین محدودیتها در بخشهایی به کیفیت نامتوازن صدا، اجرا یا صحنهپردازی منجر میشوند و حس خامبودن را از انتخاب سبکی به نقص اجرایی نزدیک میکنند.
پایانبندی را میتوان بدون ورود به جزئیات، بخشی از همین رویکرد دانست: فیلم در پی آن نیست که همهٔ پرسشها را به شیوهای کاملاً رضایتبخش ببندد. این انتخاب ممکن است برای برخی با فضای نامتعارف اثر سازگار باشد، اما برای تماشاگرانی که انتظار جمعبندی روشنتری دارند، قانعکننده نخواهد بود.
« کمبود توضیح دربارهٔ انگیزهها نیز به ابهام فیلم میافزاید، اما هر ابهامی الزاماً رازآلودگی ثمربخش نیست. »
قوتها و کاستیها
وقتی روایت پیشتر هم میان چند مسیر سرگردان مانده، گشودگیِ پایانی بیشتر خطر ناتمامماندن را دارد تا آنکه الزاماً معنایی تازه بسازد. جمعبندی «The Ice Cream Truck» فیلمی نامتوازن است که جذابیتش بیشتر در ایده و فضاست تا در انسجام روایت. بازگشت مری به حومهٔ شهر، محلهای که آرامش ظاهریاش بهتدریج غریب میشود و کامیون بستنیفروشیِ نوستالژیک، هستهای مناسب برای وحشتی متفاوت فراهم میکنند.
آمیزهٔ کمدی سیاه و ترس نیز به فیلم هویت میدهد، هرچند این هویت در تمام صحنهها به نتیجهای یکسان نمیرسد. در برابر این امتیازها، ریتم کند، قصهٔ پراکنده، انگیزههای کمرمق و دیالوگهای ناهنجار ایستادهاند. فیلم برای مخاطبی که از اسلشر ضربآهنگدار و توضیحهای روشن انتظار دارد، احتمالاً تجربهای فرساینده خواهد بود؛ اما تماشاگر علاقهمند به وحشتهای کمحادثهتر و فضای محلهای آکنده از غرابت، ممکن است در برخی لحظههای آن چیزی برای پیگیری بیابد.
اثر در ساختن حس ناخوشایند موفقتر است تا در تبدیل آن به داستانی محکم و بهتمامرسیده.
« جمعبندی «The Ice Cream Truck» فیلمی نامتوازن است که جذابیتش بیشتر در ایده و فضاست تا در انسجام روایت. »



ثبت دیدگاه